به راستی که اگر حکمت کلام مولا علی(ع) را دریافته بودیم روزگارمان مطلوب‌تر می‌شد. مولا علی می‌فرماید: «فرصت‌ها چون ابر به سرعت می‌گذرند.»‌ اگر این کلام را درمی‌یافتیم و برایمان ملکه ذهن بود نیز درمی‌یافتیم که همیشه فرصت‌ها دوباره مهیا نمی‌شود زیرا زمان می‌گذرد و برنمی‌گردد. هر لحظه از عمر یک ملت، یک حکومت و یک جامعه یک فرصت است که آن را در همان لحظه باید پاسداری کرد. اگر درک زمان و تاثیر اقدامات در یک برهه زمانی به آینده و آیندگان را درک کنیم در راه صواب گام گذارده‌ایم، و‌گرنه خسارت‌های بسیار از این بابت به ملت و حکومت وارد می‌شود که جبران‌ناپذیر است. فراموش نکنیم که اداره کشوری مثل ایران امری بسیار مشکل و بغرنج است. تنها اداره سیستم برق، گاز، سوخت‌رسانی که شریان‌های کشور هستند نیروی عظیم و دقت فراوانی را می‌طلبد. پاسداری از آسمان، دریا و مرزها و مراقبت از توطئه‌های عوامل بیگانه در داخل، خود، کاری سترک است. این از این باب بیان نمی‌شود که به دلیل صعوبت اداره کار، توقع، ملت از دولت را کم کنیم، بلکه برای آن است که تعادل بین توقعات ملت و امکانات دولت برقرار شود و نیز دولت به جای آنکه تسلیم توقعات روزافزون شود با سبک‌کردن بار مالی خود توقعات بجا و ممکن را گردن نهد.
در سال 94 میراث باقی از دولت‌های نهم و دهم همچنان به تخریب مشغول بوده است. سال نود و چهار فرصتی بود تا دولت با شجاعت تداوم عملکرد این میراث را بشکند و چرخ‌های دولت و مدیریت جامعه را بر ریل درست بگذارد.
به زودی فرصت‌های جدید هم چون سحاب می‌گذرد و زمان را هنوز در‌نیافته‌ایم. سنگینی بار مالی دولت، ناکارآمدی بخش دولتی از استفاده از توان داخلی در امر اقتصاد و تداوم رکود همچنان پابرجاست و برخورد با آن شجاعت و جسارت و جدا شدن از مفاهیم پوپولیستی را می‌طلبد. به راستی شهید رجا‌یی درست گفت که نگوییم انقلاب برای ما چه کرد، بلکه بگو‌ییم ما برای انقلاب چه کرده‌ایم.
این جمله بسیط مفاهیم مرکبی را در خود دارد و اینکه انقلاب را چه معنا کنیم. آیا انقلاب را به معنی شورش و دگرگونی نظام قبلی حاکم معنی کنیم یا انقلاب را بازسازی معنوی و مادی جامعه و برپای خویش ایستادن بفهمیم‌؟
آنچه در اندیشه و کلام امام راحل و نیز رهبر فرزانه انقلاب می‌آید اعتقاد به مفهوم دوم است.
دولت نهم و دهم کوشید تا مفهوم اول را در جامعه مطرح کند و اینکه شعار دهد که سفره مردم گسترده شود و دولت به مردم مهر ورزد و بین مردم به تساوی پول تقسیم کند، بگذریم که پول کلان را اندک رانتخوارها بردند و خرده‌ریزها را ‌ نزد مردم آوردند.
دولت یازدهم یک فرصت است. فرصتی که در یک مورد خاص یعنی برجام به ثمر نشست. شجاعت، صراحت‌ و دوراندیشی رئیس‌جمهور این امر را سامان داد هر‌چند این فرصت، قبل‌ها نیز به وجود آمده بود اما از آن استفاده نکردیم. هر ‌قدر ظریف و صالحی و یارانشان از خود میهن‌دوستی برای پایداری آرمان‌های انقلاب و میهن نشان می‌دهند، در کلام و چهره سخنگوی دولت همان مقدار چهره رئیس‌جمهور سابق دیده می‌شود با این تفاوت که ظاهر امر لبخند‌دار، مودب و حق به جانب است.
آنچه در سال 94 در دولت گذشت شجاعت برخی از اعضا و تداوم چهره پوپولیستی در برخی دیگر است. دولت یازدهم یک فرصت عالی را قدر نهاد اما به دلیل ‌ترس از تغییرات و احتمال بروز مخالفت‌ها و تنش در جامعه فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست داده است و سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی همچنان برپایه دولت‌های نهم و دهم می‌چرخد.
