تا‌کنون تحلیل‌ها و قضاوت‌های مختلفی در مورد عملکرد دولت در عرصه‌های مختلف صورت گرفته است.

احسان رستگار: تا‌کنون تحلیل‌ها و قضاوت‌های مختلفی در مورد عملکرد دولت در عرصه‌های مختلف صورت گرفته است. بسیاری از حرف‌ها گفته شده و بسیاری از نقاط قوت و ضعف، از زمان استقرار دولت یازدهم تا کنون، چه در مناسبات مختلف و چه ‌‌پیرو اعلام تصمیمات و سیاست‌گذاری‌های مختلف دولت، در این قریب دو سال صورت گرفته است. از این‌رو طبیعی است که سعی نگارنده بر این باشد که از تکرار مکررات حتی‌الامکان طفره رود و نکات بکر یا کم‌تر گفته شده‌اش را تبیین نماید. تقسیم‌بندی عملکرد و کنش‌گری‌های یک دولت در زمینه‌های مختلف، تا حدی سلیقه‌ای است و تلاش نویسنده بیشتر از دقت در تقسیم‌بندی، صرف مداقه در طرح نکات منحصر به فردتر و ذکر مثال‌هایی است که به خواننده تصویری نسبتا کامل از شالوده فکری و ایدئولوژیک دولت و شمایل ظاهری و رفتاری آن ارائه دهد. بنابراین ممکن است برخی از مسائلی که برخی بسیار به آن پرداخته‌اند، در این نوشته کم‌تر مورد توجه قرار گیرد یا حتی نادیده انگاشته شود. با لحاظ کردن این مقدمه، ذکر نکات ذیل مفید به نظر می‌رسند:

عرصه فرهنگ و جامعه
شبیه‌ترین عرصه دولت روحانی به دولت احمدی‌نژاد، عرصه فرهنگ است. این واقعیت تلخ،‌ حتی از چشم هنرمندان و شبه‌روشنفکران نیز مخفی نماند. شاید وقتی از عبدالرضا کاهانی نقل‌قول کنیم که گفته «تفاوت روحانی با احمدی‌نژاد فقط یک لبخند است» خیلی یک ‌نظر کارشناسانه محسوب نشود و بیشتر به‌عنوان یک تسویه حساب یا انتقام از دولت یازدهم باشد چون فیلم او را برای شرکت در سی و سومین جشنواره فیلم فجر به سودای سیمرغ انتخاب نکردند، اما وقتی علیرضا رضاداد، دبیر دو دوره اخیر جشنواره فیلم فجر و نیز دبیر چند دوره جشنواره فیلم‌‌فجر در دولت خاتمی، در مصاحبه با شماره چهارم مجله نقد سینما، در پاسخ به این سوال که تفاوت این دولت و دولت قبل چیست وی پاسخ داد: «فقط یک لبخند!». بماند که بعد از انتشار همین مجله، رضاداد در حالی که در همین مصاحبه گفته بود که منتظر تمدید حکمش برای سی‌و چهارمین جشنواره فیلم فجر است، در کمال تعجب، دیگر در این سمت ابقا نشد، اما مراد از اشاره به این مصاحبه، نگاهی بود که حتی مدیران فرهنگی همین دولت، به دولت یازدهم دارند.
تقریبا تمامی‌ عناصر فرهنگی دولت قبلی، در این دولت نیز کم‌‌وبیش حضور دارند، با این تفاوت که وزن افراد دیپلمات نسبت به قبل می‌چربد، اما هم مدیرانی داریم که دستی بر آتش تولید دارند، هم مدیرانی داریم که ربطی به مدیریت فرهنگی ندارند و هم مدیرانی داریم که از سمت‌های سیاسی باز مانده‌اند و در نقش مدیر ارشد فرهنگی گمارده شده‌اند.
در دولت دهم، با وزیری مواجه بودیم که خیلی به عرصه‌های مختلف فرهنگ اشراف نداشت، ولی از نظر فکری، به نگاه انقلاب فرهنگی علقه داشت، اما در این دولت، با وزیری مواجهیم که هدفش این است که صلح کامل باشد و همه را راضی کند. خیلی انسان ایدئولوژیکی نیست و ایدئولوژی مشخصی به‌عنوان یک پیکره گفتمانی و یک نظام فکری ندارد. اول می‌گوید نظارت پیش از چاپ کتاب را حذف می‌کنم و بعد در روند یک مصاحبه، به این شک می‌افتد که این گونه ممکن است کتاب‌ها خمیر شوند. یک روز می‌گوید امسال سینمای امید است و سینماگران ما همه شریفند،‌ بعد وقتی با موج اعتراضات به فیلم‌های موهن با مضامین اجتماعی عجیب و غریب مانند تجاوز پدر به دختر در جشنواره سی و سوم فیلم فجر مواجه می‌شود، به جای اینکه سینماگران را نصیحت کند، خودش و مدیر سینمایی‌اش،‌ حجت‌الله ایوبی، منتقدان را دعوت به گلایه نکردن می‌کنند.
