هفته پیش یک نمونه از استغنای امام حسین علیه‌السلام و عزت نفس آن حضرت را در قبال همراهان دیدیم، همراهانی که در منزلگاه «زباله» اکثر قریب به اتفاقشان گذاشتند و رفتند. به قول طبری «یمینا و شمالا» یعنی از چپ و راست همین طور آدم بود که می‌رفت. چرا؟ چون حضرت سبط شهید صلوات‌الله علیه خبر شهادت حضرت مسلم ابن عقیل علیه‌السلام و جناب ‌هانی و جناب عبد‌الله بقطر را اعلام فرمودند و صراحتا ذمه یعنی مسئولیت را از گردن هرکسی که می‌خواهد منصرف شود، برداشتند؛ «من اراد منکم الانصراف فلینصرف لیس منا علیه ذمام». مساله، «آمدن» نیست، «چگونه آمدن» است. امام حسین علیه‌السلام به‌دنبال آمدنی می‌گردند که رفتن در آن نباشد. هر که می‌آید که با من «بماند» بسم‌الله والا «در باز است» یا این جوری بگوییم: «راه باز و جاده دراز» این عالم هستی، یک دایره است. مرکزش خلیفه‌الله است علیه‌السلام. نقاط روی محیط دایره، چه بدانند چه ندانند، چه بخواهند چه نخواهند، دور مرکز می‌گردند. منتها نقطه‌هایی هستند که می‌نگرند. به کجا؟ به مرکز دایره. دور مرکز می‌گردند و می‌گویند: «یا ابا‌عبدا‌لله! دورت بگردم آقاجون! فدات بشم من!» و دور او می‌گردند و می‌گردند تا هستند و تا روز و شبی هست و تا ابد تا ابدالآباد «علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار». اصلش «بصیرت» یعنی همین. یعنی بینش و نگرش درست و دقیق. درست بفهمی‌ و به موقع بفهمی ‌نه وقتی کار از کار گذشت و پسر پیغمبر را لب تشنه کنار رودخانه کشتند و حرمش را بر شتران ‌بی‌جهاز به اسیری بردند. در تاریخ عاشورا بوده‌اند کسانی که با آن امام مظلوم در همین مسیر مکه به کوفه رو در رو شده‌اند و دعوت آن آواره غریب را به بهانه‌هایی مثل ‌ترس از آینده خانواده و قرض و قوله رد کردند و رفتند (لابد با کلی رنگ و لعاب شرعی از قبیل اینکه حق‌الناس به گردنم است! پدر این زهد خشک بسوزد که از آدمیزاد یک گوسفند پروار می‌سازد باب دندان فرعون‌ها و نمرودها و معاویه‌ها). بعدها نوحه‌های جانگدازی از همین دست فلک‌زدگان بخت برگشته در تاریخ ثبت شده است، نوحه‌هایی که وقتی می‌خوانی، آتش ندامت از کاغذ کتاب می‌خواهد بزند توی صورتت. آری؛ درست بفهم و به موقع هم بفهم. نقطه‌های دیگری هم هستند که دور دایره می‌گردند ولی نمی‌دانند دور دایره‌اند. بگذریم که بیشترشان می‌دانند ولی خودشان را به ندانستن می‌زنند. آنها پی چیزی می‌گردند در دوردست. می‌روند و می‌روند و هرگز «آن چیز» را آن مجهول را که ‌بیقرارشان می‌کند، نمی‌یابند و آخرش هم بازگشته‌اند سر جای اولشان چون حرکت از همان ابتدا «دورانی» بوده است. آنها لازم نبود این همه راه بروند، فقط کافی بود سر برگردانند و به مرکز نگاه کنند؛ یک نگاه درست. بصیرت یعنی همین: یک نگاه اما درست. نگاهی که دل بدهی به نگریستن. سرسری رد نشوی. چشم در چشم اویی هر‌جا که بروی هر‌جا که باشی و چشم او دلت را می‌برد با خودش: «و علی الارواح التی حلت بفنائک» و سلام بر ارواحی که بار افکنده‌اند و قرار یافته‌اند بر آستانه تو (خوشا به حالشان)
چشمان تو من چه گویم از چشمانت
چشمان تو آیین هزاران چشمه
ولی چون دلت حاضر نیست، چون حواست رفته پی رویاهایی که ذهن زیاده‌خواه برایت تزئین کرده است، نگاهت سرسری است. او را می‌بینی و نمی‌بینی، نگاهت سر می‌خورد و می‌افتد پایین. تو پیش نمی‌روی، تو فرو می‌روی (به قول آن بانوی شاعر). به خاطر همین است که امام معصوم در توصیف حضرت باب‌الحوائج قمر بنی‌هاشم عباس ابن امیر المومنین علیهما‌السلام، او را «نافذ البصیرة» می‌خواند. در زیارتنامه آن حضرت که ماثور از ناحیه معصوم است نیز عرض می‌کنیم: «اشهد انک کنت علی بصیره من امرک»
ساقی میخانه نور حسین
ساحل دریای پرشور حسین
ساقی و باقی خیل فانیان
سفره‌دار کوچه عمرانیان(1)
پیر عیار قلندرزادگان
میر و سر غوغای حیدرزادگان
لولی شیرین شهرآشوب من
ماه ‌بی‌اندازه محبوب من
عین نور و نور عین زینبین
میر میران شیر شیران حسین
یادگار دست پرزور علی
پهلوان بیدلان پور علی(2)
(1) کوچه عمرانیان همان کوچه بنی‌هاشم است که آل‌سعود ویرانش کردند در طرح توسعه مسجد النبی. عمران نام پدر بزرگوار حضرت امیرالمومنین علی علیه‌السلام بوده است. ابوطالب کنیه ایشان است. عمرانیان یعنی آل‌ابی‌طالب صلوات‌الله علیهم اجمعین.
(2) شعرهای نوشتار امروز از خودم است. خدا قبول کند. خدا پدر و مادر آمین فرست را هم بیامرزد.