ابراهیم متقی ؛ هفته نامه مثلث : نظام سیاسی و الگوی انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات‌متحده دارای تفاوت‌های مشهود و مشخصی با سایر کشورهاست.

ابراهیم متقی ؛ هفته نامه مثلث : نظام سیاسی و الگوی انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات‌متحده دارای تفاوت‌های مشهود و مشخصی با سایر کشورهاست. ویژگی‌های اصلی نظام سیاسی آمریکا را باید در ساختار فدرال، تحرک احزاب سیاسی و نقش گروه‌های ذی‌نفوذ در تصمیم‌گیری دانست. کشوری که محوریت اصلی اقتصاد و سیاست جهانی را در کنترل دارد، طبیعی است که از ساختار قدرت پیچیده و درهم تنیده برخوردار باشد. طبعا روند قدرت‌یابی بازیگران نیز ماهیت پیچیده و طولانی دارد. رئیس‌جمهور در آمریکا به‌عنوان رئیس کشور، رئیس حزب، فرمانده کل نیروهای مسلح، رئیس هیات دولت و طراح اصلی لایحه‌های پیشنهادی برای تبدیل به قانون محسوب می‌شود. باتوجه به قدرت نسبتا فراگیر رئیس‌جمهور، رقابت برای کسب چنین جایگاهی نیازمند بهره‌گیری از حمایت حزبی، اجتماعی، ساختاری و سایر نخبگان است. نشانه‌های چنین حمایتی در زمان انتخاب معاون رئیس‌جمهور از عینیت و اهمیت بیشتری برخوردار می‌شود. برخلاف آنچه ‌افکار عمومی و رسانه‌ها از آن به‌عنوان معاون اول رئیس‌جمهور نام می‌برند، در ایالات‌متحده رئیس‌جمهور صرفا دارای یک معاون است. به همین دلیل است که معاون رئیس‌جمهور به‌لحاظ قوانین و ساختار ایالات‌متحده دارای همان محدودیت‌ها، شرایط، ویژگی‌ها و شاخص‌هایی است که می‌بایست رئیس‌جمهور داشته باشد. ساختار سیاسی آمریکا در زمره موضوعاتی است که نشانه‌هایی از رقابت سیاسی، وحدت ساختاری و تنوع کنش در حوزه روابط خارجی را منعکس می‌سازد.

1. جایگاه و کارکرد معاون رئیس‌جمهور در ساختار سیاسی آمریکا
قانون‌اساسی‌ مانند دیگر موارد با عبارت‌هایی بسیار کلی به رئیس‌جمهور اختیاراتی اعطا‌ کرده است. مهم‌ترین ماده قانون اساسی در این رابطه اذعان می‌دارد: «قدرت اجرایی به رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا تفویض می‌شود.» محتوا و معنای این جمله صریح‌ از سال 1789 توسط مجموعه‌ای از اقدامات به‌وسیله تصمیمات دادگاه عالی تکمیل ‌شد. با این حال، قانون اساسی نقش بالاترین مقام اجرایی را افزایش داده است. او همچنین، فرمانده کل ارتش و نیروی دریایی ایالات‌متحده و نیروی مقاومت ملی ایالات‌مختلف، در زمان فراخوانی آنها به خدمت سربازی ایالات‌متحده است. تمامی ‌اختیارات یادشده برای معاون رئیس‌جمهور نیز تفویض می‌شود. معاون رئیس‌جمهور از قابلیت‌هایی برخوردار است که جایگاه او را در کاخ‌سفید فراتر از هر فرد دیگری متمایز می‌سازد.
به همین دلیل است که در روند رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری، برخی از کاندیداها به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور ایفای نقش کرده و تلاش دارند تا زمینه‌های لازم برای حمایت موثر سازمانی و ساختاری از رئیس‌جمهور را به‌وجود آورند. در برخی دیگر از موارد نشانه‌هایی وجود دارد که معاون رئیس‌جمهور برای دوره‌های آینده وارد رقابت‌های انتخاباتی می‌شود. چنین فرآیندی را می‌توان به‌عنوان بخشی از واقعیت‌هایی دانست که هم‌اکنون هیلاری کلینتون و دونالد ‌ترامپ با آن روبه‌رو هستند.

