‌بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی روابط دو کشور با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده است. ارزیابی شما از سیر روابط مسکو و واشنگتن در بستر تحولات بین‌المللی در طول تاریخ چیست؟
بعد از فروپاشی شوروی در میان سیاستمداران آمریکا این تلقی ایجاد شد که از آنجایی که دیگر جهان دوقطبی وجود ندارد اکنون وقت آن است که با فروپاشی یک قطب دیگر، آمریکا یک جهان تک‌قطبی ایجاد کند. بر همین اساس، تا چند سال بعد از فروپاشی، ما شاهد نشانه‌ها‌ی شکل گیری جهان تک‌قطبی بودیم ولی بعد از مدتی آمریکا به این نتیجه رسید که ایجاد ساختار جهان یک‌قطبی باتوجه به شرایط حاکم بر عرصه بین‌المللی امکانپذیر نخواهد بود و مجبور شد که به‌رغم اینکه رهبری را بر عهده داشته باشد، با کشورهای دیگر نیز همکاری کند. اولین نمونه بارز آن جنگ خلیج‌فارس بود. تا این زمان روسیه قبول کرده بود ‌تحت پرچم آمریکا حرکت کند. بعد از مدتی روسیه توان خود را به‌خصوص پس از روی کار آمدن ولادیمیر پوتین بازیافت. از این دوران به بعد، روسیه به ایجاد نفوذ خود دست‌کم در کشورهای اطراف مانند آسیای میانه، اروپای شرقی و تا حدودی در خاورمیانه آغاز کرد. پس از تحرک جدید روسیه، بار دیگر برخی از تضادهای دوران جنگ سرد ظهور پیدا کرد و رقابت‌های دو کشور نه مانند رقابت‌های معمول جنگ سرد اما به شکل نوین از سر گرفته شد. اما به‌طور کلی، روسیه در مقایسه با آمریکا کشور ضعیفی است و آن قدرت جهانی را که بتواند در عرصه بین‌المللی خودنمایی کند، ‌ ندارد، البته شکی نیست که با سیاست‌های جدیدی که پوتین اعمال کرده ‌ به نظر می‌رسد که تضادهای دو کشور نه در سراسر جهان بلکه در برخی کشورها بیشتر می‌شود.
روسیه در برخی بحران‌ها مانند لیبی نخواست وارد شود و تنها از دور نظاره‌گر تحولات بود، اما در برخی بحران‌های دیگر به‌خصوص در سال‌های اخیر مانند سوریه و اوکراین به‌عنوان یک بازیگر تاثیرگذار وارد عمل شد. نظر شما در این باره‌ چیست؟
اگر در دوران جنگ سرد بودیم، حتما اتحاد جماهیر شوروری در برابر ناتو و آمریکا می‌ایستاد اما اکنون نه. چون دیگر روسیه قدرت جهانی نیست. ‌ هنگام وقوع تحولات در لیبی، روسیه به این نتیجه رسیده بود که نمی‌خواهد به‌طور مستقیم در برابر آمریکا و ناتو بایستد زیرا لیبی برای روسیه مانند سوریه اهمیت نداشت‌. در واقع مسکو می‌داند که نمی‌تواند در برابر هر بحرانی که در هر کجای دنیا اتفاق می‌افتد، ورود پیدا کند و باید از میان آنها انتخاب کند. بر همین اساس در برخی مواقع شاهد هستیم ‌روسیه ممکن است بر‌خلاف میل باطنی در برابر بحرانی کوتاه آید و چاره دیگری در این باره ندارد.
اما درباره بحران اوکراین و الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه باید به این نکته اشاره کرد که اوکراین برعکس دیگر کشورهای اروپای شرقی در طول سالیان سال تاریخ ادغام شده‌ای با روسیه دارد و بسیاری از شهروندان اوکراینی روس هستند، بر همین اساس اوکراین در میان کشورهای دیگر برای روسیه بسیار حائز‌اهمیت بوده و ‌هست. اوکراین در حوزه منافع ملی روسیه قرار می‌گیرد.
