حوادث 13 نوامبر پاریس بحث‎های جدی را در محافل سیاسی و رسانه‎ای اروپا درباره مفهوم امنیت و چالش‏های امنیتی که برای اتحادیه اروپا ایجاد شده است، مطرح کرد. شاید فوری‌ترین اقدامی‌که دولت فرانسه در واکنش به این حوادث انجام داد بحث تعلیق پیمان شنگن بود؛ پیمانی که از نمادهای اصلی همگرایی اروپایی محسوب می‌شود. تعلیق پیمان شنگن پیش‌تر نیز توسط برخی کشورهای اروپایی مانند آلمان در مقابله با بحران پناهجویان اجرا شده بود اما حوادث تروریستی پاریس این موضوع را جدی‎تر مطرح کرد که اتحادیه ا‌روپا باید اصلاحات جدی را در قبال برخی از نهادهای خود مثل شنگن یا دیگر پیمان‌هایی که به‌ نوعی در ارتباط با حرکت آزاد شهروندان اروپایی هستند مانند پیمان دوبلین انجام دهد. درواقع این حوادث ابعاد امنیتی بسیاری از مشکلات و بحران‎هایی که در اروپا ایجاد شده را پررنگ کرد و گفتمان امنیتی و گفتمان ناسیونالیسم در میان دولت‌های اروپایی و محافل رسانه‎ای اروپایی بسیار تقویت شد که این گفتمان امنیتی می‌تواند بر روند همگرایی اروپایی تاثیر منفی بگذارد. در این زمینه دو نگاه وجود دارد؛ نخست اینکه حوادث تروریستی پاریس یا موج پناهجویان در اروپا که موجب شکاف‎های عمیق سیاسی و امنیتی در میان اعضای اتحادیه اروپا شده، این نگاه را در میان برخی محافل سیاسی ایجاد کرده که این بحران‎ها در کوتاه مدت، میان مدت و بلند‌مدت چه تاثیری بر روند همگرایی اروپایی ایجاد خواهد کرد. در این رابطه یک نگاه بدبینانه وجود دارد بر این اساس که در نهایت اروپایی‏ها وقتی نتوانند با وجود این شکاف‎ها به تفاهم و تعاملی در مقابله با بحران پناهجویان یا تهدیدات تروریستی برسند قطعا یک روند افول و فروپاشی را طی خواهند کرد و یک واگرایی در میان اعضای اتحادیه اروپا ایجاد خواهد شد.
نگاه خوشبینانه به این موضوع از این زاویه است که باتوجه به عملکرد اتحادیه اروپا تقریبا در 50 سال گذشته می‌توان گفت اروپایی‎ها نشان داده‎اند که باتوجه به عقلانیتی که بر دولت‎های اروپایی حاکم است آنها به خوبی یاد گرفته‌اند از تهدیدها به‌عنوان فرصت استفاده کنند و استفاده از این فرصت‎ها باعث تحکیم و تقویت اتحادیه اروپا خواهد شد. کسانی که معتقد به این ایده هستند بر این باورند که یکی از چالش‎های اتحادیه اروپا در روند همگرایی، ناتوانی در رسیدن به یک سیاست خارجی و امنیتی مشترک بوده است؛ هم در حوزه تعاملات میان کشورهای اروپایی و هم در حوزه مناسبات میان اتحادیه اروپا و قطب‎های مختلف سیاسی و اقتصادی. این ناتوانی در رسیدن به یک سیاست خارجی و امنیتی مشترک به این دلیل بود که هر یک از این کشورها اولویت‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خاصی نسبت به نوع روابط‏شان با دیگر کشورها داشتند و همین اولویت‎ها باعث شد نتوانند سیاست خارجی منسجمی ‌را دنبال کنند. تهدیدهای امنیتی که اتحادیه اروپا در چند سال گذشته به ویژه در بحث تروریسم مشاهده کرده، باعث شده است که این کشورها با یک ضرورت و الزام بیشتری تلاش کنند به یک سیاست خارجی و امنیتی مشترک دست پیدا کنند. به هر حال شاید تعریفی که آنها از مفهوم امنیت داشتند تعریف متفاوتی بوده است. زیرا هر کدام از این کشورها باتوجه به ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حاکم، تعریف مشترکی از امنیت نداشتند. تعریفی که دولت‎های فرانسه، انگلیس و دیگر دولت‏های بزرگ اروپایی از تهدید و امنیت داشتند باتوجه به اینکه عملا دولت‎های محور هستند و اغلب این کشورها هستند که اولویت‎های سیاسی و امنیتی اروپا را تعریف می‏‎کنند با تعریفی که کشورهای اسکاندیناوی و کشورهای شمال اروپا و شرق ‎اروپا داشتند، متفاوت است. هر کدام از این کشورها باتوجه به نوع تعاملات‌شان تعریف متفاوتی از تهدید و امنیت برای خود ارائه می‎کردند. اما با گذر زمان شاهد هستیم که تهدیدهای تروریستی، این کشورها را وادار کرده که به درک مشترک بیشتری برای رسیدن به یک سیاست خارجی و امنیتی مشترک دست پیدا کنند.
