دکتر سیدحسین نبوی استاد جامعه شناسی دانشگاه خوارزمی در این مصاحبه به ظهور و افول سلبریتی ها در جامعه پرداخته است و برنقش رسانه ها تاکید دارد

با اجازه شما از نقش سلبریتی‌ها در جامعه امروز شروع کنیم. ما در قدیم مبحثی داشتیم به اسم، نخبه‌گرایی، نفوذ نخبه‌ها یا چرخش نخبه‌ها، آیا از نخبه‌گرایی به سلبریتی‌ها رسیده‌ایم؟ یا اینکه نخبه‌ها هنوز جایگاه خودشان را دارند و سلبریتی‌ها طبقه جدیدی با تعریف خودشان هستند؟

نخبه‌ها هنوز هم نقش خود را ایفا می‌کنند، نخبه‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد؛ نخبه‌هایی  که در زمینه سیاسی، مناصب را در اختیار دارند که به آنها می‌توان نام برگزیدگان قدرت داد که به آن هم لفظ نخبه، برگزیده یا الیت اطلاق می‌شود، از سوی دیگر معنای جدیدتری هم برای نخبه وجود دارد که به معنای کسانی است که در زمینه تحصیلی آدم‌های موفقی هستند، این نخبه‌ها دارای هوش بالاتری هستند و در زمینه‌هایی مثل تکنولوژی و علم شاخص شده‌اند. هر دوی اینها کماکان نقش خود را دارند هرچند که به نظر می‌رسد اهمیت نخبگان دانشگاهی  در مقایسه با سلبریتی‌ها رفته‌رفته دارد کاهش پیدا می‌کند. آن هم به این خاطر است که رسانه‌ها، آن‌طور که سابقا توجه داشتند به نخبگان دانشگاهی نمی‌‌پردازند. رسانه‌ها این روزها توجه‌شان بیشتر به چهره‌هایی است که در زمینه ورزش، هنر یا سرگرمی موفقیتی کسب می‌کنند. این افراد در یک زمینه خاص متبحر هستند اما به نظر می‌رسد افزون به توانایی ذاتی، عمدتا به وسیله رسانه‌هاست که برجسته می‌شوند. به عبارتی می‌توان گفت رسانه‌ها دارند برخی از چهره‌ها را برمی‌سازند. یعنی دارند درست می‌کنند، می‌سازند اما نخبگان تحصیلی، به واسطه توان ذهنی و فکری خود‌شان و به واسطه پشتکار دارای ویژگی ذاتی هستند. به واسطه توجهی که رسانه‌ها به سلبریتی‌ها دارند، توجه به نخبگان علمی یا تحصیلی کمتر شده است. 

ما رسانه‌هایی داریم که دیگر مفهوم رسانه‌ای با مفهوم گذشته را ندارند وخیلی از این سلبریتی‌ها به تعبیر شما برساخته رسانه‌های خودشان هستند... 

بله! رسانه‌ها را این روزها می‌توان به دو گروه تقسیم کرد؛ گروه اول رسانه‌هایی هستند که تولید محتوای آنها توسط سازمان خاصی صورت می‌گیرد و منافع اقتصادی و سیاسی در پشت آن وجود دارد، این رسانه‌ها دو طرفه نیست، بلکه محتوا از یک سو تولید می‌شود، مخاطبان هم می‌بینند و می‌شنوند.  رسانه‌های جدید که به واسطه وجود اینترنت و به تبع آن شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته‌اند، رسانه‌های دوطرفه هستند، در اینجا آدم‌ها خودشان محتوا را تولید و توزیع می‌کنند، اینجا مرجع سیاسی یا اقتصادی نقش کمتری ایفا می‌کند. گاهی احساس می‌شود که رسانه‌های دسته اول دنباله‌رو دسته دوم شده‌اند، تجربه شخصی من می‌گوید، خیلی وقت‌ها موضوع‌هایی که برای گفت‌وگو به من پیشنهاد می‌شود، موضوع‌هایی هستند از  فضای مجازی تاثیر گرفته اند. 

