ظهور ترامپ در روند رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا نشان می‌دهد که گروه‌های اجتماعی در ایالات متحده به موازات بهره‌گیری از سنت‌های لیبرالیسم، گرایش مشهودی به مفاهیم، ادبیات و فرآیندهای محافظه‌کارانه دارند. در دوران انتخاباتی، انگیزش‌های درونی احزاب و گروه‌های ذی‌نفوذ برای تاثیرگذاری بر سیاست ارتقا‌ می‌یابد. گروه‌های محافظه‌کار نشان داده‌اند که تمایل کمتری به پیروی از سنت‌های لیبرالیسم داشته و تلاش دارند تا برای همبستگی ساختاری از مفاهیم و روندهای امنیتی استفاده نمایند.
انتشار کتاب «کلینتون راسیتر» با عنوان «محافظه‌کاری در آمریکا» را می‌توان نمادی از واقعیت‌های درونی جامعه‌ای دانست که تلاش دارند تا زمینه‌های لازم برای ارتقا‌ی قدرت و امنیت آمریکا فراهم آورند. جامعه‌شناسی قدرت در آمریکا به همان‌گونه‌ای که با مفاهیم رابرت دال پیوند یافته است، با واقعیت‌های انعکاس‌یافته از سوی سی‌رایت میلز نیز مشابهت بیشتری دارد. گروه‌های راست افراطی همانند دونالد‌ ترامپ در سال‌های 1947 به بعد یعنی از زمان ظهور جوزف مک‌کارتی به‌گونه‌ای تدریجی جایگزین گروه‌های محافظه‌کار شده‌اند.
اگرچه در ادبیات، فرهنگ و ساختار سیاسی آمریکا، محافظه‌کاری دارای ریشه تاریخی است، اما راستگرایی را می‌توان به‌عنوان پدیده جدیدی تلقی کرد که هدف اصلی آن را می‌توان تاثیرگذاری یا مصادره قدرت دانست. گروه‌های راستگرا دارای نگرش افراطی بوده و تلاش دارند تا سنت‌ها و هنجارهای جدیدی را وارد ساختار سیاسی ایالات‌متحده نمایند. به همین دلیل است که گروه‌های راستگرا در نظام اجتماعی می‌توانند مخاطب مرحله‌ای و مقطعی به‌دست آورند، اما آنان از جایگاه ساختاری محدودی برخوردار بوده به‌گونه‌ای که اعتبار اجتماعی آنان در روند فرسایش قرار گرفته و ماهیت شکننده پیدا می‌کنند.
حوزه فعالیت گروه‌های محافظه‌کار در آمریکا نسبتا‌ متنوع است. در حالی‌که راستگرایان عموما تلاش دارند تا زمینه‌های لازم برای موفقیت محافظه‌کاران را به‌وجود آورند‌، عموما محافظه‌کاران ساختاری، اعتقاد چندانی به راستگرایان رادیکال نداشته و تلاش دارند تا زمینه‌های لازم برای جایگاه‌یابی ساختاری را صرفا در اختیار گروه‌هایی قرار دهند که از قابلیت تطبیق با ساختار برخوردارند. اگر‌چه نیروهای محافظه‌کار رویکرد سیاسی و تصمیم‌گیری را براساس فرآیندهای ساختاری انجام می‌دهند، اما گروه‌های راستگرا تلاش دارند تا در روندهای گریز از مرکز ایفای نقش کرده و زمینه ایجاد هیجانات سیاسی برای موج‌های امنیتی را فراهم آورند.
ویژگی اصلی دونالد‌ ترامپ آن است که تلاش دارد تا راستگرایی را با محافظه‌گرایی پیوند داده و از این طریق زمینه طرح گفتمان هویت، امنیت و قدرت برای آمریکا را فراهم سازد. رویکرد دونالد ترامپ معطوف به ایجاد موج‌های اجتماعی است که بدین طریق زمینه مقابله با دموکرات‌ها و مفاهیم لیبرالیستی ایجاد شود. هرگاه نیروی سیاسی یا ایدئولوژیک جدیدی به‌وجود می‌آید، امکان ظهور گروه‌های محافظه‌کار و نیروهای گریز از مرکز راستگرا همانند دونالد‌ ترامپ اجتناب‌ناپذیر است.

