فیلم سینمایی اروند تنها فیلمی نبود که سال گذشته در حوزه سینمای دفاع مقدس ساخته شد اما از یک نظر فیلم متفاوتی در قیاس با سایر همتایانش بود

آقای آذربایجانی! فیلم شما به‌رغم مشکلات و محدودیت‌های کم‌نظیری که برای اکرانش به وجود آمد، استقبال نسبتا مناسبی را از سینماروها گرفته است،‌ فکر می‌کنید هسته اصلی جذابیت فیلم برای تماشاگری که به فیلم‌های آپارتمانی عادت کرده، چیست؟
دو تا ماجرا برای سینما روها جذاب است. یکی اینکه فیلم درباره موضوعی ملی است و هیچ ربطی به سلیقه‌های سیاسی ما ندارد و فی‌نفسه برای مردم جذاب است. ماجرای دوم این است که به هر حال ما صحنه‌پردازی‌ها و فضاهایی داریم که در فیلم‌های آپارتمانی اصلا زمینه‌اش وجود ندارد که چنین اتفاقاتی وجود داشته باشد. در فیلمی ‌مثل اروند آدم‌ها بیشتر درگیر تصویر‌پردازی می‌شوند که در سینمای آپارتمانی کمتر به آن پرداخته می‌شود. دلم می‌خواهد بگویم اینجور فیلم‌ها به نوعی سینمایی‌‌تر هستند و از ادبیات بصری بیشتری در آنها استفاده می‌شود و این صرفا به خاطر موقعیتی است که قصه در اختیار کارگردان می‌گذارد.
شما چطور فیلم می‌سازید؟ منظورم این است که اول محتوا در ذهنتان شکل می‌گیرد یا فرم؟ تناسب این دو سرانجام با چه ساز و کاری شکل می‌بندد؟ باتوجه به اینکه فیلم اروند مبتنی بر یک رویداد واقعی است، جرقه اولیه ساخت فیلمی ‌در این باره با فرم و شیوه روایت زده شد یا با یک قصه؟
برای من اصولا فرم و محتوا با هم و همیشه همراه هم هستند. معمولا هیچ یک مقدم بر دیگری نیستند. چون من آدم ادبیات هستم، خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که قصه زودتر خودش را برایم نمایان می‌کند اما اینکه بگویم جدا از هم هستند اینگونه نیست. همزمان با خودش فرم خودش را هم پیشنهاد می‌کند و هیچ موقع در ذهن من محتوایی بدون فرم شکل نگرفته است. اصلا وقتی به ذهنم می‌آید با شکلش می‌آید. اروند هم به همین شکل بود. من دلم می‌خواست قصه آدمی‌ را تعریف بکنم که این آدم گذشته و حالش به هم آمیخته است و این فرم سیال ذهن از همان ابتدا با قصه‌اش وارد ذهن و ذهنیت من درباره این آدم شد. اینکه کدام مقدم بر دیگری باشد واقعا نمی‌شود گفت. چندین و چند سال پیش که من کودک بودم و ابوالفضل جلیلی در شبکه دوم سیما برنامه‌ای برای کودکان درباره سینما اجرا می‌کرد از ما درباره فرم و محتوا سوال کرد و من یک چنین چیزی که الان در پاسخ به سوال شما گفتم را برای او نوشتم. نوشتم که هر فرمی ‌محتوای خودش را می‌طلبد و هر محتوایی هم همینطور به فرم خاص خودش روایت می‌شود. آنجا هم اولین جایزه سینمایی‌ام را از ابوالفضل جلیلی گرفتم.
