برخلاف تصور ما ، سلبریتی مفهوم تازه ای ندارد و به اندازه تاریخ عمر آن امتداد می یابد، در این مطلب به طور مختصر به این تاریخ و همین طور ارزش گذاری چهره های مشهور پرداخته شده است

مثلث/ امان الله قرایی مقدم: سلبریتی یا ستاره! این یک موضوع جدید نیست و بحثی قدیمی است اما در جامعه جدید با رسانه‌های جدید گسترش پیدا کرده وگرنه این موضوع از قدیم بوده،مثال بسیار است، مثلا رستم خودش نوعی سلبریتی بود، یا پوریا ولی  یا پهلوان اکبر یزدی در زمان خودشان به مفهوم امروزی سلبریتی محسوب می‌شدند. این‌گونه چهره‌ها را در همه زمینه‌ها داشته‌ایم، از ورزشی، هنری، اقتصادی، اجتماعی حتی ما سلبریتی‌های منفی هم داشته ایم.دزدان و راهزنان بزرگ و بی رحم هم در میان مردم نامی به هم می‌زدند.

معروفیتی که حول یک نام شکل می‌گیرد، باعث می‌شود که افراد احساسی به ویژه جوانان و نوجوانان که هنوز احساسی فکر می‌کنند و به شناخت ادراکی نرسیده اند  را تحت تاثیر قرار می‌دهند. سلبریتی‌ها معمولا از این احساسات  بدون نظم منطقی منشا می‌گیرند و در جامعه به درجه‌ای از تاثیرگذاری می‌رسند.مشکل اینجاست که اینها می‌توانند در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی  و... هم مورد توجه باشند.یک جامعه احساسی حرف‌های اینها را درست تلقی می‌کنند. در حالی که در جامعه‌ای با نظم منطقی، به این می‌اندیشند که کسی به صرف اینکه کسی در زمینه ورزشی یا فرهنگی موفقیتی کسب کرده، نمی‌‌تواند در زمینه سیاسی یا اقتصادی نظری مبتنی بر ارزش‌گذاری داشته باشد.

در سیاست خود سیاستمداران از این سلبریتی‌ها استفاده می‌کنند تا بتوانند جامعه را تحت تاثیر قرار بدهند.مثلا رونالد ریگان از یک چهره‌ای مثل فرانک سیناترا بهره می‌برد وخیلی نمونه‌های دیگر خارجی و داخلی که همه می‌شناسیم، دلیل آن هم مشخص است چون جامعه احساسی است، این بهره‌برداری نتیجه می‌دهد. این بهره‌برداری همیشه بد هم نیست، یعنی نمی‌‌توان گفت که سلبریتی‌ها همیشه کارکردی نامناسب در جامعه دارند، همین زلزله اخیر در کرمانشاه را در نظر بگیرید، همین آقای دایی و خیلی از سلبریتی‌ها از شهرت خود در جهت یک کار خیر استفاده کردند، یعنی همان کاری که ده‌ها سال قبل آقای تختی انجام داده بود.این همان خط باریکی است که ما سلبریتی‌ها را می‌توانیم تقسیم کنیم، ما نمی‌‌توانیم مرحوم تختی را با تتلو در یک رده بگذاریم، یک طرف درس معرفت و جوانمردی می‌داد و یک طرف فقط خالکوبی است و رنگ و روغن...ما حتی سلبریتی‌ها و مشهورهای دیگری هم در جامعه جدید داریم، مثل شهرام جزایری و بابک زنجانی، اینها هم شهرت دارند و هم ثروت، اینها هم  نمی‌‌توانند در میان سلبریتی‌های خوب جای بگیرند. 

هرچه جامعه از معنویات دور بشود و به سمت ماتریالسم  یا مادی‌گرایی برود، ارزش‌های آن تغییر می‌کند و سلبریتی‌های خوب در آن کمتر به چشم می‌خورد، در این جوامع که به سوی لاکچری‌گرایی می‌رود، مادیات و حسیات اصل قرار می‌گیرد،ظاهر افراد مورد ملاک قرار می‌گیرد نه باطن آن‌ها،سلبریتی‌ها با ارزش لاکچری رشد پیدا می‌کنند و تابلوی مسیر را اشتباهی نشان می‌دهند، چرا؟ چون معنویات کمرنگ می‌شود، دیگر ارزش هایی بر جامعه حاکم می‌شود که با این تابلوی اشتباه به جایی می‌رسیم که گوش‌های الاغی و چشم‌های گربه‌ای می‌شود ملاک.چون در جامعه مادی، همه چیز به سمت ظاهر است و ظاهر ملاک است، این نشانه سرگشتگی در هویت است.در این جامعه راه دیده‌شدن همین ظاهر است و راه برای ظهور و نفود سلبریتی‌ها باز می‌شود تا از معروفیت خودشان استفاده کنند، این معروفیت چون بدون ریشه فکری و معنوی است، نوعی بیگانگی با هویت کلی هم در عین شهرت به همراه دارد.