2. موقعیت هیلاری کلینتون و دونالد ‌ترامپ در انتخاب گزینه‌های معاون رئیس‌جمهور
نظام حزبی در آمریکا به‌گونه‌ای سازماندهی شده‌ که زمینه پیوند افرادی را به‌وجود ‌آورد تا از قابلیت لازم برای همبستگی ساختاری و کارکردی برخوردار باشند. به همین دلیل است که نشانه‌هایی از همکاری براساس ضرورت‌های ساختاری به‌وجود می‌آید. در این ارتباط، «جیمز مک گریگور برنز» چهار حوزه دموکرات‌های ریاست‌جمهوری،‌جمهوریخواهان ریاست‌جمهوری، دموکرات‌های کنگره‌ای و جمهوریخواهان کنگره‌ای را از یکدیگر متمایز کرده که هر حوزه‌ای فعالیت سایر مجموعه‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد.
معاون رئیس‌جمهور باید از بین افرادی انتخاب شود که قابلیت تعامل با سایر گروه‌ها و گرایشات حزبی را داشته باشد. در این ارتباط، دونالد ‌ترامپ نیازمند بهره‌گیری از افرادی است که دارای تجربه کار در کنگره بوده باشند. در‌حالی‌که هیلاری کلینتون نیازمند بهره‌گیری از افرادی است که به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور از قابلیت لازم برای همکاری با فرمانداران ایالتی برخوردار باشد. هر رئیس‌جمهور براساس ویژگی‌هایی که دار‌د ‌کاندیدای متفاوتی برای ایفای نقش معاون رئیس‌جمهور خواهند داشت. در روند رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری نوامبر 2016، رقابت‌های حزبی از آگوست 2015 آغاز شده و زمینه برای تشدید رقابت بین کاندیدایی با گرایش‌های مختلف را اجتناب‌ناپذیر ساخته است. هر یک از کاندیداها تلاش دارند تا کمپین‌های انتخاباتی خود را در قالب فضای عمومی و هیات‌های انتخاباتی سازماندهی و کنترل نمایند. در چنین شرایطی است که حزب دموکرات و جمهوریخواه با شخصیت‌های نوظهوری همانند «دونالد‌ ترامپ» و «برنی سند‌رز» همراه گردیده‌اند. در ژوئن 2016، رقابت‌های کنوانسیون ایالتی پایان یافت. در آخرین روزهای چنین رقابتی زمینه برای کسب حداکثر آرا‌ مربوط به هیات‌های انتخاباتی برای هیلاری کلینتون و دونالد‌ ترامپ در ایالت کالیفرنیا رقم خورد. پیروزی کاندیدای احتمالی احزاب در کنوانسیون‌های ایالتی نیازمند آن است که دونالد ‌ترامپ و هیلاری کلینتون بتوانند از همکاری چهره‌های مطلوب و موثر به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور استفاده نمایند. در این فرآیند، کار هیلاری کلینتون راحت‌تر از دونالد ‌ترامپ برای انتخاب معاون رئیس‌جمهور خواهد بود. هم‌اکنون 121 نفر از افراد محافظه‌کار که دارای جایگاه ساختاری در حزب جمهوریخواه ‌هستند، اعلام کرده‌اند که حاضر به همکاری با دونالد ‌ترامپ نیستند. علت آن را باید جایگاه فراحزبی دونالد ‌ترامپ دانست. بهره‌گیری از ادبیات پوپولیستی می‌تواند در برابر محافظه‌کاری قرار گیرد. به همان‌ گونه‌ای که رویکرد پوپولیستی احمدی‌نژاد در ایران می‌تواند در برابر گروه‌های اصولگرا قرار گیرد، رویکرد ‌ترامپ نیز با واکنش گروه‌های محافظه‌کار در آمریکا روبه‌رو شده است.
معاون رئیس‌جمهور به‌دلیل موقعیت خود در ساختار سیاسی و شورای امنیت ملی آمریکا، از موقعیت ویژه‌ای در ساختار سیاسی برخوردار است. به همین دلیل است که بسیاری از افرادی که در دوران گذشته به‌عنوان سناتور یا فرماندار فعالیت داشته‌اند، تمایل خود را برای پذیرش سمت معاون رئیس‌جمهور اعلام می‌دارند. به‌طور مثال، «جوزف بایدن» معاون باراک اوباما به‌مدت 36 سال عضو مجلس سنا در آمریکا بوده است. در این ارتباط می‌توان به «آلبرت گور» معاون بیل کلینتون اشاره داشت که در زمره سناتورهای قدرتمند و تاثیرگذار در حوزه‌های بوروکراسی و محیط‌زیست بوده است. «دیک چنی» معاون جورج بوش پسر نیز در دوران ریاست‌جمهوری رونالد ریگان و جورج بوش پدر مسئولیت‌های دفاعی و راهبردی داشته است.