درباره اروند چطور؟ این فیلم چطور ساخته شد؟ منظورم این است که وقتی فیلم می‌سازید نیرویی که شما را پیش می‌برد در واقع نیروی محرکه کار کجاست؟ چیست؟ به مخاطب فکر می‌کنید یا به روایت خودتان؟
اتفاقا سوال خوبی است. من هنگامی ‌که می‌خواهم فیلم بسازم آن را مهندسی نمی‌کنم و بیشتر براساس شرایط روحی و روانی که دارم و باتوجه به موضوع مورد‌نظر، یک قصه‌ای را می‌نویسم و روی آن کار می‌کنم. به همین دلیل هیچ‌گاه در طول ساخت این فیلم از قبل تصمیم نگرفتم که در یک سکانس خاص مخاطب باید گریه کند یا خیر. البته فکر می‌کنم اگر مخاطب در این فیلم دچار هجوم احساسات می‌شود به دو دلیل است؛ اول پیش‌زمینه‌ای که همه ما نسبت به جنگ و بعد از آن نسبت به شهدای غواص داریم. دوم اینکه فکر می‌کنم داستان شهدای غواص به شکل درستی به تصویر کشیده شده که نتیجه آن ابراز احساسات مخاطب نسبت به این اثر سینمایی است. این داستان دارای بار حماسی بسیاری است و این ایجاد احساسات در خود داستان وجود دارد. البته هنگام نمایش این اثر سینمایی در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر به این نکته رسیدم که حجم استفاده ما از موسیقی در این فیلم بسیار زیاد است، به همین دلیل در نسخه جدیدی که برای اکران عمومی فیلم در نظر گرفته‌ام، حداقل سه قطعه موسیقی از فیلم حذف شده است چرا که فکر کردم اگر در برخی از سکانس‌ها سکوت باشد، تاثیر بیشتری روی مخاطب دارد که خوشبختانه نتیجه آن درست است.
چطور شد که با «کارن همایونفر» موسیقی «اروند» ساخته شد؟ از موسیقی تیتراژ استقبال بسیاری شده است.
کارن همایونفر آهنگساز فوق‌العاده‌ای است و اگر در پروژه‌های سینمایی به روند انتخاب عوامل نگاه کنید، نام کارن همیشه برای بخش موسیقی مطرح می‌شود. به دلیل اینکه به فضاهای مختلف اشراف دارد و به کارش اهمیت زیادی می‌دهد. وقت می‌گذارد و جست‌‌وجو می‌کند و اینطور نیست که صرفا یک قطعه‌ای را کپی کند. کارن همایونفر از این نظر انتخاب خوبی بود و از سوی دیگر او به لحاظ دلی با موضوع ما ارتباط برقرار کرده بود و این ماجرا را دوست داشت. نتیجه این شد که بهترین اتفاق ممکن رخ داد. یک مقدار زمان برد تا کارن همایونفر به آنچه می‌خواست رسید ولی همه چیز آنطور شد که همه ما دوست داشتیم. من به شخصه بارها در استودیو هنگام ضبط و تولید، با موسیقی «اروند» اشک ریختم.
به ساخت اروند برگردیم.
بله به هر حال دو‌ سال‌و‌اندی با مهدی داوری روی قصه‌ای درباره دفاع مقدس فکر می‌کردیم؛ قصه‌ای که لزوما درباره غواصان نبود و درمورد کلیت جریان بود. من طرح‌هایی می‌نوشتم و آقای داوری می‌خواندند که موردپسندشان نبود و یک وقت‌هایی آقای داوری چیزهایی می‌نوشتند و من می‌خواندم که دوست نداشتم و در کل به نتیجه نمی‌رسیدیم اما دوست داشتیم هر دو در این زمینه کار کنیم. این اتفاق که افتاد، همزمان شد با قصه‌ای که من داشتم می‌نوشتم و پایه آن به تفحص رفتن یک جانباز اعصاب و روان بود. وقتی با ابعاد ملی ماجرا مواجه شدم، دیدم چقدر خوب است که قصه ما هم درون این ماجرا بلغزد و قصه‌ای راجع به این ١٧۵ غواص تعریف کنیم. به این ترتیب فیلمنامه اولیه را نوشتم‌ و دادم به آقای داوری خواندند که بسیار دوست داشتند. بعد هم کار کردن روی فیلمنامه شروع شد. سه، چهار ماهی کار کردیم تا اینکه به مرحله پیش‌تولید و کارهای دیگر رسید. این درواقع آغاز ماجرا بود.
