حالا که توافق هسته ای به نتیجه رسیده، روحانی و مخالفانش حتما یک زمین بازی جدید تعریف خواهند کرد.

سالنامه مثلث : «آسمان برای مخالفان اندک توافق تپیده»؛ این هم بخشی از منظومه جملاتی است که از سوی حسن روحانی خطاب به مخالفانش بیان شده است. آنها، یعنی حسن روحانی و مخالفانش سالی سخت و جنجالی را پشت سر گذاشتند. شرایط برای هر دو گروه سخت و دشوار بوده است. یک سوی میدان، یعنی آنجا که حسن روحانی قرار داشته، تلاشهای فراوانی صورت گرفت که به جامعه گفته شود حرف هایی که مخالفان میزنند انگیزههای سیاسی دارد و سوی دیگر میدان هم با فکتهای مختلف فنی خلاف جهت دولت حرکت میکردند.
آنچه رخ داده اما اکنون در اسفندماه این چنین است که حسن روحانی بعد از رسیدن به توافق هستهای آرامتر از گذشته شده است. لحن او در مواجهه با منتقدانش تغییر کرده اگرچه همچنان طعنه هایی را میشود در سخنرانی هایش دید. مخالفان هم بعد از انتخابات هفتم اسفند هنوز نمودی عینی در حوزه نقد نداشتهاند تا مشخص شود چه راهی را انتخاب خواهند کرد. مرور آنچه در سال گذشته بین منتقدان و حسن روحانی گذشته و نیز رفتارشناسی دو طرف میتواند تصویری درست از ماجرا ارائه کند.

رئیس پراگماتیست
برخی مخالفان روحانی انتقاداتشان فراتر از عملکرد دولت اوست، آنها به کلی با شخص روحانی مشکل دارند، او را یک پراگماتیست میدانند که حتی حاضر است با مکفارلین وارد مذاکره شود یا مجمع عقلا راه بیندازد تا موضوع پایان جنگ را پیگیری کند. حسن روحانی در گفتوگو با ماهنامه نسیم بیداری درباره جلسه عقلا گفته بود: «ما از مجلس دوم تا پنجم، جمعی با عنوان «عقلای مجلس» داشتیم. تعداد اعضا حدود سی و چند نفر بود. اما خیلی خطی و جناحی نبود و هر دو جناح در آن عضو بودند. ما میگفتیم هرکس صاحب نظر، فکر و اندیشه، سابقه و آشنایی با مسائل است و تاثیر دارد، عضو آن جمع باشد. ابتدا هم در مجلس دوم به دلیل بررسی موضوع جنگ این جمع تشکیل شد. در ابتدا بهطور مثال آقای کروبی عضو جلسه بود، آقای یزدی هم بود؛ آقای بیاتزنجانی عضو بود، آقای موحدیکرمانی هم حضور داشت که این جلسات تا دوره پنجم مجلس ادامه داشت.»
اما مخالفان روحانی نگاه مثبتی به مجمع عقلا ندارند و هر بار که روحانی در سخنانش اشارهای به مجمع عقلا میکند، در رسانههای مخالف او به انتقاد از این مجمع میپردازند. اوج انتقادات این طیف در مستند «من روحانی هستم» تجلی پیدا کرد. این فیلم مستند به کارگردانی معصومه نبوی و تهیهکنندگی گروه چندرسانهای شفق تولید شد که به زندگی سیاسی حسن روحانی میپرداخت. این مستند همزمان با سالروز تولد حسن روحانی، در روز ۹ دی ماه ۱۳۹۲، برای اولین بار از شبکه اجتماعی افسران اکران شد.

