تاکنون تئوریسنها و نظریه پردازان حوزه انقلابهای جهان، در خصوص منحصر به فرد بودن انقلاب اسلامی ایران نکات زیادی مطرح کرده اند.

حنیف غفاری : فرا رسیدن سی و هفتمین سالگرد پیروزی شکوهند انقلاب اسلامی ایران ، مولد سوالات تازه ای در خصوص رمز پایداری انقلاب اسلامی در برابر انواع توطئه های صورت گرفته از دشمنان نظام است. در این خصوص نکاتی وجود دارد که نمی توان به سادگی از کنار آنها گذشت. واقعیت امر این است که تحقق انقلاب، تثبیت انقلاب و تکامل این مسیر معلول عوامل مختلفی از جمله نقش ولایت فقیه انقلاب در زمان حضرت امام و مقام معظم رهبری،پویایی ذاتی انقلاب، حضور ملت ایران در صحنه و ایستادگی آنها در مقابل انواع توطئه های صورت گرفته از سوی ایالات متحده آمریکا و دیگر بازیگران مخالف انقلاب اسلامی بوده است.

تاکنون تئوریسنها و نظریه پردازان حوزه انقلابهای جهان، در خصوص منحصر به فرد بودن انقلاب اسلامی ایران نکات زیادی مطرح کرده اند. برجسته سازی نقش معنویت در انقلاب اسلامی ایران، آن هم از سوی فیلسوفی پست مدرن مانند میشل فوکو و یا تاکید بر عدم همخوانی مطلق انقلاب اسلامی ایران با تئوری های رایج غربی (در حوزه انقلابهای جهان ) از سوی تدا اسکاچپل موضوعاتی است که بارها درخصوص آن بحث و گفت و گو شده است. در این مجال قصد داریم در خصوص رمز ماندگاری انقلاب اسلامی ایران و پویایی این حرکت عظیم الهی و مردمی پس از گذشت نزدیک به چهار دهه از مطلع آن سخن به میان آوریم.

یکی از مواردی که در این خصوص باید به صورتی مبنایی آن را مدنظر قرار داد، مربوط به نوع نگاه متعالی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و متعاقبا مقام معظم رهبری نسبت به مقوله سیاست خارجی است. حضرت امام خمینی (ره) با استناد به اصل نفی سبیل و اتخاذ سیاست "نه شرقی ،نه غربی "روح استقلال را در کالبد انقلاب اسلامی ایران دمید . اصل نفی سبیل یکی از پویاترین اصول اسلامی محسوب می شود. بر اساس آیه شریفه " و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا" اساسا خداوند متعال راهی را برای سلطه کفار بر مسلمین قرار نداده است. در شرایطی که خداوند راهی را در این خصوص قرار نداده است، تمایل مسلمین به سلطه پذیری کفار بر آنها یکی از اصلی ترین رموز درماندگی و استیصال آنها در طول تاریخ محسوب می شود. حضرت امام خمینی (ره) به عنوان رهبر و مصلحی مسلمان این نقطه آسیب را در ملتهای اسلامی درک کرد و ندای استقلال طلبی خود را بر مبنای اصول الهی و اصل مترقی نفی سبیل استوار ساخت. در دورانی که جهان در سیطره دو بلوک شرق و غرب قرار داشت، نظام بین الملل شاهد ظهور انقلابی بود که نه تنها به هیچ یک از دو قطب قدرت جهان وابسته نبود، بلکه سلطه آنها را نیز نفی می کرد و در تقابل با آنها قرار داشت. بی دلیل نبود که ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی هر دو در دوران جنگ تحمیلی و سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تلاش خود را برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به کار گرفتند.با این حال ملت انقلابی ایران با اتکا بر اصل نفی سبیل و اتکا به خود توانست معادله ای ناممکن را ممکن ساخته و پس از هشت سال به دشمنان بعثی و حامیان غربی و شرقی آن اجازه ندهد ذره ای از خاک میهن پاکمان را به تصرف خود در آورند.

مروری بر ماجرای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای سیاست خارجی هر کشوری عبرت آموز خواهد کرد. تغییر از جمهوری شورایی به اتحادیه کشور های مشترک المنافع که از آن تحت عنوان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تعبیر می شود دقیقا از زمانی کلید خورد که خروشچف و دیگر سیاستمداران شوروی سابق به فکر همزیستی مسالمت آمیز با غرب افتادند. همگان متفق القول هستند که از مهمترین علل سلب حاکمیت حزب کمونیست بر اتحاد جماهیر شوروی می توان به از بین رفتن گارد بسته کرماین در برابر آمریکا،علاقه برخی حاکمان حزب کمونیسم به بازار آزاد و افزایش حس ملی گرایانه در جمهوری های مختلف مخصوصا روسیه به رهبری بوریس یلتسین و ....اشاره کرد. به عبارت بهتر،ما شاهد وقوع دو رویکرد موازی در داخل شوروی سابق و سپس فروپاشی آن بوده ایم. در ابتدا گرایش کمونیستها به بازار آزاد و تلاش برای همزیستی مسالمت آمیز با امپریالیسم جهانی پایه های قدرت را در شوروی سست کرد و این سستی مولد افزایش پوکی درونی و داخلی شوروی و رشد گروههای ملی گرا در محدوده جغرافیایی پهناور آن بود. دیری نپایید که رسما در سال 1991 فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اعلام شد و کمونیسم به موزه تاریخ پیوست.

