تغییر ناگهانی نگرش‌های سیاسی آمریکا نسبت به بحران سوریه از شکست راهبرد این کشور برای تغییر ساختار حاکمیت سوریه حکایت دارد. آمریکا با این تلقی که در صورت بروز یک بحران داخلی در سوریه، دولت این کشور در یک فرآیند زمانی شش ماهه سرنگون خواهد شد عملا بحران‌سازی خود را در سوریه آغاز کرد. پیش از آن، آمریکا از رابرت فورد، سفیر وقت خود در دمشق و بندر بن‌سلطان رئیس سازمان اطلاعات عربستان به‌طور جداگانه خواسته بود که تحلیل خود را در مورد بروز یک بحران در سوریه ارائه دهند.
رابرت فورد و بندر بن‌سلطان در گزارش‌های جداگانه خود برای سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا تاکید کرده بودند که دولت بشار اسد نمی‌تواند بیش از شش ماه در برابر یک بحران داخلی دوام بیاورد. بر‌اساس این تلقی، دولت آمریکا با تشکیل یک جبهه منطقه‌ای و فرا‌منطقه‌ای از 15 مارس سال 2011 بحران داخلی سوریه را سازماندهی کرد.
عربستان، قطر، اردن و ترکیه به‌عنوان هم پیمانان منطقه‌ای آمریکا هر یک ماموریت خاص خود را برای بحران‌سازی در سوریه انجام دادند. ترکیه و اردن به کانون آموزش و اعزام گروهک‌های تروریستی و عربستان و قطر به‌عنوان تامین‌کنندگان سلاح این گروهک، نقش تخریبی خود را در سوریه
آغاز کردند.
بیش از 1300 گروهک تروریستی از 80 کشور مختلف جهان توسط بندر‌بن‌سلطان رئیس وقت سازمان اطلاعات عربستان سازماندهی و به تدریج برای مقابله مسلحانه با دولت سوریه به این کشور اعزام شدند. در طول 54 ماهی که از بحران سوریه‌ می‌گذرد، عربستان و قطر بیش از 36 میلیارد دلار کمک مالی در اختیار داعش، جبهه النصره، ارتش آزاد، جیش‌الاسلام، احرار‌الشام و لواء التوحید قرار دادند.
هر چند وضعیت میدانی در طول ‌چهار سال و نیم گذشته همواره در سوریه ثابت نبوده اما ارتش سوریه با بهره‌گیری از تجربه میدانی خود توانست ابتکار عمل میدانی را در دست بگیرد. ارتش سوریه با کمک مقاومت اسلامی لبنان 600 هزار نفر از جوانان سوری را آموزش نظامی داد و وارد نبرد با گروهک‌های تروریستی کرد. حضور گسترده حزب‌الله در کنار ارتش و نیروهای مردمی‌ سوریه توازن قدرت را به سود دولت بشار اسد تغییر داد به‌گونه‌ای که از سال گذشته تا‌کنون آثار شکست کاملا در میان گروهک‌های تروریستی آشکار شده است. طی یک سال اخیر استراتژی دولت سوریه برای مقابله با گروهک‌های تروریستی تغییر کرد و دولت سوریه با تسلط بر مرزهای سوریه با اردن، ترکیه و لبنان عملا عقبه‌های مواصلاتی گروه‌های تروریستی را بست.
در طول این مدت ارتش سوریه که نوعا برای جنگ‌های کلاسیکی آموزش دیده از تجربه میدانی مقاومت اسلامی در جنگ‌های شهری و پارتیزانی استفاده کرد و این امر به تغییر معادلات جنگ داخلی سوریه به سود دولت بشار اسد کمک کرد. از سوی دیگر جانبداری و کمک مشورتی جمهوری اسلامی و روسیه به ارتش سوریه در شکل‌گیری یک جبهه رو در روی جبهه مخالف دولت و ملت سوریه کاملا موثر بود. چند دلیل کاملا منطقی در شکل‌گیری جبهه مشترک ایران و روسیه برای پشتیبانی از دولت سوریه در راستای مقابله با گروهک‌های تروریستی‌ نقش داشت.
نخست اینکه سوریه به دلیل مواضع ضد‌صهیونیستی و مخالفت این کشور با نفوذ آمریکا و اسرائیل به خاورمیانه به‌عنوان عمق استراتژیک جمهوری‌اسلامی و روسیه تلقی می‌شود. در ابعاد دیگر روسیه بزرگترین پایگاه دریایی خود در شهر طرطوس را تنها نقطه حضور دریایی خود در شرق مدیترانه تلقی می‌کند و تحت هیچ شرایطی حاضر نیست ‌ این پایگاه را از دست بدهد.
طبیعی است هر‌گونه تغییری در ساختار قدرت در سوریه موجب خواهد شد تا روسیه جایگاه ژئو‌استراتژیک خود را در خاورمیانه از دست بدهد و این با سیاست‌های راهبردی مسکو کاملا تعارض دارد. ورود مستقیم روسیه به بحران سوریه و اظهار تمایل مسکو برای تاسیس یک پایگاه هوا‌یی در شهر ساحلی لاذقیه معادلات نظامی و امنیتی را به سود دولت بشار اسد رقم زد.