دلواپسان هستهای
مخالفان دولت در حوزه سیاست خارجی، بیش از سایر حوزهها فعالیت منسجم داشتند. نمود اصلی از فعالیت آنها حدود 9 ماه پس از آغاز دولت یازدهم نمایان شد؛ آنجا که حامیان دولت قبل به ساختمان سابق سفارت آمریکا در ایران رفتند و همایش «دلواپسیم» را برگزار کردند. محمود نبویان، حمید رسایی، مهدی کوچکزاده، سعید زیباکلام، جواد کریمیقدوسی، وحید یامینپور و مهدی محمدی از جمله کسانی بودند که در این همایش فعال ظاهر شدند. آنها میگفتند مذاکره با آمریکا منافع کشور را به خطر میاندازد و با مذاکرات هستهای مخالف بودند. بهدنبال آن، کریمیقدوسی هر از چندی، پای ظریف را برای پاسخ به سوالی به مجلس بازمیکرد و حتی کار به جایی رسید که طرحی سه فوریتی علیه مذاکرات آماده کرد که برای امضا گرفتن از سایر نمایندگان مجلس به آنها از ترفندهایی استفاده کرد. مهدی کوچکزاده نیز در مجلس، ظریف را خائن خوانده بود؛ ماجرایی که فیلم آن منتشر شد و سروصدای زیادی در فضای رسانهای برپا کرد. این ماجرا همراه شد با واکنشهای گسترده، چنان که آیتالله جنتی در یکی از خطبههای نمازجمعه تهران گفته بود: «یک عده در این مملکت در حال ساختن شبکههای زیرزمینی برای رابطه با آمریکا هستند و من نمیدانم اینها از کوزهای که آمریکا از آن نوشیده چه خوردهاند که بهدنبالش میروند. آیا شما چهار تا آدم میخواهید با آمریکا رابطه برقرار کنید یا مردم؟ مردم نه آمریکا را قبول دارند و نه شما را. چرا راهتان را از مردم جدا میکنید؟ این کار شما باطل است، به نتیجه نمیرسد و هر چقدر در جلسات مخفیتان پیام بگذارید، مردم با شما نیستند و تا مردم هم نخواهند کاری صورت نمیگیرد.»

مخالفان سیاست داخلی؛ از اصلاحطلب تا اصولگرا
مخالفان دولت در حوزه سیاست داخلی به یک طیف محدود نمیشود. غیراعتدالیها از اصلاحطلب و اصولگرا به آن نقد دارند. اصلاحطلبان در زمان انتخابات، برای پیروزی در انتخابات آرای خود را از سبد عارف برداشتند و به سبد روحانی ریختند اما پس از روی کار آمدن دولت، از تعیین مصداق متصدی سیاست داخلی دولت یعنی رحمانیفضلی چندان راضی به نظر نمیرسیدند. انتقاد اصلی اصلاحطلبان به تعامل دولت با احزاب اشاره داشت. البته رحمانیفضلی در واکنش به انتقادها گفته بود که دولت محل تاخت و تاز اصلاحطلبان نیست.

هنر، نقطه افتراق
حوزه هنر اما یکی از بخشهایی بوده که با انتقادات گسترده طیف منتقد دولت مواجه شده است. در یکی از این اظهارنظرها آیتالله یزدی خطاب به علی جنتی گفته بود که با رانت پدر به وزارت رسیده و نسبت به عملکرد دولت در زمینه موسیقی تذکر داده و تاکید کرده که موسیقی در اسلام حرام است. آیتالله مصباحیزدی نیز در انتقاد به عملکرد هنری دولت گفته بود: «در این دولت به صراحت بیان شده که وظیفه ما اعتلای هنر است و کاری به دین نداریم؛ ثمره این رفتارها یعنی کاشتن نهالی که ثمرهاش فتنهای خطرناکتر از فتنه 88 را رقم میزند. برخی از مسئولان فرهنگی کشور دور شدن از فرهنگ اسلامی را نشانه پیشرفت دانسته و برخی از مصادیق آن را ترویج میکنند اما بهترین کار در این زمینه، تلاش برای آشنایی افراد با ارزشهای اسلامی است و در این راه باید از همه روشها، از سخنرانی تا فیلم و رمان اسلامی و غیره بهره جست.»
آیتالله جنتی نیز به علی جنتی تذکر داد و گفت: «باید توجه کرد که ارشاد و وزارت فرهنگ باید اسلامی باشد. باید اسلامی فکر کنند، تصمیم بگیرند و با مسائل برخورد کنند. نباید به کتابی که ضداسلامی است مجوز چاپ داده شود. کتاب نویسنده بیپروا، بیاعتقاد و لاابالی نباید منتشر شود.»
در واکنشی دیگر آیتالله علمالهدی، خطیب جمعه مشهد در یکی از سخنرانیهای خود گفته بود: «آقای وزیر ارشاد در مصاحبه خود گفته به آقایان مراجع خبرهای غلط میدهند. مرجعیت را زیر سوال میبرید. کار به اینجا رسیده که ارزش یک زن آوازهخوان در یک مملکت انقلابی از مراجع تقلید بالاتر شده!؟ به افراد ولنگار و لاابالی در جامعه امید میدهید که زن آوازهخوان آزاد شد.»

