«اتحادیه اروپا زودتر از آنکه در تصوربگنجد ممکن است از هم بپاشد»، این نکته را «ژان اسلبورن» وزیر خارجه لوکزامبورگ در مصاحبه با خبرگزاری ‌آلمان عنوان کرد؛ هشداری که از سوی یکی از طرفداران همیشگی اتحادیه اروپا در کشاکش بحران‌های پیش آمده در اروپا مطرح شد.
در ماه‌های اخیر سیل مهاجران به اروپا پرده از مسائلی برداشت که سال‌ها در گفت‌وگوهای خصوصی سران اتحادیه اروپا بارها مطرح وتا حدودی به رسانه‌ها نیز درز کرده بود. شکاف بین اروپای مرکزی با اروپای شرقی به‌خصوص کشورهایی که پیش‌تر در حوزه نفوذ شوروی بودند با هجوم هزاران پناهنده از کشور‌های جنگ زده غرب ‌آسیا بیشتر نمایان شد. اختلاف‌ها بین شرق و غرب اروپا نخست با موضع‌گیری‌های دولت راستگرای مجارستان و شخص ویکتور اوربان نخست‌وزیر مجارستان علنی شد.‌ اوبسیاری از هشدار‌ها در مورد سیاست‌های دولتش در مورد موضوع‌های اروپایی را نشنیده گرفت و باعث شد تا سران چند کشور اتحادیه اروپا به اوهشدار داده و حتی صدراعظم اتریش، ورنر فیمن او را با هیتلر مقایسه کند، سخنی که ‌بی‌پاسخ نماند و ویکتور اوربان نیز به نوبه خود چند کشور اتحادیه اروپا را به تحمیل سیاست‌هایشان به کشورهای دیگر اروپایی متهم کرد. هجوم پناهندگان به اروپا نخست در یونان وسپس در ایتالیا نشان داد که اتحادیه اروپا به هیچ عنوان ‌آمادگی مقابله با چالش‌های بزرگ و از پیش برنامه‌ریزی نشده را ندارد. یونان و ایتالیا مجبور بودند بر‌اساس قرارداد دوبلین که در سال ٢٠٠٣ پذیرفته بودند، از پناهندگان ثبت نام کنند و بر‌اساس همین قرارداد نخستین کشوری که پناهنده به ‌آن پا می‌گذاشت باید پناهندگی را بررسی می‌کرد. تعداد بسیار زیاد پناهندگان، این دو کشور را مجبور کرد ‌برای این موضوع چاره‌ای بیندیشند و دست کمک به سوی دیگر کشورهای اروپا دراز کنند‌. در کشاکش همین دوران و در زمانی که برای چندین هزارپناهنده در یونان وایتالیا هنوز ‌اه حلی پیدا نشده بود، موج بزرگتری از پناهندگان به سوی اروپا سرازیر شد‌. حال فقط دریای مدیترانه مسیر پناهندگان نبود بلکه مسیری از شرق اروپا و با زیر پا گذاردن قرارداد دوبلین از سوی یونان به سوی اروپا باز شده بود. مقدونیه، صربستان وسپس مجارستان به مسیر تازه تبدیل شدند و مجارستان نخست پناهندگان را بدون بررسی مدارک ‌آنان و یا ثبت مشخصات ‌شان به سوی مرز اتریش‌راهنمایی کرد وپناهندگان که بیشتر ‌آنان تمایل به پناهندگی در ‌آلمان داشتند پس از آنکه دولت ‌آلمان اعلام کرد که موقتا از به کاربستن قرارداد دوبلین خودداری می‌کند و پناهندگانی را که مجارستان به اتریش راهنمایی کرده و تمایل به پناهندگی در ‌آلمان دارند، می‌پذیرد، موج تازه‌ای از پناهندگان را به سوی اروپا سرازیر کرد‌. هنگامی‌که مجارستان مرزهای خود را با سیم خاردار که در اروپا منسوخ بود، بست و از ورود پناهندگان جلوگیری کرد و پس از آن اسلوونی نیز چنین سیاستی را پیش گرفت، مشخص شد دومینوی بستن مرزها ‌آغاز شده است. اسلوونی و مجارستان‌ بر‌اساس پیمان شنگن که در سال ٢٠٠٦ پذیرفته بودند، باید بین خود مرز باز داشته باشند، امااکنون پایبندی خود به این پیمان را زیر سوال برده بودند. در پی ‌آن کشورهای دیگری نیز در اتحادیه اروپا برای جلوگیری از هجوم پناهندگانی که در یکی از کشورهای عضو شنگن بودند کنترل بیشتری را در مرزهای خود اعمال کردند و عملا دیگر خود راپایبند به باز نگهداشتن مرزها در محدوده شنگن ندا‌شتند، باوجود ‌آن هنوز شنگن به قوت خود باقی بود و کنترل مرزها موردی و در مسیر‌های اصلی اعمال می‌شد‌.
