دونالد ‌ترامپ، میلیاردر جمهوریخواه آمریکایی تا‌کنون اولین کاندیدای ریاست‌جمهوری است که بیشترین میزان عدم‌محبوبیت را با 60 درصد تجربه می‌کند

در طول یک سال گذشته، انتقاد و اعلام مخالفت با دونالد ‌ترامپ بارها مطرح شده است. در مجموع می‌توان گفت که ‌ترامپ گزینه مناسبی برای تصدی سمت ریاست‌جمهوری آمریکا نیست؛ او به لحاظ ویژگی‌های اخلاقی توانایی نشان دادن قدرت یک رئیس‌ در مقیاس کلان را ندارد، نسبت به مسائلی که امنیت ملی آمریکا را تهدید می‌کند، بی‌اعتنا بوده، در قبال رویکردهای نادرستی که اتخاذ می‌کند، لجباز و یک‌دنده است و نسبت به توانایی‌های خود نوعی اعتماد به نفس کاذب دارد. هر چند‌ بارها با دونالد ‌ترامپ اعلام مخالفت شده است، ولی «هیلاری کلینتون» نامزد دموکرات‌ها را نیز نمی‌توان گزینه مناسبی برای ریاست‌جمهوری آمریکا دانست.
در ابتدای امر، دو دلیل آشکار برای دشوار بودن تصمیم‌گیری صحیح در این انتخابات «غیرعادی» دیده می‌شود. دلیل اول اینکه جمهوری‌خواهانی مانند «برنت اسکوکرافت»، «هانک ‌پاولسون»، «کوری شاکه»، «استیو کراسنر»، «دیوید گوردون» و «رویل گرشت» از هیلاری کلینتون حمایت کردند و همچنین دلیل خودداری برخی دیگر از امضای نامه مخالفت با ‌ترامپ به‌رغم نارضایتی از کاندیداتوری وی کاملا قابل درک است. مقطع زمانی فعلی، شرایطی دشوار را برای متخصصان سیاست خارجی رقم زده‌ و به نظر می‌رسد قرار گرفتن در هر کدام از سه دسته زیر، در تصمیم‌گیری درباره انتخابات ۲۰۱۶ توجیه منطقی داشته باشد: مخالفت عمومی و آشکار با ‌ترامپ، حمایت علنی از هیلاری کلینتون یا در پیش گرفتن رویکردی محتاطانه و آمادگی برای واکنش بر حسب شرایط موجود. فارغ از همه این مسائل، یکی از اولویت‌هایی که جمهوریخواهان باید بعد از انتخابات نوامبر در دستورکار خود قرار دهند، بررسی دقیق چالش‌ها و نقاط ضعف این حزب است که به فردی با چنین ویژگی‌های ضعیفی اجازه داده ‌خود را به عنوان نماینده حزب در انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح کند. با همه اینها چنانچه همه افرادی که طرز تفکر متفاوتی دارند، کنار گذاشته شوند و مورد انتقاد قرار گیرند، هرگز تمامی ‌نقاط ضعف جمهوریخواهان مشخص نخواهد شد. بدون شک، دوره بعد از انتخابات، زمانی دشوار برای آسیب‌شناسی و بررسی نارسایی‌های حزب برای جمهوریخواهان و محافظه‌کاران خواهد بود تا برای جلوگیری از نابودی میراث این حزب هر‌چه در توان دارند، به کار ببندند.
در عین حال باید متوجه این مساله بود که قوانین ریاضی در انتخابات، به‌طور بی‌رحمانه‌ای عمل می‌کند. زمانی که جمهوریخواهان اعلام می‌کنند نام کاندیدای این حزب را روی برگه‌های رای نخواهند نوشت، این عدم‌حمایت به‌طور بالقوه (به‌ناچار، حتی اگر غیرعامدانه باشد) به تقویت کاندیدای رقیب یعنی نامزد دموکرات‌ها منجر خواهد شد. زمانی که هواداران جمهوریخواهان نام دیگری غیر از کاندیدای این حزب را روی برگه‌های رای می‌نویسند، در عمل حق رای خود را خنثی می‌کنند. در حال حاضر جمهوریخواهان در کارولینای جنوبی و تگزاس، زمان را برای نوشتن نام کاندیدای مورد علاقه خود از دست داده‌اند. در هر صورت، نوشتن نام کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری، اقدامی ‌نمادین خواهد بود و بنابراین، این محدودیت تکنیکی، به میزانی بسیار اندک، تاثیر آرای هواداران جمهوریخواهان را تغییر می‌دهد. در نهایت، جمهوریخواهان باید این مساله را بپذیرند که مخالفت علنی با ‌ترامپ، به‌طور بالقوه با تقویت این پیام که کاندیدای جمهوریخواهان برای به دست گرفتن سمت ریاست‌جمهوری گزینه مناسبی نیست، به کم‍پین انتخاباتی کلینتون کمک می‌کند.