زمینه‌های تاریخی ظهور راستگرایی امنیتی
در پوشش محافظه‌کاری حزبی
در سال 1964 سناتور باری گلدواتر براساس این گفتمان وارد رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری شد که آمریکا ذاتا محافظه‌کار بوده و گرایش شدیدی به فرآیندهای امنیتی دارد. سرنوشت‌ ‌باری گلد‌واتر شباهت زیادی با ادبیات و فرجام سیاسی دونالد‌ ترامپ دارد. اگرچه باری گلدواتر در روند رقابت‌های انتخاباتی 52 سال گذشته توانست حمایت گروه راستگرای موسوم به «جان بیرچرز» (John Birchers) که موسوم به وطن‌پرستان افراطی است را به‌دست آورد، اما نتیجه سیاسی مشخصی در روند رقابت‌های انتخاباتی برای وی حاصل نشده و به این ترتیب بود که لیندون جانسون در روند رقابت‌های انتخاباتی موقعیت خود را تثبیت کرد. زمانی که نتیجه آرا‌ اعلام شد، مشخص شد که برچسب محافظه‌کاری باری گلدواتر حتی در نواحی که از دیرباز جمهوریخواه بودند، اقبالی نسبت به کاندیداتوری محافظه‌کارانی که به‌راستگرایی گرایش پیدا می‌کنند ندارند.
جامعه‌شناسی قدرت در آمریکا صرفا در شرایطی حاصل می‌شود که درک دقیقی از شکل‌بندی‌های ساختاری قدرت و امنیت به‌وجود آید. گروه‌های محافظه‌کار دارای ایدئولوژی اجتماعی متمایزشده‌ای از لیبرال‌های حزب دموکرات دارند. گروه‌های راستگرا تلاش می‌کنند تا از مفاهیم و ادبیاتی بهره‌گیری نمایند که زمینه‌های لازم برای جایگاه‌یابی گروه‌های محافظه‌کار به‌وجود آید. در برخی از مواقع و مقاطع تاریخی نیز می‌توان به این جمع‌بندی رسید که رقابت‌های حزبی براساس انگیزش‌های ایدئولوژیک افراطی می‌تواند زمینه‌های لازم برای تحول در ساختار حزبی و سیاسی را به‌وجود آورد.
راستگرایی جدید واکنشی نسبت به فرآیندهای اجتماعی، سیاسی و امنیتی است. گروه‌های محافظه‌کار از انگیزه زیادی برای قدرت‌یابی در آمریکا برخوردارند. هشت سال ریاست‌جمهوری دموکرات‌ها و بهینه‌سازی موقعیت اقتصادی آمریکا در مقایسه با سال 2008 را می‌توان نشانه موفقیت دموکرات‌ها برای اداره امور اقتصادی و اجتماعی دانست. اگر گروه‌های راستگرا موفق شوند تا نشان دهند که برخی از حوادث سیاسی و امنیتی، نشانه ضعف مدیریتی دولت باراک اوباما در روند امنیت‌سازی است، طبیعی است که افکار و ادبیات سیاسی آمریکا به‌گونه‌ای تدریجی تحت‌الشعاع موج‌های سیاسی گروه‌های راستگرا قرار می‌گیرد.
هر یک از موج‌های سیاسی آمریکا که زمینه چرخش قدرت و نخبگان را به‌وجود می‌آورد، عامل اصلی مدیریت اجتماعی محسوب می‌شود. در این فرآیند، هیجان سیاسی می‌تواند زمینه بازی‌های انتخاباتی و رقابت‌های حزبی واقعی را به‌وجود آورد. بررسی تاریخ رقابت‌های حزبی و انتخاباتی آمریکا نشان می‌دهد که اتوپیا می‌تواند عامل اصلی گسترش هیجان سیاسی در رقابت‌های انتخاباتی باشد. نقش‌یابی افرادی همانند «جیمی‌ کارتر»، «رونالد ریگان»، «جورج بوش دوم» و «باراک اوباما» براساس نقش‌یابی افرادی حاصل گردیده که ‌تلاش دارند اتوپیای جدیدی را برای آمریکا به‌وجود آورند. بسیاری از شواهد موجود بیانگر آن است که در دوره جدید انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا افرادی همانند «دونالد ترامپ» از موقعیت و جایگاه ویژه‌ای در اردوگاه جمهوریخواهان برخوردارند. روندهای آینده رقابت‌های انتخاباتی طبعا متفاوت خواهد بود. بازیگری که در مرحله اول هیجان سیاسی را ایجاد می‌کند، در مراحل بعدی وارد فضای حاشیه‌ای شده و به‌گونه تدریجی کاندیدای واقعی و اصلی ظهور می‌یابند. چنین فرآیندی انعکاس هدایت رقابت‌های حزبی و انتخاباتی آمریکا در قالب نخبه‌گرایانه است.

