یک فعال سیاسی باسابقه در پاسخ به ادعای طبیعی بودن عزل مصدق از سوی شاه و عدم وقوع کودتا در سال 32 این پرسش را مطرح کرد که «این چه فرمان عزلی است که با تانک ابلاغ شده است»؟

به گزارش مثلث آنلاین به نقل از ایرنا «لطف الله میثمی» فعال ملی مذهبی شناخته شده، ادعای «محمدمهدی عبدخدایی» دبیر کل جمعیت فداییان اسلام مبنی برعدم وقوع کودتا در 28 مرداد 1332 را رد کرد. گفت و گوی مختصر پژوهشگر ایرنا با میثمی در پی می آید:

 اخیرا آقای مهدی عبدخدایی دبیرکل جمعیت فداییان اسلام در بخشی از روایت خود از مرداد ماه 1332 به خبرگزاری جمهوری اسلامی مطالبی را گفته است که عینا نقل می کنم. ایشان گفته است 'مصدق با اینکه حقوقدان است جهلی از خودش نشان می دهد او دوستانش مانند مکی و بقایی را به همدستی در قتل سرتیپ افشارطوس (رئیس شهربانی) متهم می کند و برای بازداشت آنها که نماینده بودند و مصونیت داشتند مجلس را منحل و اعلام رفراندوم می کند. یادم هست مصدق در نامه ای که به شاه با امضای «چاکر دکتر مصدق» یا «غلام خانه زاد» نوشت این موضوع را اعلام کرد. شاه هم به واسطه اختیاراتی که مجلس موسسان به او داده بود از فرصت استفاده کرد و با عزل مصدق، زاهدی را نخست وزیر کرد. آزموده (دادستان) در دادگاه به مصدق می گوید «خلاف قانون اساسی رفتار کردی شاه عزلت کرده و فرمان دستگیری شما را ابلاغ کرده است کودتایی در کار نبوده است بلکه شما را طبق قانون اساسی عزل کردند.» به همین جهت است که می گویم نه قیام ملی بود و نه کودتا'

جناب میثمی شما یک فعال ملی مذهبی شناخته شده اید. نظرتان درباره این صحبت جناب عبدخدایی چیست؟
میثمی: در روایت ایشان دو خطا وجود دارد. نخست اینکه برخلاف ادعای آقای عبدخدایی مصدق مجلس را منحل نکرد. بلکه آبستراکسیونی در مجلس رخ داد که آن را از اکثریت انداخت. عده زیادی از اعضای آن از سمت نمایندگی استعفا دادند و برخی مانند مظفر بقایی و آیت الله کاشانی هم استفعا ندادند و در مجلس ماندند. بنابراین اصلا انحلال مجلسی در کار نبود بلکه اعضای فراکسیون نهضت ملی مجلس استعفا دادند.
اگر آقای عبدخدایی یا هر شخص دیگری توانست یک سند معتبر درباره انحلال مجلس توسط مصدق بدهد حتما این کار را بکند.

و خطای دوم؟
میثمی: اما خطای دوم روایت ایشان درباره چگونگی عزل دکتر مصدق از نخست وزیری است. طبق عرف شناخته شده آن زمان هنگامی که شاه قصد برکناری نخست وزیری را داشت او را به کاخ خود دعوت می کرد و پس از انجام ملاقات با امضای خود حکم عزل را به نخست وزیر ابلاغ می کرد.
اما این چه حکم عزلی بود که توسط سرهنگ نصیری و آن هم در نصفه شب و با آوردن تانک به مصدق ابلاغ شد؟ هر کس دیگری هم جای مصدق بود به این روند مشکوک می شد. اصلا چه تضمینی وجود داشت که امضا امضای خود شاه باشد، در حالی که هیچ ملاقات حضوری بین مصدق و شاه قبل از آن رخ نداده است.
هر کس دیگری جای مصدق بود هم مشکوک می شد چنانچه همین اتفاق هم افتاد و نخست وزیر دستور دستگیری سرهنگ نصیری را صادر کرد و جلوی کودتا ایستاد.
محمد رضا شاه آن وقت شمال بود و وقتی بازداشت نصیری علنی شد، همراه ثریا همسرش به بغداد فرار کرد و سپس به رم رفت و بعد از موفقیت کودتاگران به ایران بازگشت. اتفاقا بعدها مصدق در دادگاه خود همین نکته را بیان کرد. او با اشاره به فرار شاه از ایران با کنایه گفت: اعلیحضرت خود را سرباز فداکار وطن خوانده بود اما چرا این سرباز فداکار، کشور را رها کرد و به بغداد گریخت؟!!
پژوهش 3081**9279
گفت و گو: ناصر غضنفری