هم‌اکنون این پرسش مطرح می‌شود که هریک از کاندیداهای احتمالی حزب دموکرات و جمهوریخواه یعنی هیلاری کلینتون و دونالد ‌ترامپ چه کسانی را به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور برای تصویب نهایی در کنوانسیون ملی حزب که در 27 جولای برگزار می‌شود، انتخاب خواهند کرد؟ واقعیت آن است که سیاست در آمریکا تابعی از بنیان‌های مربوط به فرهنگ سیاسی و سنت‌های تاریخی است. ساختار فدرالیسم، سنت‌های رقابتی و نظام جمهوری را می‌توان اصلی‌ترین ویژگی‌های کنش بازیگران در فضای رقابت‌های حزبی دانست.

3. ‌ترامپ‌هراسی‌ بین گروه‌های محافظه‌کار و تکنوکرات‌های حزب جمهوریخواه
یکی از مشکلات اصلی دونالد ‌ترامپ در روند انتخاب معاون رئیس‌جمهور را می‌توان نگرانی نخبگان آمریکایی از الگوی رفتاری گریز از مرکز و پیش‌بینی‌نشده ‌ترامپ دانست. به‌طور کلی، کاندیدای هر یک از احزاب برای تثبیت موقعیت خود نیازمند بهره‌گیری از اعتماد، همکاری و مشارکت افرادی هستند که از اعتبار و جایگاه موثری در ساختار سیاسی آمریکا برخوردارند. ‌ترامپ تاکنون نتوانسته موقعیت خود را در بین نخبگان حزبی و مجموعه‌های محافظه‌کار در ساختار سیاسی آمریکا تثبیت کند. به همین دلیل است که در روند انتخاب معاون رئیس‌جمهور با مشکلات حزبی، ساختاری و تصمیم‌گیری روبه‌رو خواهد شد. علت اصلی چنین مشکلاتی را می‌توان ناشی از ویژگی‌های شخصیتی و الگوی رفتاری دونالد ‌ترامپ دانست. ‌ترامپ تلاش دارد تا ادبیات پوپولیستی را به‌عنوان زیرساخت رقابت‌های انتخاباتی خود قرار دهد. ویژگی‌های شخصیتی، ادبیات سیاسی و مفاهیمی‌ که درباره آینده آمریکا به‌کار می‌گیرد، ویژگی اصلی شخصیت پوپولیستی دونالد ‌ترامپ را تشکیل می‌دهد. طبیعی است که حزب جمهوریخواه نیز دارای گرایشات متعارض و متناظر بوده و این گرایشات خود را در فضای رقابت‌های انتخاباتی منعکس می‌سازد. به‌کارگیری ادبیات پوپولیستی توسط دونالد ‌ترامپ را می‌توان زمینه‌ساز ظهور نشانه‌هایی از پوپولیسم سیاسی دانست. رقابت‌های مقدماتی زمینه به‌کارگیری ادبیات مردم‌گرایانه را به‌وجود آورده است. در چنین شرایطی است که گروه‌هایی با گرایش تکنو‌بوروکرات، سوسیال‌دموکرات، پوپولیست، ساختارگرا، اصلاح‌طلب و مقابله‌گرا را می‌توان در حزب جمهوریخواه و دموکرات ملاحظه کرد. چنین ادبیات و مفاهیمی ‌در رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2004 منجر به شکل‌گیری «نیروی سوم» در ساختار سیاسی آمریکا ‌شود‌.
