مهاجرت ‌ یا جابه‌جایی نقطه سکونت افراد از قدیم‌الایام تا به امروز در کل دنیا‌ مانند یک مساله جدی بروز و ظهور کرده است که علل مختلفی را می‌توان برای آن متصور بود و اصلی‌ترین آن را می‌توان وقوع و خیزش جنگ در اقصی‌نقاط دنیا دانست. در حالت فعلی، خاورمیانه درگیر این ویروس خطرناک است که شعله‌ور شدن‌ و شعله‌های آن موجب شده تا سیر پدیده مهاجرت مجددا مانند قدیم به مساله اصلی در جهان تبدیل شود. در نگاه اول باید توجه داشت که نمی‌توان گفت وقتی در منطقه‌ای مانند خاورمیانه که دچار تنش و آشوب است و زمانی که جنگ داخلی صورت گرفته، چه حوادثی می‌تواند به وجود آید. به‌طور معمول ممکن است که در اثر این آشوب وضعیتی به وجود آید که بخش عمده‌ای از مردم آن کشور به داخل و استان‌های دیگر خودشان آواره و پناهنده شوند‌ یا اینکه به کشورهای همسایه مهاجرت کنند. در این مورد می‌توان وضعیت ‌افغانستان را مورد نظر قرار داد. افغانستان حدود 37 سال پیش و مصادف با انقلاب اسلامی ایران توسط ارتش شوروی اشغال شد و حدودا چهار‌میلیون نفر از مردم این کشور به ایران پناهنده شدند و حدود دو میلیون نفر هم به پاکستان پناهنده شدند؛ بخش دیگری از آنها هم در داخل افغانستان آواره شدند و از استانی به استان دیگر در حال نقل مکان بودند. اگر به وضعیت مردم عراق نگاه کنیم، در زمانی که حکومت صدام در حال سقوط بود و آمریکایی‌ها به این کشور حمله کردند باز هم چنین وضعیتی را شاهد بودیم و اگر نگاهی به جنگ ایران و عراق بیندازیم، آواره شدن مردم ایلام، خوزستان و مناطق غربی کشورمان را به چشم خواهیم دید؛ به‌طوری که ‌ساکنین این مناطق مجبور شدند به استان‌های دیگر کوچ کنند و حتی شهروندان خوزستانی مجبور به مهاجرت به استان‌هایی مانند فارس شدند. بر اثر تحولات و بحران‌هایی که در یک کشور صورت می‌گیرد، ممکن است ساکنین این کشور به استان‌های همجوار نقل مکان کنند یا اینکه ابعاد آن گسترده‌تر شود و به کشورهای همسایه مهاجرت کنند. به‌گونه‌ای که در بحران سوریه مردم این کشور ابتدا به شهرهای دیگر این کشور مهاجرت کردند و پس از آن به کشورهایی مانند لبنان، ترکیه، اردن و عراق پناهنده شدند. شاید عوامل دیگری هم در این بین وجود داشته که مردم سوریه به سمت اروپا و استرالیا مهاجرت کرده‌اند اما در داخل اروپا اوضاع به صورت دیگری است. آنها معتقد به کنوانسیون 1951 پناهندگان هستند و خودشان هم به این کنوانسیون به عنوان یک کنوانسیون اروپایی نگاه می‌کنند و بر‌اساس متن این کنوانسیون اگر یک پناهنده‌ای بدون گذرنامه وارد خاک کشورهای اروپایی شود، آن کشور موظف است به‌طور موقت از وی نگهداری کند، سپس به آن اسکان دهد، پرونده‌اش را رسیدگی کند و پس از این رسیدگی اگر شایسته احقاق حقوق پناهندگی باشند، می‌بایست به آنها پناهندگی اعطا‌ کنند. همزمان با اینکه تحولات سوریه، عراق، لیبی و کشورهایی که در آنها بهار عربی رخ داد و حتی کشورهایی که بهار عربی در آنها به وجود نیامد، شاهد به وجود آمدن موجی از مهاجرت‌ها بودیم. به موازات آن شاهد این هستیم که اروپایی‌های معتقد به کنوانسیون 1951، در داخل کشورشان دچار تضادهای اجتماعی هستند. یعنی برخی از آنها ضد مهاجر و اتباع آسیایی و آفریقایی هستند و عده دیگری هم طرفدار آنها هستند. اما تحولات دیگری هم در این کشورها در حال صورت گرفتن است که شاید از نظر پنهان باشد و بر این مبناست که نرخ رشد جمعیت کشورهای اروپایی منفی است. به‌گونه‌ای که جمعیت این کشورها اکثرا پیر هستند و نرخ نسل جوان روند رو به سقوط را طی می‌کند و جمعیت آنها سال به سال در حال کاهش است. اگر این موضوع را از بعد روانشناسی و جامعه‌شناسی بررسی کنیم به راحتی به این موضوع پی می‌بریم که اگر روند جمعیتی چنین جوامعی به همین روال پیش برود حتما ما با یک جامعه افسرده روبه‌رو خواهیم شد و راه‌حل این موضوع این است که از قبایل، جوامع و حتی نژادهایی که اعتقاد به تولید‌مثل دارند به جوامع اروپایی وارد شوند و تولید مثل کنند. بنابراین باید گفت که در حالت فعلی کشورهای اروپایی مایل به این هستند که مردم غیر‌اروپایی را در جامعه خود جذب کنند تا اینکه بتوانند یک جامعه جوان تشکیل دهند و به حیات طبیعی خود بازگردند و این موضوع دلیل عمده‌ای است که کشورهای اروپایی خواهان ورود مهاجرین به کشورشان هستند که آلمان به نوعی در این روند پیشرو بوده است.