یک قطب جدید
اما ماجرای روحانی و مخالفانش را میتوان از زاویهای دیگر هم دید. به این معنا که میتوان گفت، در سالی که گذشت به صورت محسوسی نسبت اصولگرایان با دولت حسن روحانی تغییر کرد. به بیان دیگر اگر در روزهای ابتدایی تشکیل دولت یازدهم و تا چند ماه بعد از آن اصولگرایان تمام تلاششان این بود که در عین نقد، به قطب مقابل دولت مستقر تبدیل نشوند، نسبت اصولگرایان با دولت حسن روحانی تغییر کرده این حالا یک واقعیت است.
در سال 94 اما در بخشهای موثری از اصولگرایان علاوه بر تمدید و تشدید نقد، میلی قابل توجه برای تشکیل قطب مقابل دیده شد.

پاشنه آشیل
همه به این مساله اعتقاد داریم که حسن روحانی تمام تخممرغهایش را در سبد مذاکرات هستهای چیده بود؛ از ابتدای تشکیل دولتش تا زمانی که برجام به نتیجه رسید. او که میخواست تکلیف پرونده هستهای را در مدت زمان یکسال یکسره کند در نیمه دوم سال 94 به آن رسید. او اگر با همان جمله «میخواهیم کاری کنیم که هم سانتریفیوژها بچرخد و هم چرخ کارخانهها» توانست در دوقطبی ایجاد شده، فرد پیروز باشد، در طول مدت تشکیل دولتش اما همچنان با چرخ کارخانههایی مواجه بود که به سبب تحریم کند میچرخیدند و البته چرخ سانتریفیوژهایی که به جهت تداوم مذاکرات از حرکت باز ایستاده بودند.
به یک معنا همان نقطه قوت آقای رئیسجمهور اکنون به پاشنه آشیل دولت او تبدیل شده بود. درست در همین میانه بود که طیفی از اصولگرایان نه لزوما به دلیل رقابتهای سیاسی که بر پایه تقابل برخی سیاستهای هستهای دولت با اصولی که آنها به آن اصرار داشتند و البته نگاه آرمانگرایانه، به قطب مقابل دولت تبدیل شدند. اگر شیب حرفهای این قطب در ماههای متعددی از زمان بعد از انتخابات 24 خرداد کم بود، هرچه به پایان مذاکرات نزدیک میشدیم این شیب تندتر میشد. اگر سعید جلیلی در تمام ماههای بعد از انتخابات سکوت پیشه کرده بود و ترجیح میداد مقابل دولت مستقر، خاطرات مناظره هستهای با حسن روحانی را بازتعریف نکند، در کمیسیون برجام اما او ناگفتههایی پر حرف و حدیث و جنجالی را بر زبان آورد.
او رک و صریح گفت: «آنانی که ادعا میکنند سیاست خارجی عرصه آرمانها نیست، یک نمونه از کشورهای غربی را نشان دهند که سیاست خارجی آنها براساس آرمانهایشان طراحی نشده باشد. اینکه در توافق ژنو میگویند ایران باید براساس نیازهای عملی که آنها تشخیص میدهند، فعالیت هستهای داشته باشد، دقیقا برمبنای آرمان آنهاست. آرمانی که در کتاب ژان لاک، در بحث شهروند درجه یک و دو به آن اشاره شده و حفظ مالکیت فعلی برای شهروند درجه یک را جزو توصیههای جدی خود مطرح کرده و گفته که باید به بقیه تنها در حد نیازهایش امتیاز داده شود.» رئیس تیم مذاکرهکننده سابق کشورمان با ذکر خاطرهای از دوران مذاکرات قبلی یادآور شد: «طی شش سالی که بنده مسئول مذاکرات هستهای بودم، در اواسط مذاکرات، همه دولتهای غربی طرف مذاکره، یک دور کامل عوض شدند و اتفاقا در انتخاباتهایی که در آن کشورها انجام شد، رقبای آنها به مسند قدرت رسیدند مثلا در آمریکا بوش رفت و اوباما با شعار تغییر در سیاست خارجه بر سر کار آمد اما در روند مذاکراتی آنها کمترین تغییری ایجاد نشد؛ چرا؟ چون براساس آرمانهایشان پشت میز مذاکره مینشینند.»
این اظهارنظر میتوانست واکنشی باشد به این جمله حسن روحانی که گفته بود: «تهدیدها، فرصتها و منافع مشترک اساس بحث سیاست خارجی است و اصول و آرمان در سیاست خارجی بحث نمیشود. مگر ما در مرحله اول در توافق ژنو آرمان و اصول را معامله کردیم؟ ما با هم حرف زدیم و توافق کردیم.»