آیا رسانه‌ای‌شدن فرهنگ هم در تولید سلبریتی‌ها نقش دارد؟

این روزها هر دونوع رسانه نقش مهمی دارند در شکل دادن به فرهنگ جامعه،این فقط مربوط به جامعه ما نیست در کشورهای صنعتی هم این گونه است، در دوره مدرن و به قول گیدنز مدرنیته متاخر، رسانه‌ها نقش پررنگ‌تری پیدا کرده‌اند، رسانه‌ها در شکل دادن به ارزش‌های مسلط جامعه، در شکل دادن به هنجارها، در شکل دادن به معانی و در شکل دادن به چارچوب‌های تفسیری دارند موثر عمل می‌کنند. این طور هم نیست که این نقش مستقیم باشد، بلکه با ساختن فیلم، با ساختن برنامه‌های سرگرمی، به شیوه‌های غیرمستقیم هنجارها، ارزش‌ها و سایر اجزای فرهنگ را فراهم می‌آورند  و در یک جامعه توده‌ای، عموما آدم‌ها رسانه را می‌بینند و می‌شنوند  و  تحت تاثیر رسانه هستند.  بنابراین تحت تاثیر ارزش‌هایی که رسانه غیرمستقیم القا می‌کنند، عمل می‌کنند، یعنی این ارزش‌ها و هنجارها اجتماعی می‌شوند و آدم‌های دیگر هم این گونه عمل می‌کنند  و رفته‌رفته این فرهنگ در جامعه شکل می‌گیرد و مسلط می‌شود. 

سلبریتی‌ها چکیده جامعه هستند، معرف جامعه هستند یا محصول یک لحظه احساساتی از جامعه هستند؟

شما از یک ریشه روانکاوی صحبت می‌کنی، این کسی که فقیر است،به دنبال کسی می‌گردد که متمول است، کسی که زیبا نیست، زیبایی فرد دیگری نظرش را جلب می‌کند، کسی که تحصیلات ندارد، از کسی که تحصیلات بالایی دارد، لذت می‌برد اما پیش از این باید ریشه‌های عمیق‌تری را پیدا کرد؛ ریشه‌هایی که توسط همان رسانه‌ها ساخته شده‌اند، زیبایی، ثروت و تحصیل را به شیوه‌هایی غیرمستقیم تبدیل به ارزش و آمال و آرزو کرده‌اند، اینها نقش عمده‌تری دارند. 

یعنی سلبریتی‌ها در نقطه پایانی  یک آمال و آرزو نشسته‌اند؟

آدم‌ها گرچه تصور می‌کنند این آمال و آرزو‌ها نیاز درونی خودشان است، اما در واقع نیاز را رسانه‌ها به طور مستقیم و غیرمستقیم برای آنها شکل داده‌اند. زمانی که یک فیلم سینمایی نشان داده می‌شود در درون فیلم سینمایی یک خانه مجلل و باشکوه، یا روابط خاصی از آدم‌ها به تصویر کشیده می‌شود، آدم‌ها در ذهن‌شان دوست دارند در این جایگاه یا دارای چنین روابطی باشند، در واقع رسانه‌ها هستند که به طور غیرمستقیم این نیازها را در درون آدم‌ها می‌کارند. این کار به اشکال مختلف انجام می‌شود، با نشان دادن تصاویر، با برنامه‌های گفت‌وگو محور، با درست کردن سریال‌ها و فیلم. بنابراین مضامین مورد نظر خودشان را القا می‌کنند. کسانی که مدیررسانه‌های یک‌طرفه هستند، اینها در درون چنین جامعه‌ای رشد پیدا کرده‌اند و  ارزش‌های فرهنگی خود را تبدیل به فیلم، سریال  و برنامه‌های دیگر می‌کنند و این را پخش می‌کنند، اینها در ذهن جامعه حک می‌شود و آدم‌های جامعه بدون اینکه آگاه باشند، ناخودآگاه آن را می‌پذیرند و مطابق با این ارزش‌ها رفتار می‌کنند. 

