داود حشمتی// روزنامه نگار

هفته گذشته محمود احمدی‌نژاد به مشهد سفر کرده بود. این روزها یکی از مهمترین بحث‌ها و گفت‌وگوها موضوع وضعیت احمدی‌نژاد میان جریانات سیاسی است. در این میان مهمترین سوال برای همه گروه‌های سیاسی این است که نسبت آنها با احمدی‌نژاد چیست؟ اساسا آیا خودشان را به احمدی‌نژاد نزدیک می‌بینند یا دور؟ آیا میان احمدی‌نژاد و نزدیکانش تفاوت قائل هستند؟ جریان احمدی‌نژاد به چند دسته تقسیم می‌شود؟ این دسته‌بندی‌های درونی تا چه اندازه قدرت همگرایی در مقاطع حساس را دارند و تا چه اندازه امکان انشقاق در آنها وجود دارد؟ اساسا نسبت احمدی‌نژاد با انقلاب اسلامی چیست؟
تمام این سوال‌ها از آنجا پدید می‌آید که می‌بینیم احمدی‌نژاد در سخنرانی مشهد حرفی می‌زند که از آن بوی انحراف به مشام می‌رسد. احمدی‌نژاد در مشهد گفت: «برخی گفتند این حرف تبلیغاتی بوده است اما شیطان استکبار ورزید و خودش را بالاتر دانست. در حال حاضر چه کسانی الان به خودشان اجازه می‌دهند که سر آدم‌ها را ببرند و فیلم بگیرند؟ کسانی که خودشان را بالاتر می‌دانند. آمریکا خودش را برتر می‌داند و اگر کسی نپذیرد با جنگ به او می‌فهمانند. هرکس نپذیرد مورد تهدید قرار می‌گرفت. کسی می‌تواند بگوید که شیطان کاری را انجام می‌دهد که آمریکا انجام نمی‌دهد؟ الان در منطقه را ببینید. دو طرف درگیری، اسلحه از کجا می‌خرند؟ هر دو از نظام سلطه اسلحه خریداری می‌کنند و اصلا خود نظام سلطه این برنامه را ریخته و بالا نشسته و می‌گوید دعوا نکنید! غیر از شیطان چه کسی می‌تواند این کار را آنقدر قشنگ انجام دهد؟»
در اینکه یک طرف دعوا (یعنی داعش) با اذن و حمایت‌های ‌بی‌دریغ آمریکا و استکبار برای به آتش کشیدن منطقه و جهان پدید آمد شکی وجود ندارد. اما موضوع طرف دیگری است که در مقابل این جبهه مشغول مبارزه است. آیا آن‌هم در جبهه استکبار است؟ آیا احمدی‌نژاد نمی‌دانست مشغول حرف‌زدن در مورد چه کسانی است؟ هرچند دیدیم که علی‌اکبر جوانکفر بعد از اعتراضات شدید دست به کار دفاع از احمدی‌نژاد شد تا بگوید ایران به ناچار وارد منازعات منطقه شد «زیرا منافع ملی و انقلابی ما ایجاب می‌کند که از کیان مقاومت اسلامی در منطقه، قاطعانه حمایت کنیم.» اما چه کسی بود که نداند احمدی‌نژاد اعتقاد به این نداشت که این جنگ در سوریه و منطقه یک «جنگ نیابتی» است. آیا تاکنون این حرف را از احمدی‌نژاد شنیده‌ایم که ما در حال جنگ و رویارویی مستقیم در منطقه هستیم؟
در اوج اتفاقات و تحولات منطقه و در حالی که رهبرانقلاب از «بیداری اسلامی» سخن می‌گفت و اهمیتش آن‌قدر بود که ایشان در نماز جمعه‌ای در تهران خطبه‌ای به زبان عربی خواندند، درست در همان زمان جریان موسوم به انحرافی از «بیداری انسانی» دم می‌زدند. برای مشخص شدن نوع نگاه احمدی‌نژاد و جریان انحرافی بد نیست به حرف‌های سعید جلیلی که همین اخیرا بیان شد اشاره کنیم. جایی که گفته بود: «زمانی که جنگ سوریه شروع شد خیلی‌ها آن ابتدا دچار‌تردید شدند که باید به سوریه کمک کنیم یا نه، ولی جوانان مدافع حرم و بصیر ما در این مسیر ‌تردید به خود راه ندادند، نترسیدند و آن حماسه‌های بزرگ را خلق کردند.»