به زیر سوال رفتن پیمان دوبلین و شنگن و به موازات ‌آن موضع‌گیری‌های چند کشور اروپایی در رابطه با چالشی که سیل پناهندگان ایجاد کرده بود، سران اتحادیه اروپا را در بروکسل ‌ دور یک میز نشاند تا راه حلی برای چالشی که اروپا با ‌آن مواجه شده است، بیندیشند. در پایان چند گردهمایی طولانی باتوجه به تعداد پناهندگان، برای هر کشور سهمیه‌هایی در نظر گرفته شد که بسیاری از کشورها از جمله مجارستان و لهستان از همان ابتدا ناخرسندی خود را با عدم تمکین از این توافق ‌آشکار کردند‌ و در حقیقت این نشست نه فقط به راه حلی دست نیافت، بلکه اختلاف‌ها را ‌آشکارتر هم کرد، کشورهای شرق اروپا از سویی و کشورهای مرکزی اروپا ازسوی دیگر خواسته‌هایی را عنوان کردند که از سوی بلوک مقابل پذیرفته نمی‌شد، هرچند که در بروکسل سخن دیگری گفته بودند‌. به‌عنوان نمونه در حرکتی بر خلاف همه معیار‌های انسانی عنوان شده از سوی‌پایه گذاران اتحادیه اروپا، لهستان اعلام کرد که نه ‌تنها خود ر‌ا پایبند به پذیرفتن تعداد مشخصی از پناهندگان نمی‌بیند بلکه فقط به تعداد کمی از پناهندگانی که مسیحی باشند ممکن است پناهندگی دهد، مجارستان نیز به بستن مرزهای خود پایبند بود و یونان و ایتالیا نیز پیمان دوبلین را زیر سوال بردند.
همه تلاش‌های بروکسل برای متقاعد کردن کشورهای اتحادیه اروپا برای اتخاذ سیاست واحد به گل نشست و بسیاری از‌سیاست مداران میانه‌رو‌ اروپا را واداشت تا به فروپاشی اتحادیه اروپا هشدار دهند. در نشست بروکسل پس از کشمکش‌های بسیار برای هر کشور عضو اتحادیه اروپا سهمیه‌ای در مورد پذیرش پناهندگان در نظر گرفته شده بود، هنوز مرکب این پیمان خشک نشده کشورهای شرق اروپا ‌آن را زیر سوال بردند. وزیر خارجه لوکزامبورگ و همچنین رئیس پارلمان اروپا شولتز نه فقط به این کشورها هشدار دادند بلکه ناخرسندی خود را از به لرزه افتادن پایه‌های اتحادیه اروپا مخفی نکردند‌. در هنگامه‌ای که سران اروپایی در مورد پناهندگان و سیاست‌های خود‌محوری بعضی کشورها هنوز در خم یک کوچه بودند، صدای انفجار‌های پاریس پایه‌های اتحادیه اروپا بیش از پیش به لرزه انداخت و دستمایه برای سیاستمداران شرق اروپا شد تا بیشتر به سیاست‌هایی که اتخاذ کرده بودند پایبند بمانند‌.
دیگر بحث فقط محدود به مرزهای خارجی اتحادیه اروپا نبود و کنترل و بستن مرزها در داخل محدوده شنگن به امری عادی تبدیل شد‌. کنترل وبستن این مرزها با حوادث پاریس پیش از آنکه زنگ خطر تروریسم را در اروپا به صدا در‌آورد زنگ خطر رادر سرای حزب‌ها و گروه‌های معتدل به صدا در‌آورد، اروپای واحد با سرعتی باور نکردنی به سوی راست متمایل شد و شلیک گلوله‌ها در پاریس و بروکسل بیشتر باد را به بادبان احزاب دست راستی وزاند.
این احزاب بدون در نظر داشت معیارهای انسانی، نوک حمله خود را به سوی همه اقلیت‌ها در کشورشان ودر صدر ‌آنان به اقلیت‌های مسلمان نشانه گرفتند و با سوءاستفاده از ‌ترس مردم عادی با پی‌گیری سیاست‌های عوام‌فریبانه به درصد کسب ‌آرای بیشتر در انتخابات پیش رو چشم دوختند. در چنین شرایطی و در حالی که اتحادیه اروپا با سرعت از درون تهی می‌شود، دیگر چه چیز از ‌آنچه پدران شکل گیری اروپا در دهه‌های ‌60و ‌70 عنوان کرده بودند باقی مانده است‌. مرزهای باز، معیار‌های انسانی، رعایت حقوق اقلیت‌ها، پایبندی به پیمان‌های اتحادیه، اتخاذ سیاست واحد اروپایی در برابر کشورهای خارج از حوزه اتحادیه اروپا و چندین ایده عنوان شده دیگر اتحادیه اروپا اکنون به شبحی در تاریکی تبدیل شده‌ و از سوی دیگر زنگ‌های خطررا هم به صدا در‌آورده است. بسیاری از سیاستمداران اروپا واهمه‌ای از ابراز نگرانی در مورد خطر‌هایی که اتحادیه اروپا را تهدید می‌کند، ندارند و همین موضوع می‌تواند امید به ادامه حیات اتحادیه اروپا را افزایش دهد. در جهانی که سود و زیان معیار همه موضع‌گیری‌های سیاستمداران است، مشخص است که زیان فروپاشی اتحادیه اروپا بسیار بیشتر از ماندن این کشور یا ‌آن کشور در ‌آن است.
