به نظر من مشکل از آنجایی شروع شد که دوقطبی‌سازی فضای سیاسی وارد فضای فرهنگی هم شد

آقای معلم! اخیرا برنامه هفت و نقدهای خاص آقای فراستی به موضوعی برای حاشیه‌های پرشمار و جنجالی در حوزه سینما تبدیل شده است. در هفت، هشت ماهی که از سال 95 گذشته ده‌ها مورد از جنجال‌‌های سینمایی با محوریت برنامه هفت و شخص آقای فراستی شکل گرفته و موجب واکنش‌های بسیاری از چهره‌های سینمایی و مردم شده است. به نظر شما علت شکل‌گیری این تنش‌ها و جنجال‌ها چیست؟
به نظر من مشکل از آنجایی شروع شد که دوقطبی‌سازی فضای سیاسی وارد فضای فرهنگی هم شد. به این معنی که به جای فهم و پذیرش دیگری، دعوای حیدری و نعمتی و دوگانه‌ای شبیه استقلالی یا پرسپولیسی بودن هم وارد فضای فرهنگی شد. این دو‌قطبی‌سازی هرگز به نفع فضای سیاسی هم نبوده چه برسد به حوزه فرهنگی که حوزه درک و فهم دیگری است و فهم اثر بیش از هر چیزی دیگری در آن اهمیت دارد. حالا بر اثر این اتفاق برنامه‌های نقد فیلم‌های سینمایی هم تبدیل شده به مناظره یک موافق و یک مخالف درباره یک فیلم. در صورتی که این دوگانه‌سازی هیچ نتیجه‌ای دربر ندارد و به فهم و تحلیل اثر منجر نخواهد شد. در گفت‌وگو درباره یک فیلم و نقد آن، چیزی که مورد توجه است ساخت و بافت فیلم و کیفیت معناسازی و معناکاوی فیلم است.
در تحلیل گفتمان و نشانه‌های فیلم اهمیت دارد. حرفی که کارگردان با فیلمش می‌خواهد بزند و... اما متاسفانه با اتفاق‌هایی که در چند مدت اخیر افتاده، فضای گفت‌وگو درباره فیلم‌ها به یک لشکر‌کشی میان موافقان و مخالفان تبدیل شده است.
بحث‌ها از چارچوب هنری خارج شده و به دعواهای شخصی و رو کم کنی و حال‌گیری و جنجال‌سازی تقلیل پیدا کرده است. این آفت بحث و گفت‌وگوی فرهنگی است که متاسفانه ‌روز به روز هم گسترده‌تر می‌شود. زمانی این دوگانگی میان ده‌نمکی و فرهادی شکل گرفته بود و زمانی دیگر میان دو نفر دیگر.
جالب این است که این فضا در حالی‌ ادامه پیدا می‌کند و تعمیق می‌شود که مخاطبان این برنامه‌ها از این مناظره‌ها‌ و گفت‌وگوهای موافق و مخالف به درکی از فیلم یا اثر نمی‌رسند و شناخت‌شان از مدیو‌م سینما و فیلم بیشتر نمی‌شود. بیماری مناظره‌ها به بینندگان فیلم‌های سینمایی هم تسری پیدا کرده و تماشاگران این مناظره‌ها هم سعی دارند خود را میان گروه‌های موافق و مخالف فیلم تقسیم‌بندی کنند.
البته همین جنجال‌های و ادبیات خاص آقای فراستی بود که در ابتدای شکل‌گیری برنامه هفت باعث شد تا جذابیت این برنامه بیشتر شود. منظورتان این است که جذابیت به قیمت پذیرش این گونه نقدها ‌فضای بحث را محدود می‌کند؟
دقیقا. ‌اصل بر این است که فضای فرهنگی باید فضای تحمل‌پذیری و صبر و پذیرش دیگری و سلایق مختلف و نظرهای متفاوت باشد. حالا همه‌چیز دارد به یک دعوای دو‌طرفه تبدیل می‌شود. انگار که اگر برنامه‌ای به دعوا منجر نشود دیگر جذاب نیست. این رویکرد درستی نیست. نباید مباحث فرهنگی را به دعواهای این‌گونه تقلیل داد. من یادم ‌هست که اخیرا رهبر معظم انقلاب هم نسبت به شکل‌گیری دو‌‌قطبی در فضای سیاسی و انتخابات هم هشدار دادند. اشاره ایشان البته به صورت کلان دربردارنده هشدار به دوقطبی‌سازی در همه فضاها است. ما انتظار داریم که فعالان حوزه‌های فرهنگی ظرفیت تحمل دیگران را داشته باشند. کار از تلاش برای گسترش شناخت و دانش سینما به دعوای دو‌طرفه می‌کشد. یک برنامه چقدر برای ایجاد جذابیت می‌‌تواند از اخلاق و معرفت تخصصی در آن حوزه فاصله بگیرد؟ همین حاشیه‌های برنامه هفت که به آن اشاره کردید را نگاه کنید! چقدر واقعا به سینما مربوط است و چقدر به دعواهای شخصی و حوزه خصوصی افراد مرتبط است؟
بله، حرف‌های اخیر آقای عبدی درباره آقای فراستی به خوبی مصداق کامل این چیزی است که شما می‌گویید.