مختصات یک قطب
پس تا اینجای کار میتوان به این نتیجه رسید که طیفی از اصولگرایان بنا داشتند قطب مخالف دولت شوند. به یک معنا آنچه رخ داد این بود که اصولگرایان برای مواجهه با حسن روحانی درِ سیاستورزیشان را از پاشنه سیاست خارجی چرخاندند. محور سیاست خارجی اما طیفهایی از اصولگرایان را متحد کرد و در عین حال طیفهایی از آنها را از یکدیگر دور کرد.
حسن روحانی بعد از انتخابات تمام توان خود را روی پرونده هستهای متمرکز کرد. پرونده هستهای را از شورای امنیت به وزارتخارجه آورد و با تمام توان برای به نتیجه رساندن آن مذاکره کرد. حتی او ترجیح داد قبحشکنی کند و از گوشی تلفن آن هم از خاک آمریکا شنونده حرفهای رئیسجمهور ایالاتمتحده باشد. از همان روزها اما مخالفت با برخی اقدامات روحانی در مورد مذاکرات و سیاست خارجی موجب همنوایی اصولگرایان شد. آنها بیشتر از مجلس همصدا با هم به نقد میپرداختند. کنش آنها که به واکنش حسن روحانی منجر میشد، صفشان را صافتر و منظمتر میکرد.
آنجا که علیرضا زاکانی و مهرداد بذرپاش در مجلس نطقهای منتقدانه ایراد میکردند، حسن روحانی در دانشگاه و سفر استانی پاسخهای تند روانه منتقدان میکرد و در میانه همین مجادلات بود که پای رسانهها به میان میآمد تا در یک صفآرایی مشخص، موافقان و مخالفان رئیسجمهور نمایان شوند. از همینجا میشد دید که اصلاحطلبان جانب حسن روحانی را گرفتهاند و متقابلا اصولگرایان به قامت منتقد درآمدهاند.