این رسانه‌های نوع دوم، یا رسانه‌های جدید باعث هجومی از هنجارهای جدید می‌شوند؛ هنجارهایی که گاهی با هنجارهای پایه‌ای خودمان در تضاد است...

این رسانه‌های جدید یک ویژگی دارند که توسط یک گروه خاص هدایت نمی‌‌شوند، البته گاهی افرادی هستند که نقشی دارند اما به نظر می‌رسد، بیشتر محتوای آنها توسط خود افراد عادی  جامعه تولید می‌شود، این افراد عادی دوست دارند برای متمایز نشان دادن خودشان، ویژگی‌های خاصی را به نمایش می‌گذارند، مثلا نشان می‌دهند که دارند اسب سواری می‌کنند یا نشان می‌دهند که برای پذیرایی از مهمان‌شان یک غذای لذیذی فراهم کرده‌اند، یا نشان می‌دهند برای جهیزیه دخترشان، چیزی فراهم آورده‌اند که دیگران فراهم نیاورده‌اند، بنابراین افراد عادی جامعه برای متمایز نشان دادن خودشان و نشان دادن بالابودن منزلت خودشان به قول وبلن نوعی مصرف نمایشی را در شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌گذارند و برای اینکه خودشان را متمایز نشان دهند، کارهای عجیب و غریب‌تری را به نمایش می‌گذارند. به عبارت دیگر برخلاف آن رسانه‌های نوع اول که در آنها مبالغه کمتر اتفاق می‌افتد، در رسانه‌های جدید، مبالغه بیشتر اتفاق می‌افتد. بنابراین رسانه‌ها مستعد هستند که تغییرات فرهنگی را شدیدتر ایجاد کنند و شدیدتر ارزش‌ها و هنجارها را تغییر بدهند. چون آدم‌های بیشتری این را می‌بینند و خودشان را مقایسه می‌کنند، احساس محرومیت نسبی بیشتری در آدم‌ها ایجاد می‌شود. 

تاثیر این احساس محرومیت نسبی در جامعه چیست؟

 این خودش منشا نارضایتی است. همیشه در زمان قیاس، آدم‌ها خودشان را دست کم می‌گیرند و یک نوع خود کم بینی در درون آنها شکل می‌گیرد، احساس تبعیض در درونشان شکل می‌گیرد، در مقابل چیزهایی که دیگران دارند را خیلی عالی می‌بینند و دوست دارند به آن برسند.  از آن طرف هم کسانی که عکسی، متنی یا فیلمی منتشر می‌کنند، تا حد افراط در این امر مبالغه می‌کنند، یعنی پدیده‌ای را نشان نمی‌‌دهند که متعارف باشد. اینجا همان جایی است که در جامعه نارضایتی فرهنگی و سیاسی شکل می‌گیرد، این رسانه‌ها امکان مقایسه اجتماعی را فراهم آورده‌اند؛  در هر مقایسه‌ای احساس محرومیت نسبی شکل می‌گیرد و به تبع آن مهاجرت، تمایلات خاص، مشروعیت‌زدایی از نظام سیاسی و... اتفاق می‌افتد، این عملکرد رسانه‌های نوع دوم است اما به نظر می‌رسد رسانه‌های نوع اول هم بیشتر مواد خام خود را از همین رسانه‌های نوع دوم می‌گیرند، آنها ناخواسته در درون این فرآیند می‌افتند، آنها هم به جای اینکه کمک کنند همبستگی اجتماعی بیشتر شود، بر آتش این نارضایتی اجتماعی می‌دمند. 