نشانه‌های ظهور راستگرایی در فرآیند
رقابت محافظه‌کاری و عملگرایی در آمریکا
در آستانه سال انتخاباتی 2016، سه موضوع راهبردی وجود دارد که مورد توجه گروه‌های محافظه‌کار به‌ویژه راستگرایان امنیت‌گرا در ایالات متحده خواهد بود. موضوع اول مربوط به گسترش بحران امنیتی خاورمیانه است. نقش‌یابی داعش در سوریه و گسترش نقش امنیتی داعش را می‌توان به‌عنوان یکی از نقاط ضعف کارنامه دولت باراک اوباما دانست.‌موضوع دوم مربوط به موج‌های اسلام‌هراسی است.‌شکل‌گیری حوادثی همانند ترورهای پردامنه در جمعه سیاه 13 نوامبر 2015 به‌موازات حادثه سن برناردینو در اوایل دسامبر 2015 را باید به‌عنوان نشانه‌هایی از اسلام‌هراسی در فضای سیاسی و ساختاری آمریکا دانست. موضوع سوم در رویکرد گروه‌های محافظه‌کار را می‌توان انتقاد از برنامه جامع اقدام مشترک و دیپلماسی هسته‌ای جان‌کری با ایران دانست.
هر یک از مولفه‌های یادشده می‌تواند زمینه‌های لازم برای نقش‌یابی افرادی همانند دونالد‌ ترامپ را به‌وجود آورد. دونالد‌ ترامپ بخشی از واقعیت فضای راست‌گرایی جدید در آمریکا است.‌ ترامپ بر این اعتقاد است که باید با گروه‌های اسلامگرا، ایران و سیاست‌های راهبردی جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه مقابله کرد.‌رویکرد دونالد‌ ترامپ نشان می‌دهد که معادله قدرت در ساختار اجتماعی آمریکا با موج‌های گریز از مرکز همراه گردیده است. محدودسازی قدرت و سیاست منطقه‌ای ایران بخشی از ادبیات گروه‌های راست‌ گرا و محافظه‌کار در آمریکا محسوب می‌شود.
دو گروه محافظه‌کار و راست ‌گرا در فضای رقابت‌های سیاسی موجود آمریکا، موج‌های مقابله‌گرایی با ایران را در دستورکار قرار داده‌اند.‌گروه اول، فعالیت‌های سیاسی و گفتمانی خود را در حوزه رسانه‌ای و فضای اجتماعی گسترش داده‌اند. دونالد‌ ترامپ در زمره چنین نیروهایی محسوب می‌شود. گروه دوم از جایگاه ساختاری برخوردار بوده و موقعیت ویژه‌ای در کنگره و نهادهای قدرت آمریکا دارند. دو گروه یادشده در مقابله با اسلامگرایی، جایگاه منطقه‌ای ایران و قابلیت هسته‌ای جمهوری اسلامی رویکرد انتقادی دارند.‌به این ترتیب،‌زمینه برای ظهور گفتمانی ناپایدار به‌وجود آمده که حداکثر تا سپتامبر سال 2016 ادامه خواهد یافت.
