برنامه «خندوانه» دیشب با مهمانی که داشت پر از حرف های علمی در مورد اهمیت و لزوم استفاده از عینک آفتابی بود.

برنامه «خندوانه» دیشب با مهمانی که داشت پر از حرف های علمی و اطلاع رسانی هایی در مورد اهمیت و لزوم استفاده از عینک آفتابی بود.

«خندوانه» با تمام مزایایش، شب گذشته در ابتدا با ورود مهمان برنامه،تا حدودی از فضای مورد نظر خود فاصله گرفت و کمی شبیه برنامه های پزشکی و سلامت شد!

برنامه پس از ۲۰ ثانیه خنده و تقدیم شادی آن به ارتشی ها و همه ی بچه هایی که پدر و مادرشان ارتشی هستند ، با پخش آیتمی که در لندن گرفته شده بود آغاز شد و بعد نیما که گاهی در قالب شخصیتی با لحن کوچه بازاری و داش مشتی ظاهر می شد،این بار نیز با اسم کیانا ولی همان تیپ ذکر شده میان تماشاچی ها نشسته بود و بعد مشخص شد که در استادیوم فوتبال به علت رنگ لباسش مورد ضربات تیم حریف قرار گرفته بود و الان نیز در پی او هستند!

بعد از مقداری صحبت بین نیما و رامبد، و یک رفت و برگشت رسانه ای ؛ جوان گفت: همه ی ما در زندگیمان کارهایی میکنیم و کارنامه ای داریم، مثل مدرسه یا دانشگاه که در پایان نتایج یکسال را در آن نشانمان میدهند... .

همه ی خطاها،شکست ها،تلاش ها و ... در زندگی ما را به کسی که کارنامه ای دارد تبدیل ، می کنند، مهمان امشب ما خانومی است که کارنامه اش پر از نتایج درخشان است و همه ی عمرش را تلاش کرده چیز هایی که هر کسی ندارد را به دست آورد.

و اینگونه دکتر "مریم کارگررازی" را برای حضور در حالی دعوت کرد که همه ی حاضران عینک آفتابی زده بودند!

سپس گفتگویی در همین مورد و فواید عینک زدن،ضرورت و ویژگی های لازم مطرح شد که درطی آن خرید عینک از دست فروشان را به تهیه دارو از یک دوره گرد تشبیه کردند.

بعد از آن جوان با دختر خانوم دکتر در مورد کار زیاد مادرش گپی زد و وقتی پاسخ منفی او را درباره ی کمتر کار کردن مادرش در بیرون خانه شنیید که بیان کرد:من در دفتر کنار مادرم هستم و آشپزی و جمع و جور میکنم ؛ خطاب به دکتر گفت: بچه آوردید برای همین!؟ اون اصلا پوست و استخون شده خانوم!

سپس از این میهمان که تا به حال ۱۳ اختراع در ایران و دو تا در خارج از کشور داشته است در خصوص اشپزیش پرسید و بعد باز بحث به سمت پزشکی و درصد رنگ عینک که در شب باید کم باشد و در روز زیاد و مواردی از این دست پیش رفت.

کارگررازی نیز به خاطر اشاعه ی فرهنگ سلامت چشم در خندوانه از جوان با تندیسی تقدیر کردو اظهار داشت که چه قدر خنده می تواند سطح هورمون های بد انسان را پایین بیاورد و موجب سلامتی شود.

بعد از خداحافظی وی،علی مسعودی معروف به مشهدی به عنوان کمدین وارد شد و خاطره ای از سن ۱۴ تا ۱۷ سالگیش تعریف کرد که در آن زمان فردی به نام هاشم در دفتری آمار روزهاو خانه هایی که هر دفعه شله مشهدی که غذای بسیار دشواری است را به مناسبتی می دادند می نوشت.

روزی آن ها در خرابه ای بازی میکردند که یکی از بچه ها خبر می آورد که در فلان کوچه می خواهند شله بدهند،جایی که در دفتر هاشم ثبت نشده بود، خلاصه همه بعد از اطمینان از اینکه در آن خانه خبری هست دقیقا هنگام سفره انداختن به آن جا می روند و تا در خانه باز می شود حدود ۱۵ بچه با زیر شلواری های مامان دوز و دمپایی های جلوبسته داخل می روند و بالای سفره می نشینند، در همین حین که همه به آن ها با تعجب نگاه می کردند صاحب خانه چند بار با چشم و ابرو علامتی می دهد و آن ها که فکر می کنند منظور او تغییر جایشان است ،حدود یک ربع دور سفره می چرخند تا بالاخره صاحب مجلس بلند می گوید بیایید این طرف،سفره ی بچه ها را پایین انداخته ایم.

زمانی که به حیاط رسیدند تازه می فهمند که آن جا مراسم نامزدی دختر صاحبخانه بوده است و بعد آن ها را با لگد بیرون می اندازند! اما دیگر دیر شده بود چون احتمالا مراسم نیز به هم خورده بود!

مشهدی در این خصوص خاطرنشان کرد : من که از هیچ چیز خجال نمی کشم ولی هنوزهم با یادآوری این خاطره احساس شرمندگی میکنم.

وی بعد از این خاطره رفت و سپس گزارشی از وفای به عهد سامان گلریز که قرار بود دوره ی رایگان آشپزی برای افراد معلول و ناتوان جسمی و حرکتی برگزار کند، پخش شد و بعد از مسابقه ی داخل استودیو، نیما که بعد از آن اتفاق سعی داشت صحبت های داخل استادیوم را فرهنگ سازی کند، با حاضران شعار توپ،تانک، فشفشه؛ لطفأ این توپ گل شود با تشکر را کار کرد و یاد داد!

بعد از تبلیغات که با کمک نیما یا کیانای این قسمت اتفاق افتاد، جوان با آرزوی شادی،قبراقی،پر روزی بودن و در کنار خانوده حضور داشتن برنامه را به پایان رساند.