باز دارم به سر هوای ضریح/دلمان تنگ شد برای ضریح.

باز دارم به سر هوای ضریح

دلمان تنگ شد برای ضریح

دوست دارم رها شوم از خود

در میان سر و صدای ضریح

چقدر دل شکستگی خوب است

در حریم پر از دعای ضریح

دست هایِ پر از تمنایی

می خورد رویِ حلقه های ضریح

می شود خوبتر خدا را دید

در همان یا رضا رضای ضریح

واجب واجب است به هر عاشق

سجده ی شکر پیش پای ضریح

حرم ثامن الحجج رفتم

واقعاً واقعاً به حج رفتم

اشک با من سرود غم با تو

نوحه ی گریه دار و دَم با تو

گفتن شعرِ روضه ها با من

جلوه دادن به محتشم با تو

ناله از دل زدن فقط با من

کربلا کردن دلم با تو

گُذری کن شبی به روضه ی ما

چشم با این گدا، قدم با تو

دست با من، به سر زدن با من

شور این خیمه و علم با تو

روضه خواندن برای تو با من

اشک ها دمادم با تو

روضه خواندی تو ای امام غریب

جَدِّ ما تشنه بود یَابنَ شبیب

جَدِّ ما را سوارها کشتند

بین گودال بارها کشتند

جَدِّ ما یک نفر ولی او را

لشگری از هزارها کشتند

اعتبار تمام عالم را

جمع بی اعتبارها کشتند

چکمه را روی عشق می کوبند

جد ما را شرارها کشتند

خواهرش را پس از بریدن سر

خنده ی نیزه دارها کشتند

وای از عصر روز دهم

وای از ضربه ی دوازدهم

لب خنجر به زوی حنجرش بود

به سویش چشم های دخترش بود

تمام لحظه های سر بریدن

سرش بر روی پای مادرش بود