خاورمیانه از زمان‌های کهن دارای موقعیت خاص ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک بوده و همواره در طول تاریخ مورد تعدی و تعرض کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار گرفته است. پایان جنگ سرد، موقعیت حیاتی و مهم این منطقه را در جهان دو‌چندان کرد و واقعه یازدهم سپتامبر و تحولات عمیق در عرصه بین‌الملل و حمله نظامی آمریکا به افغانستان و سپس عراق به‌طور فزاینده‌ای بر موقعیت حساس و مهم منطقه افزود. بعد از فروپاشی شوروی، فدراسیون روسیه به‌عنوان‌جانشین آن همواره در تلاش بود تا از تمامی‌ عوامل و اهرم‌های به ارث رسیده از زمان اتحاد شوروی بهره‌برده و قدرت از دست رفته را لااقل در منطقه احیا کند که البته با موانع و چالش‌های فراوانی از جمله‌ رویه‌های برخی از کشورهای منطقه و همچنین توسعه‌طلبی قدرت‌های غربی و بالاخص آمریکا در فرامنطقه روبه‌رو شد. در این راستا روسیه که همواره در پی احیای قدرت از دست رفته خود بود از تحولات دهه پایانی قرن بیستم و اوضاع خاورمیانه توانست بهترین بهره را برای حضورش در خاورمیانه ببرد.
باید گفت حضور روسیه در خاورمیانه منبعث از چند عامل مهم است؛ نخستین عامل، حفظ وضعیت موجود در منطقه است؛ دومین عامل حضور روسیه در خاورمیانه مربوط به جنگ علیه تروریسم و ممانعت از تسری آن به خاک روسیه است و نهایتا، این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که همزمان با کاهش حضور و مشارکت آمریکا در خاورمیانه، روسیه به‌دنبال گسترش نفوذ خود در منطقه است. این امر فرصت خوبی را در اختیار روسیه قرار داده تا به‌عنوان یک کنشگر به قدرت‌نمایی ورای مرزهای خود در زمانی که با تهدید روبه‌رو‌ست، قادر باشد. به اعتقاد دولتمردان روسیه، ارتباط نزدیکی میان مشارکت نظامی خارجی با هدف تغییر رژیم از یک‌سو و بی‌ثباتی و ظهور تهدیدات تروریستی از سوی دیگر وجود دارد. درواقع، تهدیدات تروریستی بخش اعظمی ‌از منطق حضور و اقدام روسیه در منطقه خاورمیانه را شکل می‌دهد. ازاین‌رو، یکی از توجهات کلیدی در سیاست خاورمیانه‌ای روسیه، مخالفت با فرآیندهایی است که ممکن است منتج به بی‌ثباتی بیشتر در منطقه شود.
دومین عامل حضور روسیه در خاورمیانه مربوط به جنگ علیه تروریسم و ممانعت از تسری آن به خاک روسیه است. این موضوع یکی از علت‌های اصلی حضور نظامی روسیه در بحران سوریه قلمداد می‌شود. شورشیانی که تجربه‌های عملیاتی در میدان عراق و سوریه به دست آورده‌اند، نسبتا به‌آسانی می‌توانند از طریق قفقاز و آسیای مرکزی به روسیه بازگشته و این کشور را مورد حمله تروریستی قرار دهند. نهایتا، این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که همزمان با کاهش حضور و مشارکت آمریکا در خاورمیانه، روسیه به‌دنبال گسترش نفوذ خود در منطقه است. این امر فرصت خوبی را در اختیار روسیه قرار داده تا به‌عنوان یک کنشگر به قدرت‌نمایی ورای مرزهای خود در زمانی که با تهدید روبه‌رو است، قادر باشد. به‌طور کلی سیاست خاورمیانه‌ای روسیه بسیار افت‌وخیز داشته است. روسیه به‌دنبال ایجاد روابط با کشورهای منطقه بر‌اساس رویکرد عملگرایانه است. این رویکرد به مسکو اجازه داده تا گفت‌وگوهای فراگیری با تمامی ‌بازیگران منطقه‌ای داشته باشد و این کشور را تبدیل به شریک ارزشمند برای آنها نماید. باید تاکید کرد که هدف اصلی روسیه در خاورمیانه حفظ وضع موجود است. مسکو به‌دنبال ایجاد موازنه میان رژیم‌های حامی ‌آمریکا و محور مقاومت است، با این هدف که هیچ یک از اتحادهای منطقه‌ای بر دیگر رقیب خود تفوق نیابد.علاوه بر این، کاهش حضور آمریکا در منطقه باعث شده تا متحدان قدیمی ‌این کشور در منطقه مضطرب شده و تلاش نمایند تا روابط خود را به‌منظور نیل به شرکای جدید تنوع بخشند. به‌طور طبیعی، روسیه به‌دنبال آن است که از این تغییر رفتار دولت‌های منطقه برای تحصیل منافع خود به‌خصوص در بخش اقتصادی بهره جوید.
