سمیه مروتی/دانشجوی دکترای روابط‌بین‌الملل

کشورهای نفتی حوزه خلیج‌فارس در چند سال اخیر با اتکا به درآمدهای نجومی‌ نفتی توانسته‌اند امکان عملیاتی‌شدن خواسته‌های دورنگرانه خویش را در حیطه داخلی و خارجی میسر سازند. عربستان، قطر، امارات و کویت ازجمله کشورهایی هستند که با دلارهای انبوه، سازه‌های عظیم سیاسی و اقتصادی را در منطقه بنا کرده‌اند. سال 2007 آغاز افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی و درنتیجه آن افزایش چشمگیر بودجه کشورهای صادرکننده نفت به‌خصوص کشورهای نفتی حوزه خلیج‌فارس بود. این افزایش بودجه سبب چشم‌اندازی رویایی از تخصیص بودجه‌های نجومی ‌برای پروژه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... در این کشورها شد. حال کاهش بهای نفت بسیاری را نگران تبعات آن برای کشورهای حوزه خلیج‌فارس و سقوط سرمایه‌گذاری‌های خارجی در این کشورها و از آن مهم‌تر تبعات جهانی این سقوط کرده است. یکی از تاثیرات انکارناشدنی این نوسانات کاهش نقش نفت در بودجه این کشورها و درنتیجه کمرنگ شدن نقش منطقه خلیج‌فارس در سیاست‌های بین‌المللی خواهد بود. آنچه تا امروز به‌واسطه تزریق دلار عملیاتی شده بود،کاهش و افزایش قیمت نفت در روزهای اخیر بود که تحلیل‌های متعددی را به‌سوی خود کشانده است که هر یک علت را در چارچوبی از مولفه و تحلیل ارائه داده‌اند. متغیر اصلی در قیمت نفت میزان تولید است که نفت شل آمریکا و توافق هسته‌ای ایران این موازنه را بر هم زدند. توافق هسته‌ای ایران و زمزمه ورود یک میلیون بشکه نفت ایران به بازار مبادلات نفتی شوکی بود که در ابتدا سبب افت قیمت شد؛ اما بعد از آن، عوامل دیگری نیز نظیر کاهش رشد اقتصادی چین، سیاست‌های اوپک، افزایش عرضه نفت توسط عربستان و روسیه نقش تکمیل‌کننده را در بازی کاهش قیمت نفت بازی کردند. امروز بازار جهانی با مازاد تولید روزانه دو‌میلیون بشکه نفت روبه‌رو است که با ورود یک میلیون بشکه نفت ایران به سه میلیون مازاد خواهد رسید. به همین سبب بسیاری روزهای نفت 20 دلاری را نوید می‌دهند؛ اما کاهش قیمت نفت در روز سه‌شنبه دهم شهریور شکسته شد و بازار به سمت افزایش قدم برداشت؛ که این افزایش به دلیل گزارش رشد دور از انتظار اقتصاد آمریکا در سه‌ماهه دوم سال، افزایش تنش میان عربستان و یمن و... بوده است؛ اما بعید به نظر می‌رسد روند واکنشی بازار به این اخبار ادامه یابد.
کاهش قیمت جهانی نفت در هفته‌های اخیر دلایل متعددی داشت که از آن جمله می‌توان به فروپاشی مالی چین اشاره داشت که خسارات جدی به بازارهای حوزه خلیج‌فارس وارد آورد؛ در این میان بورس عربستان در روز نخست 50 میلیارد ریال سعودی ضرر را ثبت کرد. البته بسیاری از تحلیلگران اقتصادی در عربستان بر این باورند سقوط ارزش سهام به نام چین تمام شده است؛ اما مقصر اصلی سیاست‌های شاهزاده محمد بن سلمان رئیس شورای اقتصادی عربستان است. دستورات وی در بخش صندوق‌های دولتی بازنشستگی و فروش بخش اعظم سهام خود در مدت کوتاه موجب این شوک به بازار سهام در عربستان شده است.بسته شدن بودجه کشورهای فوق و از همه بیشتر قطر و عربستان با نفت بالای 100 دلار این دو را در برابر چشم دیگر رقبا در شرایطی قرار داد که از یک‌سو باید مطابق با نمایش ثروت، هزینه می‌کردند و از سوی دیگر پروژه‌هایی که در داخل و خارج از منطقه آغاز کرده بودند نیازمند استمرار در تخصیص بودجه بود. از این منظر به هر میزان قیمت نفت از 100 دلار پایین‌تر باشد، برابر آنچه در ماه اخیر شاهد بوده‌ایم عربستان، قطر و امارات با کسری بودجه عظیمی ‌روبه‌رو خواهند بود. ظاهر امر نشان‌دهنده آن است که ذخایر ارزی و مالی این کشورها یارای نجات و عبور از بحران را داراست؛ اما حقیقت این است عربستان