سرهنگ و حقوقدان
قبل از انتخابات، محمدباقر قالیباف در بسیاری از نظرسنجیها نفر اول بود. خیلیها معتقد بودند که او شانس اول رسیدن به صندلی ریاستجمهوری است اما خیلیهای دیگر که تحرکات سیاسی او را در سالها اخیر رصد کرده بودند اعتقاد داشتند که ممکن است برخی اشتباهات تاکتیکی انتخابات همانند سال 84 موجبات رئیسجمهور نشدن او را فراهم آورد. حالا اما برخی معتقدند بخشی از ریزش آرای محمدباقر قالیباف به همان مواجهه کلامیاو با حسن روحانی بازمیگشت، دقیقا همانجا که حسن روحانی گفت «من سرهنگ نیستم، من حقوقدانم!» از آن زمان تا همین چندی پیش محمدباقر قالیباف تمام تلاشش را کرد تا قطب مقابل حسن روحانی نباشد و خاطره آن روز سخت انتخابات فراموش شود.
در سال 94 اما در برخی مواقع دیده شد که محمدباقر قالیباف یاد مناظرهها را زنده کرده است. محمدباقر قالیباف، شهردار تهران با انتقاد از برخی رویکردهای کنونی دولت یازدهم گفته بود: «از امام یاد گرفتیم دستمان را روی زانوی خودمان بگذاریم و بلند شویم. درست است که تحریمها اقتصادمان را تحتفشار قرار داده ولی این فقط به خاطر تحریمها نیست. بیبرنامگی و ضعف مدیریت در این دولت و دولت پیشین از تحریمها هم موثرتر است. آمریکا نباید احساس کند که ما وابسته به تصمیم و اراده او هستیم. انقلاب و جنگ ثابت کرده که ما وابسته به هیچکس نیستیم. بعضی دلشان میخواهد همهچیز را دوقطبی کنند. باور کنیم مسائل اصلی کشور دوقطبی نیست. آنچنان که در زمان انتخابات، مسائل کلان نظام را دوقطبی کردند و کاش نمیکردند. نباید دوران «بگمبگم» به دوران «تقصیر قبلیها بود» تبدیل شود. معتقدم با در پیش گرفتن یک راهبرد صحیح اقتصادی، رسانهای و منطقهای، دولت میتوانست به یکی از بهترین توافقهای تاریخ ایران دست یابد اما متأسفانه رویکرد مدیریتی دولت در دو سال گذشته شرایط را بهگونهای رقم زده که جامعه حس میکند انرژی مسئولان به جای حل مشکلات آنها صرف مسالهسازیهایی میشود که هدف از آن وابسته کردن کشور به مذاکرات هستهای و گریزناپذیر نشان دادن توافق به هر قیمت است. گویی هدف دولت برای دستیابی به توافق، رفع تحریمها نیست بلکه جلب آرای سیاسی برای پیروزی در انتخابات آتی است.»
شهردار تهران البته اضافه کرده بود: «ما باید تاریخ را آیینه عبرت خود کنیم. تاریخی که به ما میگوید گرهزدن همه امور کشور به راضیکردن بیگانگان نتیجهای جز سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق نداشت.»