مناظره جمهوریخواهان کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری که توسط شبکه فاکس‌نیوز در ششم آگوست 2015 سازماندهی شد‌ را شاید بتوان نمادی از تفاوت‌های سیاسی و هویتی در روند رقابت‌های درون‌حزبی دانست. فاکس‌نیوز در زمره شبکه‌های خبری و رسانه‌ای محسوب می‌شود که دارای نگرش محافظه‌کارانه است. روند مناظره‌های انتخاباتی توانست شرایطی را به‌وجود آورد که منجر به پیروزی ناشی از جاه‌طلبی و فرصت‌طلبی ‌ترامپ ‌شود. چنین ویژگی‌هایی می‌تواند زمینه تضادهای آینده بین نخبگان را به‌وجود آورد. اولین گام در این فرآیند مربوط به انتخاب معاون رئیس‌جمهور خواهد بود. در روند انتخاب معاون رئیس‌جمهور، حزب جمهوریخواه نقش ویژه‌ای را ایفا خواهد کرد. «جی.سی.وایل» بر این اعتقاد است که رقابت‌های انتخاباتی و مبارزات سیاسی آمریکا را نمی‌توان صرفا به‌عنوان رقابت‌های میان دو سازمان رقیب دانست بلکه چنین رقابت‌هایی نشان می‌دهد که گرایشات مختلف درون‌حزبی وجود دارد که تلاش دارد تا زمینه‌های لازم برای بازتولید افکار عمومی پراکنده جامعه در جهت حمایت از احزاب، ساختار سیاسی و رقابت‌های درون‌حزبی را فراهم سازد. این گروه از فعالان سیاسی و حزبی تلاش دارند تا زمینه ارتباط بیشتر نظام سیاسی، ساختار حزبی و گروه‌های اجتماعی را در روند رقابت‌های انتخاباتی به‌وجود آورند. روندهای رقابت حزبی زمینه شکل‌گیری «پلیتوکراسی» را به‌وجود می‌آورد. دونالد ‌ترامپ هیچ‌گونه توجهی به ضرورت‌ها و سازوکارهای پلیتوکراسی ندارد. به‌طور کلی افرادی که در وضعیت کنش پوپولیستی قرار دارند، فاقد انگیزه لازم برای همکاری با مجموعه‌های حزبی و نخبگانی هستند که از قابلیت لازم برای ایفای نقش همکاری‌جویانه رئیس‌جمهور و معاون رئیس‌جمهور به‌عنوان دومین شخصیت رسمی ایالات‌متحده در چارچوب ساختار سیاسی آمریکا برخوردار هستند.

4. چالش‌های ‌ترامپ در انتخاب معاون رئیس‌جمهور
اگرچه دونالد ‌ترامپ توانست موقعیت خود را در کنوانسیون‌های ایالتی حزب جمهوریخواه تثبیت نماید، اما بیشترین چالش ‌ترامپ مربوط به دورانی است که زمینه برای رایزنی با نخبگان حزبی و ساختاری جهت انتخاب معاون رئیس‌جمهور انجام می‌گیرد. ‌ترامپ در ماه ژوئن و هفته اول جولای روزهای سختی را تجربه خواهد کرد. استعفای رئیس ستاد تبلیغاتی و انتخاباتی دونالد ‌ترامپ نشان می‌دهد که امکان همکاری و سازش نخبگان با افرادی که دارای رویکرد ماجراجویانه و ادبیات پوپولیستی هستند، کاری دشوار خواهد بود.
در ابتدا اینگونه به‌نظر می‌رسید که ‌ترامپ را می‌توان پدیده انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال 2016 دانست. ظهور ‌ترامپ در حالی انجام گرفت که ادبیات و رویکرد محافظه‌کارانه کاندیدای حزب جمهوریخواه برای بسیاری از شهروندان کشورهای اروپایی و خاورمیانه مبهم به‌نظر می‌رسید. ‌ترامپ از ادبیات، مفاهیم و رویکردهایی بهره گرفت که انعکاس قدرت نهفته امپراتوری آمریکایی محسوب می‌شد. پیروزی‌‌های مرحله‌ای ‌ترامپ در کنوانسیون حزب جمهوریخواه، انعکاس نشانه‌هایی از ظهور پدیده‌ای است که تلاش دارد تا ادبیات و نشانه‌های هویتی جدیدی را در آمریکا منعکس سازد.
ادبیات ‌ترامپ به‌گونه‌ای است که همکاری‌های حزبی و ساختاری را برنمی‌تابد. نشانه‌هایی از فردگرایی افراطی را می‌توان در ویژگی‌های شخصیتی ‌ترامپ مشاهده کرد.در چنین شرایطی، حزب جمهوریخواه صرفا در شرایطی می‌تواند ‌ترامپ را مورد پذیرش قرار دهد که زمینه‌های لازم برای حفظ سنت‌های نخبه‌گرایانه وجود داشته باشد. چنین سنت‌هایی با الگو، ادبیات و مفاهیم مورد استفاده ‌ترامپ هماهنگی چندانی ندارد. معاون رئیس‌جمهور به‌لحاظ ساختاری و کارکردی جایگاه ویژه‌ای در نظام حزبی و ساختار قدرت برخوردار است. ازجمله این ویژگی‌ها می‌توان به نقش معاون رئیس‌جمهور به‌عنوان رئیس مجلس سنا اشاره داشت.