به تازگی مسکو پیشنهاداتی برای حل بحران سوریه داده و نقش فعال‌تری در سوریه اتخاذ کرده است. در همین راستا این کشور به صورت رسمی اعلام کرده ‌که تجهیزات به دولت اسد می‌فرستد و خواهان تشکیل ائتلافی علیه‌داعش است. در برابر این اظهارات، مقامات آمریکایی در ابتدا موضع سرسختانه‌ای اتخاذ کرده بودند اما پس از مدتی مواضع خود را تا حدودی تغییر داده و نشانه‌هایی مبنی‌‌بر نرمش در رفتار آمریکایی‌ها در برابر روس‌ها مشاهده شد، این تغییر موضع به چه دلیل بوده است؟ آیا پیشنهاد روسیه از سوی آمریکا مورد استقبال قرار خواهد گرفت؟
در رسانه‌های مختلف باتوجه به تحولات اخیر، اخباری مبنی بر همکاری درازمدت آمریکا و روسیه در برابر سوریه منتشر شده است. این اخبار به این دلیل منتشر می‌شود که بحران سوریه وارد پنجمین سال خود شده ‌و هیچ نشانه‌ای از حل این بحران موجود نیست حتی این بحران شدیدتر شده و آوارگان نسبت به گذشته بیشتر شده است. بر همین اساس دولت اوباما به این نتیجه رسیده ‌که این سیاستی که آمریکا در طول این چهار سال در کنار کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی و ترکیه اتخاذ کرده بود، هر کس که مخالف بشار اسد بود‌ را پشتیبانی کرده و حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کرد، این اقدامات تنها اثرات منفی از خود بر جای گذاشت و گروه‌های افراطی و رادیکالی بیشتر شد و در مقابل، نیروهای بشار‌اسد اگر‌چه در داخل کشور درگیر جنگ است، اما گروه‌های مخالف در این مقطع زمانی در حدی نیستند که بتوانند با به چالش کشاندن دولت اسد، با این دولت مقابله کرده و وی را ساقط کنند و هم چنین اگر دولت اسد سقوط کند هرج و مرجی در سوریه ایجاد می‌شود که قابل کنترل نیست و خطرناک‌تر از آن است که اسد تا حدودی در کشور کنترل داشته باشد. بر همین اساس دولت اوباما به این نتیجه رسید که بهتری‌ راه حل یا دست‌کم کنترل بحران سوریه در زمان کنونی این است که تفاهمی ‌میان روسیه و آمریکا ایجاد شود. بر همین است که موضع نرمتری در قبال روسیه اتخاذ کرده ‌ تا ببیند می‌تواند با روسیه درباره سوریه همکاری کند یا نه.
به‌طور کلی در چه حوزه‌هایی روسیه و آمریکا نقطه‌اشتراک داشته و در چه حوزه‌هایی با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند؟ آیا این اختلاف‌نظرها مانع همکاری می‌شود یا نه؟
شواهد موجود در تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که روسیه و آمریکا می‌توانند در برخی موضوعات همکاری نزدیکی با یکدیگر داشته باشند که یکی از این موضوعات، مذاکرات درباره مساله هسته‌ای ایران بود. در طول بیش از ‌10سال، با وجود اختلافات عمیقی میان دو کشور، در حقیقت روسیه درباره مساله هسته‌ای ایران، مواضع آمریکا را دنبال می‌کرد، بر همین اساس‌ به هنگام رای‌گیری درباره اعمال تحریم‌های ضد‌ایرانی علیه ایران همواره در راستای مواضع غرب رای موافق می‌داد و حتی یک‌بار هم نشد که رای ممتنع بدهد.
همچنین در مواجهه با تروریسم در آسیای میانه نیز مسکو و واشنگتن با یکدیگر همکاری خوبی داشتند اما در مسائلی که روسیه آنها را به‌عنوان خطری برای امنیت ملی خود حساب می‌کند اختلافات آنها اوج می‌گیرد که در این باره می‌توان به بحران اوکراین اشاره کرد. در واقع در طول سالیان گذشته، این دو کشور با وجود انتقادهای شدید از یکدیگر بازهم توانسته‌اند با یکدیگر در برخی حوزه‌ها همکاری کنند.
‌به‌عنوان آخرین سوال، باتوجه به برجسته شدن اختلافات میان کرملین و کاخ‌سفید در چند سال اخیر، به‌خصوص پس از بحران اوکراین و اعمال تحریم‌هایی از سوی غرب علیه روسیه، احتمال وقوع ‌ درگیری میان دو کشور در آینده وجود دارد؟
من فکر نمی‌کنم ‌ میان آمریکا و روسیه نوعی مقابله نظامی حتی به شکل جنگ نیابتی در آینده نزدیک به وجود آید. رئیس‌جمهور روسیه می‌داند که این کشور آنقدر قدرت‌ ندارد که بتواند در جنگ‌های فرسایشی شرکت کند و البته تمایلی هم برای انجام این کار ندارد. بر همین اساس احتمال وقوع هر‌گونه درگیری میان مسکو و واشنگتن بسیار کم است.