سازوکارهای تصمیم‌گیری راهبردی کنگره آمریکا دارای ساختار و فرآیند پیچیده‌ای است. در بسیاری از مواقع، رویکرد اعضای مجلس سنا و نمایندگان در تهیه و تصویب لوایح قانونی نسبتا یکسان و مشترک است. رهبر اکثریت در مشورت با کمیسیون‌های تخصصی سنا و نمایندگان تلاش فراگیری به انجام می‌رسانند تا زمینه‌ نیل به توافق سیاسی را به‌وجود آورند. رهبر اقلیت نیز نقش موثری در تنظیم روندهای مشارکت،‌رقابت، همکاری و یا مخالفت سیاسی در ارتباط با برنامه‌های حزبی گروه‌های رقیب دارد. واقعیت آن است که تصویب موافقت‌نامه جامع اقدام مشترک ایران و گروه 1+5 در مجلس سنا، زمینه قطبی شدن حزب جمهوریخواه و دموکرات در آمریکا را به‌وجود آورده است. هدف اصلی گروه‌های محافظه‌کار و جمهوریخواهان آمریکا را می‌توان تنظیم سازوکارهایی دانست که تحریم‌های ایران ادامه پیدا کند. باراک اوباما بر این اعتقاد است که دستیابی به فرآیند بازرسی‌های تصاعدیابنده زمینه لازم برای اعمال محدودیت علیه ایران را به وجود می‌آورد. اعضای حزب جمهوریخواه بر این اعتقادند که ایران هنوز دارای رویکرد خصمانه و مقابله‌جویانه در برابر آمریکا بوده و به همین دلیل می‌بایست از سازوکارهای محدود کننده در مقابله با آن استفاده شود.
آینده رقابت‌های حزبی در آمریکا تشدید خواهد شد. انتخابات ریاست‌جمهوری 2016 یکی از عوامل اصلی گسترش تضادها و بهره‌گیری از ادبیات افراطی برای تبدیل سناتورهای افراطی به چهره سیاسی است. در شرایطی که ایران به منزله تهدید سیاسی در آمریکا تلقی می‌شود، طبیعی به نظر می‌رسد که گروه‌های اسرائیل محور و عرب محور بتوانند شکل جدیدی از تضاد سیاسی برای محدودسازی قدرت اقتصادی ایران را به‌وجود آورند. محدودسازی قدرت باراک اوباما بخشی از اهداف راهبردی آمریکا در رقابت‌های سیاسی خواهد بود.

راست ‌گرایی جدید در ادبیات دونالد‌ ترامپ؛
گسترش موج امنیت‌گرایی در آمریکا
نشانه‌های راست‌ گرایی جدید را می‌توان در ادبیات دونالد‌ ترامپ مشاهده کرد. تحلیل ساخت قدرت و فرآیندهای رقابت سیاسی آمریکا با نشانه‌هایی از موج‌های دنباله‌دار محافظه‌کاری و راست ‌گرایی پیوند یافته است. از آنجایی که راست‌ گرایی دونالد‌ ترامپ ماهیت امنیتی دارد، موقعیت نامبرده به‌گونه‌ای تدریجی در ساختار اجتماعی آمریکا افزایش می‌یابد. اگرچه ترامپ تلاش دارد تا موقعیت خود را از طریق حزب جمهوریخواه ارتقاء دهد، اما واقعیت‌های ساختاری مانع از جایگاه‌یابی ترامپ به‌عنوان کاندیدای حزب جمهوریخواه برای حضور در رقابت‌های انتخاباتی نوامبر 2016 خواهد ‌شد.
پوپولیسم سیاسی عموما در دوران رقابت‌های انتخاباتی ظهور می‌یابد.‌دونالد‌ ترامپ به‌گونه‌ای مرحله‌ای تبدیل به چهره‌ای سیاسی در ساختار اجتماعی آمریکا گردیده است. علت آن را می‌توان تغییر در شکل‌بندی موازنه قدرت سیاسی و اجتماعی در ایالات متحده دانست. واقعیت آن است که ظهور افرادی همانند جرج بوش در سال 2000 مشابه نقش یابی افرادی همانند دونالد‌ ترامپ در سال 2016 است. برای درک آینده سیاسی رقابت‌های ریاست‌جمهوری می‌توان رویکرد افرادی همانند‌ ترامپ را به‌عنوان یکی از موضوعات‌محوری در رقابت‌های سیاسی دانست.
