ترامپ در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود پس از پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری همچون دوره‌رقابت‌های انتخاباتی اعلام کرد که اولویت او در منطقه خاورمیانه مبارزه با داعش است و نه چیز دیگر

در ابتدا به‌طور کلی ارزیابی خود را از فضای انتخابات آمریکا و پیروزی دونالد‌ ترامپ بفرمایید. دونالد‌ ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا شعارهای تندی را طی رقابت‎های انتخاباتی‎اش بیان کرده بود؛ از اظهارنظر در مورد مسلمانان و سیاهپوستان گرفته تا بحث پاره‌کردن و اصلاح برجام. به نظر شما چقدر از این صحبت‎ها مربوط به فضای انتخابات است و چقدر از آنها جنبه عملی و واقع‌گرایانه به خود خواهد گرفت؟
تاجیک:‌ ترامپ قبل از ریاست‌جمهوری با‌ ترامپ بعد از ریاست‌جمهوری متفاوت است؛ هم شعارهایش، هم برنامه‎هایش و هم رویکردش به مسائل. مهمترین مساله‎ای که می‎توان در این قسمت به آن اشاره کرد این است که‌ ترامپ بیشتر درگیر مسائل داخلی خواهد شد و خود ما، داخل کشور بحث نگاه آمریکا به ایران و برجام را برجسته کرده‎ایم. ما در داخل کشور، مساله آمریکا را به‌نوعی مساله سیاست داخلی خود کرده‌ایم که این رویکرد درست نیست، بلکه آمریکا باید در حد سیاست‌خارجی ایران باشد و به آن پرداخته شود. بنابراین من بر این عقیده هستم که با این مشکلاتی که اکنون در آمریکا به‌عنوان کشوری عظیم که صنایع نظامی در چند منطقه مهم دنیا دارد، حاکم است، بحث ایران برای دولت جدید خیلی در اولویت نخواهد بود. توجه داشته باشید در اواخر دولت جورج بوش و نو‌محافظه‌کارها، سیاست خارجی آمریکا وضعیت بدی داشت، بنابراین فلسفه سیاست خارجی باراک اوباما در دو دوره ریاست‌جمهوری‌اش بیشتر بر این مساله متمرکز بود که تاحدودی این قضیه را حل و فصل کند اما خیلی موفق نبود. بنابراین اگر‌ ترامپ بخواهد بر‌اساس شعارهایش پیش برود، کار برایش دشوارتر خواهد بود. به عقیده من قسمتی از شعارهای‌ ترامپ باید به واقع‌‌‌گرایی نزدیک شود تا او بتواند نظر پوپولیست‎ها را با خود داشته باشد اما در عین حال‌ ترامپ به‌دنبال برخی اهداف نیز هست و اگر بخواهد همان اهداف را تامین کند، اولویتش در سیاست داخلی خواهد بود. همچنین اگر قرار باشد در سیاست خارجی مشکلی برای‌ ترامپ ایجاد شود، از سوی ایران نیست، بلکه به نظر می‌رسد این مشکل به لحاظ اقتصادی و از سوی چین باشد. بنابراین ما نباید خیلی خود را درگیر رئیس‌جمهور جدید آمریکا کنیم، بلکه باید با خویشتنداری مسائل را دنبال کنیم.
میریوسفی: از آنجایی که حرف مرد، یکی است، من همان حرف پیش از انتخاباتم را تکرار می‌کنم؛ دونالد‌ ترامپ واقعا یک جعبه سیاه است. باوجود پیروزی‌اش در انتخابات، همچنان او شخصی بیرون از سیاست و هیات حاکمه آمریکاست. مهمترین عامل در انتخاب‌ ترامپ حتی بیشتر از شکاف‌های اجتماعی و سیاسی، نبوغ رسانه‌ای و تیم رسانه‌ای اوست. اینها توانستند صحبت‌هایی را بیان کرده و نقشی را بازی کنند که فراتر از شخصیت واقعی آنها بود. از سوی دیگر‌ ترامپ شاید حتی موفق‌تر از میت رامنی یا مک‌کین در این انتخابات عمل نکرد. فراموش نکنیم که رای‌ ترامپ از این دو نفر در دوره‌های قبلی انتخابات کمتر بود. منتها دلیل اصلی که باعث شد ایشان انتخاب شود، عدم اقبال مردمی بود که به باراک اوباما و دموکرات‌ها دل بسته بودند و در این دور، در انتخابات شرکت نکردند.