آیا این احساس محرومیت نسبی است که نیاز به سلبریتی می‌سازد؟

احساس محرومیت نسبی باعث مطرح‌شدن سلبریتی‌ها نیستند، بلکه سلبریتی‌ها در شکل‌دادن به محرومیت نسبی نقش دارند؛ یعنی آدم‌ها با توجه به خواسته‌ها و تمایلاتی که دارند یک سلبریتی به دل‌شان می‌نشیند. یکی به قول خودشان  خوش‌استایل است، یکی متمول است، یکی خانه شیکی دارد، یکی اتومبیل گران‌قیمتی دارد، از کالای خاصی استفاده می‌کند، اینجاست که احساس نارضایتی شکل می‌گیرد، آن وقت به دنبال مقصر این احساس می‌گردند، آن وقت مقصر مدیریت جامعه است که نمی‌‌تواند اقتصاد و جامعه را خوب اداره کند.. اینجاست که عصبانیت و نارضایتی معطوف به مدیریت کلان جامعه شکل می‌گیرد. 

در میان صحبت‌هایتان از مصرف سخن رفت. رابطه میان سلبریتی‌ها و جامعه مصرفی چیست؟

- وقتی منطق سرمایه‌داری در یک جامعه رشد و گسترش می‌یابد و به اجزا و ارکان جامعه رسوخ پیدا می‌کند،آن وقت انسان‌هایی به نام سلبریتی مطرح می‌شوند، مارکس می‌گوید در جامعه سرمایه‌داری، بورژوازی به واسطه منافعی که دارد، دست به تولید می‌زند. در ادامه این فرآیند، جامعه تبدیل به جامعه کالایی می‌شود. در این جامعه کالا و تولید کالا است که اهمیت اصلی را پیدا می‌کند. در این جامعه کارگران فقط کالا تولید نمی‌‌کنند، بلکه خودشان  را هم به عنوان کالا تولید می‌کنند. این فرآیند باعث می‌شود طبقه بورژوازی هم تولید می‌شود. تحلیل مارکس این است که  مهم‌ترین ویژگی  جامعه سرمایه‌داری این است که کالا تولید می‌کند و همه چیز این جامعه تبدیل به کالا می‌شود، در چنین شرایطی نظام سرمایه‌داری نیاز به کسانی دارد که به فروش این کالا کمک کنند و الگوی جامعه باشند، مهم‌ترین ویژگی این الگوها این است که کالای خاصی را مصرف می‌کنند، بنابراین درمنطق سرمایه‌داری نیاز به کسانی است که به عنوان سلبریتی وجود داشته باشند تا مصرف کالا را رواج دهند، نشان دهند کالایی را مصرف می‌دهند، تجمل‌گرایی را گسترش دهند تا منافع سرمایه‌داری را تامین کند، جامعه ما هم علی‌رغم هنجارهای ظاهری در باطن  مقهور منطق سرمایه‌داری  شده است. از دوره سازندگی به این طرف توزیع درآمدها در جامعه ما رونق و توسعه پیدا کرده است، درآمدها در جامعه زیاد شده است. گفته می‌شود که مبلغ زیادی به عنوان نقدینگی در دست مردم است، ما هم شده ایم یک جامعه مصرفی، یک جامعه تجمل‌گرا  و منطق سرمایه‌داری بر آن حاکم است. برخلاف رد ظاهری، در فرهنگ ما رگه‌های کنش سرمایه‌دارانه وجود داشته که الان هم رونق پیدا کرده است. در این جامعه آدم‌هایی تولید می‌شوند که سلبریتی نام دارند و رسانه‌هایی که آن را بسط می‌دهند. 