چالش در اصل موضوع نیست، بلکه بر خلاف تصور رایج، چالش در سهم‌خواهی بیشتر کشورهای عضو تلقی می‌شود که نمونه بارز ‌آن انگلیس است. نخست‌وزیر انگلستان که عنوان کرده است در سال ‌‌2017ماندن در اتحادیه اروپا را به همه‌پرسی خواهد نهاد، در عین حال عنوان می‌کند‌ که اگر اتحادیه اروپا به خواسته‌های انگلستان توجه کند، در مورد همه پرسی تجدید نظر خواهد کرد‌. فرانسه که درکنار ‌آلمان وایتالیا از پایه ‌گذاران اتحادیه اروپاست اکنون برای نخستین بار در تاریخ این اتحادیه با استناد به بند ٤٢ قرارداد اتحادیه اروپا خواستار مشارکت و همیاری همه کشورهای عضو اتحادیه اروپا برای مبارزه با تروریست‌ها شده است. حمله‌های پاریس و هشدارها در بروکسل از یک سو و موضوع پناهندگان از سوی دیگر دو موضوعی هستند که اروپا را برای نخستین بار با چالشی بزرگ مواجه کرده ‌ و به‌گونه‌ای باور نکردنی پرده از روی مسائلی برداشته که اروپا از عیان شدن ‌آن واهمه داشت.
در کنار آن، مسائل دیگری نیز عنوان می‌شود که از جمله ‌آنان عدم هماهنگی در پاره‌ای از مسائل اقتصادی و همچنین هماهنگی‌های امنیتی است ولی همه این مسائل حتی در کوتاه مدت حل شدنی است. ‌آنچه بیشتر از همه اتحاد اروپا را به خطر انداخته عدم پایبندی چند کشور به توافق‌ها از جمله توافق بروکسل در مورد پناهندگان و‌بهره برداری از ضعف سیاست خارجی اتحادیه و قدرت کم پارلمان اروپاست. مرزهای باز در اتحادیه اروپا محدود به قلمرو‌ خاکی و ‌آبی نیست بلکه شامل همه مراودات اقتصادی نیز می‌شود؛ موضوعی که به‌شدت به پویایی اقتصاد کشورهای عضو کمک کرده است. در محدوده شنگن سیاست‌های کلی اقتصادی بسیار همگون است و به کار گیری نیروهای کار به‌عنوان نمونه از هر کشوری در کشور دیگر امکان‌پذیر است، همه این دستاوردها و تمایل اکثر مردم اروپا به داشتن مرزهای باز در محدوده شنگن، سران اتحادیه اروپا را در دراز‌مدت مجبور خواهد کرد کنترل بیشتری در مرزهای محدوده شنگن اعمال کنند ودر عین حال نیم نگاهی هم به مرزهای داخلی داشته باشند. در سیاست بارها پیش ‌آمد که خواسته‌ها با واقعیت‌ها در تضاد باشند ولی در درجه نخست باید تضاد‌ها را از بین برد، واقعیت‌ها با وجود همه موانع پابرجا می‌ماند‌.این موضوع در مورد اتحادیه اروپا نیز صدق می‌کند‌. واقعیت، خواستن اروپایی واحد است که در تضاد با سیاست‌های راستگرایانه بعضی احزاب اروپایی و اوضاع ‌آشفته در پی حوادث اخیر پاریس، بروکسل‌ یا مادرید است‌.
بیست و هشت کشور عضو اتحادیه اروپا را با
بیست و دو زبان مختلف به زیر یک سقف گرد هم‌ آوردن و در یک مسیر هدایت کردن کاری بس بزرگ و شگفت‌انگیزاست و شگفت انگیز‌تر از ‌آن فروپاشی آن است، هرچند که فروپاشی و بازگشت به دوران پیش از اتحاد بیشتر به شبحی در تاریکی شباهت دارد تا واقعیتی ملموس، ولی ‌آن رانباید نادیده انگاشت.
هشدارهای مطرح شده نیز زنگ خطر واگرایی را به صدا‌در ‌آورده است. اروپا ولی در‌دراز مدت چاره‌ای جز اتحاد ندارد هرچند که ممکن است کشورهایی ازاین ‌گردونه خارج شوند و کشورهای دیگری تمایل به پیوستن داشته باشند ولی برای بعضی از کشورها از جمله ترکیه راه ورود به اتحادیه اروپا در دراز‌مدت هم همچنان سد خواهد بود و در این جمع ترکیه را جایی نیست. اروپا اکنون به یک خانه‌تکانی احتیاج دارد. عباس لقمانی