همراهی سازمان همکاری کشورهای اسلامی و اتحادیه عرب در مقابل جنایات آل‌سعود چگونه قابل توجیه است؟
فعل‌و‌انفعال صورت گرفته در خصوص گنجاندن و حذف نام عربستان سعودی در لیست سیاه سازمان‌ملل متحد،پرده از ماهیت نهادهای بین‌المللی و نفوذ جریان ثروت و قدرت در این سازمان‌ها برداشته است. اصلاح ساختار سازمان‌ملل متحد به دغدغه‌ای مهم در بین ملت‌های دنیا تبدیل شده است. دغدغه‌ای که نسبت به آن هنوز پاسخی داده نشده است. در هر صورت صبر ملت‌های دنیا در برابر ظلم ‌بی‌حد و حصر شورای امنیت در حق بشریت نیز حد معینی دارد.اقدام اخیر سازمان‌ملل متحد در حذف نام عربستان از لیست سیاه نشان داد که این سازمان دیگر نمی‌تواند مرجعی برای استیفای حقوق حقه ملت‌های دنیا باشد. در حالی که آل‌سعود ‌بیرحمانه به کشتار ملت یمن ادامه می‌دهند، شاهد تعظیم سازمان‌ملل در برابر این جنایات هستیم.
هم‌اکنون، متعاقب اعتراف تلخ بان کی‌مون مبنی بر اینکه وی با فشار سعودی‌ها مجبور به حذف نام آنها از لیست سیاه جنایت علیه ملت یمن شده است، بار دیگر دغدغه اصلاح ساختار سازمان‌ملل ذهن ملت‌های دنیا ر‌ا به‌خود مشغول کرده است. برگزاری مجمع عمومی سازمان‌ملل متحد در سپتامبر هر سال مولد دغدغه‌های ثابتی در اذهان بشری است.یکی از این دغدغه‌ها اصلاح و بلکه ایجاد تغییر بنیادین در ساختار سازمان‌ملل متحد است. در این خصوص معمولا پیشنهادهای زیادی از سوی سران برخی کشورها صورت می‌گیرد، اما قوه حاکم بر شورای امنیت سازمان‌ملل متحد ایجاد تغییر در این مجموعه را بر‌نمی‌تابد. واقعیت امر این است که ایجاد تغییر در ساختار سازمان‌ملل متحد با دو مانع اساسی روبه‌روست:
نخستین مانع، حضور جریان‌های سلطه در شورای امنیت سازمان‌ملل است. در این میان قدرت‌های سلطه‌گر در مقام تصمیم‌گیرنده و قاضی تحولات جهانی برآمده و با حق وتویی که در اختیار دارند همواره نظام بین‌الملل را به وجه المصالحه خود تبدیل کرده‌اند. در چنین شرایطی همین قدرت‌های بزرگ هرگز ایجاد تغییر در ساختار شورای امنیت و متعاقبا سازمان‌ملل متحد را بر‌نمی‌تابند. در این خصوص قدرت‌های بزرگ هر آنچه حق وتوی آنها را وتو کند وتو می‌کنند! از این حیث اصلاح ساختار سازمان‌ملل متحد نمی‌تواند مصدری درون‌سازمانی داشته باشد.به عبارت بهتر، اصلاح ساختار سازمان‌ملل متحد با ساز و کارهای فعلی اساسا امکان‌پذیر نیست.