همچنان که آنگلا مرکل، صدر‌اعظم آلمان به فکر نسخه‌ای است که جامعه‌شناسان و روانشناسان آلمانی برای حالت فعلی و معضل پیر بودن جامعه این کشور تجویز کرده‌اند و خانم مرکل به‌دنبال عملی کردن این موضوع برای جلوگیری از این مشکل پنهان و البته مهم در آلمان است تا با ادغام مهاجران در آلمان بتواند جامعه را از افسردگی نجات دهد. ضمن اینکه برخی از مشاغل در این کشور وجود دارد که ممکن است مهاجر‌ان و پناهندگان به عهده بگیرند در صورتی که شهروندان آلمانی یا اروپایی میل کمتری برای کسب این مشاغل دارند که می‌توان به مشاغلی مانند راننده اتوبوس، رفته‌گر ‌یا آتش‌نشان اشاره کرد. در این صورت پناهجوها می‌توانند با برعهده گرفتن این شغل‌ها در آینده، از کشور مربوطه پناهندگی بگیرند و از یک جنبه دیگر هم برای اقتصاد این کشور صرفه اقتصادی دارد. بنابراین باید بگوییم که این استفاده دو‌طرفه است اما اینکه اروپا و به‌ویژه آلمان به این صراحت مرزهای خود را به روی مهاجران باز می‌گذارد دارای خطراتی هم خواهد بود که این خطرات باعث می‌شود کشورهایی مانند مجارستان یا کشورهای بلوک شرق در مقابل آلمان بایستند و با آن مخالفت کنند.
دلیل این مخالفت‌ها هم این است که با حضور مهاجران و پناهندگان در کشورهای اروپایی ترکیب جمعیتی و در امتداد آن آداب و رسوم این کشورها به هم خواهد خورد و ‌در‌نتیجه تغییر خواهد کرد و زمانی که این پدیده به وجود آمد، ناامنی به موازات آن بیشتر عیان می‌شود چراکه به اعتقاد آنها مردم خاورمیانه از حیث آداب و رسوم و حتی ارتباط‌گیری با یکدیگر مانند مردم اروپا نیستند و نورم‌های جامعه را زیر سوال خواهند برد.به عنوان مثال آنها بر این اعتقادند که ممکن است با ورود مهاجران به کشورشان استفاده از مواد مخدر شیوع پیدا کند که این موضوع در خصوص مهاجرینی که از الجزایر به فرانسه مهاجرت کردند صدق می‌کند که همچنان موجب نگرانی مردم فرانسه است.
به همین جهت باید گفت که اقدام خانم مرکل تاحدودی با سیاست‌های اتحادیه اروپا همخوانی نداشت و در مدلی گویاتر می‌توان گفت که اتحادیه اروپا در خصوص پناهجویان امتحان خودش را پس داده ‌و اثبات کرده که اتحایه اروپا نسبت به این موضوع خیلی سختگیرانه برخورد می‌کند. زمانی که صدراعظم آلمان با آغوش باز به استقبال پناهجویان رفت، تعجب اتحادیه اروپا و بسیاری از کشورهای دیگر برانگیخته شد و حتی بسیاری از کشورها انتظار این برخورد را نداشتند و حتی از داخل آلمان هم فشارهایی بر وی وارد شد تا وی در چند روز گذشته مجبور به تصحیح سیاست‌های خود شد.
