آقای دکتر! در ابتدا توضیح دهید که چه دلایلی باعث شد تا دونالد ‌ترامپ که اغلب کارشناسان و همچنین نظرسنجی‌های انتخاباتی، احتمال پیروزی او را کمتر از رقیب دموکراتش هیلاری کلینتون می‎دانستند، به‌عنوان رئیس‌جمهور منتخب ایالات متحده آمریکا برگزیده شود؟
انتخاب دونالد‌ ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهوری منتخب آمریکا دلایل گوناگونی را در پس خود دارد؛ در وهله نخست می‌توان به افشاگری‌های ویکی لیکس اشاره کرد که تاثیر خود را بر انتخابات و نگاه مردم به کاندیداها برجای گذاشت. از دیگر موارد نیز می‌توان به فساد مالی هیلاری کلینتون و بنیاد کلینتون و زیر پا گذاشتن قوانین توسط کلینتون در ردوبدل کردن اسناد محرمانه از طریق سرور شخصی اشاره کرد. اما به عقیده من دو دلیل اصلی برای پیروزی ‌ترامپ در انتخابات می‌توان برشمرد که نخست به مطرح کردن بحث‌های نژادپرستانه از سوی ‌ترامپ در رقابت‌های انتخاباتی بازمی‌گردد.
مشاهده کردیم که اغلب سفیدپوستان در آمریکا شامل زن و مرد به ‌ترامپ رای دادند. البته این بدان معنا نیست که تمام سفیدپوستان نژادپرست هستند اما این عامل در نگاه بسیاری از آنها تاثیرگذار بوده است. عامل دیگری که در کاهش آرای کلینتون و افزایش آرای ‌ترامپ تاثیر بسزایی داشته، این است که مردم آمریکا از ساختار و وضعیت حاکمیتی کشورشان به‌شدت ناراضی هستند و ‌ترامپ از این نارضایتی آگاه و سوار بر آن
شد.
این نارضایتی مردم از ساختار حاکمیتی آمریکا چه دلایلی دارد و چقدر به عملکرد دولت دموکرات باراک اوباما مربوط می‌شود؟
به نظر بسیاری از تحلیلگران و متفکران، نظام سرمایه‌داری لیبرال در حال رسیدن به بن‌بست است و جهان‌گرایی آمریکا لطمات بسیار سنگینی به قشر متوسط و پایین آمریکا وارد آورده است. بنابراین اکثر مردم حس می‌کنند که حاکمیت آمریکا یک حاکمیت فاسد، خودخواه و تنها به فکر سرمایه‌داران است و کلینتون را به‌عنوان نماینده حاکمیت می‌بینند. بنابراین آنها بر این باورند اکثریت جامعه در این میان لطمه خورده‌اند. محبوبیت دونالد ‌ترامپ و برنی سندرز در رقابت‌های انتخاباتی به همین موضوع بازمی‌گردد. زیرا آنها شعارهایی علیه نظام سرمایه‌داری یا حاکمیت سر می‌دادند که این مساله خوشایند مردم بود. البته ‌ترامپ و سندرز بسیار متفاوت هستند اما محبوبیت این دو کاندیدا علامت نارضایتی مردم از نظام و ساختار آمریکا است. در ایالات‌متحده آمریکا وجود نظام لیبرال و فردگرایی، ارزش‌های انسانی را زیر پا گذاشته و خودخواهی را به‌عنوان یک ارزش جاانداخته
است.
این مساله به مرور زمان مردم قشر متوسط را به سمت فقر کشانده است چرا که خودخواهی سرمایه‌داران و سیاستمداران نزدیک به سرمایه‌داران آنها را به این وضعیت دچار کرده است. از سوی دیگر بسیاری از متفکران آمریکا هم می‌گویند که کشورشان از ارزش‌های اخلاقی و دین تا حدودی تهی شده است. در حال حاضر رسانه‌های عمده در آمریکا دائما سنت‌ها را به تمسخر می‌گیرند و به ‌بی‌عدالتی‌های اجتماعی نیز توجهی ندارند. جالب است که‌ ترامپ میلیاردر، نماینده مردمی ‌شده که خود را ستمدیده می‌دانند.