اصولا در دوگانه اقتباس وفادارانه از یک متن (چه متون نمایشی و ادبی و چه یک رویداد واقعی) و اقتباس خیالپردازانه به نظرتان کدام یک بهتر است؟ جذابیت روایت و خوانش شما به‌عنوان کارگردان یا شما به‌عنوان راوی یک رویداد واقعی؟ در واقع دست کارگردان برای خیالپردازی در روایت قصه تا کجا باز است؟
من اصولا طرفدار خیالپردازی هستم و اصولا سینما را به این خاطر دوست دارم که دست آدم را برای خیالپردازی باز نگاه می‌دارد. من از بچگی همین شکلی بوده‌ام و اطراف و پیرامونم را از پنجره خیالم تماشا می‌کرده‌ام. از بچگی شروع کرده‌ام به حدس زدن درباره اتفاق‌هایی که در کنار یک صحنه واقعی یا حتی یک قطعه عکس ممکن است روی بدهند. در زمینه سینما هم دقیقا همین را همیشه دنبال کرده‌ام. یعنی ممکن است که من قصه‌ای را از دل یک واقعیت روایت کنم اما تاجایی که امکانش باشد دوست دارم در دل همان واقعیت قصه خودم را تعریف کنم و مستند‌نگاری صرف نکنم. یعنی دوست دارم و اصولا مکانیزم کاری من همین است که بخشی از من در آن واقعیتی که دارم روایت می‌کنم حضور داشته باشد. البته خب طبیعی است که این خیالپردازی حد و مرز دارد و تا جایی دست من باز است که آدم‌های مربوط به آن واقعه به ویژه اگر واقعیتی جدی مثل جنگ باشد آزرده خاطر نشوند.
برخی منتقدها می‌گویند صحنه‌های مربوط به جنگ چنان که باید قدرتمند و گیرا نیست. بیشتر منتقدانی که چنین اعتقادی دارند دکوپاژ را نقد می‌کنند. نظر شما چیست؟
درباره صحنه‌های جنگی فیلم همان چیزهایی که به ذهنم می‌رسید و امکانات اجازه می‌داد را ساختیم. البته باید تشکر بسیار ویژه‌ای از آقای داوری داشته باشم که در بالاترین میزان ممکن کمک کرد تا همه چیز در اختیار تیم سازنده باشد. می‌خواهم بگویم که همان مقدار که ایشان کمک کردند من هم تلاش کردم و بر‌اساس داشته‌های مشترک ما چیزی که در نهایت جلوی دوربین و روی پرده رفت، ‌منتهی‌الیه کاری بود که می‌شد انجام داد. این دیگر سواد و اندازه کاری من است که به نظرم برای چنین فیلمی‌ کافی است و بیشتر از آن چندان مورد نیاز فیلمی ‌مانند اروند نیست. اتفاقا باید بگویم که من منتقدانی را دیدم و صحبت کردم که نه تنها از این صحنه‌ها بدشان نیامده بلکه خیلی هم از آنها تعریف و تمجید کردند و گفته‌اند که چقدر متفاوت است با فیلم‌های جنگی دیگری که تا کنون تولید شده و در سینمای ما وجود دارد. بنابراین نمی‌توانم جواب خاصی برای آن دسته از منتقدان داشته باشم که به این صحنه‌های فیلم ایراد دارند جز اینکه بگویم من اینگونه فکر می‌کردم که این صحنه‌ها صحنه‌های گیرایی است و وقتی با مردم این فیلم را می‌بینم احساس می‌کنم که از نظر آنها هم اینجوری است و بنابراین نمی‌توانم نظر خاص و ویژه‌ای داشته باشم که از ماجرا دفاع ویژه کنم. این سطح سواد و توانایی من در اواخر سال 1394 بوده است.
البته گویا قبلا هم در جایی گفته‌‌اید که این صحنه‌های جنگی تا حدودی الگوبرداری شده از فیلم‌های آقای ملاقلی‌پور بوده. درست است؟
بله صد‌در‌صد. اصلا در بخشی از سکانس‌های فیلم به‌طور مستقیم کدهای عین به عین «سفر به چزابه» را استفاده کردم چون می‌خواستم «اروند» علاوه بر اینکه ادای دین به شهدای غواص است ادای دینی باشد به کسی که من از او سینما را یاد گرفتم، باشد و سعی کردم عامدانه از کدهایی استفاده کنم که اگر کسی مخاطب سینمای دفاع‌مقدس است به آثار دفاع مقدسی مرحوم ملاقلی‌پور رجوع کند. دوست دارم مردمی‌ که با سینمای ملاقلی‌پور آشنایی دارند خودشان شباهت‌های بخشی از فیلم را با ساخته‌های او پیدا کنند.