با حدود 900 میلیارد دلار ذخایر ارزی و درآمد ناشی از فروش نفت با قیمت 40 تا 60 دلار و باتوجه به هزینه‌کرد سرسام‌آور آن، مدت زیادی دوام نخواهد آورد. بسیاری بر این باورند که عربستان و قطر بهای 10 دلاری نفت در سال 1996 را نیز تجربه کرده‌اند و آن روزها را به‌سلامت از سر گذرانده‌اند؛ اما آن روزها عربستان برای فرار از نارضایتی خود را ملزم به افزایش رفاه داخلی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید و... نکرده بود و تجربه نفت 140دلاری را نداشت. آنچه کشورهای فوق را درگیر و دار امروز گیر‌انداخته، هزینه‌ای است که برای ایمن‌سازی در برابر موج ویرانگر بهار عربی می‌باید در نظر می‌گرفتند. عربستان، قطر، امارات و کویت بودجه رفاهی خود را به میزانی حیرت‌آور در سال‌های اخیر افزایش داده‌اند. حال آیا آنها امکان تغییر در سطح رفاه بدون ایجاد نارضایتی در شرایط بحرانی را دارند؟ در سال‌های اخیر نمایش رفاه و زندگی تجملی برای جذب سرمایه‌گذاران خارجی و همچنین نمایش قدرت در میان این کشورها تبدیل به بازی قدرت شده است؛ اما امروز و در شرایط حاضر که قیمت نفت به بشکه‌ای حدود 40 دلار رسیده، اجرای پروژه‌های نمایشی، لوکس و در ابعاد حجیم به‌راحتی امکان‌پذیر نیست. مشکلات اقتصادی تبعات اجتماعی و سیاسی نیز برای آنها خواهد داشت. آنها که برای فرار از موج نارضایتی در کشورهای همسایه، رضایت را با پول معامله کردند، آیا برای روزهای بدون دلار برنامه‌ریزی داشته‌اند؟ آنها نیازمند برنامه‌های اصلاح اقتصادی و کاهش بودجه نفتی دولت، کاهش خدمات اجتماعی و افزایش مالیات که تنها 5/2درصد از رقم بودجه را به خود اختصاص داده، هستند؛ اما بعید به نظر می‌رسد رفاه تقدیمی ‌را بتوان به‌راحتی از مردم باز پس گرفت. امروز قطر با جمعیتی حدود دو میلیون نفر، سرانه تولید ناخالص داخلی آن با رقم 785/102 دلار در جایگاه دوم در میان کشورهای جهان قرار دارد و عربستان با جمعیتی 30 میلیونی سرانه تولید ناخالص داخلی آن 677/20 است. به‌طور قطع جمعیت پایین و تولید سرانه بالا، امکان مانور دولت برای ارتقای سطح رفاه و خدمات اجتماعی را میسر می‌سازد. نفت 100 دلاری و ذخایر هنگفت ارزی کشورهای حوزه خلیج‌فارس را به سمت و سویی سوق داد که مدل جدید اقتصادی را در منطقه وارد ادبیات اقتصاد سیاسی کرد، اقتصاد مبتنی بر نمایش. نمایش زندگی تجملی، سازه‌های عظیم، تفریحات متنوع و... این کشورها را در ویترین رفاه برای دیگران قرار‌داد؛ اما اتکا به دلارهای نفتی تنها سرریز داخلی نداشت و کشورهایی نظیر عربستان و قطر با اتکا به قدرت مالی، جاه‌طلبی‌های سیاسی خود را نیز دنبال کردند. عواملی نظیر تبعات کاهش قیمت نفت بر اقتصاد، سیاست و فضای اجتماعی؛ جنگ در یمن و تبعات آن برای کشورهای حاضر در این بحران؛ بحران سوریه و هزینه‌کرد افسارگسیخته در آن؛ افزایش تحرکات گروه‌های جهادی در خارج از حوزه خلیج‌فارس و امروز در داخل کشورهای حوزه خلیج‌فارس و از همه مهم‌تر توافق هسته‌ای ایران و باز شدن درهای دیپلماسی، عواملی هستند که عربستان و قطر باید در فضای کاهش قیمت نفت به آن بیندیشند. موضوعاتی که برای پیشبرد منافع باید هزینه‌های گزافی را در شرایط حاضر صرف آن کرد. نتیجه این امر، عقب‌نشینی از حوزه‌های هزینه‌کرد سیاسی و اقتصادی در میان‌مدت و بلندمدت خواهد بود. در پایان آنچه برای عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج‌فارس راه‌حل است، تغییرات ساختاری در سیاست‌های داخلی و خارجی، تغییر در انتخاب راه‌حل برای کاهش آشوب‌های داخلی، پیش‌بینی و برنامه‌ریزی برای آشوب‌ها و نارضایتی‌های احتمالی آینده و فاصله‌گرفتن از فضای رویایی در سیاست و سوق یافتن به رویکرد عقلانی‌تر به بازی قدرت در منطقه است.