رضا خدادادی / مرزباریکی دارد عشق و نفرت. به باریکی یک تصمیم. بند بازی اینجا کار سختی است.

نمی توان نقش بازی کرد. عشق بیمه نمی‌کند .گارانتی ندارد. تا قیامت پای قول و قرارش منتظر نمی‌ماند. دل دارد. می شکند. نابود می‌شود و ناگهان شما آنطرف دیوار ایستاده اید آنطرف دیواری که به باریکی مویی است. آورا آمده همه چیزرا خراب کرده و عشق را هم با خود برده است.

نفرت آمده. با همان شور وشوق که عشق از راه رسید. همانقدر داغ و جانسوز. لبالب از هیجان برای درنوردیدن تمام ظرفیت آنچه از عشق دروجودتان پدید آمده بود. سلول به سلول. پیکسل به پیکسل. همچون مایعی که شکل ظرفش را می گیرد و جای خالی باقی نمی گذارد. جارو می کند تمام احساسی را که زمانی مقدس ترین چیز بود.احساسی که می توانست دلیل تنفس باشد. ساز و برگش را می چیند. عشق را با « تیپا» بیرون می کند. اردنگی شاید واژه بهتری باشد برای این رفتار. باورش سخت است چون باوری باقی نمانده . همه ارزشها رنگ می بازند گویی از ابتدای خلقت نگاتیوش سفیدوسیاه بوده است. آب با آتش چه می کند؟ زبانه ها اگرچه دست و پا می زنند برای ماندن و درتلاشند برای بقا اما حکم شکست امضاء شده است.خفه اش می کند و فقط ته ناله ای چون غبار است که به هوا می خیزد.عین دود!

« دلبری» در زمانه تزویر کار راحتی نیست.راه یافتن به دل مردمان این روزگار هم همین است.آنها دل شکسته تر از آنند که به این راحتی آغوش گشایند به مهر دیگران.وسواس غریبی است اما واجب.مردان محبوب عصر ما را مرور کنید.سیاهه چندان بلند بالایی ندارد. آنها که توانسته اند اینطرف دیوار بمانند بی آنکه آوار روی سرشان خراب شود.مهروزی را نه . عشق را می گوییم.آنقدر که پوستری از او به روی دیوار دل برود.آنقدر که شان عاشقی را بداند. درکش کند و احترامش را واجب بداند.

سیاستمدارانش کدامند؟ هنرمندش کیست؟ستاره اش چه نام دارد؟ آنها که توانسته اند دل این نسل مشکل پسند و سختگیر را به تسخیر خود در آورند وپای این عشق بمانند.سیاستمداری که «رای» دارد و تاکیدش برای یک ملت کافیست حتی اگر او را دربوته انتخاب قرار ندهند.آنکه وقتی خدا را با «ربنایش»صدا می کند دل ملتی به عرش پرواز کند.وستاره ای که هنوز هم پایبندی به رنگ پیراهن را امری مقدس می شمرد. آنها قواعد این بازی را می شناسند .بازی عشق و نفرت را. حتی اگر ضخامت دیوار به تار مویی هم برسد. فالوورها دنیای مجاز را پشت سرگذاشته و درحقیقت به جستجویشان می روند. لایکها در قلبها زده می شود و نه روی موبایلها. اینجا تعدد مهم نیست کیفیت است که تعیین کننده است.اینها می دانند که «عیش»را نباید به «فیش»فروخت. صفرها ماهیتی بی ارزش دارند. حتی اگر در فیش حقوقی یا روی برگه قرارداد مقابل یک عدد و پشت سرهم صف بکشند. که اگر اینگونه شد و صفرها قیمت گرفت دیگر جایی برای گلایه از رو برگرداندن از این عشق نیست.نسل مشکل پسند «شهرت» پسندند. مشهورها را دنبال می کنند..لایک می کنند ستایش می کنند اما وای به روزیکه پشت پا خورند در این رابطه.«آنفالو» کوچکترین واکنش است برای ایشان. دیوار عشق را می شکافند و «تف»به آنهمه قصه عاشقانه. نفرت است که از در و دیوار می بارد.نفرتی که این روزها با مرزهای جدیدی از هتاکی هم همراه است. می تازند و له می کنند و به پیش می روند. خاطره ها پاک می شوند.قابها را می شکنند و عکسها پاره می شوند.دنیا به یک تصمیم زیر و زبر شده است.تمام نغمه های عاشقانه گذشته به ارجیفی می ماند که ناگهان ماهیت واقعی خود را نشان داده است. بوی تعفن برخواسته است .بوی خیانت...بوی آمونیاک