سریال شهرزاد، ساخته حسن فتحی و با بازی ‌بی‌نظیر علی نصیریان، نامی ‌آشنا برای همه مخاطبان شبکه توزیع نمایش خانگی است. سریالی که در 28 هفته، بخش قابل‌توجهی از ایرانیان را با قصه‌اش همراه کرد و لقب‌ها و رکوردهای بسیاری را به خودش نسبت داد

«شهرزاد» با جوخه‌های اعدام و شعله‌های آتش شروع می‌شود. سال، ‌سال 1332 است و خیابان‌ها را‌ ترس و دلهره برداشته. حضور پر‌رنگ جاهل‌ها در نابسامانی جامعه و تکرار جمله‌ ‌«مملکت صاحب ندارد»، خبر از اوضاع آشفته دوران پس از کودتا می‌دهد. در همان سکانس‌های ابتدایی سریال تقابل مردم با نیروهای حکومتی وقت، به طرز مشخصی نمایش داده می‌شود و مخاطب ‌بی‌واسطه درمی‌یابد که قرار است داستانی عاشقانه را در بستری سیاسی و با خرده‌داستان‌های سیاسی تماشا کند. جمله تکرار‌شونده روی پاکت دی.وی.دی سریال شهرزاد به این دریافت مخاطب کمک می‌کند؛ «در بزنگاه حوادث،‌عشق اولین قربانی است.» پس از همان ابتدا تکلیفمان با قصه شهرزاد مشخص می‌شود؛ عشقی که قرار است از میان جدال‌های سیاسی و خشونت‌آمیز به سلامت «نگذرد». با این حساب دو بازوی اصلی سریال برای روایت قصه‌اش معلوم می‌شود‌؛ عشق و سیاست. براین اساس می‌توان گفت که ‌سریال شهرزاد یک سریال عاشقانه دراماتیک صرف نیست. مخاطب در ورای این ماجرای عاشقانه، رخدادهای سیاسی و اجتماعی دوره‌ای که اتفاقات فیلم در آن حادث شده‌ را نیز تحلیل می‌کند سپس با تطبیق آن با شاخص‌های زندگی امروزی می‌خواهد به یک جمع‌بندی از میزان تفاوت‌ها برسد. از این نظر شهرزاد به همان اندازه که عاشقانه است، سیاسی است. در این گزارش تلاش می‌شود تا برخی از جنبه‌های پرداخت سیاسی در این سریال بازخوانی شود.

مقدمه‌ای سیاسی بر یک ملودرام عاشقانه
دلبستگی حسن فتحی، کارگردان مجموعه شهرزاد به بسترهای تاریخی معاصر کشور پیش از این نیز در آثارش بروز داده شده ‌و در سریال‌های گذشته این کارگردان نیز همیشه می‌توان ردی از وقایع اجتماعی و سیاسی دوران معاصر را از قاجار گرفته تا دوران پهلوی، مشاهده کرد. اما در سریال شهرزاد، نگاه فیلمساز به وقایع کودتای ۲۸ مرداد و جریانات وابسته به آن همچون برکناری مصدق و... نگاه دیگری است، نگاهی آزادانه‌تر که به یمن فضای بازتر شبکه خانگی و جدایی آن از سیستم ممیزی رسانه ملی، قدری دست فیلمساز را در بیان آنچه دلخواه اوست باز گذاشته است.
شخصیت‌های قهرمان قصه همچون فرهاد که هم شاعر است و هم با تمایلات سیاسی تصویری تمام عیار از جبهه مبارز فرهنگی آن دوران را نشان می‌دهد، در کنار شهرزاد و تمایلات مشابه او به فرهاد و طرفداری‌شان از مصدق و... نگاه سیاسی فیلمساز و تعلق خاطرش به جبهه ملی و جریانات مشابه دوران معاصر را که از آبشخور روشنفکری غرب تامین می‌شوند به خوبی نشان می‌دهد.
گرایش شخصیت‌های قهرمان قصه و دلدادگی‌شان به افرادی همچون دکتر مصدق و نیز کشش شخصیت فرهاد به سوی آذر که از سویی یک توده‌ای مبارز و از سویی دیگر یک عاشق تمام‌عیار است، همه نشان‌هایی از رگه‌های سیاسی جاری در زیرمتن سریال است که سعی دارد با استفاده از استعاره‌هایی در متن و بطن اثر، بیننده را به جریان حاکم در زمانه خود به فکر و تامل وادارد. استعاره‌هایی همچون انتشار مجله «زمانه»، دلداگی او به آذر، میل به دانشگاه و اثر‌پذیری از دکتر فاطمی، مبارزات فرهنگی و سیاسی در طرفداری از مصدق و جبهه ملی و... همه از انگاره‌های سیاسی سریال به حساب می‌آید.