آیا می‌شود فاصله‌ای میان نقش مثبت یا منفی سلبریتی‌ها قائل شد؟ 

ما نمی‌‌توانیم قانونی را به طور نسخه بنویسیم که اینها خوب هستند یا بد هستند، بلکه بسته به مورد باید ارزیابی کنیم، البته نگاه وبر هم همین است که باید بسته به مورد ارزیابی کنیم، مثلا اینها زمانی که ملعبه دست گروه‌های سیاسی خاصی قرار می‌گیرند یعنی نقش غیراخلاقی ایفا می‌کنند نمی‌‌توانیم بگوییم نقش مثبتی ایفا می‌کنند اما در مواقعی برای رفع بحران‌های جامعه پا پیش می‌گذارند و سبب می‌شوند که گروه‌های دیگری در جامعه همبستگی پیدا کنند، آنجا نقش مثبتی دارند. در زلزله بم آقای شجریان پا پیش گذاشت، یا در زلزله کرمانشاه آدم‌های دیگری جلو آمدند و نقش مثبتی را ایفا کردند. پس به طور کلی نمی‌‌توان برای اینها نقش مثبت یا منفی تعریف کرد، من فکر می‌کنم باهوش‌ترین اینها کسانی هستند که ملاحظات مختلف را در نظر می‌گیرند و بر اساس آن اقدام می‌کنند اما آنهایی که از نظر فکری خیلی کارکشته نیستند ممکن است توسط گروه‌هایی با اهداف خاص به کار گرفته شوند، هم گروه‌های اقتصادی و هم گروه‌های سیاسی از آنها سوءاستفاده کنند، آن قدر ذکاوت ندارند که از این مساله جلوگیری کنند، برای هم اقبال خود را هم از دست می‌دهند و بعدها از این عمل احساس پشیمانی می‌کنند. 

من فکر می‌کنم سلبریتی‌ها هر وقت نقشی به عنوان انسان به مفهوم عام اما مشهور دارند، این نقش مثبت و هرگاه به سمت تخصصی حرکت می‌کنند که در آن بی‌مهارت هستند این نقش می‌تواند معکوس باشد 

من جمله را این‌گونه تکمیل می‌کنم، آنها وقتی نقش انسانی ایفا می‌کنند پذیرفته و محبوب می‌شوند، چون هنجارهای اخلاقی در همه انسان‌ها مشترک است اما وقتی کسی به خاطر منافع اقتصادی یا سیاسی کاری انجام می‌دهد یا در حوزه‌ای وارد می‌شود که در آن تبحر لازم را ندارد، آنجا رودست می‌خورد، آنجاست که آدم‌های باهوش جامعه آنها را ارزیابی می‌کنند و نگاه به آنها رفته رفته منفی می‌شود. 

من فکر می‌کنم سلبریتی‌ها در جایی به عنوان یک شهروند مشهور مسئول وارد می‌شوند، نقش درست خود را ایفا می‌کنند و جایی که در نقش شهروند متخصص فرومی‌روند نقش اشتباهی دارند... 

من می‌خواهم چیز دیگری بگویم،سلبریتی‌ها در مقابل این سوال قرار می‌گیرند که آیا من باید مطابق انتظاراتی که جامعه از من دارد، عمل کنم  یا اینکه به شیوه صحیح عمل کنم.  من این را جایی خوانده بودم که ظاهرا به مرحوم تختی پیشنهاد شده که در مقابل مبلغی، کالایی را تبلیغ کند، او جواب می‌دهد که این کالای شما هیچ نقشی در قهرمانی من نداشته و قبول نمی‌‌کند. این کار اخلاقی است. بعضی از سلبریتی‌ها اهتمام به این دارند که کاراخلاقی انجام بدهند و ملعبه دست کسی نباشند و برخی دیگر نه !یک سلبریتی در جایگاهی قرار می‌گیرد که باید تصمیم بگیرد آن‌طور که دیگران می‌خواهند عمل بکند یا آن‌طور که صحیح می‌داند ولو اینکه حمایت آن بخش را از دست بدهد و این خودش یک پارادوکس است. گاهی اینها مطابق بخشی از جامعه ورود می‌کنند که در نهایت ممکن است به ضرر آنها تمام ‌شود اما وقتی مبنا عمل اخلاقی باشد و لو اینکه در کوتاه مدت دیگران خوش‌شان نیاید، در بلندمدت نظرشان اصلاح خواهد شد. من فکر می‌کنم وقتی کسی عمل اخلاقی انجام می‌دهد، مطابق خواسته بخش عظیمی از جامعه عمل کرده و در بلندمدت نظر آنها را حفظ می‌کند. 

آخر مشکل اینجاست که خیلی از سلبریتی‌های جدید هنوز به درک اینکه عمل اخلاقی چیست نرسیده‌اند و اتفاقا بر اساس موج‌ها ماهیت گرفته‌اند. 