مقام‌معظم‌رهبری یک هفته قبل از انتخابات به این نکته اشاره کردند که‌ ترامپ با واقع‌بینی، جسارت و شجاعت بیشتری، مسائل واقعی جامعه آمریکا و حتی مشکلات سیاست‌خارجی این کشور را مطرح کرد و شاید یکی از دلایل اقبال مردم به‌ ترامپ، همین مساله بود. به‌عنوان مثال موضوعی که امروز در ایران خیلی خوش‌بینی ایجاد کرده و من دلایل خودم را دارم که نباید به این خوش‌بینی دامن زد، موضوع راهبرد و سیاست آمریکا در سوریه است. از روزی که ائتلاف داعش در سال 2014 توسط باراک اوباما اعلام شد، بسیاری از پژوهشگران اعتقاد داشتند که این یک راهبرد نمایشی معطوف به سیاست خارجی و انتخابات کنگره آمریکاست و راه به جایی نخواهد برد. دلیلش نیز این است که این رویکرد دو ضعف عمده دارد؛ نخست اینکه همزمان با مبارزه با داعش صحبت از تضعیف حکومت سوریه یا حداقل عدم کمک به دولت را داشت که این عملی نبود. به هر حال هر وقت که بخشی از مناطق از دست داعش رها می‌شد، جایگزین طبیعی آن دولت سوریه بود. نکته دیگر اینکه حملات آمریکا پشتوانه زمینی نداشت و از ابتدا نمی‌شد چشم‌اندازی را برای آن متصور بود. بنابراین‌ ترامپ هم در کمپین انتخاباتی‌اش و هم در صحبت‌های پس از انتخاباتش به این مسائل اشاره کرده است. تا امروز می‌توان گفت‌ ترامپ به بخشی از چیزهایی که آمریکا نمی‌خواهد اشاره کرده است. اما چیزهایی که آمریکا می‌خواهد و راه‌حل‌های جایگزین، هنوز مشخص نیست. نکته دیگر اینکه بسیاری از شعارهای‌ ترامپ که خیلی مورد توجه قرار گرفت، شاید سیاست عملی و فعلی آمریکا و شخص اوباما هم بوده است اما افرادی چون اوباما و کلینتون به دلیل محدودیت‌هایی که داشتند شاید در به زبان آوردن این صحبت‌ها محتاط‌تر بودند اما‌ ترامپ با صراحت بیشتری صحبت‌هایش را بیان کرد. اینکه او می‌گوید کشورهای عربی خلیج‌فارس باید هزینه حمایت آمریکا را پرداخت کنند، صحبتی است که اوباما نیز بیان داشته بود و در اسناد امنیت ملی این کشور موجود است و خیلی هم جار و جنجال ایجاد کرد. اگر بخواهم صحبت‌هایم را جمع‌بندی کنم باید بگویم سیاست‌های‌ ترامپ هنوز شکل نگرفته و طی 6 تا 9 ماه آینده شکل خواهد گرفت. در این میان بسیاری از کشورها، طرفین، لابی‌های داخل آمریکا و اندیشکده‌ها سعی می‌کنند که در اسرع وقت این سیاست را ریل‌گذاری و تولید کنند.
همچنین در انتخابات آمریکا مورد داشته‌ایم افرادی با عقبه سیاسی بیشتر، 180 درجه مخالف آنچه شعار داده‌اند سیاست‌هایشان را تدوین کرده‌اند. به‌عنوان مثال جورج بوش در زمان رقابت‌های انتخاباتی منتقد شدید یکجانبه‌گرایی کلینتون بود و معتقد بود باید به چندجانبه‌گرایی بازگردند. اما عملا زمانی که او سر کار آمد و به‌خصوص پس از حادثه 11 سپتامبر، بوش تبدیل به شخصی شد که سیاست‌های بسیار تندتری را نسبت به کلینتون اتخاذ کرد. بنابراین چند ماه آینده و چینش تیم سیاست خارجی ترامپ و ریل‌گذاری اندیشکده و رسانه‌ها در جهت‌گیری سیاست‌های رئیس‌جمهور آینده آمریکا بسیار اثرگذار خواهد بود.
