فیلم «پنجاه کیلو آلبالو»، «آخرین درد دل مانی حقیقی در سینمای ایران» دست‌کم از دو نظر اهمیت دارد

این فیلم احتمالا قرار بود یک کمدی سرخوش، متفاوت و چِت باشد. اما نتیجه کار به‌شدت لوس، خسته‌کننده و بی‌مزه از آب درآمده است. حقیقی از یک سو خواسته تا بر‌اساس سلیقه و جنس شوخی‌های مورد علاقه مخاطبان کمدی‌های گیشه‌‌ای سینمای ایران پیش برود و از سوی دیگر گویا از حاصل کار خجالت کشیده و تلاش کرده در لحظاتی به حال‌و‌هوای یک کمدی دیوانه‌وار، هجوآمیز و ساختارشکن نیز نزدیک شود. حاصل این تناقض فیلمی ‌است با کیفیت بسیار نازل در فیلمنامه و اجرا که کمتر سلیقه‌ای را می‌تواند راضی کند. یک ویترین پر از بازیگر ولی از درون تهی. فیلمی ‌که نه پارودی است و نه کمدی فارس و اسلپ استیک. ملغمه‌ای است مملو از لودگی و اغراق، بدون کوچکترین خلاقیت و ایده تازه. یک توهین آشکار به شعور مخاطب. پنجاه‌کیلو آلبالو یک فیلمفارسی بد است. سطح پایین‌تر از برخی از نمونه‌های قبل انقلاب. جالب هم اینجاست که حقیقی در این فیلم قصد هجو فیلمفارسی را دارد و از سوی دیگر می‌خواهد با آن گریم مسخره‌اش در نقش دکتر و واکنش‌هایش در فضای مجازی به همه ثابت کند که این فیلم را چندان جدی نگرفته و آن را صرفا برای سرگرم کردن مخاطبان ساخته است. اول اینکه پنجاه کیلو آلبالو نه سرگرم‌کننده است و نه خنده‌دار و شاید سهل‌پسندترین مخاطبان را هم راضی نکند. دوم اینکه معلوم نیست که چرا تماشاگران باید هزینه کنند و از وقت و پول خود بزنند تا شاهد خوش‌گذرانی‌های عوامل این فیلم باشند. تماشاگرانی که احتمالا بسیاری از آنها با دیدن تبلیغات و لیست بازیگران فیلم و به امید دیدن اثری مفرح به سینما رفته‌ و پس از پایان احساس سرخوردگی کرده‌اند. چون کارگردان ساخت فیلم خنده‌دار را بهانه کرده تا هر چه خواسته را به خورد بیننده دهد. به این می‌گوید سوءاستفاده از فیلمِ کمدی و جایگاهش نزد مخاطب و خوش آب و رنگ نشان دادن یک جنس بنجل در تبلیغات. از طرفی نباید با تکیه بر میزان فروش، در همین میزان اندک و در یک بازار انحصاری، ضعف‌های متعدد چنین فیلمی ‌را توجیه کنیم. باید پذیرفت که در یک فضای رقابتی متنوع با حق انتخاب‌های متفاوت، چنین فیلم‌هایی حتی در همین حد نیز، شانس چندانی برای موفقیت نخواهند داشت. فیلمنامه پنجاه کیلو آلبالو (نوشته مانی حقیقی و فرهاد توحیدی) به همان اندازه شخصیت نچسب مانی توحیدی (پژمان جمشیدی) بلاتکلیف و فاقد تمرکز است. فیلم نه جهت دارد و نه هدف مشخصی. پر‌از شوخی‌ها و اشارات جنسی بدون کارکرد. بنابراین در مورد چنین فیلمی، صحبت از ساختار روایی و شخصیت‌پردازی، کاملا بیهوده جلوه می‌کند. فیلمی ‌شلخته که قرار بود چندین سال پیش ساخته شود و شوخی‌هایش هم در حد همان کمدی‌های بفروش و عذاب‌آور دهه هشتاد است. آثاری که خوشبختانه در این سال‌ها از تعدادشان به مقدار قابل توجهی کاسته شده است. بله، پنجاه کیلو آلبالو چیزی در مایه‌های همان فیلم‌های قدرت‌الله صلح میرزائی است. مثل شاخه گلی برای عروس (1383). فقط فرقش این است که بر خلاف فیلمِ صلح‌میرزائی، فیلمِ حقیقی با یک سری نمادگذاری فریبنده می‌خواهد راه را برای تفسیر باز کرده و فراتر از آنچه هست جلوه کند. ممکن است باورتان نشود ولی عده‌ای در دفاع از این فیلم تلاش کرده‌اند آن را اثری پست مدرن معرفی کنند! شاید یکی از دلایل‌شان هم تیزر فیلمِ نخلستان هوس است! حتی برخی با این توجیه که حقیقی می‌خواسته یک زی مووی آگاهانه بسازد شروع کرده‌اند به تعریف و تمجید از این حرکت جسورانه و بازیگوشانه! لابد چون نمی‌خواهند قبول کنند که کارگردان فیلم‌هایی چون کنعان، پذیرایی ساده و اژدها وارد می‌شود، فیلمی ‌به بدی پنجاه کیلو آلبالو ساخته است. این گونه است که برخی فریب نام‌ها را می‌خورند و «آخرین درد‌‌دل مانی حقیقی» را حتی بیش از خود او جدی می‌گیرند!
اتفاقا حقیقی نیز با آگاهی از وجود چنین افرادی بدش نیامده حرف در دهان‌شان بگذارد! او از یک سو کارگردانی این فیلم را تفریحی می‌داند و خودش هم آن را دست می‌اندازد تا از گزند نقد جدی‌ یا سرزنش‌‌جامعه روشنفکری در امان باشد و از سوی دیگر ادعا می‌کند که می‌خواسته چیزی شبیه به کمدی‌های کلاسیک دهه 30 آمریکا بسازد. فکرش را بکنید، شبیه به آثار ‌هاوارد‌هاکس مثلا! البته حقیقی باید سینماشناس‌تر از این حرف‌ها باشد که پنجاه کیلو آلبالو را حتی گامی ‌در جهت فیلم‌های ‌هاکس بداند. او حتما می‌داند که رسیدن به ریتم فیلم‌های این فیلمساز بزرگ بدون شک به سادگی و تا این اندازه دم‌دستی نخواهد بود. اینکه پنجاه کیلو آلبالو در کمتر از نود دقیقه حوصله ما را سر می‌برد، خود نشان می‌دهد که دست یافتن به ریتم درست در یک فیلم کمدی پر از شوخی کلامی ‌در کنار خلق شخصیت‌های جذاب و ارائه نگاه‌ انسانی کار هر کسی نیست و بدون شک بسیار مشکل‌تر از ساخت فیلمی‌چون کنعان خواهد بود. حالا جهان‌ پر از زندگی و فهم و روابط میان شخصیت‌های فیلم‌های آقای‌هاوارد‌هاکس به کنار. خودمان را که دیگر قرار نیست مسخره کنیم!