توافق هسته‌ای میان ایران و 1+5 سرانجام حاصل شد و طرفین مذاکره تنها یک قدم تا اجرای «برجام» فاصله دارند. کلیت توافق حاصل شده و نتیجه آن را چگونه می‌بینید؟
توافق حاصل شده میان ایران و 1+5 صرف‌نظر از جنبه‌های دیگر، شامل رفع انزوای سیاسی و بحران‌های اقتصادی ناشی از تحریم‌های جمهوری‌اسلامی ایران است. مهمترین جنبه این توافق برای مردم ایران نیز همین است که به امید خدا به عمل خواهد نشست و نتایج مطلوب را به جا خواهد گذاشت. به نظر من مهمترین جنبه این توافق همانطور که بارها پیش از این نیز اشاره کردم، عبارت است از پایان یافتن بن‌بست‌های سیاسی و ژئوپولیتیکی محدود کننده نقش‌آفرینی ایران در منطقه و جهان. این توافق می‌تواند آغازی باشد بر پایان بن‌بست‌هایی که ایران از چند دهه گذشته دچار آن بوده است؛ این توافق می‌تواند برای جهان نیز اهمیت زیادی داشته باشد. با این توافق، آغاز جدیدی را در ژئوپولیتیک منطقه‌ای و جهانی شاهد هستیم. در نتیجه غفلت‌های دیپلماتیکی که ما در دو - سه دهه اخیر داشتیم، این بن‌بست‌ها هر روز بیشتر و روزافزون می‌شد. متاسفانه این وضعیت همزمان بود با یک دوران ‌بی‌تحرکی و غفلت ‌بی‌سابقه در عرصه سیاست خارجی ایران. این غفلت دیپلماتیک وضع را بیش از پیش بر ایران سخت می‌کرد. البته باید دوران وزارت‌خارجه دکتر «علی‌اکبر صالحی» را از این موضع جدا دانست؛ زیرا دوره وزارت ایشان، دوره توقف رکود و رخوت و آغاز خنثی کردن آثار رکود و رخوت دیپلماتیک دهه قبل از آن بود. به‌طور کلی، دشمنان در نتیجه انفعال و انزوای ایران در دو دهه یاد‌شده فرصت‌هایی طلایی به دست آورده و از آنها به‌شدت علیه ما استفاده کردند که در این میان بیشتر باید نام اسرائیل را برد. ما شاهد آن بودیم که اسرائیل در نتیجه این وضعیت توانست دنیای غرب را قانع کند که جمهوری اسلامی ایران بزرگترین مزاحم صلح و امنیت جهان است و توانست در پرتو همین تبلیغات، یک پروژه اسلام‌هراسی را کلید بزند؛ اما به‌زودی متوجه شد که اسلام‌هراسی می‌تواند به ضرر خودش تمام شود زیرا خیلی زود دریافت که در اوج دادن به اسلام‌هراسی نمی‌تواند تمام کشورهای اسلامی را علیه ایران متحد کند. لاجرم در مدت کوتاهی، تاکتیک اسلام‌هراسی را به تاکتیک ایران‌هراسی تغییر داد و توانست شرایطی را فراهم کند که بسیاری از کشورهای همسایه و هم‌مذهب ما را علیه ما بشوراند.
لطفا در مورد نقش اسرائیل توضیح بیشتری بدهید.
در اولین سال‌های قرن بیستم و پس از حادثه 11 سپتامبر، اسرائیل بحث هلال شیعی را مطرح کرد و اردن تصمیم گرفت نقش پلی را برای اشاعه این طرح اسرائیلی در دنیای عرب بازی کند. آنها توانستند به کمک پادشاه اردن و عمویش فرمول ایران‌هراسی را در منطقه جانشین طرح اسلام‌هراسی کنند. اسرائیل با بزرگ‌نمایی و جدا کردن حرکت‌های شیعی از دیگر جنبش‌های فعال در خاورمیانه توانست کشورهای عربی را قانع کند که ایران در راس یک جنبش جدید که شامل همه جوامع شیعی مذهب است می‌خواهد با تسلط بر دنیای عرب با موجودیت‌های سنی مذهب منطقه مقابله کند. در این توطئه اسرائیل خودش را با کشورهای عربی به‌خصوص عربستان سعودی هم‌سرنوشت و همگام قلمداد کرد و توانست از این رویکرد ایران‌هراسی، یک جبهه نسبتا قوی علیه تهران ایجاد کند. در این جبهه، تمام هزینه‌های مالی توسط عربستان و یاران قطری و اماراتی‌اش تامین می‌شود و‌ سعودی‌ها در غیاب یک دیپلماسی هوشیار ایرانی در آن برهه از زمان، پا در این تله گذاشتند و شرایطی را به‌وجود آوردند که علاوه بر تنگ‌تر شدن حلقه بن‌بست‌ها برای ایران رژیم سعودی را در عمل تبدیل به