آیا دونالد‌ ترامپی که با برچسب حزب جمهوریخواه در رقابت‌ها حضور پیدا کرد اما چندان مورد اقبال نخبگان و سران حزب قرار نگرفت، در سیاست‌هایش از اصول حزب پیروی خواهد کرد یا سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه‌ای را در پیش خواهد گرفت و به‌طور کلی آیا سیاست‌های دولت جدید آمریکا به نفع ایران و منطقه خواهد بود؟
تاجیک: سیاست‌های حزب جمهوریخواه در بیانیه 66 صفحه‌ای انتخاباتی حزب کاملا مشخص است ولی‌ ترامپ تا بدین مرحله خیلی با جمهوریخواهان هماهنگ نبود و آنها نیز خیلی به این کاندیدا علاقه‌مند نبودند. بنابراین به نظر نمی‌رسد که دولت آینده آمریکا این سیاست‌ها را دنبال کند.‌ ترامپ مشخصا اگر بخواهد هزینه‌های سیاست خارجی را از دوش آمریکا بردارد، دخالت کشورش در خاورمیانه را به حداقل خواهد رساند. او در صحبت‌هایش نیز به این موضوع اشاره کرده است.‌ ترامپ می‌خواهد در تفاهم با روس‎ها هزینه‌های واشنگتن را کاهش دهد و اگر هم دخالتی باشد به واسطه جنگ‌های نیابتی خواهد بود. باوجودی که‌ ترامپ پدیده‌ای ناشناخته است اما حداقل این حسن را دارد که یک فضای تنفسی برای ایران به وجود خواهد آورد. زیرا از این پس سیاست خارجی آمریکا توان دخالت بیشتر در خاورمیانه را ندارد. نیویورک‌تایمز چندی پیش نواری را از صحبت‌های جان کری، وزیر خارجه آمریکا با معارضان سوری پخش کرد که در آن کری تشویق می‌کند که دخالت بیشتری صورت بگیرد اما نیروهای نظامی این مساله را نمی‎پذیرند. این مساله نشان می‎دهد که امروز دیگر آمریکا توان نظامی گذشته‎اش را ندارد. آمریکایی که در زمان بوش به عراق سرباز می‎فرستاد، با آمریکای امروز خیلی متفاوت است. در حال حاضر نیز مردم آمریکا از سرمایه‌گذاری بیشتر و درگیری مستقیم در کشورهای دیگر خسته‎اند. به علاوه شاید‌ ترامپ شعارهایی داده باشد اما در عمل، واقع‌گرایی و بوروکراسی تا حدودی او را محدود خواهد کرد. بنابراین من تصور می‎کنم که‌ ترامپ به سمت درگیری مستقیم و دخالت بیشتر در کشورهای دیگر پیش نخواهد رفت. همچنین اگر به تاریخ رجوع کنیم اصل سیاست خارجی آمریکا، انزواگرایی بوده و آغاز جاه‌طلبی آمریکا شاید به 6،5 دهه پیش بازگردد. پیش از این تاریخ آنها داخل خودشان محصور بودند. با این تفاسیر، متاسفانه آمریکایی‎ها به دلیل این مشکلات و پتانسیلی که داشتند چهره ژئوپلتیکی خاورمیانه را ‌بی‌ربط برهم ریختند. باید توجه داشت آمریکا سیاست‎هایش برخلاف اروپا بوده است؛ اروپا از ابتدا برون‌گرا بوده و به همین دلیل خاورمیانه را بهتر می‎شناسد.
میریوسفی: موضوع دموکرات یا جمهوریخواه موضوع مرغ و تخم‌مرغ است. سال‎هاست این سوال مطرح می‏شود که بلاخره دموکرات‌ها به نفع ایران و خاورمیانه هستند یا جمهوریخواهان. صرف‌نظر از اینکه در واقعیت بهتر است ما به قدرت خودمان متکی باشیم ولی روایت مسلط در ایران این است که با جمهوریخواهان بهتر می‌شود کار کرد زیرا دموکرات‎ها تحریم‎ها و اجماع بین‌المللی بیشتری علیه ایران شکل داده‎اند و روی حقوق بشر بیشتر حساس هستند. منتها با احترام به نظر کسانی که این‌گونه تصور می‌کنند باید بگویم من فکر می‌کنم در این میان یک نکته مغفول مانده و آن تفاوت جمهوریخواهان و محافظه‌کاران با نومحافظه‌کاران است. نومحافظه‌کاران قبیله‌ای هستند که خیلی نمی‌توان آنها را با جمهوریخواهان سنتی داخل آمریکا مقایسه کرد و تعمیم داد. به هر حال نومحافظه‌کاران کسانی هستند که طرح‌های خطرناکی مانند طرح خاورمیانه بزرگ را دنبال کرده‌اند؛ آنها همان کسانی‌اند که ایران را در محور شرارت قرار داده‌اند و معلوم نیست که اگر مک‌کین رئیس‌جمهور آمریکا شده بود، نسبت به اوباما چه تفاوت‌هایی داشت. به همین خاطر من فکر می‌کنم نومحافظه‌کاران در آمریکا، جناح خطرناکی هستند و امروز که موضوع افول قدرت و هژمون آمریکا مطرح است، این موضوع ده‌ها برابر بیشتر اهمیت پیدا می‌کند. دلیل آن نیز این است که یک هژمون در حال افول می‌تواند خیلی خطرناک‌تر از هژمون پایدار باشد.