براین اساس مجمع عمومی با 192عضو، تقریبا عرصه‌ای جهانی است و نماد گوناگونی منافع و شرایط بین‌المللی محسوب می‌شود. این مجمع وظیفه دارد از حقوق همه زنان و مردان جهان پشتیبانی کند. اما مانور قدرت‌های بزرگ عملا مانع از چنین چیزی شده است.همین قدرت‌های بزرگ نیز به‌شدت در برابر اصلاح ساختار نادرست سازمان‌ملل مقاومت می‌ورزند، زیرا قدرت خود را در خطر می‌بینند. موضوع اصلی مجمع عمومی تاکید بر نقش ‌محوری سازمان‌ملل در مدیریت جهان است و دایس رئیس مجمع عمومی سازمان‌ملل متحد با اشاره به این موضوع هشدار داده‌ که ممکن است سازمان‌ملل در سایه بازیگران بین‌المللی نوظهور به حاشیه رانده شود. در این میان بازیگران قدرت‌طلب همچنان سعی در قبضه کردن قدرت در نظام بین‌الملل ‌دارند. بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران مسائل بین‌الملل معتقدند: «برای آنکه سازمان‌ملل بتواند نقش خود را در مرکز مدیریت جهان‌ ایفا کند، باید قوی‌تر، بازتر و فراگیرتر شود. اما این روند چگونه باید هدایت شود؟»
به نظر می‌رسد در داخل سازمان‌ملل متحد تمایلی برای این تغییر وجود ندارد زیرا صاحبان قدرت از وضعیت موجود بسیار راضی هستند!بنابر‌این چنین اصلاحی باید به صورت طبیعی مصدری خارج از سازمان‌ملل متحد داشته باشد.در این صورت می‌توان نسبت به ایجاد اصلاحات گسترده در سازمان‌ملل متحد امیدوار بود.در غیر این صورت طرح‌های اصلاحی ارائه شده توسط خود سازمان‌ملل ضمانت اجرایی نداشته و تنها نوعی رفع تکلیف در این خصوص محسوب می‌شود. رئیس مجمع عمومی سازمان‌ملل معتقد است که باید میان دولت‌ها و بخش خصوصی، جامعه مدنی و بازیگران منطقه‌ای ارتباطی نزدیک ایجاد شود. ما باید به بازیگران خارج از مجمع گوش کنیم و با آنها ارتباط داشته باشیم. واقعیت امر این است که غلبه رویکرد رئالیستی و نئو‌رئالیستی بر سایر پارادایم‌ها در عرصه بازی دولتمردان غربی عملا مانع از تحقق چنین مساله‌ای شده است. هم‌اکنون مقامات سازمان‌ملل متحد باید نسبت به اینکه نقش ملت‌های دنیا و سازمان‌های غیر‌وابسته به دولت‌ها در معادلات و محاسبات آنها کجاست پاسخگو باشند اما چرا این پاسخگویی صورت نمی‌گیرد؟
مانع دیگر در اصلاح ساختار سازمان‌ملل متحد عدم‌اتحاد بازیگران غیر‌دولتی نظام بین‌الملل و ملت‌های جهان در راستای ایجاد چنین تغییر گسترده‌ای است. در حال حاضر با استفاده از ابزارها و امکانات ارتباط جمعی می‌توان تغییر ساختار سازمان‌ملل متحد را به‌عنوان مطالبه‌ای فراگیر در نظام بین‌الملل مطرح کرد. همچنین می‌توان با بررسی موردی عملکرد سازمان‌ملل متحد در مواردی مانند جنگ عراق، جنگ افغانستان، جنگ بالکان،جنگ 33 روزه، مقاومت 22 روزه، تحولات سودان، بمباران یمن توسط آل‌سعود، تحولات خونین سوریه و عراق.... ناکامی ‌این سازمان در مواجهه با تحولات بین‌المللی را به تصویر کشید.
بنابر‌این در وهله اول باید ناکارآمدی سازمان‌ملل متحد برای افکار‌عمومی دنیا‌ ترسیم شود. این مساله با استناد به ضعف عملکرد سازمان‌ملل طی سال‌ها و دهه‌های اخیر کاملاقابل تصور است.در مرحله بعدی تئوریسین‌ها و استراتژیست‌های مستقل نظام بین‌الملل باید وضعیت مطلوب را‌ ترسیم کرده و ساختار جایگزین را برای بشریت تشریح نمایند. تشریح این ساختار وضعیت مطلوب را برای ما مشخص می‌کند و گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب را امکان‌پذیر می‌سازد.
اما نکته دیگری که باید آن را مدنظر قرار داد، انفعال سازمان‌های عربی و اسلامی در مقابل جنایات متعدد آل‌سعود است. جهان اسلام روزهای دردناکی را سپری می‌کند. آتش جنگ سوریه و عراق و یمن را فرا گرفته است. عمال تکفیری با چراغ سبز ایالات‌متحده آمریکا و رژیم‌صهیونیستی و حمایت‌های مستقیم آل‌سعود در حال به خاک و خون کشیدن ملت‌های مظلوم و زنان و کودکان و مردان بی‌گناهی هستند که تنها جرم آنها پایبندی به دین مبین اسلام است. در ماورای این همه غوغا، ردپای انگلیس و تفرقه‌افکنی‌های استعمار پیر قابل مشاهده است....