وضعیت تئاتر چه در تهران و چه حتی در شهری مانند مشهد به اوضاع اسفناکی می‌رسد که در برخی تئاترها، هیچ عکاسی حق ورود پیدا نمی‌کند و وقتی مخفیانه عکس‌های موبایلی به رسانه‌ها راه می‌یابند،‌ بهت و اعتراض کل فضای کشور را فرا می‌گیرد و کار به جایی می‌رسد که رهبری در نمایشگاه کتاب امسال، حین بازدید، به آقای وزیر فرهنگ تذکری جدی در مورد اوضاع زننده برخی تئاترها می‌دهند که گویا منظورشان تئاتری در مشهد بوده که عکس‌هایش بسیار جنجالی شد (لازم به ذکر است که رهبری در اقدامی ‌کم‌سابقه،‌ در نمایشگاه کتاب سال ۹۳ حاضر نشدند که بسیاری این رفتار ایشان را نوعی اعتراض به اوضاع فرهنگی نشر و کتاب تحلیل کردند که صحت این تحلیل، نامعقول هم به نظر نمی‌رسید.)
الغرض؛ دستور‌العمل فرهنگی در این دولت این است که مانند دولت قبل باش، ولی لبخند بزن، اما شلخته عمل کن،‌ به همه باج بده، همه را راضی کن، فکر و نگاه و موضع نداشته باش و فقط سعی کن با هنرمندان و اصحاب نشر و خلاصه هیچ‌کس درگیر نشوی.

عرصه سیاست داخلی و خارجی:
مشکل آب هم با رفع تحریم‌ها برطرف می‌شود
از پیش‌بینی‌هایی که در همان ابتدا به آن معتقد بودم، خطر گره خوردن و ارتباط لاینفک سیاست داخلی و خارجی با یکدیگر بود که همین طور هم شد. در کشورهای لیبرال دموکراتیک، سیاست داخلی و خارجی خیلی ارتباط تنگاتنگ‌تری دارند تا در کشوری با نظامی سراپا ایدئولوژیک مانند جمهوری اسلامی ایران، اما آنچه منجر به تفکیک نسبی نه دقیق و تقریبی نه کامل عرصه سیاست داخلی با عرصه سیاست خارجی می‌شود، این است که در کشور ما، فضای حاکم بر مدیریت و کنشگری مردم و حاکمیت، متناسب با معیارهایی منحصر به فرد است که در کل دنیا، به‌طور یکپارچه و به‌عنوان پیکری واحد، فقط خودمان آن را قبول داریم و بر‌آن اساس عمل می‌کنیم. حال آنکه کشورهای قاره اروپا و آمریکایی، بسیاری‌شان شبیه یکدیگرند. این ویژگی جمهوری اسلامی ایران، باعث می‌شود تا دنیای بیرون و درونش با یکدیگر خیلی ‌بی‌ربط باشد. به‌طور مصداقی‌تر و ملموس‌تر، این نکته را می‌توان این طور تبیین کرد که ما در داخل کشور وقتی می‌خواهیم حقانیت نگاهمان را ثابت کنیم، مثلا می‌گوییم از آنجا که حضرت امام معتقدند «آمریکا شیطان بزرگ است» و از آنجا که استاد شهید مطهری بسیار بر استقلال و دوری از استسباع تاکید دارند و از آنجا که شهید بهشتی می‌فرماید «اگر نان و پنیر‌خالی هم بخوریم با آمریکا مبارزه می‌کنیم»، پس ارتباط ما نباید به این شیطان بزرگ اعتماد کنیم، اما وقتی فضای سیاست‌خارجی حاکم می‌شود، کار به آنجا می‌رسد که وزیر امور‌خارجه جمهوری اسلامی ایران، می‌گوید «به‌هر‌حال ما هم باید شرایط آنها را درک کنیم و بدانیم که آنها هم برای مدیریت فضای افکار عمومی‌شان و مخالفانشان در کنگره، باید حرف‌هایی بزنند که آنها را هم آرام کنند.»