استبداد پهلوی: یکی از نوآوری‌های دراماتیک در قصه شهرزاد، به نمایش درآوردن تقابل و تضاد «انواع» استبداد در برابر «انواع» عشق است. بزرگ‌آقا استبداد و شهرزاد عشق را در این قصه نمایندگی می‌کنند. یک وجه از استبداد که بزرگ آقا آن را نمایندگی می‌کند، «مرد‌سالاری» است. در مرد‌سالاری، استبداد و «آمریت» مرد نسبت به زن مورد توجه قرار می‌گیرد. بزرگ‌آقا به شهرزاد که برای زدن آمپول به منزل وی رفته است، به اعتراض می‌گوید که چرا تو اصرار داری ادای مردها را در بیاوری؟!! یا برای زن‌ها سه قسم کار قائل می‌شود که یکی فرزند به دنیا آوردن و دیگری اداره مطبخ و... یا به پدر شهرزاد (جمشید) می‌گوید سطح سواد لازم برای زنان، تا حدی است که به جای انگشت زدن بتوانند امضا‌ کنند ‌یا اسم خود را بنویسند و بیشترش را مصیبت می‌داند (شهرزاد دانشجوی پزشکی است). یکی دیگر از مظاهر استبداد که در بزرگ‌آقا نمادسازی شده است، «پدرسالاری» است که دامنه آمریت در آن به مجموعه خانواده تسری پیدا می‌کند. این بزرگ‌آقاست که برای دختر خود (شیرین) و حتی برای برادرزاده خود (قباد) در مهم‌ترین مسائل زندگی آنها یعنی ازدواج و ازدواج مجدد تصمیم می‌گیرد.
«پدرخواندگی» صورت سوم استبداد است که نصیریان در قصه شهرزاد ایفای نقش آن را برعهده گرفته است. در پدرخواندگی، دامنه این آمریت بزرگ‌آقا و اطاعت دیگران گسترده‌تر است و علاوه بر بخش‌های زیردست و عمال او تا جمشیدها و‌ هاشم‌ها و خانواده‌هایشان سرایت دارد. اما چهره چهارمی ‌از استبداد که در بزرگ‌آقا در شهرزاد دیده می‌شود، استبداد سیاسی است که دامنه آمریت را تا همه جامعه می‌گستراند. بزرگ‌‌آقا از چهره‌های پشت صحنه استبداد سیاسی است که کودتای 28 مرداد و بازگشت و تثبیت استبداد را رقم زده‌ و مهمترین نمادهای استبداد سیاسی یعنی نظامی‌ (تیموری‌ها) را نیز زیر تیول تصمیمات خود داشته است.
استیصال سیاسی: شخصیت قباد که بازی ساده و صمیمی «شهاب حسینی» به آن هویتی اصیل، دلپذیر و باورپذیر داده است، نقشی است که بیش از همه قدرت استبداد و طاغوتی بزرگ‌آقا را تجسمی ‌عینی می‌بخشد. قباد که از خاندان دیوان‌سالار است و در نقش برادرزاده و داماد بزرگ‌آقا، قرار است امتداد‌دهنده نسل و خون بزرگ‌آقا باشد، شخصیتی ضعیف و ‌بی‌اراده است که نشان از تو خالی بودن قدرت دیوان‌سالارها در زمانه و نسل‌های بعدی دارد. قدرتی که رفته‌رفته به‌دست مردم، زمانه و استبداد درونی خودش تضعیف شده تا در نهایت محتوم به نیستی و از بین رفتن می‌شود. دو همسر داشتن قباد نیز و درگیری اش در میان دو زندگی «خیر و شر» با شهرزاد و شیرین، نشانی دیگر از این عدم تعادل و ‌بی‌ثباتی است که می‌تواند هر لحظه او را به زمین بزند و تمدید و تثبیت جریان خون دیوان‌سالار را بر قدرت حاکم زمانه از بین ببرد. شخصیت‌پردازی خنثی و در عین حال واقع‌گرایانه قباد، مستأصل بودن او را در داستان و اتخاذ تصمیمات مهم از سوی او نشان می‌دهد. در حالی که بیش از همه افرادی که در کنار قباد حضور دارند به جای او تصمیم می‌گیرند که نشان از دخالت‌های نیروهای زیر‌دستی در اخذ تصمیمات مهم و جریان‌ساز دوران طاغوت و استبداد پهلوی دارد. حضور اشخاصی چون «حشمت» نشانی از این نفوذ قدرت‌های زیر‌دستی و اعمال‌نظرهای جریان ساز در قصه به مفهوم تاریخی و استعاری اجتماعی است که تلاش می‌کند مصداقی امروزی نیز به آن ببخشد.