در این میان اخباری که در زمان انتخابات منتشر شد و افرادی که در تیم سیاست خارجی‌ ترامپ هستند، بیانگر آن است که او گرایش زیادی به نومحافظه‌کاران دارد که این خطر بسیار بزرگی برای کل خاورمیانه و سیاست خارجی آمریکا می‌تواند باشد. به‌عنوان مثال ولید فارس، مشاور خاورمیانه‌ای‌ ترامپ یک نومحافظه‌کار بسیار تندرو، مسیحی مارونی با اصالت لبنانی و ضد اسلام است. او از حامیان افراطی خاورمیانه بزرگ در بنیاد دفاع از دموکراسی بوده است. حتی مایک پنس نیز شخصی است که در سال 2008 طرح محاصره دریایی ایران را در مجلس نمایندگان پیشنهاد داد و همان زمان رسانه‌های آمریکایی نوشتند که این طرح، طرح اسرائیلی‌ها و ایهود اولمرت است. در عین حال افرادی مانند جان بولتون، نیوت گینگریچ و مایک فلین که همگی جزو شانس‌های اصلی تیم سیاست خارجی‌ ترامپ هستند نیز افراد تندرویی‌ به‌شمار می‌روند. به هر حال من معتقدم با وجودی که‌ ترامپ جعبه سیاه است و هنوز مشخص نیست که چقدر از این افراد حاضر در تیم او در سیاست‌گذاری موثر خواهند بود اما این تیم، تیم نگران‌کننده‌ای است.
در‌خصوص رابطه‌ ترامپ با بدنه جمهوریخواهان باید توجه داشت که کنگره شامل مجلس نمایندگان و سنا و همین‌طور دادگاه عالی قانون اساسی آمریکا، برای نخستین‌بار در 88 سال گذشته همه به دست جمهوریخواهان افتاده است. بسیاری از رسانه‌های نومحافظه‌کار، دادگاه قانون اساسی را آخرین سنگر محافظه‌کاری تلقی می‌کردند و به همین خاطر انتخابات آمریکا یک انتخابات مرگ و زندگی یا سرنوشت برای حزب جمهوریخواه تلقی شده بود. نحوه تعامل دونالد‌ ترامپ با این سیستم یکدست یک موضوع بسیار پیچیده خواهد بود. به نظر من در مجلس فعلی آمریکا نومحافظه‌کاران غلبه دارند و حتی اگر‌ ترامپ بخواهد سیاست‌خارجی را در دستان خود بگیرد و سیاست‌ها را تاحدودی متعادل کند با این کنگره تندرو به مشکل خواهد خورد. شاید یک کنگره غیر‌یکدست یعنی متشکل از دموکرات‌ها و جمهوریخواهان به رئیس‌جمهور آتی آمریکا آزادی عمل بیشتری می‌داد تا سیاست‌های مستقلی را در پیش بگیرد. بنابراین‌ ترامپ یا به‌رغم محدودیت‌های آمریکا و شعارهایی که در انتخابات داده است یک سیاست افراطی و نزدیک به نومحافظه‌کاران را در خاورمیانه دنبال خواهد کرد یا اینکه تلاش می‌کند سیاست مستقلی را پیگیری کند که در آن صورت با مخالفت و مشکلات بسیار جدی از سوی کنگره مواجه خواهد شد. حتی شاید برخی از پیش‌بینی‌ها که گفته می‌شود‌ ترامپ چهار سال دوره ریاست‌جمهوری خود را به پایان نمی‌رساند و مورد استیضاح کنگره قرار خواهد گرفت نیز به واقعیت تبدیل شود. از این رو حدسی که من می‌زنم این است که احتمال نزدیکی سیاست‌های‌ ترامپ به‌رغم میل شخصی خودش به سیاست‌های نومحافظه‌کاران و سیاست‌هایی که زمان جورج بوش پیگیری می‌شد، بالاست و باید جدی گرفته شود.