این چنین فضایی در معدود کشورهایی از جهان حاکم است و با این غلظت و شدت فقط در کشور ما. این عیب نیست و اتفاقا حسن است که ما حسب افکار و جهان‌بینی و نگاه ایدئولوژیک خودمان در داخل کشور زندگی کنیم، ولی آنجا اوضاع وخیم می‌شود که نگاه ‌خارجی را بخواهی به زور در داخل تحمیل کنی و به کسی که از تو توقع دارد در حمد و ستایش مدیریت جهادی سخن برانی، بگویی مشکل آب هم با رفع تحریم‌ها برطرف می‌شود. این یعنی تا تحریم‌ها را بر نداشته‌اند، همین آش است و همین کاسه و خلاصه از ما، به‌عنوان دولت، توقعی گزاف نداشته باشید. حال آنکه اگر وعده‌های انتخاباتی حسن روحانی و اعضای ارشد ستاد و نمایندگانش و نیز شعارهای ابتدای استقرار دولت یازدهم را بررسی کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که با مواضع فعلی‌شان، همان قدر قرابت دارد که مواضع احمدی‌نژاد در دولت نهمش در مورد اثر تحریم‌ها با مواضعش در دولت دهم شباهت دارد؛ در دولت نهم می‌گفت «اون قدر قطعنامه صادر کنن که قطعنامه دونشون پاره بشه» و می‌گفت‌ «قطعنامه‌ها کاغذ پاره است» در دولت بعدی‌اش می‌گفت که «چه کسی می‌تونه تاثیر تحریم‌ها رو نادیده بگیره؟ یعنی مجلس می‌گه تحریم‌ها تاثیر نداره؟» چرخش این دولت دقیقا عکس چرخش احمدی‌نژاد بود، به این ترتیب که احمدی‌نژاد از جهت نگاه منفی مبنی بر اثرگذاری تحریم‌ها به سمت مثبت چرخید و روحانی از جهت مثبت نسبت به رهگشا بودن مذاکرات به جهت منفی گردش پیدا کرد. این یعنی همان مشکل همیشگی کشور ما که هر رئیس‌جمهوری که می‌خواهد رای بگیرد، شعارهایی را سر می‌دهد که در انتهای دوران حکومتش، خودش آن را رد و نقد می‌کند.
از دیگر شباهت‌های این دولت با دولت قبل، برقراری دو‌قطبی‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است. در دولت نهم، فضای مجلس واقعا با دولت دهم زاویه‌ای محسوس داشت و تا حدی دو‌قطبی دولت-مجلس برقرار بود. اگرچه در این دوقطبی‌سازی، مجلس هیچ تقصیری نداشت و تمام تقصیر و اصرار بر دوقطبی‌سازی متوجه احمدی‌نژاد و تیمش بود و این یکی از پازل‌های دو‌قطبی‌سازی کلان آنها بود که از ابتدا طراحی کرده بودند، اما واقعیت غیر‌قابل انکار، تفاوت فاحش و جنس متفاوت آن اختلافات با این اختلافات است؛ دو‌قطبی دولت - مجلس قبلی تا این حد وخیم بود که رئیس قوه‌‌مجریه در‌صدد ریختن آبروی رئیس قوه‌‌مقننه در مقابل چشم مردم و نمایندگان بر‌می‌آمد و در صحن علنی، فیلم برادرش را پخش می‌کرد و رئیس مجلس هم بعد از دفاع از خود، به او می‌گفت «مشرف!»‌ و او را به بیرون رهنمون می‌ساخت، اما در این دو قطبی دولت - مجلس، نهایت اتفاقی که رخ می‌دهد این است که چند نماینده دولت را تحت فشار قرار می‌دهند که گزاره برگ (فکت‌شیت) را منتشر کند و نهایتا هم بعد از صحبت و جلسه با وزیر امور خارجه، تا حدی قانع می‌شوند و برخی‌شان هم قانع نمی‌شوند.