شما پس از آقای موتمن دومین نفری هستید که سعید آقاخانی را از فضای نقش‌های سرخوشانه و تیپیکال در سریال‌‌های کمدی تلویزیون به یکباره به میدان کاراکترهای جدی، تلخ و ‌تراژیک سینما برده‌اید. تقریبا همه منتقدان هم اتفاق‌نظر دارند که آقاخانی در این فیلم به مراتب بهتر از فیلم خداحافظی طولانی است. می‌خواهم بپرسم چه سری در بازی گرفتن از بازیگران کمدی در فیلم‌های درام و ‌تراژیک هست که این چنین آنها را موفق می‌کند؟
درباره سعید آقاخانی نمی‌توانم بگویم سری در میان هست یا نیست یا به‌طور کلی درباره بازیگرانی که قبلا کار کمدی انجام می‌داده‌اند یا الان دارند کار جدی و اجتماعی انجام می‌دهند، نکته عجیب و غریبی نمی‌توان گفت. اتفاقی که بین من و سعید بود یک همدلی خاص بود که مدام باعث می‌شد نقش یونس کامل و کامل‌تر شود. در درجه اول سعید به‌عنوان بازیگری که قرار بود نقش یونس را بازی کند، نقشش را بسیار دوست می‌داشت و برایش واقعا وقت زیادی گذاشت، حتی در زمان پیش‌تولید هر پیشنهاد دیگری هم که به او می‌شد حتی پیشنهادهای چند‌روزه و کوتاه‌مدت که چهار روز بیا این کار را انجام بده و فلان مقدار دستمزد بگیر را هم قبول نمی‌کرد. بنابراین ما وقت بسیار بیشتری داشتیم که درباره نقش یونس تحلیل شخصیت بیشتری بکنیم. این موضوع کمک کرد که یونس در زمان پیش‌تولید با قوام و دوام بسیار شکل گرفت و در زمان تولید هم که دیگر به تکامل رسید. فقط می‌توانم بگویم که بازیگرانی که بازیگران خوبی هستند و فرصت کار جدی پیدا نکرده‌اند معمولا وقتی وارد کار جدی می‌شوند، مانند کسانی کار می‌کنند که اولین و مهمترین فرصت زندگی‌شان را باید تجربه کنند. بنابراین تمام سعی‌شان را می‌کنند که این اتفاق به خوبی بیفتد. به هر حال فکر می‌کنم که فارغ از همه این حرف‌ها سعید آقاخانی بازیگر واقعا فوق‌‌العاده‌ای است و برای هر کارگردانی آرزو می‌کنم که سعادت همکاری با او را داشته باشد. البته تاکید کنم که کارگردان‌هایی که سعید را بفهمند و دوستش داشته باشند.
البته این را هم بگویم که من قبلا قرار بود با سعید کار دیگری انجام بدهم که نشد اما باعث شد خیلی با هم آشنا بشویم و خیلی با هم رفاقت کنیم. بعد که داشتم این را می‌نوشتم و قصه را می‌بردم جلو، احساس کردم سعید چقدر می‌تواند اتفاق خوبی برای این نقش باشد. با او صحبت کردم، ‌متن را خواند و بسیار دوست داشت. بعد از آن دیگر با هم در دورخوانی‌ها و مابقی ماجراها همراه شدیم و واقعا الان که دارم خودم فیلم را می‌بینم، احساس می‌کنم قطعا بهترین انتخابی بوده است که می‌توانستم داشته باشم. سعید آقاخانی واقعا بازیگر بسیار خوبی است و پتانسیل بالایی دارد..
سعید آقاخانی از جمله هنرمندانی است که من همیشه دوست دارم با او کار کنم و باتوجه به ارتباطی که با او دارم، دیدم که این بازیگر حتی بعد از گذشت یک ماه از فیلمبرداری از نقش یونس جدا نمی‌شد، به‌گونه‌ای که تا مدت‌ها شکل دستش همان شکل دست یونس در فیلم بود و این مساله برای من کاملا عجیب و جالب بود.
