احمد مرجانی‌نژاد // مترجم و پژوهشگر

روسیه به لحاظ جغرافیایی بزرگترین کشور جهان، از نظر نظامی دارای سلاح اتمی، از جهت سیاسی دارای کرسی عضویت دائم شورای امنیت است و به لحاظ ژئوپلیتیکی از شرق تا غرب گسترده است. منابع عظیم انرژی به روسیه اجازه می‌دهد تا در جهت منافع ملی خود از این ابزار استفاده کند. منابع انرژی روسیه، هم در راستای تجارت و منطبق با قواعد اقتصادی است و هم یک ابزار و اهرم کاملا سیاسی و استراتژیک در قیمومیت اهداف حکومت کرملین است.
دیپلماسی انرژی، فراتر از افزایش توانایی منطقه‌ای و بین‌المللی، نوعی قدرت برای کاهش محدودیت‌های هر کشوری محسوب می‌شود و به افزایش قدرت آن کمک شایانی می‌کند. با لحاظ وجود ذخایر غنی نفت و گاز در جمهوری اسلامی ایران و روسیه، اهمیت و جایگاه سیاست و دیپلماسی انرژی، رقابت و رفاقت فی‌مابین دو کشور، موضوعی مهم است که شایسته بررسی و تحلیل است.
هم زمان با کاهش تدریجی قیمت نفت، مسکو به اعمالی از جمله مداخله در وضعیت اوکراین، اشغال کریمه و پیگیری جدی مسائل مربوط به خاورمیانه به‌ویژه سوریه و عراق مبادرت ورزید. روسیه طی طرحی سیاست‌های خود را به نحوی تغییر داد که از یک کشور اروپایی، بیشتر به یک کشور آسیایی، اوراسیایی تبدیل شود. ضمن آنکه روسیه تمرکز بر انرژی در سیبری شرقی و غربی را نیز تغییر داد و به منابع مختلف به‌خصوص منابعی در دریای خزر و دریای بارنتز متوجه و متمایل شد. مسلما روسیه یکی از رقبای اوپک و نیز ایران است؛ اینک فدراسیون روسیه با استخراج حدود 11 میلیون بشکه نفت در روز، بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است. روسیه به تدریج در حال جایگزین شدن عربستان سعودی برای ظرفیت شناور است؛ چنانچه هر کجا مساله‌ای پیش می‌آید، بلافاصله روسیه برای پر‌کردن تقاضا، اعلام آمادگی می‌کند. به‌عنوان مثال اخیرا خط لوله انتقال گاز ایران به ترکیه در داخل خاک ترکیه منفجر شد؛ کمپانی گاز پروم روسیه بلافاصله اعلام کرد که مایل است به جای ایران، به ترکیه گاز تحویل دهد! البته نوع نگاه دیپلماسی مسکو، به‌رغم روابط بسیار نزدیک مسکو - تهران، چنین است که از هر فرصتی برای پر کردن بازار و جایگزین کردن خود به جای دیگر رقبا بهره‌برداری نماید. همکاری‌های مشترک مسکو- توکیو برای انتقال گاز روسیه به ژاپن و نیز انتقال گاز به چین طی امضای قراردادی به ارزش شصت میلیارد دلار و نیز انتقال گاز به هندوستان بیانگر آن است که روسیه سیاست نگاه به آسیا را جدی تلقی می‌کند.

اتفاق سیاسی
تهران و مسکو بر سر مسائلی که در مذاکره با غرب وجود دارد و همچنین وضعیت سوریه، به‌ویژه حلب، نیاز به هماهنگی‌هایی دارند و به نظر می‌رسد باتوجه به مشکلاتی که روسیه با آمریکا و غرب پیدا کرده به این مساله نیاز پیدا کرده که آن رابطه را به نوعی مدیریت کند. تهران و مسکو در برهه فعلی بر سر حمایت ارضی از سوریه و ابقای حکومت بشار اسد اتفاق‌نظر دارند اما مشخص نیست که آیا در آینده نیز دو طرف درخصوص ساختار حکومت در سوریه اشتراک نظر داشته باشند. روس‌ها طبیعتا هدف‌های بزرگ‌تری در مورد سوریه دارند و هدف آنها تنها خود سوریه نیست، بلکه هدف‌شان این است که سهم‌شان را در خاورمیانه و در مقابل غرب به‌دست آورند.روسیه در کنار دمشق و تهران علیه شورشیان سوریه در حلب مبارزه می‌کند. در حال حاضر برای مسکو تنها سوریه مطرح نیست؛ روسیه دیر زمانی است استراتژی و برنامه‌ای خاص برای تمام منطقه دارد. روسیه حریم هوایی سوریه را کاملا کنترل می‌کند؛ بگو‌مگوهای آمریکایی‌ها که در جنگ سوریه باید قاطعانه مداخله داشته باشد، در حال حاضر بیهوده است.
باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا پس از حوادث فاجعه‌بار آمریکایی‌ها در عراق، اینک در شرق‌میانه سیاست محتاطانه‌ای را پیش می‌برد. اوباما هم چنین به طرز محسوسی از یکی از قدیمی‌ترین متحدان آمریکا در منطقه، عربستان سعودی نیز فاصله گرفته است. این سیاست دفاعی، خلائی را از خود به‌جا گذاشته که اینک روسیه در تلاش برای پر کردن آن است. ظاهرا سوریه بخشی از استراتژی شرق میانه‌ روسیه است. در درازمدت برای روسیه این نکته مطرح است که جای پایش را دوباره در شرق میانه محکم گرداند. روسیه با مصر، متحد سابق از دوران جمال عبدالناصر، مذاکرات همکاری امنیتی را به پیش می‌برد. هم چنین مسکو روابطش را با رژیم غاصب صهیونیستی نیز بهبود بخشیده است. اگر چه مسکو با تهران به دلیل عملکرد مشترک نظامی در سوریه، از قبل رابطه نزدیک داشته است.
از منظر روزنامه آلمانی «فرانکفورتر الگماینه سایتونگ» روسیه می‌خواهد اطمینان حاصل کند که در شرق نزدیک و شرق‌میانه دوباره به یک قدرت پیشرو تبدیل شده است. برای روسیه بعد از محدود شدن فعالیت‌های ‌آمریکا در منطقه مذکور، فرصت بسیار خوبی فراهم گردیده است. هم‌چنین دلایل علاقمندی روسیه آشکار است؛ منطقه‌ای که در واقع در تقاطع اروپا، آفریقا و آسیا قرار دارد، نه تنها از اهمیت استراتژیک برخوردار است، بلکه این منطقه بزرگترین ذخیره گاه منابع طبیعی در جهان است. روسیه از طریق سوریه می‌تواند به صاحبان این منابع نزدیک‌تر شود.
بنابراین سوریه، هدف کوچکی در این چارچوب است که برای مسکو تعریف شده و تصمیمات آینده مسکو به تفاهماتش‌ با غرب بستگی دارد. اما هدف ایران در قالب یک قدرت منطقه‌ای، خود سوریه است؛ به‌خصوص اینکه ایران حامی ‌جدی جبهه مقاومت و حکومت بشار اسد ‌است. بنابراین ممکن است هدف روسیه، حفظ یک سوریه با حضور بشار اسد نباشد و باتوجه به مناسباتی که با اسرائیل، آمریکا و اروپا دارند در نهایت و در صورت حفظ منافع‌شان بر باقی ماندن اسد در قدرت خیلی تاکید نکنند.
مسائل سوریه چند‌لایه و پیچیده است و بحرانی در چند سطح مختلف را شامل می‌شود. سطح نخست بین‌المللی است که قدرت‌های بزرگ در آن مداخله دارند و تا این قدرت‌ها به توافق نرسند در سطوح بعدی نیز امکان توافق وجود ندارد. سطح دوم منطقه‌ای است که ایران، عربستان سعودی، ترکیه و به‌طور پنهانی برخی قدرت‌های دیگر چون اسرائیل و... را نیز شامل می‌شود. در سطح سوم نیز بازیگران داخلی شامل دولت سوریه و مخالفان آن قابل ذکر هستند. طبیعتا هماهنگ کردن این میزان از بازیگر و کنشگر با منافع متضاد بسیار مشکل است. تا زمانی که تمام این طرفین نتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند، امکان رسیدن به یک توافق و آتش‌بس در مورد سوریه وجود ندارد. در این خصوص سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه معتقد است که در سایه رخدادها و برخوردهای نامناسب غربی‌ها، به‌ویژه آمریکا و انگلستان به سطح «جنایت جنگی» رسیده و در برخوردهایشان به نوعی دچار نوعی « جنون» گردیده‌اند. آمریکایی‌ها در عمل به تعهدات خود درباره جدا کردن مخالفان «میانه‌رو» از تروریست‌ها در سوریه عاجز مانده است. غربی‌ها واقعیت را درباره سوریه منعکس نمی‌کنند و همواره دنبال سرپوش گذاشتن بر اقدامات تروریست‌ها هستند.
مسلما مسائل سوریه با تحولات جهانی، منازعات بین‌المللی و آینده خاورمیانه گره‌خورده و آینده عراق، ترکیه، لبنان و حتی شاید کشورهای دیگر متاثر از بحران سوریه و چشم‌انداز آن است. به همین دلیل چشم‌انداز خیلی روشنی برای سوریه تا زمان قابل پیش‌بینی وجود ندارد و لااقل باید منتظر بود تا نتیجه انتخابات آمریکا و سیاست‌های آتی این کشور در قبال خاورمیانه و نوع معاملاتش با روسیه، چگونه رقم خواهد خورد.