پس دلیل اصلی نارضایتی مردم از ساختار حاکمیت به بحث سرمایه‌داری مربوط می‎شود؟
بله؛ امروز به نظر می‌رسد جامعه آمریکا به دلیل سرمایه‌داری، فردگرایی و فرهنگ خودخواهی که در پی این دو عامل‌بوجود آمده است، با نوعی بن‌بست مواجه شده است و شرایط موجود منجر به تجمیع ثروت و قدرت در دست اندکی شده و باقی مردم قربانی شده‌اند. در گذشته سرمایه‌داری آمریکا، کشورهای دیگر را قربانی خود می‌کرد و جامعه آمریکا گرفتار عوارض لیبرالیسم و نئو لیبرالیسم در این حد نشده بود. یعنی داخل آمریکا منافع مردم قشر متوسط را تا حدودی مدنظر داشتند اما باقی دنیا قربانی این کشور می‌شدند. اما امروز کار به جایی رسیده که نظام سرمایه‌داری آمریکا مردم خود را قربانی می‌کند که چنین رویکردی دوام‌پذیر نیست. بنابراین چه ‌ترامپ سر کار بماند چه نماند، تا زمانی که این نظام و تفکر تغییر نکند ایالات متحده به سمت پایین و افزایش مشکلات حرکت خواهد کرد.
ارزیابی شما از نارضایتی‌ها و تظاهراتی که اخیرا و بعد از اعلام نتایج انتخابات و پیروزی دونالد ‌ترامپ شکل گرفته است چیست؟
جالب است که وقتی معترضانی علیه ‌ترامپ دست به تظاهرات می‌زنند، رسانه‌های عمده آمریکا غالبا از آنها حمایت می‌کنند و بلکه آنان را تحریک می‌کنند. به نظر می‌رسد حمایت این رسانه‌ها از معترضان الزاما خیلی صادقانه نیست و رسانه‌ها از معترضان به‌عنوان ابزاری استفاده می‌کنند تا بخش‌هایی از حاکمیت بتوانند از‌ ترامپ امتیاز بگیرند. این بدان معنا نیست که ‌ترامپ خود خارج از حاکمیت است؛ بلکه ‌ترامپ و کلینتون به نظر من از این جهت تفاوت چندانی با هم ندارد؛ هر دو از داخل حاکمیت برآمده‌اند. نباید فراموش کنیم که ‌ترامپ خود از دوستان خانواده کلینتون بود و حتی در گذشته به دموکرات‌ها بیش از جمهوریخواهان نزدیک بود. اما او به دلایل متعدد طغیان کرد و از این نارضایتی مردم استفاده یا به نظر بنده سوء‌استفاده کرد. در واقع دونالد ‌ترامپ نماینده اصیل و واقعی نارضایتی مردم نیست، بلکه بر این نارضایتی سوار شد.
اکنون که ناراضیانی در جامعه آمریکا وجود دارند و به نوعی فضای داخلی کشور به سمت دودستگی حرکت کرده است، آینده این فضا را چطور می‌بینید؟
درخصوص آینده این دودستگی و اختلافات در آمریکا باید توجه داشت که دموکرات‌ها و جمهوریخواهان عاقل‌تر از این حرف‌ها هستند که ‌بی‌ثباتی در کشورشان به‌وجود آورند. اما مساله اینجاست که امروز مردم آمریکا نه دموکرات‌ها را قبول دارند و نه جمهوریخواهان را. در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر در آمریکا که بسیار حساس بود، نزدیک به نصف مردم یا رای ندادند یا به کاندیداهای غیر‌مطرح رای دادند؛ این بدان معناست که از نظر نیمی ‌از مردم جامعه آمریکا خیلی فرقی نمی‌کند که کدام کاندیدا از کدام جناح پیروز شود و آنها معتقدند که چه دموکرات‌ها روی کار بیایند و چه جمهوریخواهان تفاوتی به حال آنها نخواهد کرد. از سوی دیگر اکثر کسانی که به هیلاری کلینتون رای داده‌اند اغلب از او رضایتی ندارند، بلکه فقط معتقدند که ‌ترامپ از کلینتون هم بدتر است. در عین حال بسیاری از کسانی که به ‌ترامپ رای داده‌اند نیز از روی کینه نسبت به کلینتون این کار را کرده‌اند. زیرا همان‌طور که پیش‌تر گفتم، آنها معتقد بودند کلینتون، نماینده حاکمیت فاسد و ثروتمندان است. همچنین اغلب کسانی که به ‌ترامپ رای دادند به این نیت بوده که او حاکمیت را بر هم ریزد. در نتیجه می‌توان ادعا کرد درصد بالایی از کسانی که به این دو نفر رای دادند از روی علاقه به این دو حزب نبوده بلکه از‌ ترس روی کار آمدن طرف مقابل رای داده‌اند.