 نمی‌‌دانم گفتنش صحیح است یا نه اما بارها شاهد بودیم که گروهی از این سلبریتی‌ها توسط گروه‌های اقتصادی و سیاسی مورد سوءاستفاده می‌گیرند و محبوبیت خود را از دست می‌دهند. این به خاطر این است که آن ذکاوت و هوشیاری را ندارند و نمی‌‌توانند خوب محاسبه کنند.

مساله دیگری که الان داریم، روند رشد سلبریتی‌هاست، اکنون هرکس با یک صفحه اینستاگرام خودش را بالقوه یک سلبریتی می‌داند، این روند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بوردیو در تحلیلی که درباره جامعه فرانسه دارد و درباره انسان دانشگاهی و مدارک و مدارج دانشگاهی تحلیل می‌کند، می‌گوید که مدرک دانشگاهی مثل پول است، هرقدر تعدادش افزایش پیدا کند ارزشش کاهش پیدا می‌کند. این استعاره بسیار جالب بوردیو را می‌توان به جهان سلبریتی‌ها هم تسری داد. سلبریتی‌ها از وقتی تکثر پیدا کردند، از وقتی که ابزار ساده‌ای پیدا کردند که توسط آن به شهرت برسند، هرقدر تعداد سلبریتی‌ها بیشتر شد، رفته‌رفته ارزش سلبریتی‌ها کاهش پیدا کرد، زمانی که چیزی کمیاب است، ارزش دارد، اما وقتی زیاد شد، به وفور یافت شد و همه بتوانند خودشان را برای سلبریتی‌شدن آماده کنند، این پدیده دیگر حالت عادی پیدا می‌کند و ارزش و اعتبار آنها کاهش پیدا می‌کند. در این فرآیند رقابت میان سلبریتی‌ها، معدودی از آنها که قابلیت و توانایی بالاتری دارند، رشد می‌کنند و مطرح می‌شوند. این سلبریتی‌ها به سبب اینکه از فضیلت‌های اخلاقی کافی نیستند ولی به جایگاهی رسیده‌اند که کنش اجتماعی بخشی از جامعه را شکل می‌دهند که پیامدهای منفی به همراه دارد. تکثر سلبریتی به نفع جامعه تمام می‌شود چون باعث می‌شود تاثیرگذاری آنها کمتر و کمتر شود. هم سلبریتی‌ها غربال می‌شوند و هم جامعه به ذکاوت لازم می‌رسد که از چه چیزی پیروی کند و از چه چیزی پیروی نکند. 

پیش از این برای رسیدن به شهرت نیاز به دستاورد بود، الان عصر شهرت بدون دستاورد است، بحث بعدی ما همین آفت آسان سلبریتی‌شدن است... 

