آغاز ریاست‌جمهوری باراک اوباما در ایالات‌متحده آمریکا از منظر سیاست‌های واشنگتن سرآغازی بود بر تغییرات در سیاست خارجی آمریکا. اوباما با شعار «تغییر» در انتخابات سال 2007 به پیروزی رسید و وعده داد جهت‌گیری‌های سیاست خارجی این کشور را از جمله در قبال جنگ‌های پس از 11 سپتامبر و مناسبات با شرکا، رقبا و چه بسا دشمنان آمریکا تغییر دهد. در نخستین گام در روابط ایالات‌متحده آمریکا و فدراسیون روسیه در آغاز دوره ریاست‌جمهوری اوباما در دیداری که میان وزرای خارجه دو کشور انجام گرفت هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا، هدیه‌ای را به همتای خود سرگئی لاوروف داد که شامل کلیدی بود که روی آن نوشته شده بود ریست «Reset». هدف از این اقدام، نشان دادن تمایل ایالات‌متحده از بازتعریف کردن روابط با روسیه بود. در آن سال‌ها، چنین به نظر می‌رسید که رئیس‌جمهور جدید آمریکا، سیاست چندجانبه‌گرایی را با هدف حل و فصل مشکلات جهانی از طریق مشارکت با تمام قدرت‌های تاثیر‌گذار از جمله فدراسیون روسیه در پیش گرفته است.
با این حال روند تحولات بعدی نشان داد که نه ‌تنها مناسبات واشنگتن و مسکو در سطح روزهای پایانی ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش باقی نماند بلکه در میانه زمامداری هشت ساله باراک اوباما به شکل جنگ سرد جدید بروز و ‌نمود یافت. در حال حاضر روابط بین این دو قدرت بزرگ تاثیرگذار بسیار سرد و حتی در برخی از موارد از جمله اعمال تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه روسیه خصمانه نیز شده است. دلیل اصلی بروز چنین وضعیتی، تمایل مسکو برای ایفای نقش یک بازیگر دارای علایق ابرقدرتی در برابر کشور مدعی نظام‌تک قطبی یا همان ایالات‌متحده بوده است. روسیه دوران سوم ریاست‌جمهوری ولادمیر پوتین، روسیه‌ای است که به جز‌جهت گیری‌های ایدئولوژیک خواهان احیای قدرت اتحاد شوروی در قالب فدراسیون روسیه است.
این کشور پس از یک دهه سستی و ضعف به تدریج هم در داخل و هم در سطح بین‌المللی، قدم‌هایی را برای ایفای نقشی پررنگ‌تر برداشته است. این در حالی است که غرب سرمست از فروپاشی بلوک شرق امیدوار بود برای سالیان متوالی نظام‌تک قطبی به رهبری ایالات‌متحده آمریکا را محفوظ بدارد و روسیه را حداکثر در جایگاه یک قدرت اروپایی و نه یک قدرت جهانی محصور دارد. از تقابل قدرت طلبی روس‌ها و ظهور نشانه‌های ضعف قدرت ملی ایالات‌متحده آمریکا، تحولاتی شکل گرفت که در شرق اروپا تجزیه اوکراین و در خاورمیانه لشکرکشی روس‌ها به سوریه را از خود بروز داد. آنچه که مسلم است اینکه آمریکا پس از سال‌ها یکه‌تازی در عرصه اقتصادی و نظامی، توان رهبری نظم آمریکایی را از دست داده ‌و با رقبایی همچون فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین در عرصه جهانی و قدرت‌های منطقه‌ای همچون جمهوری اسلامی ایران مواجه شده است. به نظر می‌رسد قدرت‌های نوظهور چندان به خواست و منویات ایالات‌متحده آمریکا توجه ندارند و در تلاش هستند سهم بیشتری از مدیریت سیاسی و اقتصادی جهان را برعهده بگیرند. به‌طور مشخص روسیه در شرق اروپا و در قلب خاورمیانه برای خود حوزه نفوذ تعریف کرده است و پوتین به پشتوانه قدرت نظامی ارتش، حق وتو در شورای امنیت و اقتصاد رونق گرفته از انفجار قیمت جهانی نفت در تلاش است با غرب به رهبری ایالات‌متحده وارد زورآزمایی شود. اقدامی‌که روس‌ها در اوکراین انجام دادند بیانگر آن بود که دوران سکوت یا تسلیم مسکو در قبال پیشروی غرب در افغانستان، عراق، یوگسلاوی، گرجستان و لیبی پایان یافته است و یک بار برای همیشه فدراسیون روسیه قصد دارد حتی به قیمت به کارگیری قدرت نظامی و تحمل تحریم‌های اقتصادی از منافع حیاتی روسیه دفاع کند. همین وضعیت نیز در سوریه دیده می‌شود. پس از آنکه روس‌ها طی یک دهه افغانستان، عراق و لیبی را از دست دادند متوجه آخرین جای پای خود در خاورمیانه شده‌اند که کشور سوریه است. کشوری که تنها پایگاه دریایی روسیه در دریای مدیترانه را در اختیار مسکو قرار داده است. مقامات روسیه به صراحت اعلام کرده‌اند کشور سوریه جز‌و منافع روسیه به شمار می‌آید و مسکو به هیچ قیمت حاضر نیست سوریه را از دست بدهد. با چنین رویکرد جدیدی روس‌ها برای اولین بار پس از سال 1973 به شکل نظامی وارد تعاملات خاورمیانه شدند.