اما به نظر می‌رسد خلاء قابل‌توجهی میان اعلام مخالفت علنی با ‌ترامپ و حمایت آشکار از کلینتون وجود دارد. تحلیلگران هوادار جمهوریخواهان معتقدند که به سه دلیل ضرورت دارد تعداد بیشتری از مردم، این خلاء را پر کنند.نخست‌ اینکه هرچند سیاست خارجی و امنیت ملی، از اهمیت زیادی برخوردار است، باقی وظایف حوزه ریاست‌جمهوری نیز به همان اندازه اهمیت دارد و این دقیقا همان جایی که است که به اعتقاد جمهوریخواهان، ریاست‌جمهوری‌کلینتون می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد. تیم کلینتون در لفظ درباره لزوم وحدت ملی برای مقابله با بحران سیاسی صحبت می‌کند ولی‌ به نظر می‌رسد این طرح وحدت، به منزله کنار گذاشتن و منزوی کردن جمهوریخواهان باشد. این در حالی است که سیاستمداران بزرگی مانند لینکلن و وینستون چرچیل در زمان بحران، رویکرد متفاوتی داشتند. این مساله باتوجه به موضعی که کلینتون در ارتباط با دنباله‌روی از سیاست‌های اوباما در حوزه مسائل داخلی و اقتصاد آمریکا اتخاذ کرده‌، اهمیتی دوچندانی می‌یابد. وضعیت فعلی آمریکا مصداق این گفته «توسیدید»، تاریخ‌نگار یونانی است که در عرصه سیاست، آنکه قوی‌تر است هر کاری که می‌تواند انجام می‌دهد و آنکه ضعیف‌تر است تا آنجا که می‌تواند، رنج می‌برد. بنابراین متوجه می‌شویم که چرا دموکرات‌ها تمایل دارند تا جایی که ممکن است از بحران به نفع خود استفاده کنند، مراجع قضایی را به سمت جناح چپ نزدیک‌تر کنند و به این ترتیب به حوزه‌هایی که به‌شدت برای جمهوریخواهان اهمیت دارد، ضربه بزنند. شاید هوادارانی از حزب جمهوریخواه که در انتخابات مقدماتی به نامزدی که قابلیت پیروزی نداشت رای دادند نیز به اندازه دموکرات‌ها در این امر مقصر باشند.
دوم، جمهوریخواهان و برخی گروه‌هایی که به‌طور غیرمنتظره از کلینتون حمایت کرده‌ و به‌طور صریح و بی‌پرده درباره طیف گسترده مسئولیت‌های وی صحبت می‌کنند، مقطع زمانی بسیار دشواری را پیش رو خواهند داشت. البته این مساله به هیچ عنوان به این معنا نیست که آنها از انتقاد از وزیر خارجه سابق آمریکا خودداری می‌کنند.
برخی تحلیلگران از جمهوریخواهانی که تصمیم دارند به کلینتون رای دهند، خواسته‌اند موارد زیر را در نظر داشته باشند:
‌مخالفت با افزایش شمار نیروهای آمریکایی در عراق. مخالفتی که به گفته «رابرت گیتس» وزیر دفاع پیشین آمریکا بر مبنای ملاحظات سیاسی و جناحی صورت گرفته است.
‌شکست دیپلماتیک کلینتون برای مذاکره و ساماندهی مناسب حضور آمریکا در عراق بعد از سال ۲۰۱۱ میلادی که می‌تواند به نوعی زمینه‌ساز خیزش گروه تروریستی داعش محسوب شود. به نوشته واشنگتن‌پست، دولت اوباما در زمان تصدی وزارت‌خارجه توسط کلینتون، در مدیریت مساله عراق ناکام بوده است.