کمونیستها در حالی در رویای همزیستی مسالمت آمیز با کبوترها و بازهای آمریکایی بودند که در آن سوی آتلانتیک، واشنگتن و ناتو قبر کمونیستها را حفر کرده و منتظر جسدی بودند که در داخل این قبر قرار دهند. سیاستمداران شوروی سابق گرفتار این تله خطرناک شدند. آنها بدون توجه به واقعیتی که پیرامونشان قرار داشت، به سوی تصویری مجازی و خیالی "همزیستی با غرب" گام برداشتند و خود را از درون و بیرون تهی ساختند. این تهی سازی روندی بود که متعاقبا از سوی دونالد ریگان و بوش پدر نیز به صورتی هدفمند هدایت شد و در نهایت منجر به فروپاشی شوروی گردید.بنابراین گام نخست و اصلی سقوط کمونیسم را رهبران این حزب در شوروی سابق برداشتند.

رمز ماندگاری انقلاب اسلامی در طول چهار دهه اخیر یکی " دشمن شناسی" و دیگر " استقلال" ملت و نظام ایران بوده است. زمانی که دشمن شناسی و استقلال یک ملت در وهله اول با یکدیگر ترکیب شده و سپس این ترکیب در ذیل کامل ترین مکتب الهی تعریف شود،در آن صورت ما با ملتی قوی و آسیب ناپذیر و نظامی پویا مواجه خواهیم بود. افتخار ملت انقلابی ایران، حرکت در سایه اسلام و تعالیم الهی و توجه ویژه نسبت به مفاهیمی والا مانند "اسلام سیاسی"،" ولایتمداری" و "غیرت دینی" است. این مفاهیم در ذهن هر چهار نسل انقلاب اسلامی نضج یافته و طرح های دشمنان قسم خورده این مرز و بوم را ناکام گذاشته است.

در این میان ،مولفه دشمن شناسی اهمیتی ویژه دارد. این مقوله هم از سوی حضرت امام (ره) و هم از سوی مقام معظم رهبری بارها مورد تاکید قرار گرفته است. زمانی که دشمن شناسی از قاموس ما حذف شود و "بی اعتمادی مطلق به آمریکا" جایگزین " همزیستی مسالمت آمیز با غرب" شود، ما دچار بدترین خطای راهبردی، اعتقادی و محاسباتی ممکن شده ایم. نباید این حقیقت را فراموش کنیم که هم اکنون غرب نسبت به کلیت، ماهیت و زیربنای اعتقادی و سیاسی نظام ما رویکردی منفی و تقابلی داشته و نیت و هدفگذاری واقعی آن نابودی این نظام اسلامی و مردمی است. این هدفگذاری نه تنها در طول چهار دهه اخیر تغییر نیافته است، بلکه در دوران هر یک از روسای جمهوری دموکرات و جمهوریخواه در آمریکا به نحوی تکمیل شده است. دموکراتها با استفاده از ابزارهای فرهنگی و جمهوریخواهان به استفاده از راهکارهای سخت افزاری در صدد تقابل با انقلاب اسلامی ایران بر آمده اند. در چنین فضایی "اعتماد به دشمن " و پیگیری تز همزیستی مسالمت آمیز با غرب دقیقا همان تله و دامی است که کاخ سفید می خواهد ما را در آن بیافکند.

تاکنون بارها عنوان شده است که "تبدیل دشمن به دوست " در قبال ایالات متحده آمریکا و کسانی که کمر به نابودی نظام جمهوری اسلامی ایران بسته اند امکان ناپذیر است. به عبارت بهتر، استراتژی تبدیل دشمن به دوست در قبال ایالات متحده آمریکا که همچنان مظهر استکبار جهانی محسوب می شود، پاشنه آشیل سیاست خارجی ما در برهه حساس و تعیین کننده فعلی محسوب می شود. با توجه به اینکه کشور و نظام بین الملل بنا به تعبیر مقام معظم رهبری در یک پیچ تاریخی قرار دارد، محاسبات ما نیز باید مطابق این واقعیت صورت گیرد. متعاقبا اگر "برجام" در ذیل استراتژی همزیستی با آمریکا تعریف شود، به پاشنه آشیل ما تبدیل خواهد شد و اگر آن را در ذیل استراتژی مدیریت رفتار دشمن تعریف کنیم، این موضوع می تواند برای ما سودمند باشد. نگاه ما به موضوع برجام و به طور کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، باید نگاهی بر گرفته از همان اصل مترقی نفی سبیل و متعلقان آن باشد. در اینجا ما با نگاهی فقهی، راهبردی و مبنایی مواجه هستیم که مطابق آن اساسا اجازه وادادگی در مقابل دشمن را نداریم.