نایب‌سیاست‌های استراتژیکی اسرائیل کرد و سرنوشت آل‌سعود را نیز با ابهام مواجه کرد. از طرف دیگر حوادث روزگار به‌گونه‌ای عمل کرد که همزمان با تنگ‌تر شدن حلقه بن‌بست‌ها علیه ایران شرایطی ‌ به وجود آمد که سبب هوشیاری تدریجی ایالات‌متحده در خاور‌میانه شد و این هوشیاری تدریجی بسیاری از اهداف نامیمون جناح اسرائیل - ‌اردن - عربستان سعودی را با شکست مواجه کرد و تحولات جدیدتر در نهایت به نفع ایران تمام شد. پیش از این آخرین و جدید‌ترین تحولات، هنگامی‌ که وزرای خارجه جمهوری اسلامی ایران به‌دنبال وزیر خارجه شیخ قطر در خاور‌میانه افتاده و می‌کوشیدند جلوی اقدام نظامی آمریکا علیه رژیم بعثی عراق را بگیرند‌ یا در شکایت جمعی وزرای‌خارجه اتحادیه عرب علیه ایران به سازمان‌ملل متحد علیه کشور خود شرکت می‌کردند، شرایط را چنان مهیای بهره‌برداری دشمنان ایران کردند که ایران هراسی را به اوج ‌ رسانده بودند. حتی حمله آمریکا به عراق و تغییر نظام این کشور اگرچه در ظاهر به نفع ایران بود، اما در نهایت مهر تاییدی بر بحث ایران‌هراسی ناشی از طرح هلال شیعی مورد نظر اسرائیل زد؛ آمریکا مدعی بود که قصد دارد دموکراسی را در این کشور برقرار کند و اولین اصل دموکراسی، سپردن حکومت به اکثریت است. اکثریت ملت عراق را نیز شیعیان تشکیل می‌دهند. در نتیجه انتخاباتی که برگزار شد، انتقال قدرت از اقلیت به اکثریت صورت گرفت و این دستمایه تبلیغات اسرائیل شد تا جهان عرب را قانع کند که حتی ایالات‌متحده، این حامی ‌بزرگ ازلی و ابدی اسرائیل و عربستان سعودی و قطر و امارات و غیره قربانی ژئوپولیتیک هلال شیعی ایرانی شده و عراق را تحویل ایران داده‌ و همین ثابت می‌کند که ایران به‌دنبال تسلط بر خاورمیانه است. بدتر از آن نیز این است که دیپلماسی ما هرگز این هوشیاری را پیدا نکرد که از برخوردهای نادرست میان گروه‌های شیعه و سنی در عراق جلوگیری کند. برای مثال، دیپلماسی ما به‌رغم حرف‌شنوی‌های دولت مالکی در زمان برخورد اشتباه ‌آن دولت با گروه‌های سنی در عراق غفلت کرد و همین سبب شد ‌ عربستان سعودی قانع شود که تل‌آویو درست می‌گوید.
شرایطی که ‌ طی پنج سال گذشته در عراق، سوریه و لبنان باعث تحریک عربستان سعودی و افتادن این گروه در تله‌اسرائیل شد‌، در ریاض گروه‌های وهابی تندرو را فعال کرد و در نتیجه می‌بینیم که خاورمیانه تبدیل به محل فعالیت گروه‌های تندرو از جمله القاعده و داعش شده ‌که خود را خلافت اسلامی می‌خواند و دست به جنایاتی می‌زنند که حتی برای اسرائیل و آل‌سعود نیز مایه خجالت است که به این گروه‌ها نسبت داده شوند. همین موضوع سبب شد که ایالات‌متحده آمریکا در مشارکت در طرح‌ها ی اسرائیل در خاورمیانه تجدید‌نظر کند زیرا ائتلاف متشکل از 30 کشور ضد داعش شامل کشورهای حامی تروریسم مانند ترکیه، عربستان و اردن نیز می‌شود و آمریکا متوجه شد که چگونه تبدیل به آلت دست شده است. بنابراین می‌بینیم که آمریکا از یک سال پیش، آرام‌آرام در‌صدد اصلاح رفتارهای خود برآمد و متوجه این موضوع شد که مبارز اصلی با تروریسم، ایران است و تلاش کرد که از لحاظ ژئوپولتیکی به ایران نزدیک شود و باب همکاری غیرمستقیم را باز کند.
با در نظر گرفتن این توضیحات، به نظر شما جمهوری اسلامی در آینده چه سیاست خارجی را باید دنبال کند؟
ما باید این درس عبرت را بیاموزیم که اقدامات نظامی و شبه‌نظامی ما در خارج از مرزها اگر وجود دارد، باید با یک دیپلماسی ورزیده و هوشیار همراه باشد. در اوج این شرایط بود که ما توانستیم در مذاکرات طولانی با 1+5 موفق شده و بن‌بست‌ها را بشکنیم و وضیت را متحول کنیم.