به‌راستی در این شرایط بغرنج و حساس، سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب چه می‌کنند؟ چرا این دو سازمان مثلا اسلامی به نقش خود در ایجاد صلح و آرامش در جهان اسلام کمک نمی‌کنند؟ چرا دو سازمانی که متشکل از کشورهای مسلمان منطقه هستند، نظاره‌گر کشتار مسلمانان هستند؟
اخیرا شاهد بودیم که در سالروز جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، صهیونیست‌ها با وقاحت تمام در مسجد‌الاقصی مراسم پایکوبی برگزار کردند. به راستی چرا سازمان کنفرانس اسلامی در مقابل این وقاحت و صدها وقاحت دیگر سکوت کرده و با سکوت خود زمینه را جهت ارتکاب دوباره این موارد توسط صهیونیست‌ها هموار می‌سازد؟ صهیونیست‌ها هم‌اکنون با خنجر تکفیر، کالبد جهان اسلام را هدف قرار داده‌اند. آیا این موضوع در درک سازمان کنفرانس اسلامی می‌گنجد؟ صهیونیست‌ها در حالی به افتخار پیروزی خود بر اعراب جشن و پایکوبی برگزار می‌‌کنند ‌که در سال 2006 میلادی، حزب‌الله لبنان توانست در جنگ 33 روزه صهیونیست‌ها را به خاک ذلت افکنده و شکستی سنگین را بر پیکره تل‌آویو تحمیل نماید.
این در حالی‌است که جنبش حماس نیز در جریان مقاومت 22 روزه و مقاومت هشت روزه و 51 روزه، قدرت مقاومت را در مقابل رژیم تا دندان مسلح صهیونیست به نمایش گذاشت. آیا زمان آن نرسیده‌ تا سازمان کنفرانس اسلامی به جای سکوت در مقابل جنایاتی که در جهان اسلام رخ می‌دهد، به قدرت مقاومت ایمان آورده و از آن حمایت کند؟ آیا زمان آن نرسیده است که سازمان کنفرانس اسلامی به جای اینکه در مقابل حزب‌الله و مقاومت اسلامی لبنان موضع‌گیری کند، به تقویت آن پرداخته و به آن مباهات نماید؟موضوع دیگری که باید در این خصوص مدنظر قرار گیرد، مربوط به مساله حج است. سال گذشته در جریان برگزاری مراسم حج، هزاران مسلمان بی‌گناه و زوار بیت‌الله الحرام به دلیل وقوع فاجعه منا جان خود را از دست دادند. آیا در اینجا نباید سازمان همکاری اسلامی وارد عمل می‌شد و اقدامی‌ در راستای دفاع از حرمت جان مسلمین صورت می‌داد؟ آیا سازمان کنفرانس اسلامی نباید باتوجه به‌وجود استعدادها و نخبگان در کشورهای اسلامی، اداره حج را از دستان رژیمی ‌ناتوان که توان برقراری امنیت برای زوار را ندارد خارج سازد؟ امسال مراسم حج ابراهیمی ‌در حالی برگزار می‌شود که آل‌سعود،‌ جمهوری اسلامی ایران را که سردمدار اسلام ناب در جهان است از حضور در این مراسم منع کرده است. یکی از دلایل ممانعت سعودی‌ها از حضور ایران در مراسم حج امسال، برگزاری مراسم برائت از مشرکین بوده است. آیا مکه و مدینه در تصرف حامیان مشرکین است؟ آنچه این روزها در یمن می‌گذرد،‌ تراژدی خونین و غیرقابل باوری است که سازمان همکاری اسلامی و اتحادیه عرب نه تنها در قبال آن سکوت کرده‌اند، بلکه زمینه را برای ارتکاب نسل‌کشی مسلمانان یمنی توسط آل‌سعود فراهم می‌آورند. به‌راستی نسل‌کشی مسلمانان در یمن، آن هم توسط حکومتی که خود را خادم ال‌حرمین می‌نامد! چگونه قابل توجیه است؟ هم‌اکنون در شرایطی که سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب به وظایف حداقلی خود در قبال صیانت از جان و آبروی مسلمانان عمل نمی‌کنند، علمای مسلمان وظایف سنگینی را بر دوش دارند. این وظایف عبارتست از:
1- تبلیغ و‌ ترویج اسلام ناب‌محمدی و مرزبندی آن با اسلام تکفیری و آمریکایی
2- خاموش کردن آتش جنگ در همه سرزمین‌های اسلامی و برقراری امنیت و جلوگیری از نسل‌کشی مسلمانان
3- جهانی‌سازی اسلامی با تکیه بر ظرفیت‌های عمیق دین مبین اسلام‌ اقدامی ‌که باید در راستای فراگیر کردن اسلام راستین در سرتاسر عالم صورت گیرد.
آنچه مسلم است اینکه تا‌کنون سازمان همکاری کشورهای اسلامی نه تنها به وظیفه خود در صیانت از جهان اسلام و حریم آن عمل نکرده ، بلکه‌ مانند اتحادیه عرب در این خصوص نقش و رویکردی بازدارنده و منفعلانه داشته است. آیا زمان اصلاح این رویکرد فرا‌نرسیده است؟......