به دنبال انتشار صدها هزار سند دیپلماتیک عربستان سعودی توسط سایت افشاگر ویکی‌لیکس این سوال مطرح شده‌ که این اسناد تا چه حد ساختار تصمیم‌گیری و سیاست‌های ریاض در قابل دیگر کشورها را نشان می‌دهد. برای پاسخ به این سوال بهتر است‌ ابتدا نگاهی به ساختار حکومت آل‌سعود داشته باشیم. بعد از کشمکش‌های فراوان میان قبایل مختلف در شبه‌جزیره عربستان از سال 1750 میلادی، ابتدا محمد‌بن سعود و برادرش عبدالعزیز بن‌سعود ریاض را تصرف و با توسعه متصرفات به تهامه، حجاز، عمان، قطیف، احسا و دیگر مناطق، موجودیت خود را بر این شبه‌جزیره تثبیت می‌کنند و سپس پسر عبدالعزیز موفق می‌شود متصرفات را تا حدود خلیج‌فارس توسعه دهد. اما پسر او، ابراهیم بن‌سعود از سپاهیان دولت عثمانی حاکم بر مصر شکست می‌خورد و مکه را از دست می‌دهد. سپاه مصر در مدینه، زمین‌گیر شده به قاهره‌باز می‌گردد. تلاش ابراهیم، برادر عبدالله نیز به جایی نمی‌رسد و از سوی ابراهیم‌پاشا، حاکم مصر به اعدام محکوم می‌شود. بعدها پسر او، ترکی، تلاش‌های جدیدی را آغاز می‌کند و موفق می‌شود‌ ریاض را فتح کند. با تثبیت شرایط، پسر او فیصل، حکومت دوم‌آل سعود را بنا می‌کند. در همین زمان مردم نجد علیه خالد‌بن‌سعود، یکی از اعضای این خاندان شورش کرده و او را اخراج می‌کنند. لیکن پسر فیصل به نام سعود موفق می‌شود قطیف را تصرف کند. اما فرزند او عبد‌الرحمان نمی‌تواند از دستاوردهای پدر محافظت کند و شکست می‌خورد، ولی برادر او عبدالعزیز در سال 1902 میلادی موفق می‌شود حکومت فعلی آل‌سعود را پایه‌گذاری کرده و خود تا سال 1953 یعنی 51 سال حاکمیت داشته باشد و از سال 1932 نیز استقلال عربستان را به‌نام دولت پادشاهی سعودی رسمیت دهد. بر‌اساس وصیت آقای عبدالعزیز پر‌اولاد، پسران او به ترتیب سن باید حکومت را در دست داشته باشند و بنابراین پس از او 11 سال تا سال 1964 پسر ارشدش، سعود بن‌عبدالعزیز پادشاه بود. بعد برادرش فیصل نیز 11 سال تا 1975 پادشاه شد، پس از او دیگر برادرش، خالد 7 سال حکومت کرد. ملک‌فهد از سال 1982 تا 2005 میلادی یعنی 23 سال پادشاهی کرد. در دوران او وهابیت در عربستان بسیار نضج گرفت و او پیوند بیشتری با ایدئولوژی برای خود برقرار کرد و عنوان «خادم الحرمین» را بر خود نهاد. بعد از فوت او برادرش عبدالله به مدت 10 سال پادشاه بود تا آنکه از اوایل سال جدید میلادی (2015) ملک سلمان پادشاه عربستان شد. امروز تحولات جدیدی در ساختار حکومت سعودی در حال وقوع است که می‌تواند بر روند حکومت‌ آل‌سعود تاثیرات اساسی داشته باشد. سلطان بن‌عبدالعزیز، طبق وصیت پدر، ولیعهد عبدالله بود‌. با فوت او سه برادر دیگرش عبدالرحمان، طلال و ترکی به دلیل کهولت سن و عدم‌صلاحیت حکومت، از ولیعهدی محروم شدند و برادر کوچک‌ترشان نایف بن‌عبدالعزیز ولیعهد شد. اما عمر او هم کفاف نداد تا پادشاه شود و برادر دیگرش، سلمان، ولیعهد شد. با فوت عبدالله، اینک سلمان پادشاه شده است. ابتدا اعلام شد مقرن، برادر ناتنی سلمان ولیعهد اوست، اما خیلی سریع تغییر کرد و پسر سلمان، محمد بن‌سلمان، ولیعهد و وزیر دفاع سعودی شد و این در حالی است که هنوز برخی عموهای او در قید حیات هستند و این امر این خبر اعتراضاتی را در سیستم حکومتی سعودی ایجاد کرده است. جوان بودن آقای ولیعهد و وزیر دفاع، که گفته می‌شود از شرایط بیماری و سالمندی پدر حداکثر استفاده، یا بهتراست گفته شود، سوء استفاده را به عمل می‌آورد، عامل تحرک نظامی‌گری او در حمله به یمن شده است. حمله‌ای که به‌دنبال سیاست‌های سال‌های گذشته پادشاهی سعودی در حمایت از تندروی‌های جریان‌های تکفیری، یک حرکت انتحاری برای این نظام تلقی شده و حکومت سعودی را در باتلاقی فرو برده‌ که خلاصی از آن با ابهامات فراوانی روبه‌روست. محمد‌بن‌سلمان تصور می‌کرد با حمله نظامی هوایی علیه حوثی‌های یمنی، می‌تواند همه امکانات بدوی و اولیه این گروه کم امکانات را از بین برده و با محاصره دریایی و جلوگیری از دریافت مساعدت‌ها و کمک‌های بیرونی، در کوتاه‌ترین زمان