علیرضا رئیسیان

برخی از فیلم‎های جشنواره را دیدم و برخی دیگر را ندیدم. البته سعی کردم فیلم‌هایی را ببینم که همکارانم و منتقدان بر دیدن آنها تاکید کردند. فیلم‌هایی که دیدم تابستان داغ، رگ خواب، ویلایی‌ها، 21روز بعد، بدون تاریخ‌، بدون امضا و... بود که البته در مقایسه با سایر آثار احتمالا بهتر بودند. البته در مجموع کار غافلگیر‌کننده‌ای در جشنواره نبود و کلیت جشنواره از حیث کیفیت آثار متوسط و متوسط رو به پایین بود. این موضوع را در مقایسه با سایر دوره‌های جشنواره می‌گویم. در این دوره یک اتفاق قابل توجه به طرز چشمگیری رخ می‌نمود. اینکه تعداد قابل‌توجهی از فیلم‌ها متظاهرانه بودند. به این معنی که بسیاری از فیلمسازها صداقت لازم در پرداخت سینمایی فیلم‌ها را نداشتند. در واقع برخی از فیلم‌ها خاستگاه سینمایی نداشتند و عمدتا تبلیغاتی و برای اطلاع رسانی بودند. با این حال به‌طور کلی‌‌ فیلم‌‌‌‎‌‌های امسال متوسط و حتی ضعیف‌تر از متوسط بودند. در میان کارهایی که توجه مرا جلب کرد باید بگویم که فیلم رگ خواب‌، ساخته آقای حمید نعمت‌الله کار خوبی بود اما با آن تصوری که پیش از این از آثار نعمت‌الله داشتیم جور در‌نمی‌آمد. در واقع آن تصوری که پیش‌تر با فیلم‌های نعمت‌الله ایجاد شده بود با فضای بسیار تلخ و به‌شدت سانتیمانتال رگ خواب جور در‌نمی‌آمد. پیش‌تر این فیلمساز شوخ‌طبعی بیشتری در آثارش داشت.
به نظرم ضمن اینکه کار به لحاظ سینمایی و ساختار‌بندی کار قابل توجه و از کارهای خوب جشنواره بود، در اینکه قهرمان زن تحت تاثیر مشکلات عدیده‌ای قرار بگیرد، اغراق شده بود و باورپذیری را خدشه‌دار می‌کرد. من شخصا در فیلم‌هایم همیشه در دل تاریکی یک شمعی را روشن نگاه می‌دارم. این رسالت سینما‌ست. غرق‌شدن قهرمان در تلخی یک فیلم‌، از این باورپذیری را کاهش می‌دهد و فرآیند تاثیر‌گذاری را هم کمرنگ می‌کند. به هرحال فکر می‌کنم این دوره از جشنواره تحت تاثیر معادلاتی غیرسینمایی و غیرتالیفی بود. به این معنی که بسیاری از کارگردانان به ساخت فیلم‌های تلخ تمایل‌شان را به جایزه و جشنواره و خارج و... نشان می‌دادند و همین موضوع باعث شد تا دوره سی‌و‌پنجم جشنواره فیلم فجر یک دوره تلخ و سیاه باشد. به هر حال این موضع تقریبا همه فیلم‌های خوبی را هم که دیدیم تحت‌تاثیر قرار داده بود. برای مثال کار آقای جیرانی هم که کار متفاوتی بود به نظرم کار خوبی بود اما معلوم بود که در ساخت،‌ شتابزده بوده است. به هر حال فیلم‌های خوب جشنواره فیلم‌هایی هستند که همان‌‌طور که گفتم در مقایسه با رقبای‌شان فیلم‌های خوبی هستند.‌ به‌هر‌حال در میان همین فیلم‌ها‌ هم قضاوت به درستی انجام نشد. به نظرم داوری‌ها ضعیف بود و حرفی برای گفتن نداشت. داوری ‌ضعیف هم به برندگان آسیب می‌زند هم به کسانی که آثارشان جایزه نگرفته است. برندگان در جریان یک داوری بد تصور می‌کنند که فیلم‌شان فیلم خوبی بوده و سال بعد با همان متر فیلم می‌سازند و طبیعتا شکست می‌خورند. بازندگان هم سرخورده می‌شوند و نتیجه یک سال تلاششان به هدر می‌رود. این یعنی ضربه به کلیت سینما. از نظر من ضعف در داور‌ی‌ به چیدمان اشتباه داوران مربوط است. با این حجم زیاد نامزدها و رقبای بخش سودای سیمرغ حتما لازم بود که از داوران با‌تجربه‌تری استفاده می‌شد. به هر حال باید تاکید کنم نه شیوه داوری‌ها درست بوده و نه رفتار برخی از نامزدها که انصراف داده‌اند و... وقتی می‌گویم شیوه داوری درست نبوده، منظورم برای مثال نامزد کردن یک فیلم به خاطر آهنگ تیتراژ پایانی است، در حالی که مابقی این فیلم اصولا موسیقی ندارد. ‌این یک خطای فاحش است. همان‌طور دادن دو سیمرغ به صورت همزمان هم کار نادرستی است که معنی ندارد. اما در کنار آن هم برخی رفتارهای منتقدان درست نیست. انصراف از نامزدی در حالی که رقابت و داوران را پذیرفته‌اید، کار درستی نیست. به بحث اصلی برمی‌گردم؛ تصورم این است که انتخاب فیلمی‌ که عنوان بهترین را در این جشنواره بگیرد کار سختی است. عمده فیلم‌ها‌ متوسط‌الحال هستند و اتفاق شگرف و تازه‌ای در آنها نمی‌افتد که بخواهیم یکی را با اختلاف بر دیگری‌ ترجیح بدهیم.