جمعه 20 ژانویه دونالد‌ ترامپ اولین روز کاری خود را به‌عنوان رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا در کاخ‌سفید آغاز می‌کند. از این رو برآنیم تا چشم‌اندازی از اقدامات احتمالی رئیس‌جمهور آمریکا با در نظر داشتن اولویت‌ها و چالش‌های پیش رویش و نیز مسائلی که از دوره باراک‌اوباما برای وی به جا مانده، ‌ارائه دهیم.‌ ترامپ در دوره‌ای از دوران گذار ایالات‌متحده آمریکا به نظم‌نوین جهانی به کاخ‌سفید راه پیدا می‌کند که نئودموکراتی چون اوباما با وجود هجمه‌های بسیار از سوی حزب مخالف وی و حزب متبوع‌ ترامپ توانسته‌ به نوعی به تاسیس احیای قدرت و توان ایالات‌متحده آمریکا پس از بحران اقتصادی سال 2008 برآید. پس از سال 2001 و واقعه ‌11 سپتامبر شاهد شکل‌گیری تلاش نومحافظه‌کاران آمریکایی برای پیاده‌کردن نظریه‌ هژمونی بسیط و تسلط یکجانبه‌ آمریکا بر نظم آینده‌ بین‌المللی بودیم. تلاش‌های بوش دوم در دو دوره ‌ریاست‌جمهوری موجب شد ‌در سال 2006 و 7 میلادی، یعنی در اواسط دوره ‌دوم حاکمیت بوش بر کاخ سفید، چهره ‌ایالات‌متحده آمریکا کاملا نزد بازیگران بین‌الملل و افکار عمومی مخدوش شود. اما اوباما چهره ‌مخدوش شده و آثار اقتصادی ناشی از حضور آمریکا در جنگ خاورمیانه را با حضور نسبی ‌ترمیم کرد‌. او توانست با انتقال بحران به کشورهای دیگر به ویژه‌ اتحادیه اروپا و آسیا زمینه‌های خروج آمریکا از بحران اقتصادی را فراهم آورد. زمانی‌که اوباما وارد کاخ‌سفید ‌شد میزان بیکاری و تورم بسیار بالا بود؛ اکنون بحران‌ها آرام‌تر شده است اما به صورت بنیادی حل نشده‌، بنابراین‌ ترامپ باید اقتصاد ایالات‌متحده آمریکا را به دوران قدرت خود در دهه‌ 1970 تا سال 2000 بازگرداند. همانگونه که‌ ترامپ به ملت آمریکا وعده داده است که به احیای چهره ‌قدرتمندانه‌ آمریکا در وجه‌اقتصادی در داخل کشور همت ‌گمارد. بنابراین از این جهت این یکی از چالش‌های فراروی وی به‌عنوان یک تاجر سیاستمدار است. از طرف دیگر او به بحران مهاجرین اشاره داشته و معتقد است مهاجرت‌ها برای امنیت آمریکا خطرناک و مهاجرپذیری و سیاست‌های چندفرهنگی در دولت آمریکا را مخالف با قدرت و امنیت و جایگاه قدرتمندانه آمریکا در نظام بین‌الملل می‌داند. شعارهایی چون کشیدن دیوار میان مکزیک و ایالات‌متحده آمریکا، نقد سیاست‌های مهاجرپذیر آلمان و دیگر کشورهای اروپا یا تلاش برای فضاسازی جهت گریز از این وضعیت در ایالات‌متحده آمریکا در باب مهاجرت‌پذیری تا حدود زیادی چالش دوم در عرصه ‌سیاست داخلی محسوب می‌شود.
مساله‌ دیگر بحران انرژی است. اوباما توانست سازمان انرژی‌های پاک را فعال کند، از سوی دیگر نیاز آمریکا را به نفت خاورمیانه به نزدیک صفر برساند و چشم‌انداز آمریکا در دوران اوباما که در سال 2020 به یک صادر‌کننده‌ نفت به جای وارد‌کننده در جهان تبدیل شود، تاحدود زیادی محقق شد. بنابراین بحران انرژی و مدیریت آینده ‌انرژی نیز یکی از چالش‌های پیش روی وی خواهد بود.