باید یادآور شد که دو طرف درگیری در منطقه مشخص هستند. یک طرف، آمریکا و عربستان و برخی دولت‌های مرتجع و گروه‌های تروریستی مانند داعش و النصره و احرارالشام و... هستند و طرف دیگر، محور مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی و متشکل از سوریه، عراق، حزب‌الله و یمن هستند. آیا محور مقاومت از شیطان بزرگ سلاح می‌خرد یا مغضوب آنهاست؟ واقعیت این است که به‌دنبال امواج «مقاومت اسلامی» و «بیداری اسلامی» که پیروزی‌های بزرگی با خود داشت، جبهه استکبار به صرافت افتاد به جنگ‌های نیابتی متوسل شود، چراکه خود به شهادت ناکامی‌ها در عراق و افغانستان،‌ توان درگیری مستقیم را نداشت.
جریان انحرافی که در ابتدا خود را مجری سیاست‌های نظام معرفی می‌کرد، رفته رفته به مرحله‌ای رسید که در موارد مختلف راه خود را می‌رفت. این همان انحرافی بود که بارها رسانه‌های اصولگرا از آن گفته بودند اما به گوش رئیس‌ دولت‌های نهم و دهم نرفته بود. اظهارات احمدی‌نژاد نوک قله یخی بود که بیرون زده است. شاید اگر اندکی زمان بیشتری بگذرد نسبت احمدی‌نژاد با جریان انقلاب آشکار‌تر شود. احمدی‌نژاد از ابتدا هم خودش را عضو هیچ جریانی از جریانات انقلاب نمی‌دانست. برای همین هم خودش را ورای اصولگرایی و اصلاح‌طلبی تعریف کرد تا بگوید برداشت و نوع نگاه خودش را به انقلاب دارد. نوع نگاهی که ابتدا با اصلاح‌طلبان در تقابل بود اما اندکی که گذشت روی دیگر آن نیز مشخص شد. این روزها کمتر جریان سیاسی است که ‌تردیدی داشته باشد در نسبتش با جریان احمدی‌نژاد؛ جریانی که قائم به فرد است. جریان احمدی‌نژاد را نمی‌توان یک جریان ریشه‌دار‌ ترسیم کرد. همانطور که دیدیم بعد از تحویل‌دادن پاستور آن‌چنان دچار تشتت شدند که احمدی‌نژاد علیه رحیمی‌ نامه نوشت و رحیمی هنگام زندان رفتن علیه احمدی‌ن‍ژاد. مشایی به پشت پرده فرستاده شد و هنوز رابطه‌ احمدی‌نژاد و برادرش نیز‌ ترمیم نشده است. البته او از این وضعیت چندان ناخشنود نیست. احمدی‌نژاد همیشه از قرارگرفتن در این پوزیشنی که «تنهاست» احساس لذت می‌کند. او اساسا قصد دارد تا خودش را «یکه»، «تنها» و «سرآمد» نشان دهد. در سایه قرار گرفتن چنین پوزیشنی است که این امکان را می‌یابد تا به مخاطبش که توده‌های مردم هستند این گزاره را بقبولاند که: «من با دیگران متفاوت هستم.» انقلابی‌گری به حرف نیست، بلکه به عمل است و احمدی‌نژاد در دو مقطع مهم نشان داد اهل «عمل انقلابی» نیست. او در اوج تحریم‌ها و در جایی که کشور نیاز به ایستادگی و مقاومت داشت، شانه خالی کرد. خانه‌نشینی پیشه کرد و نزد عالی‌ترین مقام کشور گفت: «به آخر خط رسیده‌ایم». آنجا که نیاز به ایستادگی اقتصادی بود، او و مدیرانش از «شعب ابی‌طالب» گفتند و آنجا که نیاز به مقاومت و جهاد بود «اعتقادی به حضور در سوریه نداشتند» و امروز بیشتر و بهتر مشخص می‌شود نسبت او با اندیشه‌ها و آرمان‌های انقلاب. چرا‌که این امور تنها به محک تجربه است که عیار آن مشخص می‌شود.