پس می‌توان گفت که دونالد‌ ترامپ در نهایت خود را با بدنه حاکمیت و ساختار کشور وفق خواهد داد؟
تاجیک: سیستم اداری و بدنه کارشناسی در هر کشوری یک سری ملزومات دارد که هر شخصی وقتی روی کار می‌آید به ناچار باید تاحدودی در قالب آن سیستم حرکت کند. من نگرانی خاصی در خصوص برجام و اجرای آن از سوی دولت جدید آمریکا ندارم. زیرا برجام تنها ساختار موجود در روابط بین‌الملل است که 6 قدرت آن را امضا کرده‌اند. شاید‌ ترامپ در شعارهایش برای آنکه نظرات و آرایی را به سمت خود جلب کند صحبت از پاره‌کردن برجام کرده بود اما این سخنان عملی نخواهد شد. زیرا یک رئیس‌جمهور هیچ‌گاه در ابتدای کار برای خود چالش ایجاد نخواهد کرد. آن‌هم رئیس‌جمهوری که به تلقی ما، اولویت‌های سیاست داخلی، مسائل اقتصادی و انتظارات مردم برایش خیلی مهمتر است. بنابراین‌ ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا وقتی در سیاست‌خارجی ده‌ها مشکل دارد، مشکل دیگری به آن اضافه نخواهد کرد.‌ ترامپ وقتی وارد کاخ سفید شود، وارث یک سری مسائل و مشکلات داخلی و خارجی خواهد بود که باید آنها را اولویت‌بندی کند. بنابراین به نظر می‌رسد که رسیدگی به همین مشکلات حداقل یکی، دو سال زمان ببرد. در نتیجه احتمالا‌ ترامپ نیز اسیر بوروکراسی خواهد شد.
میریوسفی: سیستم حاکمیتی آمریکا، ریاستی است، یعنی رئیس‌جمهور بالاترین قدرت اجرایی، فرمانده کل قواست و اختیارات بسیار زیادی دارد. در آمریکا یک ضرب‌المثلی هست که می‌گویند تیم دولت با یک اتوبوس وارد کاخ سفید و وزارتخانه‌ها می‌شوند و تمام پست‌ها را اشغال می‌کنند. به عبارت دیگر بسیاری از افرادی که با تغییر رئیس‌جمهور وارد سیاست دولتی در آمریکا می‌شوند، ممکن است سابقه سیاسی چندانی نداشته باشند. بنابراین باتوجه به سیستم ریاستی، یقینا دست رئیس‌جمهور به‌خصوص در عرصه سیاست خارجی باز است و می‌تواند تغییرات زیادی ایجاد کند. نکته دیگر اینکه در آمریکا مشهور است که سیاست خارجی، سهم رئیس‌جمهور است هرچند در سیاست داخلی و مسائل مالی و اقتصادی شاید کنگره بتواند نقش پررنگ‌تری ایفا کند. از این رو‌ ترامپ می‌تواند تغییرات عمده‌ای در سیاست خارجی ایجاد کند. اما یک خوش‌شانسی یا بدشانسی که او آورده این است که دو قوه دیگر یعنی مقننه و قضائیه نیز دست جمهوریخواهان است، بنابراین اگر او بخواهد در چارچوب حزبی عمل کند، دستش خیلی بازتر خواهد بود اما اگر بخواهد با حزب جمهوریخواه و حزب حاکم سرشاخ شود، مشکلات زیادی برایش ایجاد خواهد شد. البته باتوجه به سابقه‌ای که از‌ ترامپ در خارج از سیاست داریم به نظر می‌رسد که او آن‌قدر عاقل باشد که خود را درگیر و سرشاخ با حزب حاکم نکند. همان‌طور که جناب آقای تاجیک هم اشاره کردند در موضع‌نامه حزب جمهوریخواه که پیش از انتخابات منتشر شد بخش مشخصی، به اسم سیاست خارجی دیده نمی‌شود. این پلتفرم بسیار متناقض، مغشوش و پراکنده بود و این نشان از دو موضوع است؛ نخست اینکه ممکن است این موضع‌نامه که ممکن است به سیاست‌های عملی آمریکا تبدیل شود، واقعا دارای تشتت است و نکته دیگر اینکه این پلتفرم بسیار رادیکال و افراطی به‌ویژه در مورد خاورمیانه و ایران بوده و هست. نیویورک‌تایمز این موضع‌نامه را تندترین موضع‌نامه تاریخ آمریکا توصیف کرده است. به‌عنوان مثال در این پلتفرم چندین بار از ایران یاد شده و تمام اتهاماتی که در رسانه‌ها علیه ایران مطرح می‌شود، از حملات سایبری گرفته تا موضوع هسته‌ای و فعالیت‌ها در خاورمیانه در آن لیست شده است. در ادامه نیز تاکید کرده بودند که باید با این موارد به‌شدت مقابله شود.‌ در نتیجه اگر‌ ترامپ تسلیم مواضع حزبی که تحت تسلط نومحافظه‌کاران است بشود و بخواهد همان را تبدیل به سیاست کند، یقینا سیاست‌های آمریکا سیاست‌های افراطی خواهد بود. هرچند برخی از مسائل مانند محدودیت‌های سیستم آمریکا جزو ملاحظات است و شاید برخی از بخش‌های آن را تعدیل کند. هرچند اگر حتی 30 تا 40 درصد نیز این پلتفرم تعدیل شود، باز هم یک برنامه افراطی خواهد بود.