در این میان بحث تغییرات در پیمان شنگن بسیار مطرح است. اما در این خصوص نیز برخی یک نگاه بدبینانه‌ای ارائه می‌دهند، بر این اساس که اروپا شاید به روند و مرحله‎ای برسد که پیمان شنگن لغو شود اما گذشته اتحادیه اروپا نشان می‌دهد که این اتحادیه در مقابله با مشکلات و بحران‌‎ها هیچ وقت گام به عقب بر‌نمی‌دارد، بلکه همیشه گام رو به جلو برداشته است. به بیان دیگر پروژه همگرایی، منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی زیادی دارد که وقتی کشورهای اروپایی هزینه- فایده کنند، ماندگاری آن را بر فروپاشی آن‌ترجیح می‌دهند. اما احتمال می‎رود که در برخی مفاد پیمان شنگن، اصلاحاتی صورت پذیرد که این اصلاحات باید با مشارکت و اجماع نظر تمامی‌اعضای اتحادیه اروپا باشد. یعنی حتی اگر یک کشور نیز مخالفت کند رسیدن به راه حل دشوار خواهد شد. بنابراین به نظر می‌رسد که از این پس کشورهای اروپایی شرایط سخت‌تری را برای دادن ویزای شنگن اعمال کنند. در پیمان دوبلین نیز باید اصلاحاتی را انجام دهند. بر‌اساس پیمان دوبلین، هر پناهجو یا مهاجری که وارد هر یک از کشورهای عضو اتحادیه اروپا شود باید در همان کشور نسبت به ثبت هویتش اقدام شود و به نوع پناهندگی‌اش نیز توجه شود. اما در حال حاضر در اتحادیه اروپا این مساله اجرا نمی‏شود و تروریست‎ها و کشورهای شرق اروپا این موضوع را نمی‎پذیرند که هر پناهجویی که وارد می‌شود در همان کشور نامش ثبت شود بلکه آنها تمایل دارند که پناهجویان به سمت کشورهای بزرگ و مهاجرپذیر مانند آلمان، فرانسه و اتریش روانه شوند. به هر روی، بحران فعلی پناهجویان و حوادث تروریستی پاریس، اروپاییان را احتمالا بیش از گذشته به سمت درک این موضوع سوق دهد تا تلاش کنند که به یک راه حل جامع‌ دست یابند تا هم پیمان شنگن پایدار بماند و هم بتوانند با یک دقت نظر و یک سمپاتی اطلاعاتی و امنیتی بسیار زیاد عمل و تهدیدات تروریستی را شناسایی و خنثی کنند. در نهایت اینکه بحران سوریه، موج پناهجویان در اروپا، حوادث تروریستی در پاریس و سایه تهدیدات‌کم سابقه امنیتی بر بسیاری از کشورهای اروپایی، شکاف میان اعضای اتحادیه اروپا را عمیق‌تر کرده است و همانطور که اشاره شد هر یک از کشورهای اروپایی بر‌اساس ملاحظات سیاسی، امنیتی و اجتماعی خود به این مشکلات نگاه می‎کنند. درحالی که در پروژه همگرایی اروپایی قرار بود هر یک از اعضا در قبال به دست آوردن منافع مختلف سیاسی، امنیتی و اقتصادی، بخشی از اختیارات خود را به نهادهای فراملی اتحادیه اروپا واگذار کند. رویارویی کشورهای اروپایی با برخی بحران‎ها در سال‎های اخیر نشان داد که میان اعضای اتحادیه اروپا در عرصه‏های مختلف، اختلاف زیادی وجود دارد. اولویت‎های اعضای اتحادیه اروپا به‌شدت در حال فاصله گرفتن از یکدیگر است. اتحادیه اروپا با بحران‎های مختلف و متنوعی مواجه است و اروپایی‎ها نمی‎توانند درباره چگونگی حل یک مشکل به تفاهم برسند. آنها مجبور به انتخاب یک مشکل برای حل و به حاشیه بردن مشکلات دیگر هستند و این مساله تفاهم میان اعضای اتحادیه اروپا را دشوار کرده است. از دید کشورهای شرق و مرکز اروپا، بحران اوکراین باید در صدر سیاست‎های اروپایی قرار بگیرد. پس از بروز بحران اوکراین و‌جدا شدن کریمه و الحاق به روسیه‎، دولت‎های اروپایی تحریم‎های سیاسی و اقتصادی علیه روسیه اعمال کردند. همان زمان هم میان اعضای اتحادیه اروپا در اعمال این تحریم‌ها اختلاف نظر وجود داشت و امروز بحران پناهجویان و حوادث تروریستی پاریس، این اختلافات را تشدید کرده است. دولت‎های فرانسه، انگلیس، ایتالیا، اسپانیا، بلژیک، سوئد و برخی دیگر از کشورهای اروپایی در معرض حملات تروریستی، اولویت نخست‌شان را مبارزه با تروریسم و کنترل موج پناهجویان به اروپا قرار داده‎اند. حضور نظامی روسیه در سوریه و هدف قرار دادن مواضع گروه تکفیری و تروریستی داعش و دیگر گروه‎های تروریستی در سوریه، نقش بازیگران منطقه‎ای و فرامنطقه‌ای را در بحران سوریه تغییر داده است. دولت‎های اروپایی دیگر نمی‎توانند در سوریه بحران‌آفرینی کنند و با کمک به گروه‎های تروریستی به‌دنبال یک جنگ فرسایشی در سوریه برای رسیدن به براندازی حکومت سوریه باشند. گروه‎های تکفیری و تروریستی اکنون قلب اروپا را هدف قرار داده‎اند. در نتیجه دولت‎های بزرگ در اتحادیه اروپا چاره‎ای جز همکاری و همگرایی با روسیه و حامیان دولت اسد در مبارزه با تروریسم در سوریه و در حاشیه قرار دادن بحران اوکراین ندارند.