این مباحثی که در خصوص نارضایتی مردم از ساختار حاکمیت مطرح می‌شود چقدر در آینده می‌تواند برای ایالات‌متحده آمریکا مشکل‌آفرین شود و به اقتدار این کشور لطمه وارد کند؟
امروز بیش از هر زمانی دیگری در تاریخ معاصر آمریکا، اقتدار این کشور به شکل جدی زیر سوال رفته و قدرت ایالات متحده از درون در حال کاهش است. مشاهده کردیم که در انتخابات اخیر آمریکا تمام کمپانی‌های بزرگ و رسانه‌های آمریکا غیر از فاکس که تا حدودی متفاوت بود، پشت کلینتون بودند؛ اگر در کشوری واقعا آزادی رسانه‌ای وجود داشته باشد آیا ممکن است که تمام رسانه‌ها پشت یک نفر باشند؟ این مساله نشان می‌دهد که نظام سرمایه‌داری آمریکا بیش از پیش با مردم‌سالاری فاصله پیدا کرده است و تقریبا تمام سرمایه‌داران و سیاسیون در یک جبهه قرار گرفته‌اند. جالب است که مایکل مور، کارگردان مستندساز که فردی ضد جنگ است و مستندهایی علیه جنگ عراق و جرج بوش ساخته است نیز به‌شدت از هیلاری کلینتون حمایت کرد. این در حالی است که کلینتون از جمله مسببان جنگ لیبی به شمار می‌رود. مایکل مور که چشمانش را بسته و کورکورانه از کلینتون حمایت کرده بود اکنون می‌گوید ریاست‌جمهوری ‌ترامپ نامشروع است. این بدان معناست که افراد نزدیک به حاکمیت حتی کسانی مانند مایکل مور که منتقد بودند همه به صف شدند و به نماینده حاکمیت رای دادند. اکنون مشاهده می‌کنیم که رابطه برخی از به اصطلاح معترضان سنتی با حاکمیت به قدری قوی شده است که آنها در برابر نتیجه رای مردم، خوب یا بد، ایستاده‌اند. مجددا تاکید می‌کنم که این بدان معنا نیست که ‌ترامپ فرد موجه و مناسبی است بلکه بدان معناست که در آمریکا حاکمیت و رسانه‌ها تلاش می‌کنند تا مردم را به سمت و سوی مورد نظر خود سوق دهند ولی در عین حال در این انتخابات به نتیجه مطلوب خود نرسیدند. در نهایت نباید فراموش کرد که اگر ‌ترامپ توانست از این سد بزرگ حاکمیت عبور کند به واسطه قدرت مالی و سوار شدن بر نارضایتی مردم بوده است. نامزد جمهوریخواهان به واسطه بودن در سیستم توانست ثروت انبوهی را جمع‌آوری کرده و به واسطه آن تا انتها در مبارزات حضور داشته باشد و به نحوی پیام خود را به مخاطبانش برساند.
پس چگونه می‎شود کسی که یک سرمایه‌دار و خود محصول سیستم است، در مقابل چنین نظامی بایستد؟!