قبل از هر چیز باید بگویم که ما جز‌ئیات اتفاقاتی که در درون فدراسیون فوتبال یا وزارت ورزش رخ می‌دهد را نمی‌دانیم. تفسیر یا تحلیل من از اتفاقات فوتبال ایران به اطلاعاتم برمی‌گردد؛ اطلاعاتی که عمدتا از طریق رسانه‌ها به‌دست می‌آورم. با این مقدمه می‌خواهم عرض کنم که استعفای آقای ‌کی‌روش اتفاقا موضوع پیچیده‌ای است. هر چند که او قبلا هم باتوجه به تجربیات و دانشی که دارد، مواضعی را اتخاذ کرده که برایش جنبه‌های مثبتی به همراه داشته‌ اما واقعیت این است که من نمی‌دانم این استعفا واقعیت دارد یا تاکتیک دیگری است که ‌کی‌روش برای گرفتن برخی امتیازات و اختیارات در دستورکار خود قرار داده است.
من همیشه عرض کرده‌ام که بدون ارتقای‌ سطح فرهنگی سطح فنی فوتبال ما پیشرفتی نخواهد داشت. احساس می‌کنم ادبیات آقای ‌کی‌روش اخیرا قابل نقد شده است. اخیرا هم ایشان در مورد آقای ‌ترابیان و خانم هراتیان موضع تندی گرفت. کی‌روش برخلاف بعضی‌ها حرف‌هایش را می‌زند و نمی‌گذارد که این حرف‌ها برای آینده باقی بماند. این شاید از یک نظر مثبت و از جهتی دیگر قابل نقد باشد. چون به هر حال باید بپذیریم مسائلی وجود دارد که ‌کی‌روش را آزار می‌دهد. گمان می‌کنم اتفاقات ماه‌های اخیر و البته شرایط پیچیده انتخابات فدراسیون فوتبال باعث شده تا ‌کی‌روش به دیده ‌تردید به ادامه فعالیت در تیم‌ملی ما نگاه کند. حتی معتقدم که او در فوتبال ایران به پایان کارش نزدیک شده و شاید به همین دلیل است که این‌بار بحث استعفایش را جدی‌تر مطرح کرده است.
اما بعد از ‌کی‌روش فوتبال ما چه سرنوشتی خواهد داشت؟ تیم‌ملی ما به دست چه کسانی خواهد افتاد؟ بهتر است قبل از اینکه نظرم را راجع به این موضوعات مطرح کنم به کتابی که در حال حاضر مشغول خواندنش هستم اشاره کنم؛ کتاب رهبری که از زبان فرگوسن نقل قول‌های جالبی دارد. فرگوسن در این کتاب توضیح داده‌ هر وقت قصد انتخاب دستیار را داشته باید کاندیداها در اتاق مصاحبه حضور پیدا می‌کردند. فرگوسن در این کتاب توضیح داده است که زمانی که کی‌روش در این اتاق حضور پیدا کرد با پاسخ‌ها و نحوه بیان خود همه را تحت تاثیر قرار داد و همه متفق‌القول به این نتیجه رسیدند که او باید دستیار فرگوسن باشد. بنابراین من سعی می‌کنم از منظر فنی به این قضیه نگاه کنم؛ معتقدم اگر ایشان از تیم‌ملی برود نمی‌توانیم یک مربی بهتر از او بیاوریم. من احترام زیادی به برخی از مربیان ایرانی قائلم که دوستان صمیمی‌ من هم هستند ولی با انتخاب مربی ایرانی یک گام به عقب می‌رویم. اما حرف‌هایم را در مورد ‌کی‌روش این‌گونه ادامه می‌دهم که گمان می‌کنم او ایرانیزه شده. توضیح ایرانیزه شدن ‌کی‌روش هم اصلا کار دشواری نیست. به خاطر دارم کی‌روش در یکی از گفت‌وگوهایش گفت من به ایران نیامدم تا تغییر کنم، آمده‌ام تا فوتبال ایران را تغییر بدهم اما آقای کی‌روش تغییر کردند و فوتبال ایران تغییر نکرد.
واقعیت این است که استعفای ‌کی‌روش این بار در شرایطی مطرح شده که فوتبال ایران در آستانه تحولات قرار دارد و فدراسیون انتخابات را در پیش‌رو دارد اما نباید درباره استعفای او ساده انگارانه مساله را مورد تحلیل قرار دهیم. چون ‌کی‌روش براساس اطلاعات گسترده‌ای که دارد تاکتیک‌ها و مواضع خود را تعیین می‌کند و صحبت‌های اثرگذاری را انجام می‌دهد. نباید شک کرد که پشت تمام صحبت‌های او تفکراتی وجود دارد و بدون دلیل صحبت نمی‌کند.
کی‌روش مربی بزرگ و جهان دیده‌ای است و مانند زمان حضورش روی نیمکت تیم‌ملی در بیرون از زمین نیز از تاکتیک و تدبیرخاصی برخوردار است. هیچ کدام از صحبت‌های او بدون اندیشه نیست. این موضوع بار منفی ندارد و او شرایط را بررسی می‌کند و براساس شرایط موضع می‌گیرد و علیه دیگران مصاحبه می‌کند و به‌طور کلی مقدار زیادی «ایرانیزه» شده است.