در نهایت اینکه راز ماندگری انقلاب اسلامی ایران مبانی محکم سیاست خارجی کشورمان است که آن نیز در راستای نگاه آرمانی انقلاب به سوی تکامل و رشد تعریف می شود. در چنین مجالی اگر خدای ناکرده "دشمن شناسی" و " رصد هوشمندانه تحرکات دشمن" تحت تاثیر نگاه خوشبینانه و بازدارنده نسبت به آمریکا و دیگر دشمنان قسم خورده این مرز و بوم فراموش شود، ما از آرمانها و اصول انقلاب عدول کرده ایم. در آن سوی میدان، آمریکا و متحدانش در انتظار لحظه ای غفلت ما هستند تا از این غفلت و سوء تدبیر در راستای اهداف خود استفاده کنند.

در آبانماه امسال، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار وزیر امور خارجه و سفرا و کارداران جمهوری اسلامی ضمن تبیین اصول و راهبردهای ثابت و پایدار سیاست خارجی در قانون اساسی و الزامات ناشی از این اصول و سیاست‌ها، راه‌حل‌های منطقی و مستحکم ایران درباره‌ مسائل مهم منطقه از جمله سوریه، یمن و بحرین را تشریح و تأکید کردند: اهداف آمریکا در منطقه، 180 درجه با اهداف ایران، متفاوت است.

همچنین ایشان تاکید کردند تاکتیکهای سیاست خارجی باید در خدمت مبانی راهبردی آن باشد.- سخنان رهبر معظم انقلاب نوعی بازخوانی اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این برهه زمانی حساس محسوب می شود.معظم له با تاکید بر اصول سیاست خارجی کشور ، پیام واضحی به مسئولین سیاست خارجی کشور و رصد گران رفتار بین المللی تهران مخابره کردند .

اینکه در قاموس سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ، بازتعریف سیاست خارجی کشور اصالت و موضوعیت ندارد،بلکه بازخوانی و بازتولید آن در مقاطع مختلف از حیات انقلاب است که قطب نمای حرکت رو به جلوی کشور در نظام بین الملل محسوب می شود.یکی از ترفندهای واشنگتن جهت استیلا بر کشورهای مخالف خود، ایجاد تغییر در اصول سیاست خارجی آن کشور است. به عبارت بهتر، غرب در صدد بازتعریف اصول و مبانی انقلاب است نه بازخوانی آنها. در اینجا باید مراقب بازی خطرناک فکری و انتزاعی و تئوریک غرب بود و آن را به صورتی جدی مورد واکاوی قرار داد زیرا در صورتی که این بازی خطرناک به ثمر برسد، تبعات آن در حوزه و بازه تئوریک محدود نخواهد ماند و در عرصه اجرایی و عملی نیز خود را عیان خواهد ساخت.

یکی از مهم ترین سئوالاتی که مسئولین سیاست خارجی کشور باید پاسخگوی آن باشند، حول مفهوم «تغییر»طرح و تاویل می شود. به راستی زمانی که ما از «تغییر» در سیاست خارجی سخن می گوییم منظورمان چیست؟ اساسا چرا باید از «تغییر» سخن بگوییم و میان «تغییر موثر» و « تغییر بازدارنده» چه حد و مرزی وجود دارد ؟

تغییر موثر تغییری است که در ذیل اصول سیاست خارجی یک کشور و در جهت تقویت این اصول تعریف می شود اما تغییر بازدارنده تغییری مغایر با اصول سیاست خارجی یک کشور است که دیگر بازیگران نظام بین الملل را نسبت به نفوذ در عرصه سیاست خارجی و حتی داخلی آن کشور حریص می سازد.

در نهایت اینکه رمز ماندگاری و پیروزی انقلاب اسلامی تاکید بر همین ثوابت و آرمانهای انقلاب است. آدرسی که در سی و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران باید به دنیا مخابره کرد، ثبات اصول سیاست خارجی کشور است نه تزلزل درراهبردهایی که برخاسته از آرمانهای ماست.گارد بسته در مقابل غرب، رصد هوشمندانه بازی دشمن، تعامل سازنده و حضور موثر در آوردگاههای بین المللی(که در سند چشم انداز 20 ساله نیز مورد توجه قرار گرفته است ) ، ابراز رفتار و گفتار قاطعانه در مقابل زیاده خواهی و رجزخوانی دشمنان خارجی انقلاب و حرکت حول محور رهبری جملگی رمز موفقیت ما در گذار از پیچ تاریخی فعلی محسوب می شود.