گروه‌های راست‌ گرا را می‌توان محور اصلی پوپولیسم سیاسی در آمریکا دانست. هم‌اکنون پوپولیسم سیاسی بخشی از معادله قدرت محسوب می‌شود. رقابت‌های حزبی آمریکا از آمادگی لازم برای پذیرش گروه‌های تندرو و پوپولیست برخوردار شده است.‌موج محافظه‌کاری در آمریکا گسترش یافته و محافظه‌کاران تلاش دارند تا موقعیت از دست رفته سال‌های دهه 1980 و اولین دهه قرن 21 را با برجسته سازی افرادی همانند دونالد‌ ترامپ بازسازی ‌کنند. بنابراین می‌توان علت اصلی موقعیت‌یابی دونالد‌ترامپ را ناشی از پوپولیسم انتخاباتی و گسترش تضادهای حزبی برای حاشیه‌سازی دموکرات‌ها در روند رقابت‌های انتخاباتی آمریکا دانست.
نخبه‌گرایی به‌موازات توزیع قدرت نهادگرایانه را می‌توان اصلی‌ترین ویژگی ساختار سیاسی آمریکا دانست که محوریت آن را ریاست‌جمهوری عهده‌دار است. نشانه‌های چنین فرآیندی را می‌توان در ارتباط با انتخابات کنوانسیون‌های ایالتی آمریکا برای رقابت‌های انتخاباتی نوامبر 2016 مشاهده کرد. دونالد‌ ترامپ در زمره افرادی محسوب می‌شود که می‌توان از آن به‌عنوان کارگزار جدید موج‌های پوپولیستی در آمریکا نام برد.‌اگر چه ساختار سیاسی آمریکا براساس نشانه‌های نهادگرایی و نخبه‌گرایی شکل گرفته است، اما روندهای نخبه‌گرایانه به‌گونه تدریجی جای خود را به الگوهای مردم گرایانه و پوپولیستی داده است. ظهور افرادی همانند دونالد‌ ترامپ را می‌توان انعکاس چنین وضعیتی در ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا به‌ویژه در روند رقابت‌های انتخاباتی تلقی کرد.

مفاهیم سیاسی و قالب‌های گفتمانی
دونالد‌ ترامپ در فضای اجتماعی آمریکا
مطلوبیت‌های دونالد‌ ترامپ در فضای اجتماعی آمریکا را می‌توان براساس رویکرد، نگرش و بهره‌گیری از مفاهیمی ‌دانست که می‌تواند قدرت و یا امنیت بیشتری را برای آمریکا ایجاد نماید. هر یک از این مفاهیم دارای آثار اجتماعی و پیامدهای سیاسی خواهد بود. پیشینه دونالد‌ ترامپ نشان ‌می‌دهد که نامبرده می‌تواند زمینه‌های لازم برای نقش‌یابی گروه‌های جدید را به وجود آورد. در طی 20 سال گذشته‌ ترامپ همواره آمادگی خود را برای مشارکت در رقابت‌های انتخاباتی اعلام داشته است.
جایگاه دونالد‌ ترامپ در محیط اجتماعی و رقابت‌های حزبی می‌تواند در زمره عواملی محسوب شود که زمینه‌های کنش اجتماعی بازیگران رقیب را به‌وجود می‌آورد. یکی دیگر از نشانه‌های کنش سیاسی و اجتماعی دونالد‌ ترامپ که برای وی جایگاه ویژه‌ای ایجاد کرده، مخالفت با کنترل اسلحه در جامعه آمریکا است. دونالد ترامپ بر این اعتقاد است که دولت باید اداره‌کننده فرآیندهای کنش اجتماعی باشد و اگر خواسته باشد محدودیت‌های بیشتری را اعمال ‌کند، در آن شرایط با مشکلاتی در آینده سیاسی روبه‌رو خواهد شد.