از آنجایی که دونالد ‌ترامپ فاقد تجربه حزبی، بوروکراتیک و اجرایی در ساختار قدرت کنگره، دولت، ارتش و سرویس‌های اطلاعاتی ایالات‌متحده است، نیازمند بهره‌گیری از فردی است که بتواند زمینه‌های لازم برای همبستگی‌های سازمانی و بوروکراتیک را به‌وجود آورد. هرگونه همکاری اجرایی با دونالد ‌ترامپ ممکن است مخاطراتی را در روابط رئیس‌جمهور و معاون رئیس‌جمهور ایجاد نماید. به همین دلیل است که طیف گسترده‌ای از نخبگان حزب جمهوریخواه عدم‌حمایت خود برای مشارکت و همکاری با ‌ترامپ را اعلام داشته‌اند. چنین رویکردی به‌مفهوم آن است که ‌ترامپ را فاقد ویژگی‌های شخصیتی برای همکاری‌های بوروکراتیک می‌دانند.
پیروزی مرحله‌ای و پی‌درپی ‌ترامپ در کنوانسیون‌های حزبی را می‌توان به‌عنوان مقدمه‌ای برای ظهور پدیده جدید در حوزه سیاسی و اجتماعی آمریکا دانست. بسیاری از گروه‌های محافظه‌کار در برابر پدیده ‌ترامپ مقاومت کردند. ‌ترامپ بدون توجه به رویکرد گروه‌های محافظه‌کار، درصدد برآمد تا موقعیت خود را از طریق جایگاه‌یابی در فضای اجتماعی ارتقا‌ دهد. ظهور ‌ترامپ زمینه‌های لازم برای «قطبی‌شدن فضای بوروکراتیک» آمریکا را به‌وجود آورده است. دونالد‌ ترامپ بعد از انتخابات کنوانسیون ایالتی ایندیانا به‌عنوان کاندیدای بدون منازع حزب جمهوریخواه ایفای نقش می‌کند.
‌اواسط آوریل، افرادی همانند جورج بوش پدر به همراه گروه دیگری از کارگزاران برجسته حزب جمهوریخواه اعلام داشته‌اند که از کاندیداتوری ‌ترامپ حمایت به‌عمل نمی‌آورند. بیان چنین نگرشی اگرچه اعتبار ساختاری ‌ترامپ را کاهش می‌دهد، اما تاثیر چندانی در موقعیت ‌ترامپ به‌عنوان کاندیدای حزب جمهوریخواه به‌جا نمی‌گذارد. اگرچه واقعیت‌های انتخاباتی آمریکا نشان می‌دهد که ‌ترامپ از اواسط ماه ژوئن تا زمان برگزاری کنوانسیون ملی حزب در جولای 2016 کار دشواری خواهد داشت. تاکنون ‌ترامپ از خود چهره‌ای بنیادگرا و پوپولیست منعکس کرده و تلاش داشت تا مشکلات راهبردی آمریکا را براساس معادله قدرت حل‌و‌فصل نماید.

نتیجه‌گیری
‌جولای 2016 هر یک از کاندیداها باید اعلام نمایند که چه کسی را به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور انتخاب خواهند کرد. لازم به توضیح است که روند انتخابات در آمریکا ماهیت کوپل دارد. انتخابات کوپل به این معناست که کاندیدای ریاست‌جمهوری به همراه کاندیدای معاون رئیس‌جمهور فعالیت خود را به‌گونه همبسته انجام می‌دهند. ضرورت‌های نخبه‌گرایی بر این موضوع تاکید دارد که هرگاه کاندیدا از قابلیت همبسته‌سازی بیشتری برخوردار باشند، افکار عمومی جامعه آمریکا را بهتر جذب خواهند کرد. آنچه را ‌دونالد ‌ترامپ در مرکز منافع ملی واشنگتن در 27 آوریل 2016 بیان داشت به مفهوم آن است که زمینه برای جابه‌جایی الگویی و تغییر در ادبیات انتخاباتی ‌ترامپ فراهم شده است.