اگر دونالد‌ ترامپ بخواهد همچون مواضعی که طی انتخابات اتخاذ کرد، هزینه آمریکا در منطقه خاورمیانه کاهش دهد و به‌طور کلی سیاست خارجی برایش خیلی در اولویت نباشد، آیا ممکن است این مساله منجر به انزواگرایی آمریکا در منطقه شود؟
تاجیک: اکنون دیگر نمی‌توان از بازگشت آمریکا به 50،40 سال پیش و سیاست انزواگرایی واشنگتن صحبت کرد زیرا یک بخشی از منافع اقتصادی آمریکا یک سیاست فعال را ایجاب می‌کند و بازگشت به دوران انزواگرایی و جنگ‌های داخلی آمریکا را شاهد نخواهیم بود. بحث من این است که چون آمریکا زیرساخت‎های لازم را نداشته، سیاست‎های اشتباهی را در خاورمیانه دنبال کرده است. اما اروپا با خاورمیانه پیوند دارد؛ حلقه اول امنیتی اروپا خاورمیانه است و حلقه اول امنیتی خاورمیانه نیز اروپاست. آمریکا از ابتدا جاه‌طلبی‌های دیگری داشت و مسائلی که باعث شد سیاست انزواگرایی آمریکا به کنار گذاشته شود، بحث نفت و انرژی بود و بعدها مساله امنیت رژیم‌صهیونیستی نیز به آنها اضافه شد. در این میان سرمایه‌گذاری‌ای که آمریکایی‌ها در زمان نومحافظه‌کاران و بوش انجام دادند، بیش از حد توانشان است و اکنون دولت جدید به ناچار باید آن سرمایه‌گذاری را تاحدوی کاهش دهد. از سوی دیگر مسائلی چون سرمایه‌گذاری عظیم آمریکا در منطقه و ارسال نیرو کمی دور از تصور است و در درجه نخست آمریکا تلاش خواهد کرد در تعامل با روس‎ها کار را پیش ببرد.
میریوسفی: سیاست خارجی‌ ترامپ در چند ماه آینده شکل خواهد گرفت و مهمترین موضوع تقابل بین دو موضع یعنی موضع حزب جمهوریخواه و شعارهای‌ ترامپ و دیدگاه‌های او خواهد بود.
انزواگرایی بیشتر به قبول افول قدرت یا کاهش قدرت هژمونیک آمریکا بازمی‎گردد و بسیاری از شعارهایی که‌ ترامپ در دوره رقابت‌های انتخاباتی سر داد نیز در خصوص افول قدرت آمریکا بود. از سوی دیگر در کمپین‌ ترامپ، شعار دوباره آمریکا را بزرگ کنیم و در پلتفرم جمهوریخواهان نیز موضوع استثناگرایی آمریکایی خیلی پررنگ بود. بنابراین آنچه در چند ‌ماه آینده در تدوین سیاست خارجی آمریکا نقش دارد این است که باید این تناقض را حل کنند. از یک طرف موضوع قرائت به‌شدت ایدئولوژیک از استثناگرایی آمریکایی مطرح است که با انزواگرایی جور درنمی‌آید. از سوی دیگر‌ ترامپ شعارهایی داده که کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس باید هزینه‌های حضور آمریکا در منطقه را بپردازند یا دلیلی ندارد که آمریکا هزینه‌های ناتو را بپردازد. این دیدگاه‌ها در دولت جدید با هم تقابل خواهند داشت و اینکه در نهایت کدام دیدگاه فائق آید، هنوز مشخص نیست. در کل مواضع حزب جمهوریخواه و نومحافظه‌کاران بیشتر ایدئولوژیک و معطوف به استنثاگرایی آمریکایی است، در حالی که شعارهای دونالد‌ ترامپ بیشتر معطوف به واقعیت افول قدرت آمریکاست. بنابراین اینکه آیا آمریکا انزواگرایی بیشتری خواهد داشت یا مداخله‌جویی بیشتری، در همین دوره بازبینی سیاست‌ها تعیین خواهد شد و به نظر من یک جنگ قدرت شدید بین این دو دیدگاه صورت خواهد گرفت.
