اغراق نیست اگر انعقاد هر توافق و برداشته شدن هر گامی در روابط بین‌الملل را تنها اگر نه بهترین- نتیجه «وضعیت» واقعی قوای سیاسی در مقطع مورد بحث دانست. قطعا این پیش‌فرض کلی به معنی تخفیف نقش مهارت دیپلمات‌ها و اهمیت تکنیک‌ها و فنون مذاکره نیست. هر سه P مشهور هر مذاکره یعنی موضوع مذاکره، فرآیند مذاکره و مذاکره‌کننده‌ها (People, Problem, Process) به نوعی متاثر از فاکتور اصلی یعنی موازنه قوای طبیعی هنگام حل مساله هستند. توافق هسته‌ای 14 ژوئن 2015 هم از این قاعده مستثنی نبود که تا ابد می‌توان بحث بر سر مفاد و جزئیات یک متن 159 صفحه‌ای بحث کرد، به آن ایراد گرفت و تجربه آن را موضوع مطالعه قرار داد. چنان‌که مفاد بیانیه الجزایر درباره آزادسازی گروگان‌های آمریکایی یا قطعنامه 589 و اسناد مکمل آن کماکان در سطوح سیاسی و دانشگاهی محل بحث است. اما کمتر کسی است که در لزوم اصل برگرداندن اعضای سفارت آمریکا در سال60 یا آتش‌بس با عراق در سال67 تشکیک کند. توافق هسته‌ای هم با روایت‌های مختلف به خودی‌خودی امری محتوم بود که آرایش قوای داخلی دو کشور اصلی (ایران و آمریکا) در این برهه زمانی محقق کرد. به‌هرحال آمادگی طرف ایرانی دستکم دوبار در مقطع مذاکره با ‌تروئیکای اروپایی در سال 2005 و همچنین امضای تفاهمنامه تبادل سوخت از طریق ترکیه و برزیل تا مرحله عملی شدن پیشرفت که در نهایت با عدم همراهی آمریکا روبه‌رو شد. حتی بنابر ادعای همفکران تیم قبلی مذاکره‌کننده ایران مسیر ریل‌گذاری شده از مذاکرات آلماتی 2 به نحوی بود که فاصله چندان زیادی تا حصول تفاهم نداشت، اما تقارن چند موضوع با یکدیگر این موضوع را تا شکل‌گیری توافق با آمریکا و صدور قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل برای تعلیق تحریم‌های ایران پیش برد. سه سرفصل پیرامونی جدی در شکل دهی سیاست آمریکا در قبال تفاهم هسته‌ای با ایران موثر بود که عبارتند از:
• ربع آخر ریاست‌جمهوری اوباما. کمتر از یک‌‌و‌نیم سال بعد از توافق وین رئیس‌جمهور فعلی کاخ سفید را ترک خواهد کرد. اوباما همانقدر که پیروزی‌اش در سال 2008 به‌عنوان رئیس‌جمهوری سیاهپوست، جوان و کم‌سابقه در برابر جان مک‌کین، کهنه سرباز سفید‌پوست جنگ ویتنام شگفتی‌آفرین بود از امکان خطای کمتری هم در مقایسه با مردان سفیدپوست قبل از خود برخوردار است. بخش زیادی از بازیگران موثر صحنه سیاست آمریکا مترصد ثبت دوران او به‌عنوان یک شکست و خطای دموکراسی بودند و هستند. مهمترین سیاست اجرا شده وی یعنی بیمه درمانی همگانی بیش از 30 بار هدف لغو در کنگره و نظام قضایی قرار گرفت، با عدم‌تصویب بودجه دولت برای حدود دو هفته تعطیل شد و حالا مهمترین دستاورد سیاست خارجی‌اش با تهدید لغو از طرف کنگره مواجه است. در نتیجه برخلاف چهارساله اول اوباما در دور اخیر اصرار زیادی به برجای گذاشتن میراث از خود نشان داده است. قدرت رئیس‌جمهور و از آن مهمتر فردیت و فیگور نمادین او به‌عنوان مظهر ایالات‌متحده آن اندازه هست که به سودای ثبت‌نام خود در تاریخ دست به تابو‌شکنی‌هایی نظیر امضای تفاهم با ایران و عملا پس‌زدن سایه میل 35 ساله به تغییر حکومت بزند. درست است که سپهر سیاسی و رسانه‌ای اقدام اوباما در برقراری رابطه با کوبا و تنش‌زدایی با ایران انتحاری به‌نظر می‌رسد، اما واقعیت‌های سیاسی و جمعیتی (تحلیل رفتن نسبت سفید‌پوستان) او را به‌دست زدن‌؛ چنین ریسک‌هایی مصمم کرده است.
