در چند هفته اخیر، مقامات سیاسی آمریکا و همچنین صاحب‌منصبان نظامی این کشور، به صورت مستقیم وغیرمستقیم نشانه‌هایی دال بر تغییر سیاست‌هایشان در قبال سوریه، ازخود بروز داده‌اند. چنان که اظهارات مستقیم‌و غیرمستقیم آنان درباره چگونگی مواضع شان در برخورد مسائل داخلی سوریه ‌ یا در مواجهه با پیوندها و مناسبات دولت بشار اسد با دیگر قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، چشم‌انداز تازه‌ای از سیاست خارجی واشنگتن را‌ ترسیم می‌کند. البته این نوع اظهارات و این گونه موضع‌گیری‌ها که مبین تغییراتی آشکار در راهبرد چهارسال گذشته آمریکا در منطقه است، در محافل سیاسی و فضاهای رسانه‌ای، واکنش‌های متعددی داشته و با تعابیر مختلفی از آن یاد شده است. کما‌اینکه شماری از تحلیگران این تغییر مواضع را به منزله بخشی از اصلاحات کلی در سیاست جهانی آمریکا دانسته و برخی دیگر از کارشناسان روابط‌ بین‌الملل از این نوع تغییرات با عنوان عقب‌نشینی واشنگتن از سیاست‌های جنگ‌افروزانه‌اش در سوریه یاد کرده‌اند. به هر ترتیب، تاکیدات جدید دستگاه دیپلماسی واشنگتن بر «راهکارهای سیاسی برای حل بحران سوریه» ‌ یا اذعان به این امر که: «آمریکا درحال حاضر، کناره‌گیری بشار اسد از قدرت را به‌عنوان اولویت نخست، دنبال نخواهد کرد»؛ مواضع تازه‌ای هستند که نه‌تنها به سادگی و بدون دلایل جدّی اتخاذ نشده‌اند، بلکه مبتنی بر یک سلسله محاسبات پیچیده، تدوین و به اجرا درآمده‌اند.‌ تردیدی نیست که هرگونه تغییر راهبردی در سیاست‌های آمریکا در قبال سوریه، ممکن است به معنای شکست دیپلماسی منطقه‌ای واشنگتن تلقی شود و از آنجا که کشورهایی همانند روسیه و ایران در طرف دیگر قضایای سوریه قرار دارند، این تغییرات به منزله افول قدرت آمریکا در معادلات جهانی محسوب گردد.
بنابراین واضح است که‌ اتخاذ مواضع اعلام‌شده جدید به آسانی صورت نگرفته و ناخشنودی‌هایی را در داخل دستگاه حکومتی آمریکا در پی داشته است. نکته دیگر در این باره آن است که سیاست راهبردی چهارسال گذشته آمریکا در قبال سوریه، منطبق با راهبردی‌ترین بخش سیاست منطقه‌ای این کشور یعنی «حفظ امنیت رژیم‌صهیونیستی» بوده و تغییر آن قاعدتا به علت مانع‌‌تراشی‌های محافل صهیونیستی و اعمال فشار محافل تندرو در آمریکا، سهل و آسان نبوده است.
باتوجه به جمیع عوامل، این پرسش که چه زمینه‌ها ‌یا چه دلایلی، مقامات واشنگتن را به تغییر سیاست‌ها و رویکردشان نسبت به سوریه، ناگزیر کرده، پرسشی اساسی و بسیار مهم به‌شمار می‌رود؛ زیرا به علت پیوند مسائل سوریه به بسیاری دیگر از مسائل راهبردی منطقه‌ای و جهانی، تغییر این سیاست‌ها، پیامدهای گسترده و مختلفی که نارضایتی حکومت‌های پادشاهی و عرب متحد آمریکا، تنها بخشی از آنها به شمار می‌رود، در پی دارد و دولت واشنگتن در شرایطی نیست که توانایی مقابله با این گونه پیامدهای پردامنه و فلج‌کننده را داشته باشد. درواقع باتوجه به ملاحظات است که تحلیلگران مسائل منطقه، در پاسخ به پرسش مطرح‌شده، دلایل ذیل را زمینه‌ساز تغییر مواضع واشنگتن در قبال مسائل داخلی سوریه می‌دانند:
1- سیاست جنگ‌افروزی در سوریه از طریق به‌کارگیری گروهک‌های تروریستی- تکفیری، با وجود انواع هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و تبلیغاتی (حیثیتی)، نتیجه‌ای در براندازی نظام سیاسی این کشور در پی نداشته است.
