این نوشتار نمی‌خواهد در ادامه این مرثیه‌خوانی مرسوم برای «کتاب نخوانی ایرانی» باشد.

ﯾک ﻣﺮﺣﻠﻪ‌ﺍﯼ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ وجود دارد...!
آن هم ﺍین است ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﺨﺮﯼ ﺗﺎ ﺩﺭﺧﺖ‌ﻫﺎﯼ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﻗﻄﻊ ‌‌‌شوند!
ایرانی‌ها ﺍکنون در ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ هستند - وایبر
تجربه بیست‌و‌هشتم نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران را در حالی از سر گذراندیم که به سنت معمول همه بیست‌و‌هفت دوره پیشین آن از آغاز تا به انتهای این مراسم ‌10 روزه بسیاری از ما باز دور هم جمع شده به مرثیه‌سرایی برای کتاب‌نخوانی ایرانی گذراندیم. مرثیه‌ای که در همه این بیست و هفت سال گذشته گویی تمامی ‌نداشته و از‌قضا ندارد.
بیست‌وهشت سال برای هر انسانی می‌تواند دوره‌ای از جوانی باشد که در آن به تعبیر شیخ‌اجل «چنان که افتد و دانی» روزگار خوش و البته به شتاب می‌گذرد. این عدد اما وقتی سن تقویمی ‌برگزاری یک نمایشگاه می‌شود، خبر از پختگی و میانسالی آن می‌دهد. تجربه بیست‌و‌هشت ساله برای برگزاری یک اتفاق و رخداد فرهنگی آن هم در حوزه کتاب مساله‌ای آنقدر پر‌اهمیت به حساب می‌آید که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت. از این منظر باید گفت از پس این تجربه گران و کلان دیگر نمی‌توان بسیاری از توجیهات را درباره هر‌گونه کمی و کاستی این جشنواره فرهنگی قبول کرد. شاید اگر در ادوار مختلف برگزاری این نمایشگاه یک کار پژوهشی جدی و نه از نوع ارائه بیلان کاری، درباره آسیب‌شناسی و نقدهای وارده بر کمیت و کیفیت نمایشگاه انجام می‌شد، اکنون ما از بسیاری از نقدهای فرمی‌ وارد بر برگزاری نمایشگاه کتاب فارغ بودیم و خیلی بیشتر می‌توانستیم به یکی از بزرگترین دغدغه‌های این حوزه بپردازیم. دغدغه‌ای که هر کس به فراخور شخصیت حقیقی و حقوقی خود و ارتباط یا ارتباط‌هایی که با کتاب دارد از آن دم می‌زند‌ و البته در این میان دریغ و دردا که این قصه پرغصه در فرهنگ ما چیزی شبیه مرثیه‌های مرسوم در عزای کسانی شده ‌که برخی در ایام مشخصی از سال به سراغشان می‌روند و گویی همه این مراثی صرف جهت زنده ماندن یادی است و تسلی خاطر بازماندگانی....
بنابر این مقدمه، این نوشتار نمی‌خواهد در ادامه این مرثیه‌خوانی مرسوم برای «کتاب نخوانی ایرانی» باشد، بلکه غرض توجه دادن به موضوعی دیگر است که متاسفانه در فضای سنتی این مرثیه سرایی برای وضعیت کتاب درایران، مغفول مانده است.
زاویه طرح این مساله به شمارگانی بر‌می‌گردد که گاه پیرامون یک یا چند کتاب هر از‌چند‌گاهی مطرح می‌شود. به عبارت مشخص‌تر، در هنگامه‌ای که یکی از حرف‌های ثابت مرثیه‌ها شمارگان 500 تا هزار نسخه‌ای کتاب‌هاست، چگونه می‌شود که بعضی از کتاب‌ها در این اوضاع یک‌شبه ره صد ساله را طی کرده و در شمارگان سه تا پنج هزار تایی در نوبت‌های مکرر چند ده‌تایی به چاپ می‌رسند. راز این اتفاق در چیست و اصولا چگونه می‌توان آن را تبیین کرد؟ موضوع کتاب، قدرت ناشر، پروپاگاندای رسانه‌ای، تاثیرگذاری عوامل بیرونی و حاشیه‌ای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از جمله گمانه‌هایی هستند که معمولا به‌عنوان مولفه‌های تاثیر‌گذار در این زمینه از آن نام می‌برند. این مولفه‌ها البته چندان نیز ‌بی‌وجه نیستند و هر‌کدام علاوه بر درجه‌ای از تاثیر‌گذاری گاه به صورت انفرادی و گاه در تجمیع علل گوناگون می‌توانند چنین تاثیری به واقع عجیب و غریب را به جای بگذارند.
در این وضعیت اسفناک کتاب وقتی کتابی با شمارگان و نوبت چاپ‌هایی باور نکردنی مورد توجه رسانه‌های مختلف قرار می‌گیرد خود در چرخه‌ای طبیعی مورد توجه مخاطبان بیشتر و بیشتر قرار می‌گیرد و نتیجه گاه ماه به ماه و سال به سال باور‌نکردنی‌تر و راز آمیزتر می‌شود.
