«اروپای واحد» تا قبل از وقوع تحولات مربوط به بحران اقتصادی، نزد شهروندان اروپایی به یک «خط قرمز» تبدیل شده بود.

«اروپای واحد» تا قبل از وقوع تحولات مربوط به بحران اقتصادی، نزد شهروندان اروپایی به یک «خط قرمز» تبدیل شده بود. بر این اساس کمتر حزبی در داخل اروپا به انتقاد از بنیان‌ها و ساختارهای ثابت اروپای واحد می‌پرداخت و حتی احزاب سوسیالیست در کشورهایی مانند فرانسه و اسپانیا نیز بر حرکت و فعالیت خود در مجاری و خطوط ‌ترسیم‌شده از سوی سران اتحادیه اروپا تاکید داشتند. در آن زمان، «منطقه یورو» نیز بیش از آنکه حکم یک منطقه اقتصادی را داشته باشد، نمادی از اتصال اروپا به یکدیگر محسوب می‌شود. پیمان شنگن نیز نماد وحدت جغرافیایی و مرزی اروپای واحد بود و شهروندان کشورهای مختلف غربی نسبت به آن با غروری خاص می‌نگریستند. با این حال معادله در عرض چند سال به‌طور کامل تغییر کرد! هر سه نماد وحدت اروپای واحد یکی پس از دیگری تحت‌تاثیر بحران‌های اقتصادی و امنیتی مستمر و تغییر الگوواره‌های اجتماعی و در نهایت رشد احزاب ملی‌گرا و تقویت امیال ناسیونالیستی در دل شهروندان اروپایی به‌شدت آسیب‌پذیر گردیدند.
در ابتدای سال 2015 میلادی، حزب سیریزا که در گذشته‌ای نه چندان دور به واسطه نگاه منفی خود نسبت به منطقه یورو اساسا جایی در معادلات سیاسی و اقتصادی اروپای واحد نداشت، توانست در انتخابات سراسری یونان و با شعار «عدم پذیرش طرح‌های ریاضتی منطقه یورو» به پیروزی برسد. پیروزی حزب سیریزا نه‌تنها برای 17 عضو منطقه یورو، بلکه برای هر 28 عضو اتحادیه اروپا به مثابه یک زلزله سیاسی تمام عیار بود. از آن پس، احزاب ملی‌گرا در کشورهای اسپانیا، فرانسه، ایرلند، پرتغال، قبرس و... خیز تازه‌ای برای حضور در راس معادلات سیاسی اروپا برداشته‌اند. انتخابات پارلمانی اروپا در سال 2014 میلادی و راهیابی احزاب راستگرا و چپگرای ضد‌یورو به پارلمان این انگیزه را دوچندان ساخته است. هم‌اکنون بیش از 120 نماینده پارلمان اروپا را کسانی تشکیل می‌دهند که از اصلی‌ترین منتقدان قواعد و خطوط قرمز اروپای واحد هستند!
اتفاقی که اخیرا در اسپانیا رخ داد از ابعاد و جوانب مختلفی قابل بررسی است. پیروزی چپگرایان افراطی در انتخابات شهرداری‌های اسپانیا و تصاحب شهرداری مادرید و بارسلون توسط مخالفان یورو و اروپای واحد، نشان از استمرار خیزش گروه‌ها و احزابی است که تقابل با منطقه یورو و اتحادیه اروپا یکی از اصلی‌ترین اصول سیاسی و رفتاری آنها را تشکیل می‌دهد. برگزاری انتخابات شهرداری‌های اسپانیا، موج جدیدی از نگرانی‌ها را در میان سران کشورهای اروپایی برانگیخته است. این نگرانی‌ها روز به روز تشدید می‌شود. در صورتی که حزب ضد ریاضتی «پودموس» بتواند در انتخابات سراسری اسپانیا پیروزی و مانوری مشابه حزب سیریزا در یونان صورت دهد، دیگر کشورهای منطقه یورو نیز از این موضوع متاثر خواهند شد. در این میان، تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌هایی که جملگی نشان‌دهنده وقوع تحولات اساسی و بنیادین در اروپای واحد است، یک به یک در حال وقوع و اثبات است. بر اساس نتایج انتخابات شهرداری‌ها، دو حزب سوسیالیست و راست میانه که دو حزب سنتی اسپانیا بودند، شهرداری‌های مادرید و بارسلون را از دست داده و این عرصه مهم را به مخالفان یورو واگذار کردند!