برنامه‌ای که دولت برای پنج سال‌ آینده داده است هم بر همین تداوم سیاست‌های پوپولیستی است و حاوی آرزوها و امیالی است که هرگز به تحقق نمی‌رسد و فقط در آینده خواهند گفت که ما می‌خواستیم آن کارها را انجام دهیم ولی نگذاشتند. غافل از آنکه ماهیت این نوع برنامه‌ها یعنی همه چیز را با هم خواستن «نشدن» است.
همه اینها در حالی است که به‌رغم همه پیشرفت‌های علمی، فنی و اقتصادی که منتشر می‌شود، کشور دارای چالش است و از نتایج آن گسیل خیل مردمان روستاها و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و بحران‌های اقتصادی و اجتماعی خواهد بود.
فرصت‌های سال 94 با یک استثنا گذشته و سوخته است و اینک فرصت‌های سال 95 در پیش است که آن را هم به سادگی از کف خواهیم داد. برنامه داده‌شده و بودجه ارائه‌شده حسب سنت معهود بیشتر شبیه انشا‌های تکراری است و کاری جدید و ضروری در آن دیده نمی‌شود و ظاهرا نه می‌خواهند و نه می‌توانند به جز آن اقدامی ‌کنند، اما برای گفتن هم که شده به برخی نکات که البته اجرای آن اعتقاد و درایت و شجاعت و حتی گذشتن از آبروی خود می‌خواهد، اشاره می‌کنم و یقین دارم که درایت و صلاحیت و تدبیر رهبری چنانچه‌ همراه آن شود - هم چنان که در برجام بود - شجاعت دولتمردان را پربار و پرثمر می‌سازد.
بی‌گمان پس از موضوع خنثی‌کردن تهاجمات خارجی- چه فرهنگی و چه نظامی- اولویت برتر دولت در حفظ سرزمین ایران است و به مصداق چو ایران نباشد تن من مباد، اگر سرزمین ما از دست برود و به یک زمین سترون تبدیل شود آنگاه ایرانیان در چه جایی می‌توانند زندگی کنند؟
برنامه ششم توسعه باید برنامه نجات سرزمین ایران باشد. سال‌های دراز رودخانه‌ها را آلوده، تالاب‌ها را خشک، جنگل‌ها را تُنُک و کوچک و آب‌های زیرزمینی را مکیدیم و به مرحله بحران رسیده‌ایم.
استاد محمد‌حسین شهریار در حسرت سرزمین خود یعنی در قصیده سلام بر حیدربابا چنین سروده است.
حیدر بابا وقت هجوم تندر
جوش و خروش سیل غول‌پیکر
نظاره گلچهرگان دلبر
بر آن شکوه تو سلام‌ها باد
ما را هم از الطاف خویش کن یاد
در لحظه پرواز کبک‌هایت
رم‌‌کردن خرگوش تیزپایت
گلخند باغ سبز و با‌صفایت
گر افتد از ما نیز یاد فرما
دل‌های سرد و مرده شاد فرما
چون باد آلاچیق می‌تکاند
گل‌ها به عشوه هوش می‌ستاند
ابر سپیدت رخت می‌چلاند
خوش باشد از ما هر کسی کند یاد
آلام‌مان همتای کوه‌ها باد
فلسطینی‌ها برای یک وجب خاک اشغال‌شده می‌جنگند و صدها هزار شهید و جانباز و آزاده ما برای حفظ سرزمین و ناموس‌مان به خاک افتاده‌اند و اینک آیا پاسداری از خون شهدا از دست دادن ماهیت سرزمین‌مان است؟
حفظ سرزمین‌مان تنها برنامه اجرا‌یی دولت در برنامه ششم باید باشد و البته مستلزم رعایت نکاتی از جمله موارد زیر است:
الف- کوچک‌کردن دولت و هزینه‌های دولت و حذف قاطعانه پرداخت‌های غیرعادلانه همسان و همزمان با آن حل مشکلات محرومان واقعی؛
ب- عدم تخصیص اعتبار به تمام طرح‌های سرمایه‌ای دولت و واگذاری آن به بخش غیردولتی با شرایط سهل همراه با اخذ تعهد انجام و اتمام طرح‌؛
ج- اختصاص اعتبارات دولتی فقط برای احیای سرزمینی؛
د- انجام طرح‌های عمرانی، صنعتی، کشاورزی صرفا با تائیدیه زیست محیطی و آمایش سرزمینی‌؛
هـ- حذف همه موارد غیرقانونی از قبیل چاه‌های غیرمجاز، انتقال صنایع آب‌بر به منطقه مطلوب و اصلاح آب کشاورزی؛
و- برخورد قاطعانه با قاچاق، رانتخواری و فراهم‌کردن درآمد دولت با جانشین قانونی و همچنین سایر مواردی که باید در راستای موضوع احیای سرزمینی صورت گیرد و صد البته همه اینها طرح و برنامه و تدبیر و شجاعت و قاطعیت لازم دارد و در راس همه اینها گذشتن از خویشتن به خاطر عمل در راه خدا برای مردم و سرزمین‌مان ایران.