متاسفانه در این مساله رژیم اسرائیل چند پیمانکار منطقه‌ای پیدا کرده است که عبارتند از عربستان، ترکیه و قطر و کلید ناامنی در منطقه توسط آنها زده شد.

‌آقای‌رویوران‌! نظرتان در مورد سخنان اخیر رهبری که در خصوص تحرکات دشمن در پشت مرزهای ایران بود، چیست؟
آنچه ‌از طرف رهبری مطرح شده به‌عنوان یک احتمال و گزینه‌ای که دشمن ممکن است روی آن سرمایه‌گذاری کند در اینجا بروز و ظهور می‌کند و به‌طور کلی به‌عنوان یک اتفاق یا بستری که بخواهیم آن را حائز اهمیت بدانیم می‌تواند در اینجا محتمل ارزیابی باشد.
آیا می‌توان گفت که کشور یا دولت‌های‌مشخصی در‌صدد به چالش کشیدن منطقه و خصوصا ایران هستند؟
اولین بحثی که در این زمینه وجود دارد این است که نوع نگاه اسرائیل به مباحث امنیتی منطقه تغییر کرده است، یعنی اسرائیل براساس برتری نظامی یک نوع بازدارندگی داشت و موضوع بازدارندگی یک توان و برتری را برای آن به‌وجود می‌آورد و هر دولت و شخصی که اسرائیل را تهدید می‌کرد، تل‌آویو مستقیما وارد عمل می‌شد و به مقابله با طرف مقابل یا حریف می‌پرداخت.
در این چارچوب رژیم اسرائیل به کشورهای همجوار مانند عراق، سوریه، لبنان، سودان و تونس حمله کرده و همه اینها در قالب یک نوع بازدارندگی به دلیل داشتن برتری نظامی است. اما بعد از جنگ سی و سه روزه این توان برتری تا حدودی ناکارآمد شده که در گزارش کمیسیون وینوگراد هم این موضوع مطرح شد که رژیم‌صهیونیستی برتری دارد اما برتری آن تضعیف شده و در نهایت ناکارآمد ارزیابی می‌شود و امنیت اسرائیل را نمی‌تواند حفظ کند. در نتیجه اتفاق مهم و جدیدی به وقوع پیوست و آن، این است که اسرائیل با این برتری نمی‌تواند امنیتش را حفظ کند، بنابراین آمده و راهبردش را تغییر داده است. یعنی راهبرد آن مبنی بر حفظ امنیت از طریق برتری تبدیل شده به امنیت اسرائیل در ناامن کردن دیگران. در عین حال به دلیل اینکه وجود ناامنی، کشورهای همجوار را مشغول خودشان می‌کند، این موضوع عملا به رژیم اسرائیل امنیت می‌بخشد.
آیا عربستان هم در این بین نقش قابل ملاحظه‌ای را داراست؟
متاسفانه در این مساله رژیم اسرائیل چند پیمانکار منطقه‌ای پیدا کرده است که عبارتند از عربستان، ترکیه و قطر و کلید ناامنی در منطقه توسط آنها زده شد. این گروه در طرح براندازی در سوریه براساس حمایت از نیروهای تروریستی و سازمان‌های تکفیری وارد عمل شدند و در عراق هم همین سناریو را پیش بردند و هم‌اکنون در یمن به صورت مستقیم با اعلام جنگ از طرف عربستان همین ناامنی را دنبال می‌کنند. اینکه چه کسی سفارش دهنده ناامنی است، پاسخ قطعا رژیم اسرائیل خواهد بود و اینکه چه کسی مجری این سفارش است جوابش عربستان، ترکیه، اردن و قطر است و این بخشی از واقعیت صحنه خاورمیانه را کاملا به تصویر می‌کشد.
استراتژی جمهوری اسلامی ایران در این خصوص چه بوده است؟
ایران همواره بحث ایجاد یک نوع ائتلاف منطقه‌ای براساس تضاد با اسرائیل را مطرح می‌کرد که در نهایت محور مقاومت را تشکیل داد. اما در مقابل عربستان نمی‌خواهد یک محور ضد مقاومت تشکیل دهد، بلکه آمده یک محور سنی علیه مقاومت تعریف کرده است. یعنی سعودی‌ها با تاکید بر اختلافات مذهبی راهبردشان را تعریف کرده‌اند، در حالی که ایران هیچ‌گاه بحث مذهب را پیش نکشیده و اساسا به‌دنبال این موضوع هم نیست. بنابراین بحث مذهب و فتنه مذهبی باز هم یکی از محصولات عربستان سعودی در اجرای پروژه اسرائیلی در سطح منطقه است.
واشنگتن و دولتمردان حاکم بر کاخ سفید چه نقشی را در مناقشات و تغییر دادن متغیرها دارند؟