توافق میان ایران و 1+5 شکستن بن‌بست‌های ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران است. روسای دیپلماسی کنونی ما باید از وضع اسفناک دیپلماسی دوران گذشته درس عبرت آموزند تا بتوانند بسیار ورزیده‌تر از گذشته عمل کنند: باید این هوشیاری حاصل شود که روابط‌آمریکا و اسرائیل به سردی گراییده و این فصل پر‌اهمیت از دیپلماسی خاور‌میانه‌ای ایالات‌متحده تا انتهای دولت اوباما ادامه پیدا خواهد کرد. در این شرایط، رژیم اسرائیل تلاش خواهد کرد تا روابط خود را با کشورهای خاورمیانه از جمله عربستان و شورای همکاری خلیج فارس تقویت کند؛ اما آنها نمی‌توانند مثل گذشته به دستورات تل‌آویو عمل کنند زیرا فرمانده اصلی آنها آمریکا است. با این شرایط من اطمینان دارم که اسرائیل به کارشکنی‌های خود برای شکستن توافق ادامه می‌دهد اما پیروز نخواهد شد؛ زیرا مصلحت عربستان‌سعودی و کشورهای کوچک حاشیه خلیج‌فارس در این نیست که در برابر هوشیاری جدید ارباب اصلی گوش به فرمان ارباب فرعی داشته باشند. دلیل آن نیز این است که در نهایت، یعنی هنگامی‌ که توافق‌ها به اجرا در‌آیند و توافق به تفاهم عملی میان ایران و 1+5 تبدیل شود، روابط این کشورها دیگر مثل قبل نخواهد بود؛ این تحولات موضوعی نیست که عربستان و کشورهایی مانند قطر و امارات بتوانند نسبت به آن ‌بی‌تفاوت باشند. بنابراین هماهنگی قبلی میان عربستان، کشورهای شورای همکاری و اسرائیل نمی‌تواند مثل گذشته ادامه پیدا کند زیرا هر کدام از آنها دارای منافع خاص خودشان هستند. عربستان در حال فهمیدن این موضوع است که قدم برداشتن کنار اسرائیل به تمامیت عالم اسلام و مسلمان بودن لطمه وارد کرده و از آن بالاتر، اعتبار آل‌سعود را در جهان اسلام خدشه‌دار کرده است. باتوجه به مسائلی که گفته شد، یک دیپلماسی کارآمد و ورزیده از طرف جمهوری اسلامی ایران می‌تواند تحولات پیش رو را به نفع کشورمان و به نفع اسلام تمام کند.
برخی معتقدند که آمریکا پس از این توافق، قصد دارد خاورمیانه را رها کرده و برای مهار چین به شرق آسیا برود. شما با این نظریه موافق هستید؟
من به‌طور کلی نمی‌دانم این تخیلات بر‌اساس کدام پایه و زمینه عملی شکل می‌گیرد. تا جایی که من مطلع هستم، نه دولت ایالات‌متحده آمریکا چنین اندیشه‌هایی را مطرح کرده و می‌کند و نه سیاست خارجی آمریکا آنگونه شکل گرفته است که بتواند حتی یک لحظه از موازنه‌های موجود در ژئوپولیتیک جهانی غافل شود و منطقه‌ای را رها کرده و به سراغ منطقه دیگر برود.‌ تردیدی ندارم که این‌گونه بحث‌ها در ایران به صورت غیر‌کارشناسی و بیشتر بر‌اساس خوش‌خیالی گسترش می‌یابد. احتمال تحقق این امر بسیار ضعیف است چون واضعان این بحث‌ها ایالات‌متحده آمریکا را یک بازیگر جانی نمی‌بینند بلکه یک بازیگر منطقه‌ای فرض می‌کنند که برای رسیدن به امور یک منطقه باید منطقه دیگر را رها کند. در منطقه خاور‌میانه آمریکا حداقل تا پایان دولت اوباما به‌دنبال خلاصی از لجنزار ایجاد شده توسط اسرائیل است و دولت‌های بعد از او هم خود را یک چند سرگرم خنثی کردن سیاست‌های اوباما خواهند داشت.
ما به‌جای اینکه ذهنمان را به این موضوع مشغول کنیم که آمریکا بعد از توافق در جهان چه می‌کند، باید به نقش آتی ایران بپردازیم. اگر وضعیت ایران و غرب را در مدت باقیمانده نجات دادیم، برد کردیم؛ اما اگر مانند گذشته غفلت کنیم و شعارهایی بدهیم که گریبان خودمان را بگیرد، فرصت را از دست خواهیم داد. اگر این توافق به ثمر برسد و وارد مرحله اجرایی شود، دولت‌های بعدی آمریکا کار دشواری برای برهم زدن آن خواهند داشت. ما باید رویکرد آتی خود را چنان برنامه‌ریزی کنیم که هر خطری از سر راه توافق کنار برود. حداقل کار ممکن این است که بهانه‌ای به طرف اسرائیلی این بازی‌ها ندهیم تا توافق وارد مرحله اجرایی شود؛ زیرا در صورت رسیدن به این مرحله، سنگ‌اندازی در مسیر دشوار است.