مثلث آنلاین: جامعه ما جامعه‌ای جوان است و دارای هیجان. این جوان‌ها جایی برای تفریح و بروز هیجانات خود ندارند.

سالنامه مثلث ، هادی معتمدی : پدیده مرحوم مرتضی پاشایی را نمی‌توان خیلی آسیب‌شناسی کرد. در واقع یک آسیب به حساب نمی‌آید و یک موضوع هیجانی تلقی می‌شود. یعنی اینکه جامعه در دوره‎ای هیجان خاصی نسبت به این موضوع از خودش بروز داد. شاید ناشی از جامعه جوان ایران باشد یا از احساساتی که در مورد مرحوم پاشایی به‌و‌جود آمده و شهرت پیدا کرده بود. در‌واقع مسائلی از این قبیل باعث بروز چنین هیجاناتی شده بود و خیلی نباید به آن به شکل یک آسیب در جامعه نگاه کرد.

جامعه ما جامعه‌ای جوان است و دارای هیجان. این جوان‌ها جایی برای تفریح و بروز هیجانات خود ندارند و از سوی دیگر طرفداران این خواننده هم مزید بر علت بودند. همین که 40، 50 هزار نفر در تشییع جنازه او شرکت می‌کنند این مساله را نشان می‌دهد و حضور آنها چیز چندان عجیبی به حساب نمی‌آید.

در همان ایام مراسم درگذشت رئیس مجلس خبرگان هم با همین تعداد جمعیت و حتی با جمعیت بیشتری برگزار شد‌ اما می‌‌بینیم که بازتاب جهانی پیدا نمی‌‌کند. برای اینکه در مراسم مرحوم پاشایی اغلب جوان‌ها حضور داشتند. در ضمن ‌ میان این جمعیت عده‌ای هم حضور داشتند که به‌دنبال سوءاستفاده بودند. عده‌ای از آنها اصلا برای عزاداری در این مراسم حضور نداشتند؛ این مساله در نحوه لباس پوشیدن‌ و عکس‌های سلفی نمایان بود. یعنی نشان نمی‌داد که آنها از درگذشت یک خواننده ناراحت هستند و در این مراسم حضور پیدا کرده‌اند. این پدیده و به‌طور کلی برخی پدیده‌ها‌ هستند که چندان بُعد اجتماعی خاصی ندارند، اما مردم را هیجان‌‌زده می‌کند؛ مانند مسابقات فوتبال. شما می‌بینید که تیم‌ملی فوتبال در جام‌جهانی به آرژانتین می‌‌بازد، اما مردم هیجان‌‌‌زده می‌‌شوند، شادی می‌کنند و قدردان فوتبالیست‌‌ها هستند. یک مقدار زیادی از بروز چنین ابراز احساسات برمی‌گردد به کمبود هیجان در جامعه و کمبود کارناوال‌های شادی خاص در جامعه. می‌توان برنامه چهارشنبه‌سوری که در راه است را مثال زد. به جای اینکه مسئولان بخواهند این برنامه را مثلا بگیر و ببند کنند و مساله را امنیتی کنند، می‌توان این برنامه را تبدیل به یک کارناوال شادی کرد.

مسئولان می‌توانند ‌ مکان‌هایی را در نظر بگیرند و در آنجا مراسم چهارشنبه سوری را برگزار کنند و به آن به چشم یک جشن سالانه نگاه شود. جشنی بدون اتفاق تلخی که در چهارشنبه سوری‌ها می‌افتد، بگیرند و خودشان مواد آتش‌زایی که خطر نداشته باشد را به مکان‌ها بیاورند و مردم شب خوبی را پشت سر بگذارند. می‌شود این مراسم را در میدان‌هایی مانند تجریش برگزار کنند و ساعتی از آن شب را تعطیل کنند تا مردم از این تفریح لذت ببرند. بنابراین، نیروی انتظامی‌ هم در این جریان مشارکت داشته باشد و با مردم همراه شود تا چهارشنبه سوری به شکل مطلوبی به پایان برسد. به نظر من، کار خوبی هم هست و نمی‌تواند کار بدی هم باشد. اما وقتی به این موضوع نگاه امنیتی ‌می‌‌شود، نمی‌توان این همه جوان را در کشور کنترل کرد که به سمت آتش بازی نروند.

باتوجه به فرهنگ غنی ایران و فرهنگ دینی می‌توان کارناوال‌های شادی داشته باشیم و هیجانات مردم کنترل شود. اگر بتوان این جمعیت جوان را در این کارناوال‌ها شرکت داد، می‌‌توان هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کرد. من فکر می‌کنم اگر سوار بر موج هیجانات جوان‌ها شده و با آنها همراه شویم، در آینده دیگر شاهد هیجانات ناگهانی و غیر‌منتظره‌ مانند مراسم تشییع مرتضی پاشایی یا شادی بعد از باخت به آرژانتین نخواهیم بود.