بله، همین دعواهای دو‌طرفه که کسی در جایی حرفی می‌زند و دیگری در شبکه‌های اجتماعی یا رسانه‌ها جواب می‌دهد و ‌آن دیگری در مقابل بیانیه و جوابیه صادر می‌کند، ‌این نظم نادرست همین گونه ادامه پیدا می‌کند و به فضایی برای اضطراب‌افکنی در جامعه تبدیل می‌شود. همین صحبت‌های اخیر آقای فراستی و واکنش کسانی دیگر مثل آقای عبدی و تبریزی و... هم در همین دسته‌بندی قابل تحلیل است.
وقتی آقای فراستی با چنان ادبیاتی درباره اثر یا خود مولف حرف می‌زند، طبیعی است که آن شخص هم با همان ادبیات به او پاسخ بدهد. غیر از این است؟ فراستی در نقدهایش به شخص روبه‌رویش توهین می‌کند و با ادبیات ناپسندی سخن می‌گوید، این در واقع یعنی مجوز دادن به دیگران برای ادامه دادن این نوع ادبیات نادرست! وقتی به کسی می‌گویید ‌بیسواد باید انتظارش را هم داشته باشید که آن کس به شما بگوید ‌ فلان! اما این ادبیات سخن گفتن در حوزه فرهنگی است؟ مسلما این طور نیست.
اینها برای کار فرهنگی و هنری سم است. نفرت‌پراکنی و متهم‌کردن دیگران به انواع و اقسام صفت‌های ناروا واقعا آسیب‌زننده است و باید متوقف شود. این‌‌طور ادامه پیدا کردن مباحث فرهنگی باعث می‌شود که کار به جاهای باریک‌تر بکشد و این یعنی بحران! متاسفانه این ‌بی‌اخلاقی‌ها از فضای سیاسی وارد فرهنگ شده و دارد از سینما قربانی می‌گیرد.
شما نگاه کنید الان تقریبا بیشتر مخاطبان سینماها فیلم را نمی‌بینند که تحلیل کنند، بلکه فیلم را می‌بینند تا موضع بگیرند، له یا علیه فیلم. فرقی نمی‌کند که شما موافق یا مخالف یک فیلم باشید، همین که به جای فهم وتحلیل آن قرار باشد مخالف خود را محکوم کنید یعنی شما تحلیل نمی‌کنید، نقد نمی‌کنید و چیزی به سینما اضافه نمی‌کنید! این نتیجه ادبیاتی است که در برنامه هفت دارد تبلیغ می‌شود. هفت به نظرم کارش را بد شروع نکرد و در بخش‌هایی از عمرش روزهای خوبی ‌هم داشت و نتایج خوبی هم گرفت اما متاسفانه امروز ‌به یک شیوه عجیب و غریبی وارد فضاهایی غیر‌سینمایی و خصوصی و غیر‌حرفه‌ای شده است.
همان‌طور که گفتم برخی می‌گویند ایجاد جذابیت در یک برنامه تا حد زیادی به چالشی‌کردن موضوع مورد بحث و دو طرف مناظره در آن برنامه ارتباط دارد. تا کجا می‌توان این موضوع را مدیریت کرد؟ آیا اصولا می‌توان و ممکن است که برنامه‌ای غیر‌جنجالی اما جذاب و اثربخش تولید کرد؟
بله، ممکن است. چرا ممکن نیست‌؟ من سال‌های سال تنها برنامه سینمای تلویزیون را اداره می‌کردم. در این برنامه فضا برای گفت‌وگو کردن ایجاد شده بود و بحث‌ها پیش می‌رفت. هم منتقد فیلم را نقد می‌کرد و هم مولف یا دست‌اندرکاران آثار درباره آن حرف می‌زدند. نتیجه این بحث‌ها ملموس بود و تماشاگر این برنامه سرانجام به درک عمیق‌تری از اثر دست پیدا می‌کرد.
مخالفتی نمی‌شد و توضیح اضافه‌ای هم خواسته نمی‌شد. البته نقدهای جدی مطرح می‌شد اما با ادبیات و مفاهیم نقد نه با ادبیات و مفاهیم حال‌گیری و رو کم کنی و...! اصلا مخالف‌بودن و موافق‌بودن در مورد یک اثر هنری چندان موضوعیتی ندارد.
منتقد باید فیلم را بفهمد و آن را واکاوی کند‌. ‌آن را باز کند‌. فحش‌دادن که نقد نیست. اگر منتقدی با فیلمی ‌مشکل دارد،‌ حرف نهایی یک فیلم را قبول ندارد ‌یا... قرار نیست که به آن فحش بدهد‌ یا به سازنده‌اش ایراد بگیرد که این چه حرفی است. منتقد وظیفه‌اش بیان دقیق‌تر یک اثر است.