ممکن و شاید ظرف چند روز، آنها را به استیصال رسانده و موفق شود دولت مورد حمایت خود یعنی آقای عبد‌ربه را مجددا به حکومت بازگرداند. لیکن تا بدین جا اثبات شده ‌که نه تنها تصورات اولیه دولت سعودی باطل بوده و به‌رغم سبعیتی که در انجام جنایات جنگی انجام داده و می‌دهند و بسیاری از مردم ‌بی‌دفاع را در میان قبایل بمباران کرده و از بین برده‌اند، اما مقاومت را در یمن نتوانسته‌اند بشکنند و بلکه‌آسیب پذیری سعودی از ناحیه مناطق هم‌مرز بیشتر آشکار شده و ضربات سختی را دریافت داشته است. از آن گذشته اعتبار و حیثیت دولت سعودی ‌نزد جهانیان بسیار خدشه‌دار شده‌ و به‌خصوص اقدام آنها در مانع شدن رسیدن کمک‌های انسانی به مردم آسیب‌دیده بسیار مورد هجمه و حملات تند گروه‌های حقوق بشری قرار گرفت. از سوی دیگر رابطه ضعیف شده با بزرگترین متحد استراتژیکش، یعنی ایالات‌متحده آمریکا نیز روز به روز از تیرگی بیشتر بر‌خوردار می‌شود. به‌عبارت روشن‌تر در تضاد با سیاست‌های دولت اوباما برای ایجاد آرامش در منطقه خاورمیانه، دولت سعودی در راستای ایجاد بحران و نا‌آرامی ‌بیشتر حرکت کرده و با حمایت‌هایی که از گروه‌های تکفیری داشته و دارد و اخیرا این حمایت‌ها از پرده برون افتاده و آشکارتر شده است، تضاد عملی سیاست‌های خود را با استراتژی‌های ایالات متحده آمریکا به نمایش گذارده است. تضادهای آشکار در سیاست‌های طرفین نسبت به سوریه، عراق، ایران و.... اینک ماجرای یمن به یک معضل جدی تبدیل شده است. از سویی، کشورهایی که برای سال‌های طولانی از حمایت مالی سعودی برخوردار بودند، مثل پاکستان حاضر نشدند در ماجراجویی اخیر سعودی در لشکرکشی به یمن همراهی کنند و از سوی دیگر لجبازی‌ حاکمان جدید و ‌بی‌تدبیری‌های آنان در اعمال سیاست‌هایشان، می‌رود که منابع بسیار زیاد سعودی را دود کرده و از بین ببرد. به‌گونه‌ای که یک تحلیلگر استدلال کرده بود اینها همه پوست خربزه‌هایی بوده که سیستم ایالات‌متحده آمریکا برای نجات منابع نفت شل، زیر پای سعودی انداخته است. اینک با افشاگری ویکی‌لیکس علیه سیاست‌ها و ارتباطات سیستم سعودی به نظر می‌رسد‌ یک ضربه شدیدتر بر حیثیت لطمه خورده سعودی وارد شده است. لطمه‌ای که در کنار تضادها و درگیری‌های فیمابین شاهزاده‌های سعودی بر سر حکومت و اعتراضات داخلی، محمل قوی‌تری را به دست آنها خواهد داد تا محمد‌بن سلمان را که نوعی دیکتاتوری جدید آغاز کرده، متوقف سازد. از این رو برخی احتمال این را مطرح می‌کنند که با پول شاهزادگان مخالف، این اطلاعات درز کرده و برخی دیگر عوامل دولت جدید حوثی در یمن را عامل درز اطلاعات ویکی‌لیکس و ضربه به سعودی بر‌شمرده‌اند؛ برخی نیز خود ایالات‌متحده آمریکا را عامل انتشار 600 هزار سند فعلی می‌دانند. عامل هر که بوده ‌ اسنادی که اثبات کننده حمایت مالی سعودی از جریان سعد حریری موسوم به 14 مارس و نیز سمیر جعجع رئیس حزب القوات اللبنانیه (فالانژها) است و عمده دولت‌های عربی منطقه و برخی چهره‌های مطرح در این کشورها از جمله الیاس المروپطرس نماینده مجلس لبنان، مزدوران سعودی بوده‌اند. این مساله لطمه‌ای برای سعودی و دیگرانی است که نامشان مطرح شده است، به‌خصوص حمایت‌هایی که از جریان‌های بدنام به عمل آورده‌اند و با انتشار این اسناد آنها را تکذیب هم نکرده‌اند! اینکه آیا اعقاب سعود خواهند توانست از آتشی که بر‌افروخته‌اند خود و حکومت‌شان را به سلامت ‌ نجات دهند، صبوری بیشتری را می‌طلبد. حال اگر دولتمردان جدید راه عقلانیت را در پیش بگیرند و از مسیر رفته بازگردند، شاید منابع مالی باقیمانده به علاوه موقعیت مهم این کشور و نیز جایگاه میزبانی از مسلمانان در مکه و مدینه، بتواند نجات‌دهنده آنان از شرایط بحرانی موجود باشد. در غیر این صورت به نظر می‌رسد سقوط و از بین رفتن تدریجی این خاندان باتوجه به خدشه اعتبار بین‌المللی‌اش به دلیل حمایت از القاعده و گروه‌های تکفیری چون داعش، افشا‌گری‌های ویکی‌لیکس و همچنین تضاد آشکارش با آمریکا و دیگر مشکلات عدیده دور از ذهن نباشد.