این روزها همه در اسپانیا از تغییر سخن می‌گویند، تغییری که بتواند فضای مادرید را نیز مانند فضای آتن کلا ضد ریاضتی و ضد‌یورو سازد. شهروندان اروپایی به صورت خودخواسته در صدد پس‌زدن ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود در اروپای واحد بر‌آمده‌اند. این موضوع مهمی ‌است که حداقل آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان و دیگر بانیان و طرفداران حفظ وضعیت موجود در اروپا نسبت به آن تمایلی ندارند!
واقعیت امر این است که اروپا وارد دوران پروتستانتیسم نوین شده است. البته در اینجا قصد نداریم به اعتراضات جنبه مذهبی دهیم، بلکه منظور تمایل شهروندان اروپایی مبنی بر انکسار دوران فعلی و گذار به دوران نوین است. این‌بار «نگرش پست مدرنیستی» جایگزین اندیشه‌های «مارتین لوتر» شده است. همچنین دیگر «کلیسای کاتولیک رم» هم وجود خارجی ندارد و به جای آن «اتحادیه اروپا و قوانین تعریف‌شده از سوی این نهاد» مورد مناقشه معترضین است. لازم به ذکر است که شهروند اروپایی از یک سو نسبت به خروج از نهادگرایی اروپایی تمایل پیدا کرده و از سوی دیگر به‌دنبال الگویی در راستای گذار به دوران جدید خود است. در چنین شرایطی «اعتراض نسبت به وضعیت موجود» ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند. در اینجا دیگر صرفا طرح‌های ریاضتی و «قوانین مرزی و اقتصادی موجود» مورد مناقشه نیست، بلکه بنیان‌ها و ساختارها از سوی مردم به چالش کشیده می‌شود، بنیان‌هایی که اعمال تغییر در هر یک از آنها منجر به دفرمه شدن اتحادیه اروپا خواهد شد.
منطقه یورو و اروپای واحد هر دو در حال دفرمه شدن هستند. در این میان، پیمان شنگن نیز ابهت گذشته خود را از دست داده و با تصمیم ناگهانی هر دولتی می‌تواند دستخوش تغییر و تحول شود.
آنگلا مرکل، صدر‌اعظم آلمان که از اصلی‌ترین بانیان ایجاد و استمرار طرح‌های ریاضتی در منطقه یورو محسوب می‌شود، هم‌اکنون با اعتراضاتی عینی روبه‌روست که نه‌تنها به ایجاد دردسر برای اروپای واحد، بلکه به تغییر ساختار دولتی و پارلمانی در کشورهای اروپایی می‌انجامد. سرسختی حزب سیریزا در یونان در مواجهه با اصلاحات ریاضتی به مرکل اثبات کرده است که باید در انتظار روزهایی سیاه در قاره سبز باشد! طی ماه‌های اخیر رخدادهای قابل تاملی در کشورهای مرفه اروپایی به وقوع پیوسته است. رخدادهایی که ظاهرا نشان می‌دهد در سایه ‌بی‌درایتی و محاسبه نادرست مقامات ارشد اروپایی، گسل‌های امنیتی و سیاسی این مجموعه جابه‌جا شده است. جابه‌جایی این گسل‌ها سبب شده است تا مفاهیم و متعاقبا مصادیق «امنیت اجتماعی» و «رضایت جمعی» در اروپا به چالش کشیده شود. بر هم ریختن نمادهای مشترک اروپایی، برگرفته از بر هم ریختن مفاهیمی‌ مانند «امنیت جمعی» و «خطوط قرمز ساختاری» در اروپاست. شهروندان اروپایی هم‌اکنون نه‌تنها در مقابل تدابیر اقتصادی ناکارآمد صورت گرفته در منطقه یورو و اتحادیه اروپا، بلکه نسبت به رویکرد امنیتی جمعی کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز به‌شدت معترض هستند. تقویت گروه‌های تکفیر‌ی از سوی کشورهای اروپایی و بازگشت برخی از آنها به خاک اروپا نشان داد که دستگاه‌های امنیتی غرب تا ‌چه اندازه‌ای با محاسبات به اصطلاح رئالیستی و نئورئالیستی خود امنیت خویش و شهروندانشان را در معرض نابودی قرار داده‌اند. مقامات اروپایی دهه‌هاست که از «امنیت و آرامش خاص داخل اروپا» و «تهدیدات امنیتی خارج از مرزهای اروپا» سخن به میان آورده‌اند. بر‌اساس این القاگری، اروپا مجموعه‌ای است که برای «تثبیت آرامش داخلی» باید «دشمنان خارج از محدوده جغرافیایی» خود را مهار کند. شهروندان اروپایی نیز مقهور همین تصور شده و همواره به داشته‌های خود در برابر دیگر قاره‌ها و کشورهای جهان افتخار کرده اند! شاید اگر پس از 11 سپتامبر 2001 از یک شهروند اروپایی در خصوص «تروریسم» سوال می‌شد سریعا به «القاعده» اشاره می‌کرد! به عبارت بهتر شهروندان اروپایی تصور نمی‌کردند که «تروریسم» قابلیت تولد، تکثیر و گسترش در محدوده جغرافیایی و سیاسی مهار‌شده اروپا را نیز داراست!