از آنجا که هیچ کس در غرب مایل نیست یک جنگ خونین را با روسیه به راه بیندازد و تحریم‌های اقتصادی بر سر مساله اوکراین‌ نیز مسکو را به تجدیدنظر در نقش‌آفرینی جدید خود وانداشت، به نظر می‌رسد غرب به رهبری آمریکا چاره‌ای جز این نخواهد داشت که نقش‌آفرینی روس‌ها را در خاورمیانه به ویژه تحولات مربوط به ایران، عراق و سوریه تحمل کند.
از سوی دیگر به‌دنبال ماجرای اوکراین می‌دانیم که غرب تحریم‌های شدیدی را برای مهار مسکو وضع کرد، ولی نتیجه نگرفت. زیرا اقتصاد روسیه، اقتصاد بزرگی است و سرمایه‌‌گذاران اروپایی و آمریکایی منافع بسیار وسیعی در روسیه دارند. حجم منافع اقتصادی غرب در روسیه به هیچ وجه قابل اغماض نیست. صدها میلیارد دلار منافع اقتصادی در روابط روسیه با غرب نهفته است و از همه مهمتر اینکه چرخ‌های صنعت اروپا، ‌ به انرژی صادراتی روسیه ‌وابستگی دارد، بنابراین غرب نمی‌تواند به راحتی روسیه را تنبیه ‌ و تحریم‌های شدید اقتصادی علیه این کشور وضع کند. اگر این اتفاق بیفتد به همان اندازه که روس‌ها متضرر می‌شوند غرب نیز ضرر خواهد کرد. ضمن اینکه روسیه کشوری است که سلاح اتمی‌ و ارتش بسیار قوی و مقتدری دارد بنابراین هیچ کشوری حتی تصور این را نمی‌کند که با روسیه وارد جنگ شود.
ممکن است میان‌روسیه با دیگر کشورها، جنگ‌های نیابتی صورت بگیرد یا خط و نشان‌هایی کشیده شود اما آغاز جنگ از سوی پنتاگون یا هر ارگان و کشور دیگری علیه مسکو تقریبا دور از تصور است‌، زیرا چنین جنگی به سرعت می‌تواند تبدیل به یک جنگ اتمی‌شود و کشورهای بسیاری را درگیر کند. به همین ‌دلیل هیچ کشوری برای یک تکه از خاک اوکراین وارد جنگ با روسیه نخواهد شد.
تمام این تحولات در عرصه جهانی به نوعی عرصه داخلی آمریکا را نیز تحت‌تاثیر قرار داده است؛ اتفاقاتی که در سطح نظام بین‌الملل رخ داده از جمله تقویت قدرت روسیه، پافشاری‌های چین بر مسائل امنیتی در حوزه شرق آسیا و توانمندی هسته‌ای ایران موجب شده است که دولت دموکرات باراک اوباما و شخص رئیس‌جمهور آمریکا به‌شدت به ناتوانی، ‌بی‌تدبیری و سست ارادگی در مقابل رقبا و دشمنان آمریکا متهم شوند. گرچه نمی‌توان نقش سیاست‌های اجرا‌شده توسط دولت کنونی آمریکا را نادیده گرفت با این حال آنچه که آمریکا را بر سر موضوعاتی مانند اقدامات روسیه، تحولات سوریه، عراق و برنامه هسته‌ای ایران در انفعال قرار داده است ریشه در ضعف سیاسی، اقتصادی و نظامی ایالات‌متحده دارد؛ این کشور با مشکلات عمیق اقتصادی دست به گریبان است و به دلیل کمبود منابع مالی، مجبور ‌است که از زیر بار بخشی از رهبری جهان شانه خالی کند. به‌عنوان مثال وزارت دفاع آمریکا ناچار است طی 10 سال 500 میلیارد دلار از هزینه‌های خود بکاهد که اجرای این برنامه محدودیت‌های زیادی را برای آمریکا در عرصه تحولات نظامی و سیاسی جهان ایجاد می‌کند. از سوی دیگر آمریکا به برخی از رقبای خود نظیر چین و روسیه به‌شدت بدهکار است و یک کشور بدهکار نمی‌تواند برای طلبکاران خود خط و نشان بکشد؛ در نهایت اینکه صلاحیت اخلاقی ایالات‌متحده حتی در نزد متحدان واشنگتن نیز زیر سوال رفته است چرا‌که نام آمریکا که در قرن 21 برای متحدان واشنگتن یادآور دفاع از حقوق بشر و اصول دموکراسی بود، اکنون با رسوایی‌هایی نظیر زندان گوانتانامو، شکنجه زندانیان و جاسوسی‌های پیاپی گره خورده است. بنابراین تعجب‌برانگیز نیست که آمریکا در پیشبرد سیاست‌های مورد نظر خود با دشواری‌هایی مواجه شود که این دشواری‌ها خود را در محاق روسیه، چین و ایران نشان می‌دهد.