مایکل دی آندریا معروف به «آیت‌الله مایک» که گرگ شاهزاده تاریکی خوانده می‎شود از ماموران «سی‌آی‌ای» است. روزنامه نیویورک تایمز وی را به‌عنوان فردی که از سوی شخص رئیس‌جمهور دعوت شده است تا به‌عنوان مسئول میز ایران در سی‌آی‌ای عمل کند نام می‎برد. وی مسئول پرواز هواپیماهای بدون سرنشین در سی آی ای برای عملیات متفاوت نظامی و تروریستی شناخته می‌شود و از طرف دیگر دارای پیشینه خانوادگی در حوزه عملیات سری نظامی و جاسوسی است. پدر و مادر او اهل ویرجینیای شمالی و از افرادی محسوب می‎شوند که دو نسل در سی آی ای پرورش پیدا کردند و اشتغال آنها نسل به نسل به فرزندانشان به ارث رسیده است.
به هر تقدیر افشای نام آندریا به‌عنوان مامور ایران در میز سی‌آی‌ای، بازتاب‎های گوناگونی را در شبکه‎های مختلف داشت و دیدگاه‎های متفاوتی در ارتباط با او مطرح شد، از جمله اینکه او در یک از ماموریت‎هایش با زن مسلمانی آشنا و به اسلام می‏گرود تا بتواند با وی ازدواج کند. او دارای ویژگی‏های شخصیتی خاصی است؛ نسبت به کار خود فعالانه وارد عمل می‎شود به‌گونه‎ای که گفته می‌شود تفریح او بیش از هر چیزی کار و فعالیت در حوزه ماموریتی وی نام برده می‌شود. از طرف دیگر وی یکی از طراحان ترورهای بزرگ بین‌المللی و همیار شبکه‏های جاسوسی اسرائیل خوانده می‎شود؛ گفته می‎شود عملیات مربوط به ترور عماد مغنیه از سوی وی مورد توجه قرار گرفته و او یکی از طراحان اصلی و رهبران اجرایی آن محسوب می‎شود. بدین ترتیب افشای نام او از سوی نیویورک تایمز مورد توجه نئوکان‎ها و پست نئوکان‎ها قرار گرفته است. نئوکان‏ها معتقدند افشای نام او کار وی را مشکل و سخت می‎کند، در حالیکه پست‌نئوکان‎ها یعنی طرفداران اصلی ‌ترامپ در این زمینه موضع چندانی از خود نشان نداده‎اند. همچنین به نظر می‌رسد که درز اطلاعاتی منصوب شدن او به موازات آنچه که در ریاض رخ داد و تلاش‎هایی که در زمینه ایجاد یک فضای امنیتی نظامی در ارتباط با ایران شکل می‌گیرد مورد توجه است. من بارها گفته‎ام که ایالات‌متحده آمریکا حتی قبل از انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری 2016 به‌دنبال ایجاد فضایی است که محاصره منطقه‎ای تهران و کاهش همکاری‎های بین‌المللی با ایران را دنبال کند. بنابراین هم‌اکنون باتوجه به گزینش آیت‎الله مایک یا شاهزاده تاریکی به‌عنوان لقب‎هایی که برای آندریا برگزیده‎اند و درز اطلاعاتی آن تلاش می‎شود تا این فضا شکل و محتوا بگیرد؛ درحالیکه به دلیل فعالیت‏های مهم ایران در برخورد با عوامل ایالات‌متحده آمریکا در منطقه به‌ویژه در لبنان در سال 1984 و همچنین در سال‏های گذشته به‌طور مثال دستگیری چند جاسوس آمریکایی در سال 2011، این نگرانی برای نئوکان‏ها وجود دارد که ایالات متحده آمریکا با درز اطلاعات مربوط به مایک، کار وی را مشکل کرده و زمینه‏های هوشیاری بیشتر سیستم‏های امنیتی و اطلاعاتی در ایران را فراهم کرده باشد. درواقع باید گفت آمریکا در زمان‌ ترامپ ماموریت خود را محدود کرد و کنترل تهران قرار داده است. در زمان اوباما ائتلاف جهانی ضد تروریسم شکل گرفت و اکنون ایالات متحده آمریکا با سیاست رودررویی هم‏زمان با تهران از یک سو و از سوی دیگر تضعیف داعش به‌دنبال ایجاد توازن در منطقه است. آمریکا در دوران ‌ترامپ بر این باور است که برخورد با داعش ممکن است باعث ایجاد یک فضای منفی در جهت تضعیف نیروهایی باشد که می‏توانند رقیب تهران در منطقه محسوب شوند و از این جهت در پی مدیریت توازن منطقه‏ای و برخورد همزمان با ایران است. بنابراین رهبری محاصره منطقه‏ای علیه تهران را به‌طور رسمی به عهده گرفته است و سفر اخیر‌ترامپ به عربستان و تلاش در تل‌آویو برای دادن فرماندهی به اسرائیل و حمایت از ریاض را باید در این زمینه مورد توجه قرار داد. مقابله و مدیریت تنش‏های جدید در منطقه و ایجاد یک فضای مثبت در استفاده از این تنش‎ها برای شرکت فعالانه آمریکا در اطراف تهران در دستورکار است. من بر این باورم آنچه هم‌اکنون در باب عربستان و قطر شاهد هستیم در عین وجود موضوعات قابل اهمیت میان تهران و