شهروندان اروپایی خود را ساکنان جزیره‌ای امن و به دور از هرگونه طغیان و افراطی‌گری می‌دانستند که آشوب و بحران در آن‌جایی ندارد. تاکید مداوم مقامات اروپایی بر حفظ امنیت جمعی و تکیه بر پیمان‌هایی مانند شنگن و پیمان‌های اقتصادی و تجاری جمعی، ضریب این امنیت ذهنی را در اروپا تقویت کرد. با این حال هم‌اکنون اوضاع متفاوت شده است! برخی از اتباع تکفیری کشورهای اروپایی خود به مولد بحران در کشورهایشان تبدیل شده‌اند، دقیقا همان اتباعی که تا چند سال قبل برای دستگاه‌های امنیتی غرب حکم یک فرصت برای آشوب‌سازی در خاورمیانه را داشتند!
از سوی دیگر، ‌ترویج مولفه‌های پست‌مدرنیستی در حوزه اندیشه اروپا در شکل‌گیری روند فعلی نقش موثری داشته است. در اینجا واقعیتی وجود دارد که سیاستمداران اروپایی اساسا علاقه‌ای نسبت به درک و مشاهده آن ندارند! واقعیت امر این است که شهروندان اروپایی به صورت خواسته یا ناخواسته وارد دوران پست‌مدرن شده‌اند، حال آنکه ساختار اتحادیه اروپا و قوانین و قواعد اجتماعی تعریف‌شده در آن به دوران مدرن تعلق دارد! بنابراین نوعی تعارض بنیادین میان «اتحادیه اروپای مدرن» و «شهروندان اروپایی پست‌مدرن» به وجود آمده است. «ژاک دریدا» فیلسوف پست‌مدرن که با طرح و تشریح مفهوم «تخریب و بازسازی دوباره الگوها» نقش مهمی ‌در تکمیل اندیشه پست‌مدرنیسم ایفا کرده است، اعتقاد دارد که تخریب و بازسازی الگوها باید توسط خود پیروان و تابعین آن صورت گیرد. اگر تفکر دریدا را به اروپای امروز تعمیم دهیم در‌می‌یابیم که شهروندان اروپایی به‌عنوان تابعین و مخاطبان ساختار اروپای فعلی در صدد تغییر و بازسازی آن برآمده‌اند. در نهایت اینکه اروپای واحد در حال یک دگردیسی آشکار است زیرا میل نهفته تغییر بین شهروندان اروپایی بیدار شده است. صورت مساله فعلی ما این است که «شهروند اروپایی» در سال 2015 میلادی تصمیم گرفته است فریاد بزند و اعتراض خود را نسبت به نظام ساختاری اروپایی و اجزای تعریف‌شده در درون آن از جمله بوروکراسی خشک آلمانی، ایده‌آل‌‌گرایی کاذب فرانسوی و ابزارگرایی زننده انگلیسی نشان دهد. تلقی شهروندان اروپایی از مفهوم «اعتراض» تغییر یافته است. این بار اعتراض‌ها صرفا خود را در میتینگ‌های خیابانی نشان نمی‌دهد، بلکه خود را در صندوق‌های رای و پس از تشکیل دولت‌های ناسیونالیست یا ضد‌یورو نمایان می‌سازد. این بدترین گزینه‌ای بود که می‌توانست در مقابل طرفداران ساختار‌گرایی اروپای واحد قد علم نماید.