تاکنون تمامی ‌روسای‌جمهور آمریکا یا در زمره کارگزاران قدرتمند کنگره بوده‌اند، یا به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور ایفای نقش کرده‌اند ‌یا اینکه در زمره فرماندهان نظامی عالی‌رتبه برای ایالات‌متحده افتخارات سیاسی و امنیتی ایجاد کرده‌اند. ‌ترامپ نه‌تنها تاکنون فاقد هر‌گونه پیشینه بوروکراتیک و ساختاری بوده بلکه به‌لحاظ اعتبار اجتماعی به‌دلیل سازماندهی کلوپ‌های شبانه و مشارکت در روند برج‌سازی که زیرساخت‌های لازم برای بحران اقتصادی 2007 آمریکا را به‌وجود آورد، در زمره افراد حاشیه‌ای‌شده محسوب می‌شد.
پدیده ‌ترامپ نشان داد که نیروهای سیاسی جدید در قرن 21 می‌توانند از فضای حاشیه وارد روند رقابت‌های سیاسی شوند. جسارت، اعتمادبه‌نفس، تحرک و انگیزه کنش در شرایط رقابتی را می‌توان به‌عنوان زیرساخت‌های ظهور پدیده‌ای همانند ‌ترامپ در جامعه و ساختار سیاسی ایالات‌متحده دانست. واقعیت آن است که‌ ترامپ از تیزهوشی لازم برای نقش‌یابی سیاسی و جلب افکار عمومی برخوردار است. به‌دلیل تیزهوشی سیاسی است که‌ ترامپ از ژانرهای متفاوتی برای تبیین رویکرد خود بهره‌‌می‌گیرد.
حمایت از لایه‌های آسیب‌دیده اقتصادی از طریق سیاست‌های مالیاتی را می‌توان به‌عنوان بخش دیگری از رویکرد اجماع‌ساز ‌ترامپ برای کسب حمایت کنوانسیون ملی حزب جمهوریخواه دانست. در شرایط موجود، محورهای اصلی سیاست خارجی ‌ترامپ را اعاده قدرت ایالات‌متحده برای ایفای نقش موثر در سیاست بین‌الملل تشکیل می‌دهد. ادبیات ‌ترامپ نشانه‌هایی از تلاش پایان‌ناپذیر برای اعتمادسازی در ساختار داخلی آمریکا و فضای بین‌المللی را منعکس می‌سازد.اعتمادسازی ‌ترامپ‌ نزد شهروندان آمریکایی برای غلبه بر هیلاری کلینتون تنظیم شده است. به همین دلیل است که بخش قابل توجهی از سخنرانی ‌ترامپ در انتقاد از سیاست خارجی هیلاری کلینتون و حزب دموکرات بوده است. ‌ترامپ در سخنرانی خود حتی تلاش کرد تا افکار عمومی لابی‌های اسرائیل‌محور در ساختار داخلی آمریکا را به‌خود جلب نماید. لازم به توضیح است که گروه‌های یهودی و مجموعه‌های اسرائیل‌محور عموما به‌عنوان پایگاه اجتماعی حزب دموکرات ایفای نقش می‌کنند. چنین افرادی ناچار خواهند بود در انتخابات نوامبر 2016 بین هیلاری کلینتون و دونالد ‌ترامپ یکی را انتخاب نمایند. چالش‌های دونالد ‌ترامپ مشکلات سیاسی و ساختاری وی برای اجماع‌سازی را افزایش خواهد داد. هم‌اکنون بین بسیاری از کارگزاران حزب جمهوریخواه این نگرش وجود دارد که چگونه می‌توان زمینه‌های لازم بین فرآیند قانونی و بوروکراتیک با انتخاب فرد مطمئن برای ایفای نقش ریاست‌جمهوری را به‌وجود آورد. واقعیت آن است که نخبه‌گرایی آمریکا با پوپولیسم دونالد ‌ترامپ تفاوت‌های اساسی دارد. به همین دلیل است که ‌ترامپ نمی‌تواند در بین شخصیت‌های موجود زمینه همکاری ساختاری، سازمان‌یافته و قابل پیش‌بینی را به‌وجود آورد. هیلاری کلینتون به‌دلیل موقعیت حزبی و نقشی که به‌عنوان سناتور ایالت نیویورک ایفا کرده، دارای تفاوت‌های مشهودی با دونالد ‌ترامپ برای گذار از فضای موجود خواهد بود. اگر دونالد ‌ترامپ و حزب جمهوریخواه تا 15‌جولای برای انتخاب معاون رئیس‌جمهور از بین نخبگان محافظه‌کار به توافق برسند، موقعیت دونالد ‌ترامپ در روند تبلیغات انتخاباتی برای ناکارآمد نشان دادن هیلاری کلینتون به‌عنوان رئیس‌جمهور احتمالی آمریکا افزایش خواهد یافت.