قطر،اهداف دیگری را در جهت مقابله و مدیریت تنش‏های جدید در منطقه و استفاده از این تنش‏ها برای حضور بیشتر نیروهای نظامی آمریکا دنبال می‏کند. آمریکا در پی ایجاد فضایی است که بتواند به جای اینکه در فکر تثبیت مرزهای ملی کنونی در منطقه خاورمیانه باشد نظمی‌ را حاکم کند که این نظم بتواند در دهه‏های آینده سال‏های 2000 تا 2100 میلادی جلوه‏هایی از منطق امنیتی برای آمریکا را در کنترل منطقه فراهم سازد. بنابراین تلاش دارد به جای آنکه به مرزهای کنونی فکر کند به نظمی ‌بیاندیشد که این نظم معطوف به منافع و اهداف ملی آمریکا در منطقه باشد. بنابراین تحرکات آمریکا در منطقه از یک طرف متوجه ایجاد جریان‏هایی است که بتواند حضور آمریکا در منطقه و وحدت منطقه‏ای علیه تهران را فراهم کند و از طرف دیگر زمینه ‏پرور تغییر کنش گران و انتصاب کنش گرانی ضد تهران در آمریکا باشد. از این رو دولت ترامپ را شبیه دولت ریگان خوانده‌ام و معتقدم رونالد ریگان امروز به رونالد ‌ترامپ تبدیل شده و نام دونالد را باید به رونالد تغییر داد و اعلام کرد که امروز رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا رونالد‌ ترامپ است و با این تغییر نام کوچک‌ترامپ همواره این موضوع را یادآور شد که وی ماموریتی شبیه به ماموریت ریگان در دهه 1980 به عهده گرفته است. ریگان در دهه 1980 ماموریت فروریزش مسکو را دنبال کرد و به نظر می‎رسد ‌ترامپ ماموریت فروریزش تهران در دهه جدید را به عهده گرفته است. از این رو می‌بینیم که کنش‌گرانی که وی انتخاب کرده است از بنن مشاور عالی او گرفته تا انتخاب آیت‏الله مایک یک وجه مشترک دارند و آن ضدیت با تهران است.
همچنین اخیرا اختلافاتی میان کشورهای عربی ایجاد شده است که ایران و منطقه را نیز متاثر می‎سازد و برخی بر این باورند این درگیری‏ها با اهدافی چون محدود کردن ایران در منطقه ایجاد شده است. اساسا درگیری در این حد میان دو پایتخت کشور عربی بر سر موضوعاتی چون تماس تلفنی حسن روحانی با امیر قطر و تماس تلفنی امیر قطر با حسن روحانی یا تحویل یکی از نیروهای ضدعربی به یکی از کشورهای اروپایی مانند سوئد و مسائل مرزی در وضعیت کنونی نمی‎تواند زمینه‌پرور این حجم از درگیری میان ریاض و قطر باشد. به عبارت دیگر اگر اختلافات مرزی تاریخی، رقابت بر سر نفت و گاز، همچنین اختلاف سلیقه در برخورد با تهران یا عوامل دیگر را مورد توجه قرار دهیم و مجموعه آنها را در یک کاسه بگذاریم، زمینه‏های ایجاد محاصره قطر آن هم از طریق زمینی و تبدیل این شبه‌جزیره به جزیره توسط عربستان چندان منطقی و عقلایی به نظر نمی‏رسد. اگرچه از منظر فراروندهای ساخته شده هم‌اکنون حجم وسیعی از اطلاعات در جهت تنش میان ریاض و قطر به چشم می‏خورد؛ اما این احتمال بالاست که با ایجاد یک فضای تنش میان قطر و عربستان باتوجه به حجم وسیع معاملات اقتصادی میان ریاض و واشنگتن بالغ بر 400میلیارد دلار در وضعیت کنونی که حدود 110 میلیارد دلار آن اسلحه‏هایی است که رویکرد تهاجمی ‌دارند، مسابقات تسلیحاتی در منطقه بار دیگر تشدید شود.هم چنین در پرتو تشدید مسابقه تسلیحاتی بین کشورها، واشنگتن بهره‏های بالاتری را در این زمینه اخذ کند از طرف دیگر بتواند به بهانه حمایت از عربستان و ایجاد ثبات در منطقه، تنش‏های موجود در خاورمیانه عربی یا ‌هارتلندنو را متوجه نوهارتلند به‌ویژه حدفاصل میان تنگه هرمز و خلیج عدن کرده و حجم وسیعی از نیروهای نظامی را به منطقه گسیل دارد یا نیروهایی که در منطقه هستند را به بهانه حمایت از عربستان به طرف تنگه هرمز گسیل بدارد. بدین صورت محاصره منطقه‌ای تهران و سپس ایجاد زمینه برای گسترش حضور نظامی آمریکا در حدفاصل تنگه هرمز و عدن از یک سو و از میان این محور به محور شبه‌جزیره کره از سوی دیگر را افزایش بخشد؛ تا در عین برجسته کردن تعارض‏ها میان کره‌جنوبی و شمالی از یک سو و تعارض‏ها میان ریاض و قطر از سمت دیگر بدون آنکه نامی ‌از ایران و چین وجود داشته باشد زمینه‌های محاصره منطقه‌ای دو منطق استراتژیک هدف آمریکا در این مقطع تاریخی یعنی تهران و پکن را فراهم سازد.