- مخالفت کلینتون با تحریم‌های کنگره آمریکا علیه ایران که به تشدید فشارهای اقتصادی چندجانبه منجر شد.
- سکوت کلینتون درباره اینکه توافق هسته‌ای با ایران چگونه تعهدات دولت آمریکا برای مقابله با تهران را نقض کرد.
- سوء‌مدیریت کلینتون در پرونده لیبی و مسئولیت وی در حادثه بنغازی.
- ناکامی ‌در مقابله موثر با روسیه.
- شکست دولت اوباما در متوقف کردن برنامه تسلیحات هسته‌ای کره‌شمالی.
- ‌ترجیح دادن منافع شخصی به منافع ملی و عدم احتیاط در به کار بردن سرور رایانه شخصی و عدم‌توانایی در برقراری توازن بین زندگی شخصی و وظیفه اجتماعی به عنوان وزیر خارجه آمریکا در حوزه مسائل مالی.
در مجموع، عملکرد هیلاری کلینتون در حوزه سیاست خارجی به اندازه‌ای که هواداران وی می‌گویند، قوی نیست. شاید بتوان گفت که به واسطه ضعف شدید ‌ترامپ در عرصه دیپلماسی، درباره قابلیت‌های کلینتون، بزرگ‌نمایی صورت گرفته است.
کارنامه کاری کلینتون را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: زمانی که در عرصه سیاست در مسیر درست قدم برداشته‌، چندان تاثیر‌گذار نبوده و زمانی که تاثیرگذار بوده است (به‌عنوان مثال مداخله در لیبی)، عملکرد خوبی نداشت. ترامپ به دلیل ضعف‌ها و عدم‌آگاهی و اشراف کافی بر مسائل سیاسی، هرگز در جریان کمپین‌های انتخاباتی خود، این پرسش‌های مهم را مطرح نکرده و از آنچه ‌کلینتون نیز در رقابت‌های مقدماتی تنها توسط جناح چپ حزب دموکرات مورد چالش قرار گرفته بود، هرگز در معرض رویارویی با این پرسش‌ها قرار نگرفته است. در هر حال عدم‌توانایی کلینتون در پاسخ دادن به این پرسش‌ها، قابلیت وی برای بر‌عهده گرفتن سمت ریاست‌جمهوری آمریکا را با‌تردید رو‌به‌رو می‌کند.
سوم، آمریکا به یک مهره سنگین‌وزن جمهوریخواه برای قرار گرفتن در برابر اردوگاه دموکرات‌ها نیاز دارد. چنانچه پیش‌بینی‌ها محقق شده و هیلاری کلینتون در انتخابات نوامبر پیروز شود، کنترل جمهوریخواهان بر سنا و مجلس نمایندگان به مخاطره خواهد افتاد.
از منظر دفاع از منافع ملی آمریکا در داخل و خارج از کشور و با فرض پیروزی کلینتون در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌توان دو وضعیت زیر را تصور کرد:
۱-کلینتون در برابر «پاول رایان» رئیس مجلس نمایندگان و «میچ مک ‌کانل» رهبر اکثریت سنا قرار می‌گیرد.
۲- کلینتون در برابر «نانسی پلوسی» به عنوان رئیس مجلس نمایندگان و «چارلز شومر» به عنوان رهبر اکثریت سنا قرار می‌گرد.
جمهوریخواهانی که با ‌ترامپ مخالفت می‌کنند، احتمال رخ دادن حالت اول را پررنگ‌تر می‌کنند و جمهوریخواهانی که بدون نظر گرفتن ایجاد شکاف در دولت، از کلینتون حمایت می‌کنند، به رخ دادن حالت دوم کمک خواهند کرد. به اعتقاد تحلیلگران جمهوریخواه، در صورت رخ دادن حالت دوم، مقابله با شرایطی که به‌دنبال سیاست‌های رئیس‌جمهوری بعدی ایجاد می‌شود، بسیار دشوار خواهد بود. در هر حال تا روشن شدن وضعیت نهایی و تعیین تکلیف سرنوشت انتخابات ۲۰۱۶ زمان زیادی باقی نمانده و تا کمتر از سه ماه دیگر، نمود عینی تمام گمانه‌زنی‌ها مشخص خواهد شد.
منبع: فارین پالیسی