همین موضوع را اگر بخواهید مصداقی بگویید به کدام مورد اشاره می‌کنید‌؟ مثلا درباره موضوع‌هایی که اخیرا در برنامه هفت اتفاق افتاده است.
‌الان وقتی فیلم فرهادی نقد می‌شود به ویژه در برنامه تلویزیونی هفت،‌ کسی نمی‌آید که به صورت دقیق و فنی و موشکافانه درباره فیلم حرف بزند. می‌آیند و درباره ذهن‌خوانی کارگردان و... حرف می‌زنند! طبیعی است که هرکسی حق دارد هر موضع و نقدی ‌را بیان کند اما ‌هر نقدی چارچوب خاص خودش را دارد. یکی می‌گوید که فرهادی باید خفه شود چون هم خودش هم طرفدارانش جاسوس هستند ‌و دیگری می‌گوید تو باید خفه شوی چون تو متحجر هستی و...‌! این چه ادبیاتی است دیگر؟‌ فرهادی یک فیلم ساخته که این فیلم در سطح ملی و بین‌المللی مورد توجه مردم و منتقدان قرار گرفته است. حالا اینکه درباره فلان جشنواره که به این فیلم جایزه داده است بگوییم جشنواره فلان ر‌ا نقد کرده‌ایم؟ بگوییم فیلم خیلی بد است و اصلا فیلم نیست؟ این نقد است؟ نقد باید ساختار فیلم را بررسی کند.
کلی‌گویی درباره یک فیلم و ارجاع به یک دیالوگ فیلم و قضاوت درباره کلیت فیلم بر مبنای همان دیالوگ، یعنی نقد موضعی و موافق و مخالفی. این دیگر نقد فنی و تخصصی نیست. طبیعی است که هرکسی می‌تواند فیلمی ‌را دوست داشته باشد یا حتی متنفر باشد از یک فیلم! اما اینکه نقد نیست. نقد فرآیند رسیدن به این قضاوت‌ها بر مبنای ادبیات و مفاهیم حوزه نقد است نه اعلام خود آن نتیجه‌ها و متهم‌کردن دیگران! این چیزی که می‌گویم مستقیما نتیجه همان دوگانگی است که ‌در حوزه فرهنگ ایجاد شده. فضای دوگانه واقعا فضای مسمومی ‌است و هرچه سریع‌تر باید کنترل شود. من باز هم به فرمایش رهبر انقلاب ارجاع می‌دهم که حرف بسیار هوشمندانه‌ای بود و باید سرلوحه کار همه متصدیان امور در همه فضاها باشد. از جمله فضا‌ و حوزه فرهنگ! این دوگانه‌اندیشی و دو‌قطبی‌سازی ‌بنیان‌های فکری و تحیلی جامعه‌ما ر‌ا قربانی می‌کند.
ما بیش از هر چیز نیازمند عقلانیت و قوه تحلیل هستیم. سینما اصولا مدیوم گسترش زبان و اندیشه انسانی است. سینما باید آموزگار باشد. نه اینکه تبدیل شود به یک سری مباحث دو نفره و دوگانه و ‌بی‌نتیجه که صرفا وقت مردم و ‌آنتن تلویزیون را بگیرد.
تلویزیون با پول مردم اداره می‌شود و طبیعی است که باید به درد مردم هم بخورد. متاسفانه تلویزیون نه فقط در برنامه هفت بلکه حتی در تنظیم خبر برنامه‌های خبری هم دارد از حیطه اخلاق خارج می‌شود. من وقتی ادبیات تنظیم خبرها در برخی برنامه‌های خبری را می‌شنوم واقعا متاسف می‌شوم.
از نظر شما راه‌حل چیست؟ چه کار باید کرد؟ آیا اصولا می‌توان فضا را تعدیل و مدیریت کرد؟
بله البته که می‌شود، منتها به شرطی که ما بتوانیم با همدیگر مهربان‌تر باشیم‌ و همدیگر را بپذیریم. همه‌چیز را قربانی خودمان نکنیم. نه فقط موضوع برنامه هفت و فراستی و... در مورد قضیه پزشکان ببینید ‌چه اتفاقی افتاد. باور کنید آدم شرمسار می‌شود.
الان موضع روشنفکرهای ما این شده است که بروید حرف‌های پزشک‌تان را ضبط کنید! این دیگر چه حرفی است! تا چه حد می‌خواهیم نسبت به همه‌چیز و همه‌کس بدبین بشویم‌؟ کشاندن موضوع‌هایی خاص به عرصه‌های عمومی چه معنایی می‌تواند داشته باشد‌؟ وقتی موضوعی لازم است که در جمع‌های خصوصی حل‌‌و‌فصل شود چرا باید عمومیت پیدا کند‌؟ چرا باید حساسیت‌های زیاد‌ از حد را به جامعه تزریق کنیم؟ باور کنید ‌بی‌اعتمادی بزرگی میان‌جامعه هنری و جامعه پزشکی ایجاد شده است که به سادگی قابل برطرف کردن نیست. این هم ناشی از همان دوگانه سیاه و سفید دیدن است.