آمریکا خودش را در جبهه اسرائیل تعریف کرده. پروژه براندازی در سوریه یک طرفش آمریکا است و اساسا واشنگتن؛ ترکیه، عربستان، قطر و اردن را برای تحقق اهداف اسرائیل به صف کرده است و این‌ کشورها به دستور آمریکا این کار را انجام می‌دهند. اما یک بحثی وجود دارد و آن، این است که عربستان که مجری دستور آمریکا است در کجا توانسته نیروهای تکفیری را وارد کند؟ پاسخ این است که در محیط‌هایی که بستر سنی وجود دارد. هیچ گاه تکفیری‌ها در محیط‌های غیر‌سنی قادر به استقرار، حرکت و فعالیت نبوده‌اند‌‌، بنابراین آنچه‌ در مورد ایران مطرح است این خواهد بود که از بسترهای سنی مرزهای کشورمان برای چنین فعالیت‌ها و توطئه‌هایی علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده کند.
در ایران اساسا بین شیعه و سنی مشکل ‌یا تضاد خاصی وجود ندارد. تاکنون ریگی‌ها و جیش العدل نتوانسته‌اند یک بستری برای فعالیت تروریستی خود ایجاد کنند و این نشان‌دهنده این است که در ایران شرایط متفاوت است و خشونت، پایگاه اجتماعی ندارد.
آمریکا در دو پروژه، افغانستان و عراق را در سال 2002 و 2003 اشغال کرد و تقریبا دو هزار میلیارد دلار هم هزینه این اقدامات خود کرد. به این امید که ایران را از دو طرف تحت فشار قرار دهد اما آنها در این کار موفق نشدند و به‌رغم اینکه عراق را با 170 نظامی اشغال کرده بود، ناگزیر به تفاهم با ایران در مورد عراق شد‌ که نشانه تاثیر‌گذاری بالای ایران در عراق است و نکته بسیار مهمی ‌قلمداد می‌شود. بنابراین آمریکا بعد از عراق به این جمع‌بندی رسید که سیاست تقابل آن را به دلیل هزینه‌کردن همان دو هزار میلیارد دلار ناچار به ورود در مرحله رکود کرد و در ادامه دچار مشکلات و بحران اقتصادی شد. ‌درنهایت آمریکا تصمیم گرفت از مرحله تقابل به مرحله تعامل با ایران انتقال وضعیت دهد که ناگزیر به هزینه‌های تقابل نشود.
در ماه گذشته شاهد رفت و آمدهای مشکوکی از سوی رئیس‌جمهور فرانسه به کشورهای خلیج‌فارس مانند قطر و عربستان بودیم. آیا ورود اولاند به خلیج‌فارس مفهوم خاصی را مخابره می‌کند؟
گفت‌‌وگوهایی که هم‌اکنون جریان دارد نتیجه چنین شرایطی از طرف غربی‌ها‌ست، بنابراین آمریکا تصمیم گرفته شرایط تقابل را به نوعی تعامل تبدیل کند تا هزینه‌های‌ خود را کاهش دهد. در چنین شرایطی فرانسه وارد میدان شده و خودش را در مقابل ایران تعریف می‌کند. چرا که احساس می‌کند شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس بر سیاست‌های تقابل اصرار دارند اما آمریکا تمکین نمی‌کند و از این رو فرانسه را به‌عنوان پیمانکار تقابل با ایران تعریف کرده‌اند و مقداری هم به آن رشوه می‌دهند، یعنی همین خرید جنگنده‌های رافائل و مسائلی از این قبیل رشوه‌هایی است که این کشورها به فرانسه می‌دهند.
به نظر شما آیا فرانسه می‌تواند خارج از راهبردهای ایالات متحده در منطقه قدم بردارد؟
خیر‌، فرانسه نمی‌تواند خارج از چارچوب سیاست‌های آمریکا فعالیت کند. بی‌تردید پاسخ کاملا منفی است چرا که بدون اجازه آمریکا نمی‌تواند دست به چنین کاری بزند.‌ تصورم این است که فرانسه نمی‌تواند خارج از سیاست‌های آمریکا حرکت کند و بی‌شک چراغ سبزی از سمت غربی‌ها نشان داده شده تا یک نوع فعالیت و جایگیری محدودی در این زمینه صورت بگیرد اما اجازه کامل برای جایگزینی فرانسه به جای آمریکا وجود ندارد.
به‌عنوان آخرین سوال، ‌آیا در بحث یمن تقابل ایران و عربستان به صورت جدی ملموس خواهد بود؟

در پرونده یمن، عربستان در بحران کامل قرار دارد. یعنی نه با ادامه جنگ توان تحقق اهدافش را دارد و نه با توقف جنگ چنین چیزی امکان‌پذیر است، بنابراین سعودی‌ها چه ادامه بدهند شکست‌خورده‌اند و اگر جنگ را متوقف هم بکنند باز هم بازنده میدان هستند‌ . باید بگویم عربستان به‌دنبال یک راه در‌رو‌ برای پایان‌دادن به چنین جنگی است. در چنین شرایطی که عربستان در بحران است طبیعی است که ایران نمی‌آید خودش را وارد جنگ کند چرا که سعودی‌ها به اندازه کافی در چنین جنگی دچار بحران هستند، بنابراین ایران فقط بحث کمک‌های انسانی را برای خودش تعریف کرده است تا برادری خویش را نسبت به مردم یمن ثابت کند ولی در مورد جنگ ایران به این یقین رسیده است که عربستان توانایی ادامه آن را ندارد و چاره‌ای جز اعتراف و توقف این جنگ نخواهد داشت.