تقریبا همه کارشناسانی که در حوزه سینما کارکرده‌اند، نادیده گرفتن فیلم اروند را در جشنواره فیلم مقاومت و همچنین جشنواره فیلم فجر نکوهش کردند! البته شما هم انتقادهای صریحی از جشنواره کردید، می‌توانید بگویید ماجرا از چه قرار بود؟
درباره جشنواره فیلم فجر ملی باید بگویم که فیلم ما در این جشنواره نمایش داده نشد. اصلی‌ترین دلیلش این بود که فیلم ما همزمان داشت فیلمبرداری می‌شد و مدیران جشنواره فکر می‌کردند به جشنواره نمی‌رسد و خب فیلم‌های دیگری که فیلم دوستانشان بود را پذیرفتند و... درباره جشنواره جهانی هم که چه می‌توانم بگویم جز اینکه داوران خارجی فیلم را قبول داشتند و داخلی‌ها....
گویا برای جشنواره ملی هم تلاش کرده بودید که فیلم پذیرفته شود.
یک راف‌کات 25، 26 دقیقه‌ای به دبیرخانه دادیم. هیات انتخاب دیده بودند ولی گفتند نمی‌توانیم بر‌اساس این چند دقیقه تصمیم بگیریم که فیلم به جشنواره بیاید. من دوست داشتم «اروند» در بخش جشنواره ملی فجر حضور داشته باشد، چون حضور فیلم به آشنایی مردم با آن کمک می‌کرد و در اکران آن تاثیر داشت. ولی در نهایت «اروند» در جشنواره جهانی فجر سیمرغ ویژه هیات داوران را گرفت.
اما درباره جشنواره مقاومت اصولا من فکر می‌کنم جریانی وجود دارد که دوست ندارد نیروهای مستقل چه به لحاظ فکری و ذهنی و چه به لحاظ هزینه و توانمندی تولید فیلم وارد جریان فیلمسازی در حوزه دفاع مقدس بشود که یک عده سال‌هاست بر آن خیمه زده‌اند و دارند در ‌آنجا کار می‌کنند. اینها همان‌هایی هستند که نویسندگان و فیلمسازان و اندیشمندان و هرکس دیگری را هم به خودی و غیر‌خودی تقسیم می‌کنند و فکر می‌کنند که آدمی ‌که از گروه خودی‌های آنها نیست و حالا فیلمی ‌ساخته است که همه ارزش‌های مورد توجه جامعه را هم در فیلمش رعایت کرده است، باید نادیده گرفته بشود. به دلایلی که حتما خودشان بهتر تشخیص می‌دهند. در بسیاری از فیلم‌هایی که سفارشی هستند، اصولا صداقت نکته مهمی ‌نیست. درواقع بسیاری از وقت‌ها هدف از ساخت آثار دفاع مقدس برای عرض ارادت به شهدای دفاع مقدس نیست بلکه برای پرکردن بیلان‌های کاری کارگردانان و برخی از مدیران است.اما به هر حال حرف و حدیث زیاد است. من متاسفم برای جشنواره مقاومت که بازی خوب سعید آقاخانی در فیلم را نادیده گرفت، درحالی که بسیاری از تماشاگران از دیدن این بازی متفاوت او متحیر شده‌اند. اما این را با تاکید می‌گویم که امروز من خوشحالم که در چنین جشنواره‌ای یعنی جشنواره فیلم مقاومت با این دیدگاه‌ها و خودی و غیرخودی کردن‌ها فیلم ما دیده نشد. چون فکر می‌کنم میزان صداقتی که در ساخت فیلمی ‌مثل اروند در میان همه اعضای گروه وجود داشت، در خود جشنواره فیلم مقاومت دست کم با این مدیریتی که امروز دارد، وجود ندارد.