رژیم‌صهیونیستی از تمایل مسکو برای داشتن یک پایگاه هوایی و ارسال تجهیزات پیشرفته به ارتش سوریه به‌شدت نگران شد و به همین دلیل بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم اسرائیل به سرعت برای تغییر دیدگاه کرملین نسبت به بحران سوریه راهی مسکو شد. به موازات رویکردهای نظامی، هم مسکو و هم تهران همواره موضوع راه‌حل سیاسی را مد نظر قرار داشته‌اند و ایران و روسیه چندین‌بار میزبان دولت و نیروهای مخالف غیر مسلح سوریه بوده‌اند.
روسیه و جمهوری اسلامی ایران در طول 54 ماهی که از بحران نفسگیر سوریه می‌گذرد همواره تلاش داشتند تا از رهگذر تعریف یک طرح سیاسی مشترک بحران سوریه را مهار کنند. اتفاقاتی که اخیرا رخ داد و موجب چرخش سیاسی آمریکا به راهکارهای سیاسی در سوریه شد، شکست گروهک‌های تروریستی در مناطق استراتژیک زبدانی، مضایا، بقین و ادلب بود.
همچنین مهاجرت آوارگان جنگی سوریه به سمت کشورهای عضو اتحادیه اروپا، چالشی جدی به لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای کشورهای اروپایی تلقی می‌شود. مهاجرت ده‌ها هزار سوری جنگ‌زده به سمت کشورهای اروپایی با رخدادهای دردناکی همراه بود تا جایی که افکار عمومی را علیه سیاست‌های آمریکا و غرب برانگیخت. مجموعه این عوامل به تغییر نگاه سیاسی آمریکا نسبت به بحران سوریه منجر شد، زیرا نه تنها گروهک‌های تروریستی سوریه از کنترل آمریکا خارج شده‌اند، بلکه بحران سوریه از مرزهای این کشور نیز فراتر رفته است.
انتقاد اخیر خانم هیلاری کلینتون، نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری و وزیر خارجه اسبق آمریکا و نیز ژنرال لوید آستن، فرمانده عملیات نظامی آمریکا در عراق و سوریه از سیاست نظامی واشنگتن در سوریه ناظر بر این موضوع است.
هیلاری کلینتون و ژنرال لوید آستن صریحا اعلام کردند که واشنگتن بیش از 500 میلیون دلار برای آموزش مخالفان معتدل سوریه هزینه کرده اما تنها پنج نفر آموزش دیده‌اند! این اعتراف نشان می‌دهد که آمریکا با شکست نظامی و سیاسی جدیدی در خاورمیانه مواجه شده و جنگ نیابتی این کشور نتوانسته اهداف واشنگتن را تامین کند.
بنابراین تمایل اخیر جان کری وزیر خارجه آمریکا برای استفاده از طرح‌های ایران و روسیه در راستای حل سیاسی بحران سوریه نشان می‌دهد که آمریکا پس از شکست نظامی در سوریه به سمت راهکار سیاسی متمایل شده است.
قطعا بحران سوریه ثابت کرده که راهکارهای نظامی به طولانی شدن و در نهایت به گسترش موج تروریسم در سطح جهان منجر خواهد شد و این امر صلح و امنیت جهان را تهدید خواهد کرد. از این رو طرح‌های سیاسی مشترک ایران و روسیه که با واقعیت‌های میدانی و سیاسی سوریه همسویی دارد، می‌تواند مبنای حل بحران سوریه قرار گیرد.
برآیند گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که اکنون به‌رغم اینکه بیش از نیمی‌‌از مساحت 185هزار‌کیلومتر‌مربعی سوریه در اختیار گروهک‌های تروریستی قرار دارد دولت سوریه همچنان ابتکار عمل سیاسی و میدانی را در دست دارد.
این امر کمک می‌کند تا بشار اسد رئیس‌جمهوری سوریه با قدرت بیشتری به سرکوب گروهک‌های تروریستی ادامه دهد و بر اوضاع داخلی این کشور کاملا مسلط شود. درعین حال برآیند وضعیت منطقه و جهان نشان می‌دهد که بحران سوریه به پایان خود نزدیک می‌شود و آمریکا به‌عنوان بازیگر اصلی بحران سوریه قطعا بازنده خواهد بود.
اگر بشار اسد از این بحران نفس گیر خارج شود مسلما خاورمیانه شاهد شکل‌گیری یک یارگیری جدید خواهد بود که عربستان، قطر و ترکیه خارج از دایره این یارگیری قرار خواهند گرفت. همچنین خاورمیانه بر‌اساس فرمول جمهوری اسلامی ایران، روسیه، سوریه و مقاومت اسلامی شکل خواهد گرفت که در آن صورت نقش جبهه ضد‌صهیونیستی در منطقه پر‌رنگتر خواهد بود.