در دوره پیشامدرن، زمانی که رسانه‌ها نقش موثری ایفا نمی‌‌کردند، فضیلت انسان‌ها واقعی بود. کسی واقعا هنرمند بود، کسی واقعا پهلوان بود، کسی واقعا یک ویژگی کاریزمایی داشت و مشکلی را حل می‌کرد، این رسانه‌ها نبودند که این فرد را برجسته می‌کردند بلکه قدرت این فرد در پیشبرد کارها باعث می‌شد که مردم به آنها مراجعه کنند اما خود آنها به خاطر فضایل اخلاقی و دستاوردهایشان مشهور می‌شدند اما در دوره مدرن که رسانه‌ها نقش موثری در مشهورکردن آدم‌ها در چهره‌سازی ایفا می‌کنند، رذایل اخلاقی هم می‌تواند عامل دیده‌شدن شود. کسی که دزدی می‌کند، مشهور می‌شود، کسی که به همسرش خیانت می‌کند مشهور می‌شود. حالا که رسانه‌های دیگری به کمک رسانه‌های نوع اول ‌آمده‌اند، رسانه‌هایی که برای سلبریتی شدن آدم‌های زیادی صرف‌نظر از اینکه فضایل اخلاقی داشته باشند یا نداشته باشند، تلاش می‌کنند، اینها می‌دانند که در تبلیغ هر کالایی اگر چیز غیرمتعارفی مطرح بشود، آن کالا بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. پس کسانی که می‌خواهند سلبریتی بشوند، یا بهتر است بگوییم برخی از اینها که می‌خواهند سلبریتی شوند، چون از فضایل اخلاقی برخوردار نیستند، مجبورند رذایل یا ویژگی‌های غیراخلاقی خود را به نمایش بگذارند و این به ضرر جامعه است. ما نباید خوشحال شویم که افرادی بیایند و هنجارشکنی و زیر پاگذاری قواعد اخلاقی خودشان را در معرض دید دیگران بگذارند. این فرآیند چون به اخلاق جامعه لطمه نزند، نگران‌کننده نیست اما یادمان نرود چون تعداد این آدم‌ها زیاد می‌شود و همه می‌خواهند سلبریتی شوند، اینها آن قدر زیاد می‌شوند که خودشان حالت عادی می‌گیرند و تاثیرگذاری خود را از دست می‌دهند. از این جهت می‌توان امیدوار بود که دربلند مدت اخلاق جامعه خیلی لطمه نبیند. 

در این سال‌های اخیر لااقل نقش سلبریتی‌ها را در دو اتفاق پررنگ دیدیم، انتخابات ریاست‌جمهوری و زلزله کرمانشاه، این نقش چه شباهت‌هایی دارند؟

شاید شباهت در این باشد که سلبریتی‌ها گروه مرجع برای نسل جوان جامعه است  اما نسل‌های واقع در میانسالی گروه‌های مرجع دیگری را انتخاب می‌کنند، مثلا نسل کهنسال‌تر هنوز علما و روحانیون را به عنوان گروه مرجع در نظر می‌گیرند. گروه‌های سیاسی از سلبریتی‌ها بهره می‌گیرند و استفاده می‌کنند، برخی از این سلبریتی‌ها آدم‌های کارکشته‌ای نیستند، ذهن تخصصی ندارند، آدم سیاسی نیستند، فرقی نمی‌‌کند  به نفع کدام گروه وارد شوند، سلبریتی‌ها سرنوشت ناخوشایندی داشتند چون مردم با اهداف و نتایج گروه‌ها به مرور آشنا می‌شوند. 

در مقابل زمانی که سلبریتی‌ها پا پیش می‌گذارند برای حل یک بحران در جامعه، این زمانی است که منافع اقتصادی یا سیاسی گروه خاصی در نظر نیست، بلکه منافع انسانی و اخلاقی یک جمع بزرگتری در میان است. جامعه این عمل را می‌پسندد و این باعث افزایش محبوبیت سلبریتی‌ها می‌شود. 

من فکر می‌کنم سلبریتی‌هایی که از دولت حمایت کردند چون شعارهایی را رواج دادند که خودشان طراحی نکرده بودند و در تحقق‌شان هیچ نقشی نداشتند، به پشیمانی رسیدند اما گروه مقابل هم به طور مشخص توسط یک سلبریتی حمایت شد که بازتاب عکس داشت... 

این به دلیل نگاه نقیضی جامعه در آن مقطع بود که نمی‌‌توانست این دو را کنار هم بنشاند، یعنی در ذهن مردم یک اقتدار‌گرایی در یک عکس دونفره به چشم می‌خورد که بازتاب معکوس برای جناح سیاسی مربوطه داشت. در مقابل سلبریتی‌هایی بودند که شاید خودشان هم به این شعارها اعتقاد نداشتند اما چون بخشی از جامعه این شعارها را می‌خواستند، به رواج آنها کمک کردند، در واقع اگر پشیمانی رخ داده به رابطه قدرت در جامعه و تعریف آن در لایه‌های پایین‌تر جامعه برمی‌گردد. 