فکر می‌کنید گره کار از کجاست؟ اروند نه تنها در جشنواره‌ها دیده نشد بلکه در اکران هم با مشکلات متعددی مواجه شده است. اخیرا آقای داوری در گفت‌وگویی اعلام کرده که عده‌ای نمی‌خواهند فیلم دیده شود. به نظرتان چرا این اتفاق درباره فیلم اروند افتاده؟
جواب این سوال مثل جواب سوال قبلی است. این جریان به اندازه‌ای قوی است که بخواهد کارش را در همه عرصه‌های دیگر سینما هم پیش ببرد. حالا یک زمان در پخش فیلم‌ها، زمانی در جشنواره‌ها و زمانی دیگر در عرصه‌های مدیریتی و... در واقع هرجایی که بتواند سعی می‌کند که به این فیلم ضربه بزند. اصل این است که همه می‌دانیم اروند آن طور که باید و شاید از سوی برخی مدیران جدی گرفته نشد و نخواستند دیده شود. به‌هر‌حال باتوجه به اینکه در هفته دفاع مقدس این اثر سینمایی دفاع مقدسی اکران شد برایش امکانات ویژه یا خاصی را در نظر نگرفتند. در ضمن به ما یکباره اعلام شد که قرار است فیلم‌مان به اکران عمومی در‌بیاید. فیلم ما مهجور اکران شد چرا‌که ما نمی‌دانستیم که قرار است فیلم سینمایی اروند در آن بازه زمانی به نمایش در‌بیاید به همین ترتیب فرصتی برای تبلیغات نداشتیم و مخاطب ما از اکران چنین اثری حداقل تا 10 روز ابتدایی اطلاعی نداشت.دومین نکته‌ای که می‌توان به آن اشاره کرد این است که سالن‌های خوبی برای فیلم ما در نظر نگرفتند و تعداد سانس‌های‌مان هم کم بود نتیجه این شد که فیلم ما مهجور ماند اما مخاطبین و مردم که فیلم را می‌بینند بسیار آن را دوست داشتند. من جدا و با جان و دل متاسفم که این اتفاق افتاده است. برای اینکه در حداقل دوازده، سیزده باری که با تماشاگران مختلف فیلم را دیده‌ام، به این نتیجه رسیده‌ام که فیلم دارد کار خودش را به خوبی و تمام و کمال انجام می‌دهد. کار فیلم همان است که گفتم و تاثیر‌گذاری روی اقشار مختلف جامعه. روی همه طبقه و قماش و طیف سیاسی و... خلاصه فیلم کار خودش را به خوبی انجام می‌دهد، کسی کار خودش را درست انجام نمی‌دهد که بر مدیریت‌های مختلف خیمه زده و دارد خودی و غیرخودی می‌کند و به نفعش نیست از فیلم‌های مستقل دفاع کند. البته من باید بگویم که از آقای ایوبی رئیس محترم سازمانی سینمایی نهایت تشکر و قدردانی را دارم. منظور من اصلا آقای ایوبی یا آقای ایل‌بیگی نیستند. برای اینکه حتی چندین بار هم با من تماس گرفتند که چه کنیم تا اتفاق‌های بهتری برای فیلم بیفتد. ولی یک کلیتی وجود دارد که در سوال قبلی هم به آن پرداختم و آن کلیت مانع از شکل‌گیری هر نوع سینمای مستقل ملی است که بتواند ارزش‌های جامعه را در قالب دفاع مقدس و انقلاب بیان کند چون فکر می‌کند این حوزه‌ها حوزه خاص و استحفاظی آنهاست و کس دیگری نباید با همان ارزش‌ها و آرمان‌ها هم به آن نزدیک شود.
اروند تجربه تلخی بود؟
اروند هرچه برای من داشته خوبی بوده و اتفاق‌های خوب و دوست‌‌داشتنی است. الان هنوز هم که عکس‌های مربوط به تولید اروند را نگاه می‌کنم باتوجه به اینکه کار سخت و پیچیده‌ای بود به لحاظ فیلمبرداری و طبیعتا کار پر‌زحمتی بود اما از خاطرات همین سختی‌ها هم لذت می‌برم. اروند را با جان و دلم دوست دارم. فیلم ما یک فیلم دلی و مستقل و دوستانه بود. یک ادای دین بود به مردم، به جنگ و به دغدغه‌هایی که ما و مردم و کشورمان دارد.ما برای ساخت این اثر سینمایی از هیچ نهادی کمک نگرفتیم. علاوه بر آن بازیگران این فیلم به‌گونه‌ای هستند که هیچ‌کدام از تیم بازیگران سینمای دفاع‌مقدس نیستند و می‌توان گفت هیچ کدام از بازیگران این اثر، در هیچ فیلم سینمایی جنگی بازی نکرده‌اند. «اروند» توسط افرادی روایت شده است که در این کشور زندگی می‌کنند و بدون توجه به نگاه سیاسی که دنبال می‌کنند، سعی کرده‌اند تا بخشی از این ماجرا را به تصویر کشند. ما در این فیلم تلاش کردیم افرادی زمینی را نشان می‌دهیم که در جنگ حضور دارند و حتی برخی از آنها از کشته شدن در جنگ می‌ترسند، این افراد همه علایق انسانی دارند و همین انسان‌های عادی هستند که قهرمان را شکل می‌دهند.