اکنون خاورمیانه به یکی از حوزه‌های اصلی سیاست خارجی روسیه تبدیل شده است؛ اهمیت خاورمیانه به ویژه کشور سوریه برای روسیه و ولادیمیر پوتین در سیاست خارجی بعد از تحولات اوکراین در درجه بعدی اهمیت قرار دارد. سیاست خارجی روسیه در چند سال گذشته شرایط جدیدی را تجربه کرده و مسیرهای تازه‌ای را پیموده است. این تغییر رویکرد پس از ورود روسیه به بحران‌های اوکراین و سوریه ‌نمود بارزتری یافت. از سوی دیگر این منطقه از دیر‌باز منطقه نفوذ آمریکا نیز بوده ‌و بنابراین با این دیدگاه به نظر می‌رسد در دوره تازه ریاست‌جمهوری آمریکا باید شاهد تحولات بیشتری در روابط مسکو- واشنگتن باشیم. دونالد ‌ترامپ گفته است به شرط معامله مطلوب با روسیه در زمینه کاهش تسلیحات هسته‌ای، تحریم‌ها علیه مسکو را بر‌می‌دارد. باید گفت تاکنون در خاورمیانه آمریکا به‌دنبال جای پا می‌گشت اما اکنون مسکو جای واشنگتن را گرفته و این کشور به قدرت غیرقابل چشم‌پوشی در منطقه تبدیل شده است. روسیه موفق شده جای خالی ایجاد شده ناشی از عقب‌نشینی آمریکا از خاورمیانه را پر کند که نقطه‌عطف آن مناقشه سوریه بوده است؛ به‌گونه‌ای که استفاده مسکو از نیروهای هوایی‌اش به آن برتری قابل توجهی بخشیده و این امکان را داده که موضع بشار اسد رئیس‌جمهور سوریه را تثبیت کرده و بار دیگر روسیه را به‌عنوان فاکتور و عاملی پرنفوذ در صحنه خاورمیانه به تصویر بکشد. روسیه همچنین احتمالا به شریکی رسمی برای محور شیعه در خاورمیانه شامل ایران، عراق، سوریه و حزب‌الله لبنان تبدیل خواهد شد و در چنین شرایطی آمریکا شرکای سنی خود را از دست می‌دهد.علاوه بر این، آنچه ولادیمیر پوتین برای روسیه می‌خواهد، فراتر از پیروزی در سوریه است که به نوبه خود دارای منافع راهبردی، اقتصادی و سیاسی برای او و روابطش با جمهوری اسلامی ایران و تعهد او به نابود کردن تروریسم تکفیری پیش از رسیدن به شهرهای روسیه است. آنچه پوتین می‌خواهد، تثبیت جایگاه روسیه در نقشه خاورمیانه است به ویژه آنکه چنین فرصتی اکنون با کاهش توجه آمریکا به این منطقه در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما فراهم شده است. دیپلماسی روسیه آن گونه که پوتین معتقد است، همواره از زاویه جنگ سرد به آمریکا نگاه می‌کند صرفنظر از اینکه روابط روسیه با آمریکا در سوریه، اکنون به شراکت عملی تبدیل شده است.
در ارتباط با شرایط پیش روی روسیه و آینده روابط با ایران به‌عنوان شریک مهم منطقه‌ای نیز باید گفت مسکو، نقشی ‌محوری برای جمهوری اسلامی ایران در ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قائل است.مسلما، روسیه و ایران همکاری نزدیکی در پرونده سوریه با یکدیگر دارند. اما اکنون ایران این واهمه را دارد که روسیه با غرب بر سر بحران سوریه به یک توافق نائل آید. تهران تمایل دارد تا منافع آن به‌عنوان کشوری که به‌صورت مستقیم در جنگ سوریه حضور دارد، مورد توجه قرار گیرد. البته، ایران نباید نسبت به این موضوع واهمه داشته باشد؛ چرا که روسیه تا به امروز ثابت کرده که شریک مطمئنی برای ایران در طول مذاکرات هسته‌ای، همکاری‌های نظامی و رایزنی‌های متناوب پیرامون بحران سوریه بوده است. تاریخ روابط ایران و اتحاد جماهیر شوروی و به ویژه تاثیر نظام بین‌الملل بر این روابط تامل‌برانگیز و سودمند است. روابط بین دو کشور طی دو دهه تا پیش از انقلاب اسلامی ایران منحصربه‌فرد بود. در خلوص شراکت روسیه برای ایران باید گفت که روسیه مانع بزرگی سر راه مقصد تجاوزگرایانه آمریکا نسبت به ایران است و امروز واشنگتن در جست‌و‌جوی وسیله‌ای است که بتواند به کمک آن بین دو کشور اختلاف اندازد. از سوی دیگر محدوده روابط ایران با روسیه مشخص است، گر‌چه مسکو از همکاری‌های اقتصادی و نظامی با ایران استقبال می‌کند، اما برای آن مرزی قائل است و نمی‌خواهد با گسترش بیش از حد روابط میان دو کشور به روابط میان مسکو و واشنگتن آسیب‌ جدی برساند.
در پایان باید تاکید کرد که اکنون دوران تسلط آمریکا بر خاورمیانه پایان یافته و دوران ظهور بازیگران جدید فرا‌رسیده که برای نفوذ بیشتر بر منطقه با هم رقابت خواهند کرد. بنابراین واشنگتن برای تسلط مجدد بر این منطقه مجبور است به‌جای تکیه بر قوه قهریه و نیروی نظامی، بیشتر روی دیپلماسی تکیه و سرمایه‌گذاری کند.