به عنوان آخرین سوال، وظیفه نخبه‌ها مقابل سلبریتی‌ها چیست؟ نظر من این است که اگر تولید ادبیات درست داشته باشیم، آن وقت ادبیات نادرست این قدر مورد توجه قرار نمی‌‌گیرد. شاید نخبه‌ها هم باید این دیوار بین خودشان و مردم را بشکنند. 

نخبه‌ها که دارند کارخودشان را انجام می‌دهند و تولید علم می‌کنند. این رسانه‌ها هستند که باید رویه درست‌تری در برجسته‌سازی داشته باشند. یک انسان علمی و دانشگاهی دارد کارش را انجام می‌دهد. او مطابق نظر وبر که می‌گوید اخلاق اعتقاد، دقیقا مطابق با اخلاق اعتقاد عمل می‌کند اما سلبریتی‌ها محصول رسانه‌ها هستند.  ماهیت ذاتی رسانه‌ها این است که دوست دارند همه چیز را ساده‌سازی کنند. آنها دستاوردهای علمی را عوام پسند می‌کنند، در صورتی که من فکر می‌کنم رسانه‌ها وظیفه دارند کم‌کم سطح سواد مردم را بالا ببرند و آنها را با این دستاوردها آشناتر کنند، آن هم در جامعه‌ای که افراد دانشگاه‌دیده کم نیستند، رسانه‌ها می‌توانند فیتیله سلبریتی‌سازی را کمی پایین بکشند و به بالارفتن آگاهی در جامعه کمک بیشتری بکنند.

من فکر می‌کنم خود نخبه‌ها هم به این فاصله‌گذاری دامن می‌زنند، مثلا آقای اباذری در داستان مرحوم پاشایی اصلا برآشفت، این خودش فاصله انداختن نیست؟

این‌جور نباید دید، آقای اباذری یک نوع کمال‌گرایی دارند. آدمی است که خیلی شدید مطالعه می‌کند و خیلی پرمعلومات است. خودش هم نگاهی آدرونویی دارد و آدرنو هم نگاه نخبه‌گرایانه دارد. آدورنو در نگاهی که به صنعت فرهنگی دارد، نسبت به موسیقی پاپ و هر تولید مبتذل نگاه منفی دارد. آقای اباذری هم از این زاویه ماجرا را نگاه کرد. او می‌پرسد شما چگونه به این موسیقی توجه می‌کنید که مبتنی بر اصول صحیح نیست؟ آقای اباذری هم مطابق با اخلاق اعتقاد وبر عمل کرده است. با پدیده‌ای مواجه شده که نه با موسیقی کلاسیک مغرب‌زمین آشنایی دارد و نه با موسیقی اصیل خودمان آشنایی دارد، از آن بدتر ذائقه جامعه آن قدر تخریب شده باشد که به این موسیقی گوش بدهد. یکی از کارهای بد رسانه تخریب ذائقه جامعه است. 

این فاصله انداختن نیست که سلیقه یک جامعه را مبتذل بدانیم؟

من یک مثال می‌زنم. شما 40 سال پیش یا 30 سال پیش چای لاهیجان مصرف می‌کردید. این چایی طعم خاص خودش را داشت و برای اینکه دم بکشد زمان می‌برد اما صنایع برای منفعت بیشتر هم طعم چای را تغییر دادند و هم زمان دم کشیدن را. ما هم در این سال‌ها از این چای‌ها مصرف کردیم و اکنون دیگر ذائقه ما عوض شده و دیگر نمی‌‌توانیم چای لاهیجان مصرف کنیم و یک چای شیمیایی شده را مصرف می‌کنیم. این یک نمونه عینی بود برای خیلی از موارد مشابه. موسیقی هم همین‌طور است یک زمان رادیو و تلویزیون برنامه‌هایی با حضور اساتید و مبتنی بر موسیقی اصیل و صحیح می‌ساخت. ذائقه افراد جامعه مطابق با موسیقی صحیح بود اما از یک جایی انحراف پیش آمد و ذائقه افراد جامعه به سوی موسیقی مبتذل رفت. اباذری به این اعتراض داشت.