ترامپ بر این اعتقاد است که باید موازنه تجاری آمریکا مثبت شود، بدهی آمریکا به نهادهای بین‌المللی کاهش یافته و به همین دلیل است که بر ضرورت اعمال تعرفه‌های وارداتی تاکید دارد. یکی دیگر از موضوعات اصلی کنش سیاسی در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا را می‌توان موضوع مربوط به موازنه تجاری مثبت با جهان دانست.‌ ترامپ تلاش دارد‌ زمینه ارتقا‌ی موقعیت اقتصادی آمریکا در رقابت‌های جهانی را به‌وجود آورد. دو موضوع دیگری که در ادبیات دونالد‌ ترامپ محور اصلی محبوبیت اجتماعی و جایگاه ساختاری وی ‌شده را می‌توان مربوط به تبیین نشانه‌های «دیپلماسی قدرتمندانه» برای ساختار سیاسی آمریکا دانست. از سوی دیگر،‌ ترامپ تلاش دارد ‌زمینه کاهش مالیات برای شهروندان با درآمدهای پایین را فراهم آورد. لایه‌های اجتماعی فرودست آمریکا که دارای سنت‌های حزبی بوده و به خانواده، عدالت اجتماعی، کنترل مهاجرت و اقتدار راهبردی آمریکا توجه دارند، اصلی‌ترین پایگاه سیاسی دونالد‌ ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری نوامبر 2016 محسوب می‌شود. شعارهای اقتصادی، اجتماعی و راهبردی دونالد‌ ترامپ زمینه افزایش حمایت گروه‌های اجتماعی، نهادهای سیاسی و مجموعه‌های حزبی در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا آینده را به‌وجود آورده است. بسیاری از شهروندان آمریکایی تمایل دارند ‌به رئیس‌جمهوری رای دهند که از انگیزه لازم برای ارتقا‌ی جایگاه سیاسی آمریکا در نظام بین‌الملل برخوردار بوده و به همین دلیل تلاش دارد تا موازنه جدیدی از دریافت‌ها و پرداخت‌ها را ایجاد کند.
هیچ‌‌یک از کاندیداهای حزب جمهوریخواه تمایلی به کنار رفتن به نفع دونالد‌ ترامپ را ندارند. در چنین شرایطی طبیعی به نظر می‌رسد که‌ ترامپ جایگاه خود را به فرد دیگری در مراحل آینده رقابت‌های انتخاباتی حزب جمهوریخواه بدهد. اگرچه رقابت‌های حزبی آمریکا همواره دوران‌های پرتلاطم را شکل می‌دهند اما واقعیت‌های جدیدی وجود دارد که دونالد‌ ترامپ نمی‌تواند منادی آن برای حزب جمهوریخواه باشد.‌ ترامپ همواره نقش حاشیه‌ای و سایه برای کاندیدای اصلی در رقابت‌های انتخاباتی آمریکا را ایفا کرده است. به همین دلیل است که نمی‌توان هیجان سیاسی دوران موجود را به منزله عقلانیت حزبی برای انتخاب کاندیدای جدید دانست.

آینده سیاسی دونالد‌ ترامپ و موج‌های
پوپولیستی راستگرا در آمریکا
شخصیت‌های جنجالی همانند دونالد‌ ترامپ، نیوت گینگریچ و جان بولتون از قابلیت لازم برای ایجاد موج‌های سیاسی و اجتماعی برخوردارند، اما آنها‌ قادر نخواهند بود‌ روندهای سیاسی و امنیتی کشور را کنترل ‌کنند. نقش‌یابی افرادی همانند دونالد‌ ترامپ به مفهوم آن است که ساختار سیاسی و حزبی آمریکا به‌گونه تدریجی ماهیت هیجانی بیشتری پیدا کرده است. در چنین شرایطی است که نهادهای سیاسی آمریکا که ماهیت ساختارگرایانه، تکنیکی و بوروکراتیک دارد، با موج‌های پوپولیستی روبه رو می‌شود.
در‌روند رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، همواره این ذهنیت وجود داشته‌ است که رئیس‌جمهور ‌‌بایستی از بین افراد و گروه‌های عمومی انتخاب شود. علت تعیین چنین شاخصی را می‌توان اجرای دقیق قوانین و نقش‌یابی نهادهای سیاستگذار دانست. افرادی که از قابلیت لازم برای ایجاد هیجان برخوردار باشند، روندهای تصمیم‌سازی را در اختیار گروه‌های تخصصی قرار می‌دهند. واقعیت‌های سیاسی و ساختاری آمریکا بیانگر این موضوع است که اگر رئیس‌جمهور در زمره افرادی باشد که برای خود شأن تخصصی و اعتبار فراسازمانی قائل باشد، در آن شرایط توجهی به ایده‌های کنگره، اتاق‌های فکر و سایر نهادهای سیاسی در روند تصمیم‌گیری نخواهد داشت.