• استقلال انرژی آمریکا. حالا ده‌ها هزار ماشین پست در 50 ایالت آمریکا با گاز طبیعی کار می‌کنند با برنامه بسیار موفق اوباما برای استقلال انرژی، آمریکا در همین دهه به بزرگترین تولید انرژی هیدروکربوری کره زمین بدل می‌شود. اگر بپذیریم که سیاست‌خارجی هر کشور چیزی بیش از نمایندگی منافع اقتصادی و امنیتی آن در بیرون مرزها نیست، منافع آمریکا در خلیج‌فارس به‌طور واقعی - و حتی فارغ از گرایش سیاسی جناح‌ها - رو به کاهش است. دوران وابستگی بنزین فوردها و شورولت‌های آمریکایی به نفت آرامکو رو به پایان است و خاورمیانه با همه فواید و هزینه‌هایش در سیاست خارجی کمرنگ‌تر خواهد شد. گرچه این روند رفتار عربستان سعودی و برخی دیگر از اعضای شورای همکاری خلیج‌‌فارس را علیه قدرت بزرگ شمالی این خلیج تهاجمی‌تر کرده است اما در عین حال از اشتراک منافع آنها با آمریکا کاسته است. برخورد کم‌هزینه و محتاطانه دولت اوباما با گروه داعش و به موازات آن دست‌زدن به مذاکرات فشرده با ایران نشان می‌دهد آمریکا دیگر بر‌خلاف دهه‌های 80 و 90 میلادی منافع خود و شیخ‌نشین‌ها را همسان فرض نمی‌کند. فرامتن توافق وین برای خاورمیانه یعنی کاستن از دردسرهای منطقه برای آمریکا و واگذار کردن بازیگران منطقه‌ای به یکدیگر.
• مساله فلسطین. اقلا در این شش‌و‌نیم سالی که از ریاست‌جمهوری اوباما می‌گذرد او ‌بی‌توفیق‌ترین رئیس‌جمهور آمریکا در حل‌و‌فصل مسائل بین فلسطین و اسرائیل بوده است. گرچه اقدامات ادوار قبل هم عملا هیچ دستاورد عملی در تاسیس دولت فلسطینی نداشته است اما جنگ سال گذشته غزه و تجربه ناکام میانجیگری جان کری بین حکومت ائتلافی فتح - حماس و اسرائیل عملا سیاست خارجی در این زمینه را به بن بست کشانده است. سرسختی نژاد‌پرستانه بنیامین نتانیاهو در مذاکرات و اصرار وی به عدم مذاکره با حماس اثر معکوسی در سیاست ایرانی آمریکا گذاشت. اوباما با وجود تکرار تهدیدهای نتانیاهو و فشار نفسگیر لابی اسرائیل، که حتی منجر به حضور ‌بی‌سابقه و توهین‌آمیز نتانیاهو برای پاسخ‌دادن به سخنرانی سالانه رئیس‌جمهور در کنگره شد، مذاکرات دو ساله با ایران را پیش برد. وی با این سیاست دست به خلع سلاح نتانیاهو زد و او را در ایران‌‌هراسی منزوی کرد. مهمتر از آن با پایان یافتن آخرین داد و فریاد‌های نتانیاهو علیه توافق او چاره‌ای جز نشستن سر میز و مذاکره بر سر راه‌‌حل دو حکومتی سرزمین‌ها اشغالی (two state solution) نخواهد داشت. با ستانده شدن بهانه تهدید امنیتی ایران از دست حاکمان لیکودی، آنان در نهایت باید پاسخ دهند که آیا حکومت فلسطین را به رسمیت می‌شناسند یا به اهالی ‌بی‌سرزمین غزه و کرانه باختری اجازه شرکت در انتخاباتی برابر با شهروندان حیفا و تل‌آویو را می‌بخشند (ایده ایران)؟ دیر یا زود گریزی برای پاسخگویی به این سوال نیست. چه بسا حتی سعودی‌ها هم چنان‌که در سفر هفته قبل مشعل و هنیه به ریاض مشاهده شد، از این به بعد برای بسیج اهل تسنن در مواجهه با شیعیان موتلف با ایران بر حمایت خود از حکومت مستقل فلسطینی پافشاری بیشتری کنند.