دراین میان البته اتفاق‌هایی غیر‌شفاف نیز به کمک برخی از این دست کتاب‌ها می‌آید. اتفاق‌هایی که در حوزه اقتصاد به آنها رانت گفته می‌شود و این ویژه‌خواری برای کتاب البته شکل و شمایل‌های عجیب و غریب نیز دارد.به اعتقاد من اما این نوع از اتفاقات در حوزه ستم‌زده و مظلوم اقتصاد نشر و کتاب دیگر آن قبح مرسوم را ندارد و اگر تنها باعث شود کتابی چند صد یا چند هزار جلد بیشتر منتشر شود و دیگرانی آن را بخرند و بخوانند حتی می‌توان گفت اصلا قبحی ندارد. اما دغدغه اصلی این نوشتار توجه‌دادن به این موضوع است که این آمار و اقبال‌ها وقتی با آمار و ادباری که نسبت به دیگر کتاب‌ها در جامعه ما ارائه و روا داشته می‌شود همنشین گردد، شاید برای مسئولان فرهنگی و متصدیان امر موضوع خوشایندی تلقی شود اما در واقع غفلتی مذموم و بلکه ناخوشایند است و در باطن ثلمه‌ای است برای وضعیت کتاب و کتابخوانی در کشور. توضیح اینکه این آمار و اقبال حتی در صورت سلامت رفتاری و رویکرد حرفه‌ای در جهت به اصطلاح مورد توجه قرار گرفتن یک اثر نباید با آمار و ادبار کلی کتاب در فرهنگ ما جمع شده و معدل گرفته شود. وضعیت گاه زیر صفر و بسیار منفی خرید کتاب و کتابخوانی در کشور دیگر برای هیچ اهل کتاب دغدغه‌مندی امر پوشیده‌ای نیست اما معدل گرفتن از این دو وضعیت متفاوت و اساسا متضاد یعنی استثناهای مشکوک و غیر‌مشکوک شمارگان و نوبت چاپ با وضعیت اسف‌انگیز کلی نشر و کتاب حداقل دو فساد عمده دارد. اولین نتیجه فاسد این موضوع نشان دادن احیای ظاهری کالبد مرده‌ای است که با این تمارض به حیات، هیچ کس در فکر احیای واقعی آن بر نخواهد آمد‌ و هر طرح و تدبیری نیز در این جهت خواهد بود که بتوان با مسکنی‌ یا احیانا معجونی به تقویت آن بسنده کرد. غافل از اینکه در پسا پشت این جبه به ظاهر متحرک کالبدی است که یا جان ندارد‌ یا نفس‌های آخر را می‌کشد.
تالی فاسد دیگر این معدل دادن از وضعیت کتاب و کتابخوانی در صورتی که حتی آن استثناهای شمارگان و نوبت چاپ را نیز مشکوک ندانیم، اتفاقی است که البته بیشتر صدمه‌ای‌ کیفی بر پیکره نحیف وضعیت کتاب در کشور محسوب می‌شود. این صدمه نیز عدم توجه به این موضوع اساسی است که در بسیاری از اقبال‌هایی که به کتاب‌های خاص مختلف در همه طیف‌ها و ژانرها - و باز تاکید می‌کنم همه طیف‌ها و ژانرها- می‌شود، ما کتاب‌های تاثیر‌گذار و دوران‌ساز و تاثیر‌گذار را نمی‌توانیم ببینیم. در مقابل اما در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان 99 درصد این کتاب‌ها را در فضایی ژورنالیستی ارزیابی کرد که نهایت اطلاعاتی که به مخاطبان خود می‌دهد تفاوت ماهوی دارد با آنچه‌ می‌توانیم از آن به‌عنوان کتاب‌ها و آثار تاثیر‌گذار یاد کنیم. کتاب‌هایی که در حوزه‌های مختلف توانسته‌اند خود مقسمی ‌در تاریخ آن رشته و فن ایجاد کنند. کتاب‌هایی که تاریخ مسائل و مباحث مطروحه در آن به بعد و قبل از آن کتاب تقسیم می‌شود‌ کتاب‌هایی که طیف خوانندگان آنها با افقی متفاوت از تفکر و نحوه نگرش به موضوع مطروحه روبه‌رو می‌شوند و...‌ اینها تعاریفی شتابزده از کتاب‌های اصیلی است که در واقع نخواسته‌اند به اصطلاح ژورنالیستی باشند، بلکه می‌‌خواهند به معنای دقیق کلمه دوران‌ساز باشند و چقدر جایشان در اکنون فرهنگ و جامعه ما خالی است.
حال تصور کنید نتیجه چنین معدلی را از آمار و اقبال به طیف‌ها و ژانرهای مختلف کتاب‌های پر‌فروش ژورنالیستی به اضافه کتاب‌های مهم و اصیل و دوران‌سازی که اصولا دارند در کنج انبارها به صورت منتشر شده‌ یا در شمایل نسخه قبل از چاپ در اتاق کار مولفان و کشوی مترجمان اشک غبار می‌ریزند و به این ترتیب است که به ضرب و زور آمار نشر و خرید و خواندن کتاب‌های ژورنالیستی ما گمان می‌کنیم این دقیقه‌های نحیفی که به‌عنوان آمار خواندن کتاب اطلاع‌رسانی می‌کنیم و‌ در واقع بضاعت ماست، حال آنکه آنها که باید نوشته شوند و خریده شوند و خوانده شوند، دیر سالی است که غایبان بزرگ عرصه فرهنگ ما شده‌اند. گواه این مدعا نیز احصا‌ی کتاب‌های اصلی و غیر‌درسی حوزه‌های مختلف علوم است که سال‌هاست گویی به خانه سالمندان سپرده شده‌اند‌؛ کتاب‌هایی که مرده‌اند «از بس که جان ندارند.»