نتیجه‌گیری
اگرچه در ماه‌های آغازین رقابت‌های انتخاباتی گروه‌های راست‌گرا و محافظه‌کار رقابت درهم‌تنیده‌ای را در حزب جمهوریخواه آغاز کرده‌اند، اما این فرآیند به‌گونه‌ای تدریجی با موج‌های ساختاری پیوند می‌یابد. تجربه تصمیم‌سازی ساختاری در مورد موضوعات امنیتی آمریکا نشان می‌دهد که اولویت تصمیم‌گیری درباره موضوعات راهبردی به حوزه بوروکراتیک و سازمان‌های اجرایی اختصاص یافته است. در این فرآیند، افرادی همانند دونالد‌ ترامپ صرفا می‌توانند به‌عنوان کاندیدای گروه‌های محافظه‌کار تلقی شوند. آینده سیاسی‌ ترامپ کاملا مشخص است. جامعه‌شناسی قدرت در آمریکا نشان می‌دهد که گروه‌های راست‌گرا می‌توانند فضای سیاسی و انتخاباتی را هیجانی سازند. اگرچه در فرآیند تصمیم‌گیری راهبردی آمریکا، نقش کارگزاران اجرایی به‌تنهایی بسیار محدود است، اما گروه‌های پوپولیست همانند دونالد‌ ترامپ از قابلیت لازم برای کنترل ساختار سیاسی و گسترش هیجان برخوردارند‌؛ گروه‌هایی که تلاش دارند تا از هر هیجان سیاسی استفاده کرده و زمینه جایگاه‌یابی جدید در ساختار قدرت را به‌وجود آورند.
در دوران‌های رقابت انتخاباتی پوپولیسم در ساختار سیاسی آمریکا با روندهای نخبه‌گرایی به موازات یکدیگر حرکت می‌کنند. زمینه‌های اجتماعی و ساختاری جایگاه‌یابی افرادی همانند دونالد‌ ترامپ به این دلیل است که تصمیم‌گیری‌های سیاسی و راهبردی را طیف گسترده‌ای از کارگزاران تخصصی انجام می‌دهند که دارای اطلاعات دقیق از موضوع و فرآیندها ‌هستند. رسانه‌های ارتباط جمعی و افکار عمومی به‌موازات سنت‌های کنش حزبی در روند رقابت انتخاباتی از قابلیت لازم برای کنترل موج‌های سیاسی، پیامدهای ظهور و نقش‌یابی افرادی همانند‌ ترامپ برخوردار است.
ساختار سیاسی آمریکا از پیچیدگی لازم برای فعال‌سازی، مدیریت و کنترل گروه‌های هیجانی همانند دونالد‌ ترامپ برخوردار است. در چنین فرآیندی است که تقسیم کار بوروکراتیک نیز انجام می‌شود. هر یک از نهادها کارویژه خاصی را عهده‌دار می‌شود. کنگره، خط‌مشی‌ها را تعیین می‌کند. احزاب سیاسی نیز در رقابت‌های انتخاباتی افرادی را به‌عنوان نماینده حزبی و همچنین کارگزار اجرایی برای ایفای نقش در حوزه‌های مختلف انتخاب می‌کنند. به‌موازات چنین نیروهایی، گروه‌های تخصصی در اتاق‌های فکر آمریکا ایفای نقش می‌کنند.
جامعه‌شناسی قدرت در آمریکا، مبتنی بر نشانه‌هایی از نخبه‌گرایی سازمان‌یافته برای کنترل و مدیریت معادله قدرت است. طبیعی است که احزاب سیاسی نه تنها کاندیدای ماجراجو همانند دونالد‌ ترامپ را فعال می‌سازند بلکه زمینه ظهور افراد دیگری نیز وجود خواهد داشت. ارزیابی روندهای انتخاباتی در ساختار سیاسی آمریکا نشان می‌دهد که به موازات هیجان دونالد‌ ترامپ، افراد دیگری به‌گونه تدریجی موقعیت خود را بازسازی می‌کنند. از جمله این افراد می‌توان به «جب بوش» اشاره داشت. نامبرده اگرچه به گروه محافظه‌کاران تعلق دارد اما موقعیت خود را در فضایی به دست می‌آورد که ماجراجویانی همانند دونالد‌ ترامپ به رقابت‌ها هیجان می‌دهند.