2- کشورهای ترکیه، عربستان و حتی قطر و اردن که به نیابت از غرب و به طرق مختلف از جریان براندازی در سوریه حمایت می‌کردند، اینک بعد از گذشت چهارسال، توانایی‌های خود را از دست داده و در منجلابی از مشکلات داخلی یا منطقه‌ای گرفتار آمده‌اند؛ به‌طوری که ادامه نقش‌آفرینی این کشورها در سوریه ممکن است به تضعیف بیشتر و فروپاشی دولت‌های‌شان نیز تمام شود.
3- ادامه حاکمیت داعش در مناطق شمالی سوریه و عراق، آن هم درحالی که نظام‌های دیکتاتوری وپادشاهی در کشورهای با اکثریت سنی، توانایی حل و فصل مشکلات مردم، به ویژه جلوگیری از فساد‌های اخلاقی را ندارند، برای افکارعمومی این گونه کشورها، ممکن است جذابیت‌های خاصی داشته باشد و حکومت‌های پادشاهی را در داخل با خطر فعالیت گسترده شاخه‌ای از این گروه روبه‌روسازد. حال آنکه دنیای غرب تحرکات داعش را تنها در محدوده‌ای تعیین‌شده (همسو با سیاست‌های براندازانه علیه جبهه مقاومت‌) می‌پذیرد و گسترش دامنه این تحرکات، موضوعی نیست که دنیای غرب تحمل پذیرش آن را داشته باشد.
4- گسترش قلمرو گروهک داعش در داخل سوریه و تضعیف شدید دولت بشار اسد، قاعدتا به هرج و مرجی (آنارشی) می‌انجامد که‌ امنیت رژیم‌صهیونیستی را شدیدا تهدید می‌کند و این موضوعی نیست که آمریکا بتواندآن را نادیده انگارد.
5- سیاست آموزش نظامی جوانان سوری و ایجاد به اصطلاح گروه‌های میانه‌رو در سوریه، به افتضاحی فاحش برای دموکرات‌های آمریکا تبدیل شده و آنها را با انواع انتقادات مواجه ساخته است؛ به‌طوری که صاحب‌منصبان نظامی آمریکا نیز در اظهارات خود (درکمیسیون مربوطه سنا) این سیاست را به باد انتقاد می‌گیرند و ادامه آن را به‌رغم پذیرش هزینه‌های سنگین به زیان واشنگتن تلقی می‌کنند.
6- تقویت حضور نظامی روسیه در سوریه و پافشاری جدّی و راهبردی مقامات مسکو برحمایت همه‌جانبه از نظام سیاسی سوریه (که در طرح جدیدی برای سرکوب گسترده داعش منعکس است) دورنمای ادامه سیاست‌های چهارسال گذشته آمریکا را در سوریه تیره و تار می‌سازد.
7- واشنگتن در منازعات اقتصادی و سیاسی‌اش با روسیه، به‌ویژه به علت فشارهای کشورهای اروپایی (نیازمند گاز روسیه) توانایی تحمل گسترش دامنه این نوع منازعات را ندارد و خواستار آن است تا این گونه منازعات به پهنه‌های وسیع‌تری تعمیم نیابد.
8- در حالی که آمریکا متحد قابل قبول، با‌ثبات و قدرتمندی درمنطقه ندارد، قاعدتا وجود نظام نسبتا ضعیف سوریه، بهتر از یک رژیم جدید و بی‌ثبات خواهد توانست‌ از افزایش نگرانی‌های راهبردی آمریکا جلوگیری کند.
به‌هر ترتیب آمریکا در سیاست کوتاه‌مدت جدید خود به باقی ماندن بشار اسد در راس نظام سیاسی سوریه رای مثبت داده و به نظر نمی‌رسد تحولاتِ درحال وقوع منطقه، در میان‌مدت نیز، این فرصت را برای واشنگتن فراهم کند که بتواند با سیاست‌های اصولی ایران ‌ یا سیاست‌های منطقه روسیه در حفظ نظام بشاری در سوریه، مخالفت نماید. در واقع مقامات آمریکا چه بخواهند یا نخواهند، در عرصه عمل وارد یک سلسله همسویی‌ها با ایران و روسیه شده و ناتوانی‌های دیپلماتیک و سوابق تاریک گذشته‌شان در منطقه آنها را به پذیرش واقعیات موجود در غرب آسیا و شمال آفریقا ناگزیر ساخته است.