با‌توجه به اینکه دموکرات‌ها و به‌طور مشخص خانم کلینتون نزدیکی زیادی به اعراب دارند و‌ ترامپ بالعکس حتی سخن از آن گفته که آنها باید هزینه‌های حضور آمریکا در منطقه را بپردازند، اکنون در دوره جدید، روابط واشنگتن ریاض چه سمت و سویی خواهد گرفت؟
تاجیک: من بعید می‌دانم بهبودی در روابط دو کشور حاصل شود، حتی این احتمال را می‌دهم که روابط آمریکا و سعودی‌ها در دوره جدید تا حدودی تخریب شود. حدس می‌زنم اگر آمریکا در دوره‌ ترامپ همان‌طور که خودش قول داده بخواهد با روس‌ها وارد تعامل شود، ممکن است هم‌راستای سیاست‌های سعودی قرار نگیرد. بنابراین یا سعودی‌ها باید کوتاه بیایند یا آمریکایی‌ها که خب دولت واشنگتن که تازه‌نفس است و کوتاه نمی‌آید و ریاض باید کوتاه بیاید. با این تفاسیر احتمال می‌رود که در دوره روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا تاحدی تنش‌ها میان آمریکا و عربستان افزایش پیدا کند.
این نکته را نیز اضافه کنم که امروز آمریکا مشکلاتی با عربستان دارد و آن را به صورت استخوان در گلو تحمل می‌کند؛ سیاست‌های سعودی‌ها، دخالت‌هایشان، مدارس فکری‌شان، نقشی که در شکل‌گیری طالبان، القاعده و داعش دارند و اقدامات‌شان در سوریه و یمن اصلا قابل‌قبول آمریکا نیست و آنها نمی‌توانند از این اقدامات دفاع کنند اما منافع اقتصادی‌شان ایجاب می‌کند تا جایی که ممکن است سعودی‌ها را در کمپ خودشان حفظ کنند.
میریوسفی: بخشی از آینده روابط ریاض و واشنگتن به خروجی سیاست‌خارجی آمریکا مربوط می‌شود. زیرا همان‌طور که اشاره کردم ما هنوز چیزی به اسم سیاست یا راهبرد نداریم و در سه سطح مواضع، سیاست و راهبرد فعلا فقط یک سری مواضع بیان شده است. اما دو واقعیت را نباید از نظر دور داشت؛ نخست اینکه به نظر نمی‌رسد این رابطه و دوستی راهبردی یا هم‌بلوک بودن بین آمریکا و عربستان از بین برود. زیرا دو کشور، متحدان راهبردی یکدیگر هستند اما ممکن است کیفیت روابط واشنگتن ریاض تغییر کند و در دولت آقای‌ ترامپ، از اهمیت عربستان برای ایالات متحده کاسته خواهد شد. به‌‌هرحال در مواقعی شاهد بودیم که عربستان سعی می‌کرد سیاست‌هایش را بر واشنگتن دیکته کند اما این وضعیت دیگر کاملا یکطرفه خواهد شد. این مساله که نفت آمریکا وابستگی این کشور به نفت عربستان را کم کرده، واقعیتی است که هر کسی رئیس‌جمهور آمریکا شود آن را درنظر خواهد گرفت.
در دوره روی کار آمدن‌ ترامپ، ایران برای آنکه بیشترین بهره را ببرد و کمترین آسیب به کشور وارد شود باید چه سیاست‌هایی را در دستورکار قرار دهد؟
تاجیک: این بحث که‌ ترامپ نسبت به عربستان تحفظ دارد یا گفته نمی‌توان بشار اسد را از صحنه قدرت در سوریه حذف کرد، نکات مثبتی است که ما باید در طراحی سیاست‌های خودمان به آنها توجه کنیم.‌ ترامپ کمیتی مجهول و کیفیتی ژله‌ای دارد. ایران به دلیل آنکه رئیس‌جمهور منتخب آمریکا، سیاست خارجی را به صورت بیزینس نگاه می‌کند می‌تواند بهره‌برداری کند. همچنین تهران باید قدرت سخت‌افزاری و نرم‌افزاری‌اش در خاورمیانه را نیز مدنظر قرار دهد و بداند که می‌تواند بر کمیت مجهول و کیفیت ژله‌ای‌ ترامپ تاثیرگذار باشد. امروز ما باید یک برنامه‌ریزی درست داشته باشیم؛ حلقه و اولویت اصلی ایران، اروپاست و در کنار آن باید تعاملات با روسیه و چین را نیز به درستی پیگیری کنیم. توان دیپلماتیک و کار سیاست خارجی ایران باید ایجاد اجماع باشد تا جلوی تکثیر داعش را بگیریم و فضای خاورمیانه را به سمت بهبود اوضاع سوق دهیم.
میریوسفی: در مورد ایران هم‌ ترامپ و هم جمهوریخواهان نسبت به کشور ما موضع تندی داشته و دارند و این موضوع که‌ ترامپ مواضع نسبتا معتدلی نسبت به روسیه و سوریه دارد، لزوما بدین معنا نیست که مواضع معتدلی هم در رابطه با ایران خواهد داشت. این نکته بسیار مهم است و باید به آن دقت کافی داشته باشیم. در واقع تنش‌زدایی آمریکا با روسیه لزوما به معنای تنش‌زدایی واشنگتن با تهران نخواهد بود.