وطن: «فرهاد دماوندی» که نام کوچکش نام یک کوهکن عاشق است و نام خانوادگی‌اش نام یک کوه. شخص عاشق‌پیشه قصه است، شخصی که بازی زمانه او را در گرداب‌هایی می‌اندازد تا زخم‌های بیشتر و عمیق‌تری بر پیکر عاشق دلسوخته‌اش بیندازد و به‌گونه‌ای او را برای رسیدن به عشق حقیقی و اکمل، تطهیر کند. شاعر پیشگی او و کارش در نشریه فرهنگی «زمانه» همه استعاره‌ای از مام‌وطن است که هرچند در دل حوادث نیک و بد زمانه ضربه‌ها می‌خورد، اما هیچ چیز نمی‌تواند از عاشقانه بودن او و سرشت پاکش بکاهد.
فرهاد که در قسمت نخست جانش توسط تدابیر و نفوذ بزرگ‌آقا نجات پیدا می‌کند و از حکم ناعادلانه اعدام در پای جوخه اعدام جان سالم به در می‌برد، محکوم به زندگی با چشمان باز در هجر و فراق یار می‌شود که برای او طعمی ‌بدتر از مرگ با چشمان بسته دارد. آشنایی او با شخصیت «آذر» که بازیگری است در نقش معشوق که رفته‌رفته عصاره نقشش در وجودش اثر کرده و خود واقعی‌اش را تحت تاثیر نقش شاعره عاشق پیشه از دست می‌دهد، نشان از سرشت عاشق پیشه و دل ساده و ‌بی‌آلایش فرهاد دارد که عنصر«عشق» را نه به واسط معشوق، بلکه قائم به ذات خود می‌پرستد و معنای (بنده‌‌عشق بودن) را و (رهایی از هر دو جهان) را به تعبیر شاعرانه‌اش در دل داستانی دراماتیک نشان می‌دهد.
آینده‌نگری: در این میان سرنوشت شخصیت خردسال قصه یعنی «کبیر» یا «امید»‌ که حاصل پیوند عقل و قدرت در قصه است کارکردی مفهومی‌ و فرامتنی در داستان پیدا کند. تقدیری که از لحاظ داستانی جوابگوی پذیرش منطق مخاطب و منطق درونی داستان و از سویی دیگر نتیجه پیوند شهرزاد به عنو‌ان طبیب و دانای‌ کل قصه با قباد به‌عنوان امتداد‌دهنده نسل و خون دیوان‌سالار در دل نسل‌های آینده است.

تیتراژ پایانی
شهرزاد چنان که از نامش برمی‌آید قرار است روایتگر قصه‌های یک شهر باشد. شهر بستر اصلی همه تحولات سیاسی در جهان مدرن است. گذار پرپیچ و خم ایران از مسیر مدرنیسم در سال‌های دهه ‌30چنان که دستمایه روایت سیاسی سریال‌نویسان شهرزاد هم شده، ‌بیشتر از آنکه حاصل نگاهی جناحی به ماوقع تاریخی باشد، حاصل نگاهی ملی و غیررسمی است. انگار که سازندگان این سریال نیز خواسته باشند تا روایت خود را به خوانش مردم از تاریخ معاصر نزدیک کنند. از این نظر سریال شهرزاد در بستر تحلیل سیاسی دوره حاضر نه چنان که گفته می‌شود به جناح سیاسی اصلاح‌طلب غش دارد و نه چنان که هست ارادتی به اصولگرایی دارد. شهرزاد در تکریم عشق است و عشق همان زندگی مردم است؛ همان چیزی که در بزنگاه حوادث از نگاه حسن فتحی اولین قربانی است.
بیشتر از هر چیز ارادت حسن فتحی به دکتر‌مصدق در این سریال نمود دارد.