از طرف دیگر او وعده داده‌ که چهره ‌قدرتمندانه‌ آمریکا را در افکار عمومی جهان در سطح توده‌ها و نخبگان احیا کند و به‌عنوان ناجی ایالات‌متحده آمریکا در قرن 21 میلادی بار دیگر چهره‌ای سوپرمن‌گونه از آمریکا را به جهانیان به نمایش بگذارد. بنابراین اگر او نتواند این اقتدار و عظمت را در ایالات‌متحده آمریکا احیا کند به سرعت درگیر چالش‌های بنیادی با افکار عمومی در درون آمریکا خواهد شد. همچنین در عرصه‌ سیاست خارجی وی با بحران همگرایی با اروپا روبه رو‌ست. وی این مساله که آمریکا رهبری امنیتی جهان را پذیرفته ‌را مدیون اوباما‌ست که توانست در چارچوب قدرت هوشمندتر آمریکایی زمینه‌ها‌ی رهبری امنیتی آمریکا را در سطح جهان فراهم کند‌. اکنون‌ ترامپ باید از این زمینه استفاده کرده و به تحکیم جایگاه رهبری امنیتی آمریکا در جهان نایل آید. از این‌رو او در پی آن است که مسائل و مشکلات خود را با مسکو تعدیل کند و نوعی گرایش به مسکو و پوتین از خود نشان می‌دهد تا بتواند با ایجاد همگرایی بین واشنگتن و مسکو زمینه‌های حل‌و‌فصل بحران‌های خاورمیانه را با هزینه‌های کمتر حاصل و دیگر بازیگران را از متن به حاشیه براند. اکنون او این تلاش را از خود نشان داده است اما آیا خواهد توانست با چنین بازی میان مسکو و واشنگتن دیگر بازیگران منطقه‌ای را به حداقل امتیازات دلخوش نماید! بنابراین همین مساله در بحران سوریه نیز برای‌ ترامپ یک چالش خواهد بود چرا که او تلاش دارد با نزدیک شدن به دولت روسیه، بحران سوریه را با مرکزیت آمریکا و روسیه حل کند و همان مدل ‌1+5در ارتباط با تهران را به‌گونه‌ای دیگر و مقتدرانه‌تر در برابر روسیه بازی کند و امتیازهای بیشتری را میان مسکو و واشنگتن تقسیم و دیگر کنشگران را از امتیازات کمتری برخوردار نماید. چالشی که در اینجا وجود دارد مخالفت پایتخت‌هایی ‌ مانند تهران، ریاض و آنکارا با خط‌مشی ایالات‌متحده آمریکا هر کدام به طریقی و براساس منافع ملی تعریف شده‌ کشور خودشان خواهد بود.
چالش دیگر بالا بردن قدرت اقتصادی آمریکا در نظام آینده‌ بین‌الملل با مهار اقتصادی چین است.‌ ترامپ در این زمینه خلاقیت‌هایی را از خود بروز داده.‌ اکنون که او در ارتباط با فشار بر صنایع ملی آمریکا بازگرداندن مرکز ثقل‌های تولید خود از خارج آمریکا به درون آمریکا را مانند صنایع اتومبیل دنبال می‌کند تا حدود زیادی می‌تواند برای رقبای آمریکا هزینه‌آور باشد، اما از طرف دیگر برای آمریکا خطرناک می‌شود، چرا که در این وضعیت هزینه‌های‌ تولیدات آمریکایی بالاتر رفته و سرمایه‌گذاری در ارتباط با تولید داخلی را باتوجه به این فعل‌و‌انفعالات و نقل‌مکان مرکز ثقل تولید از خارج آمریکا با کارگر ارزان و بازار در دسترس محو می‌کند. در عرصه‌ سیاست خارجی رکن سوم آن است که آمریکا هم‌اکنون در یک وضعیت واگرا با کشورهای اروپایی است. نقدهای او بر سران کشورهای اروپایی از جمله فرانسه، آلمان و حتی انگلیس امروز ‌پر سر‌و‌صدا شده و نوعی نگرانی از آمدن‌ ترامپ در کاخ‌سفید بر کل اروپا هم سایه افکنده است. او اگر بتواند تلاش خود را به‌گونه‌ای مدیریت کند که این پایتخت‌ها نه تنها با واشنگتن همگرا و همسو عمل کنند بلکه بتواند از آنها به دریافت هزینه‌های بالای رهبری امنیتی جهان نایل آید، خواه‌ناخواه موفق خواهد بود. رسیدن به این میزان موفقیت که او بتواند از هم‌پیمانان دیگر خود در رهبری امنیتی جهان استفاده‌های متفاوت و به‌ویژه مالی داشته باشد تا حدودی می‌توانیم بگوییم چالش دیگر فرا‌روی اوست. بنابراین همگرایی با متحدان و به‌ویژه اتحادیه اروپا در جهت گرفتن هزینه‌های امنیتی جهان نکته ‌قابل‌توجهی است که باید در ارتباط با سوریه، یمن‌ و بحرین موضع‌گیری‌هایی منطبق با شعارهای پوپولیستی که در ارتباط با سیاست خارج و داخلی آمریکا بیان کرده است، عرضه بدارد و اگر او نتواند در این زمینه موفق باشد به سرعت افکار عمومی آمریکا از او باز‌خواهد گشت و باتوجه به ضعف دستیابی او به پست ریاست‌جمهوری در نبرد کارت‌های الکترال و با رای کمتر از هیلاری کلینتون، تا حدود زیادی می‌تواند برای او و ‌حیثیتش خدشه‌دار کننده باشد و زمینه‌های انتخاب او را در دور بعدی ریاست‌جمهوری مانند بوش اول مخدوش کند.
ترامپ که حدودا یک ماه گذشته در مصاحبه‌ای که در باب برنامه‌هایش در 100 روز نخست ریاست‌جمهوری داشته است از خروج از معاهداتی چون ‌«تی پی پی‌» سخن رانده است. بنابراین در خصوص اینکه آیا به این حرفش عمل می‌کند و در صورت عمل چه پیامدها و عواقبی در انتظار دولت و ملت آمریکا‌ست باید گفت که او اکنون رئیس‌جمهور آمریکا‌ست و به تبع این جایگاه در عمل رهبری ایالات‌متحده آمریکا را به عهده دارد؛ رئیس‌جمهور نسبت به روسای دیگر قوا در ایالات‌متحده آمریکا جایگاه تعریف شده و بالاتری را به خود اختصاص می‌دهد. بنابراین می‌توانیم بگوییم او در دوران ریاست‌جمهوری خود قدرت خارج شدن از بعضی پیمان‌های بین‌المللی را داراست. اما هزینه‌های این خروج را باید به‌گونه‌ای مدیریت کند که موجب ضعف آمریکا در سازمان‌های بین‌المللی نشود. همین معنا را در ارتباط با برجام به‌کار برده‌ و از ساقط کردن برجام سخن می‌گوید. تنها همین یک گزاره نشان می‌دهد که شعارهای پوپولیستی و فاقد وجاهت عقلانی و خردورزی سیاسی‌ ترامپ به حدی آشکار است که به جای رئیس‌جمهور ایران معاون وزیر خارجه پاسخی قاطعانه به وی می‌دهد و این مساله از منظر دیپلماتیک‌شأن ایالات‌متحده آمریکا را در جهان پایین می‌آورد و آرام آرام افکار عمومی آمریکا بر خلاف او وارد عمل خواهد شد. بنابراین باید بدانیم عملکردهای پوپولیستی برای روسای‌جمهوری که عوام‌فریبانه بر پست رئیس‌جمهوری تکیه می‌زنند کار آسانی است، اما عمل به آنها حماقت و در نهایت برای ملت‌های کشورها هزینه‌آور خواهد بود. بنابراین آنچه ‌ترامپ در ارتباط با خروج از معاهدات بین‌المللی می‌گوید یک شعار پوپولیستی است که توسط کنشگری مانند‌ ترامپ امکان‌پذیر است اما تبعات و هزینه‌های آن بسیار بالاست.