در نهایت موضع دولت آتی واشنگتن را باتوجه به اظهارنظرهای‌ ترامپ در خصوص بحث سوریه و مبارزه با داعش چطور می‌بینید؟
تاجیک: خود‌ ترامپ مطرح کرده که دولت او با روس‌ها به تفاهمی ‌خواهند رسید. خوشبختانه سیاست‌های او در مورد سوریه تا امروز برخلاف سیاست‌های اوباما و وزارت‌خارجه کری که کمی بلاتکلیف بودند، مشخص‌تر است. در این خصوص بارها سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه گله کرده بود که آمریکایی‌ها هنوز تکلیف‎شان با مساله سوریه و معارضان مشخص نیست. به نظر من این صحبت‌ ترامپ که خواهان رسیدن به تفاهم با روس‌ها در خصوص سوریه است، سخن عاقلانه‌ای است. این رویکرد آمریکا به نوعی به نفع ایران خواهد بود؛ اما نوع آن مهم است، یعنی اگر این تفاهم منجر به حذف ایران از گردونه شود، خیلی نامطلوب است. اما اگر ایران با روسیه طوری پیش برود که در سوی دیگر نیز آمریکا با آنها همراه شود وضعیت خوبی خواهد بود. زیرا آمریکا و ایران در خصوص مسائل منطقه به صورت دوجانبه نمی‌توانند همکاری داشته باشند. بنابراین اگر همراهی مسکو و واشنگتن در سوریه هزینه‌های مادی و معنوی ایران را کاهش دهد و ما برگ برنده‌ای در سوریه از طریق روس‌ها داشته باشیم، خیلی حالت مطلوبی است. اگر ما بتوانیم خواسته‎هایمان را با یک روش مطالعه‌شده و اجماع داخلی به درستی الگوسازی کنیم و کار را به دست وزارت امور خارجه بسپاریم، این توانمندی مدیریتی، سیاسی، تحلیلی و کارشناسی در سیاست خارجی کشور وجود دارد که بتوانیم در این دوران از این روش‌ ترامپ که می‌خواهد با روس‌ها در مورد خاورمیانه به تفاهم برسد، بهترین بهره را ببرد.
میریوسفی: در ابتدای صحبت‌هایم به مواضع‌ ترامپ نسبت به سوریه اشاره کردم و برای حسن‌ختام این را بگویم که این صحبت‌های‌ ترامپ فعلا در حد مواضع است و چگونگی تبدیل آنها به سیاست و راهبرد و اجرای این مواضع یک نکته بسیار مهم است. نکته دیگر اینکه همان‌طور که اشاره کردم یک کشاکش و تناقضی بین مواضع‌ ترامپ و حزب جمهوریخواه به‌ویژه نومحافظه‌کاران وجود دارد و در مرحله شکل‌گیری سیاست‌ها باید ببینیم که کدام‌یک از این دیدگاه‌ها عملی خواهد شد. در نهایت به نظر می‌رسد که دونالد‌ ترامپ موضوع روسیه و سوریه را خیلی ساده نگاه می‌کند. خاطرم هست تقریبا دو ماه پیش جوزف نای مقاله‌ای راجع به روابط آمریکا و روسیه نوشت و در آن تاکید کرده بود موضوعی که باعث شد روسیه اکنون به تقابل رو در رو با آمریکا بپردازد، اجلاس بوداپست در سال 2008 بود. در آن اجلاس، ناتو تصمیم گرفت گرجستان و اوکراین را به عضویت ناتو دربیاورد. پس از آن نیز اتفاقاتی افتاد که مشکل است شرایط را به پیش از سال 2008 بازگرداند. درواقع امروز تنها اختلاف میان آمریکا و روسیه، سوریه نیست و بنابراین کمی ساده‌انگارانه است که شخصی این‌گونه تصور کند که تمام تقابلات و تنش‌ها با روسیه خیلی سریع می‌تواند حل و فصل شود. به همین خاطر حتی روس‌ها هم که در طول کمپین انتخاباتی به جانبداری از‌ ترامپ متهم بودند به صورت محتاطانه از صحبت‌های او استقبال کردند. چرا که می‌دانند مشکلات و تحولات میان دو کشور بسیار پیچیده‌تر از آن است که با یکی دو تا نطق انتخاباتی و پساانتخاباتی رفع و رجوع شود. در این خصوص من گمان می‌کنم که مواضع حزب جمهوریخواه نسبت به دیدگاه‌های‌ ترامپ تسلط بیشتری خواهند داشت.