باز هم فیلم جنگی کار می‌کنید؟ منظورم این است باتوجه آنچه گفتید درباره جریان‌های خاص این حوزه و... فکر می‌کنید هنوز هم از نظر شما فرصتی هست که کسی بتواند فیلم مستقل جنگی بسازد؟
پرداختن به موضوع هشت سال دفاع مقدس در تمامی‌ زمینه‌ها وظیفه ملت ایران است و من نیز همواره احساس مسئولیت می‌کردم که بایستی از طریق کارم که فیلمسازی است نسبت به شهدا ادای دین نمایم. مردم نسبت به آرمان‌های دفاع مقدس وفادارند و برای موضوعات مهم ملی از جان و دل خود مایه می‌گذارند و ما نباید در سینما این نکات مهم را فراموش کنیم. معمولا رفتن به سمت سینمای دفاع مقدس و پرداختن به این گونه داستان‌ها و سوژه‌ها سینماگران را به سمت سفارشی ساختن سوق می‌دهد چرا که دستگاه‌ها و سازمان‌های دولتی که برای ساخت این گونه فیلم‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند می‌خواهند سیاست‌های خاص خود را در تولید این آثار پیاده‌سازی کنند اما خوشبختانه اروند در سینمای کاملا مستقل و بدون هیچ گونه حمایت دولتی و نظامی ساخته شد و نتیجه آن هم مثبت بود. همواره فعالان عرصه سینمای دفاع مقدس با ‌بی‌مهری مواجه بوده‌اند و من که سال‌ها با زنده‌یاد رسول ملاقلی‌پور همکاری داشتم و اصلا سینما و سینمای جنگ را از ایشان آموختم با این شرایط و ‌بی‌مهری‌ها آشنا هستم و دیگر به نوعی آبدیده شده‌ام؛ امیدوارم شرایط سیستم فرهنگی در کشور ما به‌گونه‌ای پیش برود که سینمای دفاع مقدس بتواند به خوبی دیده شود و یاد آن در اذهان زنده بماند. من باز هم اگر بتوانم در حوزه جنگ فیلم می‌سازم و این یک واکنش احساسی به حاشیه‌های پیش آمده برای فیلم اروند نیست. این را از نظر خودم یک وظیفه انسانی و تعهد اخلاقی برای خودم به‌عنوان یک فیلمساز می‌دانم. اصولا من خودم شخصا مدت‌ها دلم می‌خواست فیلم دفاع مقدس بسازم، برای اینکه من سینما را همانطور که گفتم از رسول ملاقلی‌پور یاد گرفتم و در عین حال دوست دارم به‌عنوان یک ایرانی به همه آنهایی که جان‌شان را کف دست گرفتند و رفتند و جلوی گلوله ایستادند، دینم را ادا کنم. بیش از هر چیزی این فیلم برای من ادای دین بود. ادای دین به کسانی که به این شکل جان‌شان را کف دست‌شان گرفتند و رفتند. من بیشتر از این کار دیگری نمی‌خواستم بکنم. مثلا بگویم قرار بود کسی را تهییج یا داستان عجیبی را تعریف کنم که پرده‌هایی رو شود و مخاطب دائم فکر کند به اینکه پرده بعدی چیست. بیش از هر چیزی برای من این فیلم حکم ادای دین را داشت و در این فیلم هم فکر می‌کنم خوب کار شده است. درمورد کاراکترها هم ما به‌هرحال فرصت نداشتیم در مورد همه آنها صحبت کنیم و فکر می‌کنم به اندازه کافی راجع به «مرتضی»، «حسین» و «ابراهیم»، کدگذاری و معرفی کردیم. مثلا آن کاراکتر آذری، «ایاز». بقیه ماجرا هم لازم نبود، چون ما سریال که نمی‌خواستیم بسازیم؛ یک فیلم هفتاد هشتاد دقیقه‌ای ساختیم.