بهتر است در اینجا بازهم یک مثال فوتبالی دیگر بزنم. ببینید در اسپانیا دو تیم مطرح و بزرگ همیشه با هم بازی می‌کنند، حتی می‌بینیم که رئال مادرید و بارسلونا در یک سال چندین مرتبه با هم بازی می‌کنند و اتفاق حاشیه‌ای رخ نمی‌دهد. با اینکه هر دو‌ این باشگاه‌ها به لحاظ مسائل سیاسی با هم اختلافات بسیاری دارند، اما از این بازی استقبال می‌‌شود و بدون اینکه مشکل خاصی پیش بیاید این مسابقه به پایان می‌رسد. اما حالا این پرسش مطرح می‌شود که چرا مشکل خاص و عجیبی در این مسابقه اتفاق نمی‌افتد؟ دلیل آن روشن است و آن تعداد زیاد بازی‌‌های رئال مادرید و بارسلونا در طول یک سال است. حالا دربی اسپانیا را با بازی استقلال و پرسپولیس مقایسه کنید. دربی پایتخت در طول یک سال دو بار برگزار می‌‌شود و همیشه هم درگیری و اتفاقات حاشیه‌ای زیادی در آن رخ می‌دهد. اگر ما به‌عنوان یک جشن یا کارهای خیرخواهانه سالی 10‌مرتبه برای استقلال و پرسپولیس برنامه بازی بگذار‌یم، دیگر اتفاقات عجیب و حتی ناگوار در دربی رخ نمی‌دهد. زیرا از حساسیت‌‌های کاذب آن جلوگیری می‌شود و بازیکنان و مسئولان باشگاه مثلا می‌گویند در طول سال ‌‌سه بار به حریف باختیم و یک بار پیروز از زمین بیرون آمدیم. یعنی ما باید کاری کنیم که هیجانات جامعه جوان‌مان تخلیه شود و ‌باید انواع و اقسام برنامه‌های شاد را برای مردم در نظر بگیریم. زیرا جامعه امروز ما جامعه شادی نیست. مثلا یکی از کارهای خوبی که صورت می‌گیرد زدن پرچم‌های بزرگی در میادین بزرگ شهر است. این کار هم برای بالا بردن روحیه ملی خوبی است و هم باعث شادی می‌‌شود. کارهای دیگری هم می‌توان انجام داد؛ مثلا شهر را رنگ‌آمیزی کرد. الان ماشین‌‌های در حال ‌تردد در جامعه تقریبا سیاه‌ و سفید هستند. بهتر نیست به جای رنگ‌‌های این‌چنینی از رنگ‌های مختلف در ماشین‌ها استفاده کرد؟

اگر حجاب فرد کامل باشد، استفاده از لباس رنگی چه منعی دارد؟ مثل اینکه در دانشگاه‌‌ها یا مکان‌های دیگری به دانشجوها ایراد می‌گیرند که چرا لباس رنگی می‌پوشند. مهم حجاب است ‌اما ‌ رنگ مهم نیست. ما می‌‌خواهیم حجاب باشد و نه اینکه رنگ را هم تعیین کنیم. از این بحث که بگذریم، به نظر من مهمترین اتفاق سال موضوع اسیدپاشی بود‌ که کاهش امنیت اجتماعی ناشی از رفتار جنایی اسیدپاشی بود. تقریبا امنیت نیمی ‌از زنان شهر مهمی ‌مانند اصفهان به خطر افتاد که در مسائل اقتصادی هم تاثیر بدی گذاشت. این موضوع به عقیده من بدترین آسیب سال بود. خوشبختانه با تمرکز نیروهای انتظامی ‌روی این موضوع مساله اسیدپاشی هم برطرف شد و امنیت اجتماعی به جامعه بازگشت. البته یک‌سری از افراد در شهرهای دیگر مانند تهران از این پدیده سوءاستفاده کرده و با این اتفاق تلخ تفریح می‌کردند، که نشان‌دهنده رفتار ضد اجتماعی این عده بود. برخی آدم‌ها دست به کارهایی زدند که سبب وحشت زنان و دختران شدند. این افراد چون هیجانات خود را نمی‌توانند تخلیه کنند، از این کار لذت هم می‌برند. این بیانگر این است که ما هنوز نتوانسته‌ایم در جامعه با هم شادی کنیم. یعنی با هم بخندیم و به هم نخندیم. از یکدیگر لذت نبریم و با هم لذت ببریم. اینکه به‌تنهایی کاری انجام دهی که سبب وحشت یکی دیگر‌ شوی و خودت شاد باشی، این رفتار درست نیست. در واقع باید کاری انجام داد که در جمع همه شاد شوند. اگر بتوانیم برای این موضوع راهکاری بیندیشیم می‌‌توانیم جامعه شادی هم داشته باشیم‌؛ جامعه‌ای که به رشد بیشتری خواهد رسید