اینکه چرا چنین استقبالی از سوی مرکل سر زد، به مهاجرت وی از آلمان شرقی به آلمان غربی باز می‌گردد که قسمتی از این عمل به دلیل نگاه وی و حتی مهاجر بودن مرکل برمی‌گردد. اما به دلیل اینکه سیاست‌های اتحادیه با سیاست‌های آلمان یکی نبوده است، پیش‌بینی می‌شد که مرکل در سیاست‌های خود قدری تامل خواهد کرد و حتی ممکن است آن را تغییر دهد.
در درون اتحادیه هم بحث بر سر این است که رفتار مرکل باعث شده تا اشخاص زیادی از کشورهای آسیایی و آفریقایی به سمت آلمان هجوم بیاورند. از این جهت در انتقاداتی که مطرح شده رفتار مرکل را یک واکنش منفعل‌کننده در اروپا دانسته‌اند. از این‌رو جوامع اروپایی که با مهاجر‌ان و اشخاص غیر‌اروپایی کاملا مخالف هستند، حرکت‌ها و اعمالی را از خود نشان می‌دهند که حتی منجر به حمله احزاب دست‌راستی و افراطی به سمت مهاجران شده بود. تا جایی که به دین و فرهنگ آنها توهین می‌کردند که این صحنه‌ها در ذهن مردم دنیا حک شده است و باید گفت عکس‌العمل این گروه‌ها و همچنین اقدام مرکل درباره ورود پناهندگان به آلمان، قطعا جمع میان نقیضین است و در دراز‌‌مدت بی‌شک ضربه‌ای برپیکره آلمان خواهد خود. چراکه این پناهجویان می‌بایست برای به دست آوردن شغل وارد جامعه آلمان شوند و زمانی که جامعه این کشور پذیرای آنها نباشد، بدون شک اصطکاکی میان آنها و مخالفان و حتی شهروندان صورت خواهد گرفت.
بنابراین در داخل آلمان بحث بر سر این موضوع است که کشورهای اروپایی هم باید در این مساله ورود کنند و مشارکت نمایند. به‌گونه‌ای که تعداد مهاجرینی که به کشورهایی مانند لبنان سفر کرده‌اند رقمی ‌بالغ بر حدود چهار میلیون نفر است در صورتی که تعداد بسیار کمی از این رقم به اروپا مهاجرت کرده‌اند که آلمان‌ها معتقدند اگر سایر کشورهای اروپایی در این مساله مشارکت می‌کردند بدون شک چنین هجمی‌ به سمت آلمان روانه نمی‌شد به صورتی که آلمان نهایتا می‌تواند 25 هزار نفر را به درون کشورش راه دهد. به عبارتی دیگر نرم‌های جامعه آلمان نمی‌تواند چنین حجمی ‌از مهاجران را تحمل کند.
از سوی دیگر داعش در این بین اعلام کرده است که 500 هزار نفر از عناصر خودش را در قالب مهاجران به اروپا گسیل کرده است. معنای این ادعا این است که تمامی‌ این پناهندگان که امروز در اروپا پناه گرفته‌اند ممکن است در داخل این کشورها با گرایشات تروریستی شروع به فعالیت کنند. بنابراین باید گفت علاوه بر فایده‌های مهاجرت خطراتی‌ها هم برای کشورهای مهاجر‌پذیر به‌وجود خواهد آمد. به‌طوری‌که کشورهای مخالف با این روند در حال گوشزد کردن به آلمان هستند و خانم مرکل هم بر‌خلاف روزهای اول در‌صدد است تا آرام آرام این کلاف را باز کند. بنابراین باید توجه داشت که ابعاد هر جنگ و منازعه نظامی تا چه حدی گسترش پیدا می‌کند تا کشورهای دخیل در آن به فکر راه علاج برای آن بیفتند. به عنوان مثال عربستان، ترکیه و قطر برای عملیاتی کردن این پروژه‌ها به سوی اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها دست دراز کردند و آنها هم تا جایی به حرف‌های طرف مقابل اعتماد کردند و دچار مشکلاتی شدند. اما از دو سال پیش هم آمریکایی‌ها و هم اروپایی‌ها از این موضوع فاصله گرفتند و فهمیدند که اعراب به‌دنبال یک حکومت دموکراتیک در سوریه نیستند. بنابراین امروز شما می‌بینید که بیشتر فعالیت اروپا و آمریکا صرف سرکوب داعش می‌شود و ترکیه یا داعش شروع به آتش‌افروزی می‌کنند. بنابراین باید بگوییم که اروپایی‌ها نمی‌دانستند که دامنه این موضوع تا این حد گسترش پیدا می‌کند که می‌بینیم در‌صدد هستند تا یا به کمک ایران ‌ یا بدون کمک ایران این بحران را جمع کنند بنابراین به هر صورت باید بگوییم که مجموع عوامل باعث شده تا چنین وضعیتی پیش بیاید.