انتقادهای آقاسعید
پیشتر از محمدباقر قالیباف البته این سعید جلیلی است که به تکرار حرفهای سال 92 میپردازد. او میان طیف حزباللهی و اصولگرایان طرفداران خاص خود را دارد و اگر در آینده باز هم بنا بر تشکیل یک قطب با مختصات مواجهه از پاشنه سیاست خارجی باشد، قطعا دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی است که میتواند کاراکتر نفر اول را به عهده بگیرد.
او در نقدی از اوضاع حاضر گفته است: «در توافق نهایی مذاکرات باید منافع کشور و ملت به بهترین شکل استیفا شود. «فکت شیت» آمریکا نقشه راه این کشور را در مذاکرات نشان میدهد. در بحث نظارت، آژانس طبق انپیتی نظارت را انجام میدهد. در مذاکرات سال 84-82 تعلیق غنیسازی و اجرای پروتکل الحاقی بهطور داوطلبانه انجام گرفت که مجلس اجرای پروتکل را متوقف کرد. در بیانیه لوزان، نظارتهای غیرمتعارفی مطرح کردهاند که قابل قبول نیست.»
او حتی درست در شرایطی که حسن روحانی به صورتی قاطع به دفاع از انپیتی میپردازد به نقد این پروتکل پرداخته است: «در انپیتی برای اعضا تکالیف و حقوقی تعیین شده است. هر معاهدهای هم وقتی توازن دارد که بین حقوق و تکالیف آن توازن وجود داشته باشد؛ یعنی اگر تکالیفی را طرفی انجام داد اما نتوانست از حقوقی برخوردار باشد، این معاهده بیمعناست. تکالیفی انجام میشود تا از حقوقی برخوردار شود. مطابق با انپیتی، یکی از حقوق هستهای اعضا این است که میتوانند از تاسیساتی که سوخت هستهای دارند، استفاده کنند؛ مثل نیروگاه بوشهر. اما این کف حقوق است. همین نیروگاه بوشهر را قرار بود آلمانها انجام بدهند. اما با سرنگون شدن دیکتاتور و به وجود آمدن جمهوری اسلامی، مدعیان دموکراسی تعهد را یکطرفه لغو کردند. پس از آنکه قرار شد روسها وارد کار شوند، 10 دور مذاکره بین الگور معاون اول رئیسجمهور وقت آمریکا، با نخستوزیر وقت روسیه برگزار شد تا بتوانند مانع حضور روسها در بوشهر بشوند. اینها صرفا برای یک نیروگاه با سوخت هستهای که از جای دیگری بیاید اتفاق افتاد. اما نکته مهمتر این است که مطابق با انپیتی همه اعضا حق داشتن چرخه سوخت هستهای را دارند، چرخه سوخت هستهای یعنی چه؟ مختصرا یعنی اینکه کیک زرد، آنچه از معدن میآورند، تبدیل به UF6 و گاز میکنند، سپس در دستگاههای سانتریفیوژ غنیسازی شود و پس از آن به صفحه سوخت تبدیل و مورد استفاده قرار گیرد. برای این حق هم در انپیتی هیچگونه محدودیتی وجود ندارد. تنها دو قید وجود دارد؛ یکی اینکه این غنیسازی باید زیر نظر آژانس باشد و دوم اینکه مصرف آن صلحآمیز باشد. ممکن است کشوری مثلا برای مصرف سوخت زیردریایی نیاز به غنیسازی 50 درصد داشته باشد. از نظر انپیتی داشتن آن هیچ ایرادی ندارد و ممنوع نبوده و حق همه اعضاست. نکته مهم دوم این است که اعضا بنابر انپیتی میتوانند هرقدر تاسیسات بخواهند بسازند. تنها قیدی هم که اینجا وجود دارد، این است که این تاسیسات باید زیر نظر آژانس ساخته شود. این زیر نظر آژانس بودن هم ضابطههایی دارد. اینگونه نیست که اگر امروز تاسیساتی را میخواهی بسازی از همین امروز باید آژانس را در جریان بگذاری. 180 روز قبل از تزریق گاز، کشور باید آژانس را مطلع کند. نکته جالبی که اینجا در رابطه با تاسیسات وجود دارد، این است که طرف مقابل ما میگوید فردو نباید وجود داشته باشد. میگویند فقط نطنز وجود داشته باشد ولی فردو نباشد. میگوییم مگر نطنز زیر نظر آژانس و دوربینها و بازرسهای آن نیست؟ میگویند چرا. میپرسیم پس فرق نطنز با فردو چیست؟ چرا میگویید فردو نباید باشد؟ پاسخی که میدهند این است که فردو چون زیر کوه است، اگر بمبارانش کنیم خراب نمیشود. به صراحت چنین میگویند که این نشاندهنده وقاحت دشمن است. اینکه عنوان میشود چرا بیاعتمادید؟ باید گفته شود که طرح فردو نشاندهنده بیاعتمادی است. در فکتشیت آمریکاییها نوشته در فردو نباید حتی یک گرم مواد هستهای باشد. میگویند در اینجا نباید غنیسازی صورت بگیرد. مگر غنیسازی و تاسیسات حق همه اعضا نیست.»

مساله آقای دکتر!
این تحلیل حتما یکسویه خواهد بود اگر بگوییم همه اصولگرایان به چنین رویکردی در مواجهه با دولت رسیده بودند. نکته این است که ما در بخش مهمی از اصولگرایان با پدیدهای به نام علی لاریجانی مواجه شدیم که اکنون نزدیکترین رابطه با حسن روحانی را دارد. او در مقاطع فراوانی به یاری او رفته و حتی هزینههای حمایت از دولت را هم پرداخته است. او در روزهای تصویب برجام در مجلس همه کار برای دولت یازدهم انجام داد. خیلی ها اعتقاد دارند اگر علی لاریجانی رئیس مجلس نهم نبود برجام نمیتوانست لااقل به این زودی از مانع پارلمان رد شود.
هرچه هست حالا که توافق هسته ای به نتیجه رسیده، روحانی و مخالفانش حتما یک زمین بازی جدید تعریف خواهند کرد. البته این به این معنا نیست که این زمین بازی در حوزه سیاست خارجی نخواهد بود بلکه شاید این حوزه سررشته ای باشد بر شکلگیری یک میدان تازه رقابت. سال 95 برای هر دو طرف این ماجرا بسیار مهم است. سال قبل از انتخابات است. روحانی میخواهد بماند و مخالفانش میخواهند او از پاستور برود.