ما عادت کرده‌‌ایم که تیم‌هایی را به‌طور سنتی در بالای جدول ببینیم. چند سالی هم هست که ترکیب تیم‌های بالای جدول تا حدودی تغییر کرده است. به‌عنوان مثال در یکی، دو سال اخیر نفت تهران را بالای جدول می‌دیدیم که البته امسال در چنین شرایطی قرار ندارد و دچار افت شده است. تیم‌هایی هم هستند که در طول دوره‌های مختلف لیگ سعی کرده‌اند به بالای جدول سرک بکشند. به‌عنوان مثال می‌توانیم از استقلال خوزستان یا پدیده نام ببریم. همین طور تیم ‌آقای جلالی که نتایج خوبی کسب کرده‌ و در لیگ امسال خوب کار کرده است. در بین مدعیان سنتی هم می‌توانیم به استقلال و سپاهان اشاره کنیم که هر کدام مشکلات خاص خودشان را دارند. مشکلات استقلال البته به امسال بر‌نمی‌گردد. آنها سال‌ها است که مشکلات مالی دارند و از این بابت گلایه دارند. جالب اینکه ادعاها در این زمینه هم متفاوت است. مدیران باشگاه می‌گویند به تعهدات خود عمل کرده‌اند اما بازیکنان ادعای دیگری را مطرح می‌کنند. باشگاه سپاهان هم در سال‌های اخیر تغییر و تحولات متعددی داشته است. بنابراین به‌طور کلی می‌توانیم بگوییم که طی این هفت هفته‌ای که از لیگ برتر می‌گذرد تیم‌ها دچار فراز و نشیب بوده‌اند و هنوز در مورد هیچ تیمی نمی‌توانیم بگوییم که شمایل یک قهرمان را دارد. یک زمانی فوتبال ایران دو مدعی اصلی داشت؛ پرسپولیس و استقلال. وقتی لیگ شروع می‌شد همه یادآور می‌شدند که یکی از این دو تیم قهرمان است بنابراین ما باید برای به دست آوردن عنوان‌های دیگر تلاش کنیم. به مرور یک تیم دیگر هم به این قطب‌ها اضافه شد؛ سپاهان. اما در سال‌های اخیر مشاهده می‌کنیم که استقلال و پرسپولیس در رسیدن به‌عنوان قهرمانی ناکام بوده‌اند. نه تنها در این مورد بلکه در رسیدن به‌عنوانی که شایسته نام و تاریخ‌شان باشد هم ناکام بوده‌اند و در واقع تیم‌های دیگری خود را مدعی نشان می‌دهند. اگر‌ضعیف شدن دو تیم استقلال و پرسپولیس باعث شده باشد که مدعیان جدید ظهور کرده باشند باید بپذیریم که فوتبال ما شرایط خوبی ندارد و این اصلا اتفاق خوبی نیست. اما اگر شرایط به‌گونه دیگری بود ماجرا فرق می‌کرد. یعنی ما استقلال و پرسپولیس قدرتمندی داشتیم که همچنان خود را مدعی قهرمانی نشان می‌دهند اما دیگر تیم‌ها هم سطح کیفی خود را ارتقا داده‌ و باعث شده‌اند که سرخابی‌ها حاشیه امنیت نداشته باشند؛ در این صورت باید خوشحال باشیم چون فو‌تبال‌مان در شرایط فنی خوبی قرار گرفته است. به‌طور کلی من معتقدم ضعیف شدن تیم‌هایی که هواداران زیادی دارند برای فوتبال ما اتفاق خوبی نخواهد بود. اما یک موضوع دیگری هم وجود دارد. اگر شرایط برا‌ی رقابت میان همه تیم‌ها یکسان باشد و در این صورت تیم‌هایی کم‌نام و نشان بیایند و قدرت را از مدعیان سنتی بگیرند در این صورت هم باید بپذیریم که فوتبال ما در موقعیت خوبی برای توسعه قرار گرفته است. در انگلستان در دهه 90 دو مدعی داشتیم؛ یونایتد و آرسنال. به مرور چلسی و لیورپول هم خود را به جمع مدعیان رساندند. چلسی با حضور آبراموویچ و پول‌هایی که تزریق کرد قدرتمند شد. لیور‌پول هم در دوره مربیگری بنیتس تا پای قهرمانی رفت اما به نایب قهرمانی بسنده کرد. اینها قدرت‌های سنتی فوتبال انگلیس بودند که به آنها نام بیگ فور هم داده بودند. بعد از چند سال ثروتمندان عرب باشگاه منچستر‌سیتی را به قطب جدید تبدیل کردند. طوری که سیتی موفق شد دو قهرمانی را با مانچینی و پلگرینی تجربه کند. در این جمع می‌توانیم به دیگر نام‌هایی اشاره کنیم که همواره مدعیان را اذیت کرده‌اند؛ مثل تاتنهام و اخیرا لسترسیتی هم تا حدودی موفق عمل کرده است. حالا باید دید مدعیان جدید می‌توانند در ادامه لیگ ‌ شرایط و روند‌رو به رشد خودشان را حفظ کنند یا نه. در اروپا لسترسیتی می‌تواند؟ در ایران، سایپا می‌تواند؟ معلوم نیست. باید صبر کنیم. فکر می‌کنم امسال شاید یک تیم بتواند در سرنوشت قهرمان مداخله کند. تیمی که قهرمان نشده اما می‌تواند سرنوشت قهرمان را روشن کند. البته باز هم روی لفظ شاید تاکید دارم. من هیچ تیمی را در فوتبال ایران صاحب شمایل قهرمانی نمی‌بینم. این شمایل قهرمانی تعریف دارد. مولفه‌هایی دارد. به هر حال وقتی یک لیگ تمام می‌شود یک تیم به‌عنوان قهرمانی می‌رسد اما ممکن است یک تیم قهرمان شود اما شمایل یک قهرمان و خاصیت‌های یک قطب جدید در فوتبال ما را نداشته باشد. به نقطه دیگری از اروپا برویم؛ آلمان. جایی که کایزرسلاترن موفق شد یک سال با اتوره‌هاگل قهرمان شود. وولفسبورگ با ‌ ماگات قهرمان شد. اما آنها قطب نشدند. جرقه‌هایی بودند که به مرور کنار رفتند. قطب اصلی قهرمانی در آنجا‌بایرن مونیخ است که هیچ تیمی توان رویارویی با آن را ندارد. دلیلش هم روشن است. چون ثروتمند است. بازیکنان بزرگی دارد. مربیان بزرگی را در اختیار می‌گیرد و همه چیز در این باشگاه برنامه‌ریزی شده است. دورتموند و لورکوزن هم گاهی برای بایر‌ن ایجاد مزاحمت می‌کنند اما یک واقعیت در مورد بوندس‌لیگا وجود دارد؛ بایرن همیشه شمایل قهرمان دارد. بنابراین وقتی در مورد شمایل قهرمانی حرف می‌زنیم باید بپذیریم که بحث‌های ساختاری و اقتصادی فوتبال بسیار اهمیت دارد. بالطبع فوتبال ما با آنچه‌ در اروپا رخ می‌دهد فاصله بسیاری دارد. وقتی تیمی در فوتبال ایران نداریم که شمایل قهرمانی داشته باشد بنابراین نباید به رسیدن به سطوح بالای فوتبال آسیا فکر کنیم. سپاهان و ذوب آهن یکی دو بار به سطوح بالای ‌آسیا رسیدند هر چند قهرمان نشدند. واقعیتی وجود دارد؛ برخی از کشورهای ‌آسیایی از نظر ساختاری، روابط بین‌المللی‌‌‌ و‌‌ وضعیت اقتصادی موقعیت بسیار بهتری نسبت به فوتبال ما دارند.اما در فوتبال ما نیز ظرفیت‌هایی وجود دارد که همواره از توجه به آن غفلت کرده‌ایم. دو مولفه‌ای که داریم اما به آن توجه نمی‌کنیم و نمی‌توانیم از آن به نحو‌احسن استفاده کنیم. اول اینکه ما یک کشور چهار فصل هستیم و می‌توانیم از این شرایط آب‌و‌هوایی خیلی استفاده کنیم و دوم نیروی انسانی ما است. ما استعدادهای خوبی داریم که از آنها غافلیم. احتمالا بعضی از ما برای برخی امور کاری به کشورهای حوزه خلیج‌فارس سفر کرده‌ایم. آنها همیشه حسرت نیروی انسانی کشور ما را می‌خورند و بعد عصبی می‌شوند که اینقدر در این زمینه با ما فاصله دارند. زمانی برای مسابقات مقدماتی جام‌جهانی به دوحه سفر کردیم. در آن اردو ما در 10 استادیوم مختلف تمرین کردیم. همه این استادیوم‌ها هم شرایط استاندارد داشت. همه بازی‌ها به دلیل حساسیتی که در آن مقطع زمانی وجود داشت در یک روز انجام می‌شد. حساس‌ترین بازی رویارویی ما با عربستان بود که در ورزشگاه ملی‌شان یعنی ورزشگاه شیخ خلیفه برگزار شد. ورزشگاهی که هنوز هم بعد از این همه سال ما نتوانسته‌ایم مثل آن را در کشورمان بسازیم.
می‌خواهم بگویم آنها از نظر امکانات سخت‌افزاری و ساختارسازی در فوبتال بسیار رشد کرده‌اند اما همچنان حسرت می‌خورند که چرا استعدادهایی مثل جوانان ایرانی ندارند. منظور من از این صحبت‌ها خدای نکرده این نیست که به مربیان ایرانی اهانتی کرده باشم. همه مربیان ایرانی دوست من هستند و من با برخی از آنها رابطه صمیمانه‌ای دارم. اگر در مورد این موضوع حرف می‌زنم و تاکید می‌کنم که هیچ تیمی در حال حاضر شمایل قهرمانی را در فوتبال ایران ندارد به مثابه تخریب این مربیان نیست. آنها زحمت می‌کشند و می‌خواهند بهترین نتیجه را با تیم‌های خود به دست بیاورند اما اینکه یک تیمی مولفه‌های قهرمان را در خود بسازد کار ساده‌ای نیست و تحت تاثیر مجموعه‌ای از عوامل شکل می‌گیرد. بنابراین دوستان من حتما به من حق می‌دهند و من را به خوبی می‌شناسند. وقتی می‌خواهم در مورد موضوعی اظهارنظر کنم هرگز موضع خنثی نخواهم نداشت.