الغرض؛‌ اگرچه نفس دو‌قطبی‌سازی در جامعه،‌ فارغ از محتوا و موضوعش، سمی ‌مهلک است، اما تا حدی از دو‌قطبی‌سازی را شاید بتوان طبیعی و اجتناب‌ناپذیر قلمداد کرد، اما این رفتار رئیس‌جمهور که مثلا امروز رهبری سخنرانی می‌کنند مبنی بر اینکه «ما به آمریکا و غرب خوش‌‌بین نیستیم» و فردا رئیس‌جمهور می‌گوید خوش‌بین هستیم، امروز رهبری می‌فرمایند که «هر توافقی خوب نیست و توافق نکردن بهتر است از توافق بد» و فردایش رئیس‌جمهور اعلام می‌کند که «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» به معنای اصرار این دولت به برقراری دوقطبی‌های قابل تحمل است؛ به این ترتیب که مثلا در دولت قبل، دو قطبی رئیس‌جمهور در دو سال انتهایی به آنجا می‌رسید که رئیس‌جمهور قریب دو‌هفته خانه‌نشینی کرد، ولی در این دولت در همین حد است که گاهی اظهارنظری مخالف با حاکمیت مطرح شود تا ژست اپوزیسیون‌‌مآبانه روحانی و ارسال سیگنال به بخشی از مردم مبنی‌بر میل به حاکمیت دو‌گانه از بین نرود و از غیر اصلاح‌طلبان، متفاوت به نظر برسد.

عرصه اقتصاد:
آمار و ارقام اقتصادی را که دولت قبل اعلام می‌کرد، بسیاری از کارشناسان حقوق بگیر دولت وقت و حامیان آن تایید می‌کرند، ولی به جز خود دولت و مزدبگیرانش، نه کارشناسان و نه مردم، اعتقادی به آن آمارها نداشتند. منبع آمار خود دولت بود و راوی آمار هم خود دولت. طبیعی بود که علیه خود آماری را اعلام نکند. هرچند پس از تغییر قدرت، مشخص شد که آمارها دروغ بوده،‌ اما آنچه تامل‌برانگیز است، حسی است که اتفاقا در حال حاضر هم در میان مردم کما‌وبیش وجود دارد و مردم را خیلی به این نتیجه نرسانده که ما از رکود عبور کرده‌ایم و رونق فزاینده است. مردم قطعا مانند کارشناسان اقتصادی نمی‌نشینند با معادلات پیچیده اقتصادی، به بررسی نقطه‌ای و مقطعی شاخص‌های اقتصادی بپردازند، اما نباید فکر کرد که چون محاسبات پیچیده و حرفه‌ای اقتصادی نمی‌کنند، پس قضاوت هم نخواهند کرد.
مردم قضاوت می‌کنند،‌ اما بر‌اساس دخل و خرج خودشان، قضاوت می‌کنند، ولی بر‌اساس احساس رضایتمندی خود و خانواده‌‌شان مبنی بر بهره‌مندی از رفاه و امکانات. درست است که این قضاوت‌ها، از جنس نخبگانی نیست و نمی‌توان به‌عنوان محاسباتی دقیق و آکادمیک از آنها دفاع کرد، اما اتفاقا معمولا پر ‌بیراه هم نیست. محاسبات و معادلات اقتصادی، حسب طراحی راهبردهای استراتژیک اقتصادی و برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلند‌مدت جهت سیاست‌گذاری‌های خرد و کلان، از تعیین قیمت بنزین گرفته تا طراحی و تدوین برنامه‌های توسعه به کار می‌آیند، اما این بدان معنا نیست که حس عمومی و وضعیت اقتصادی و شاخص‌های اقتصادی آن لحظه را، با پرسش و نظرسنجی از مردم نمی‌توان به‌طور تقریبی برآورد کرد.
اینکه با چرخش فرمان یکی از کلان استراتژی‌های نظام یعنی مذاکره مستقیم با آمریکا، تا حدی وضعیت اقتصادی از اوضاع غیرقابل تحمل قبل بهبود یافته است، دور از انتظار نیست، ولی اینکه دولت در این مدت، متناسب با ادعایی که دارد، این همه فتح و ظفر کرده، شک‌برانگیز است. نشان به آن نشان که اگر چنین است، چرا دولت مدتی است برخلاف گذشته، تمام‌وعده‌ها و نویدهایش را، نه به صورت یک خبر، بلکه به‌عنوان یک حدس مشروط مطرح می‌کند؟ مثلا نمی‌گوید که ما فلان اتفاق را در حوزه اشتغال رقم می‌زنیم، بلکه می‌گوید باید تحریم‌ها برداشته شوند تا اشتغال و آب خوردن مردم حل شود. طبیعتا عکس این قاعده نیز صادق است که اگر تحریم‌ها برداشته نشود، مردم خیلی نباید توقع بهبود وضع اشتغال یا اوضاع معیشتی و رفاه داشته باشند.
الغرض؛ دولت از یک‌سو موضع می‌گیرد که اگر مذاکرات به نتیجه نرسد،‌ دولت طرح و برنامه‌هایی جایگزین جهت پیشبرد اهدافش که همانا رونق و بهبود اوضاع اقتصادی است را اجرا خواهد کرد و از دیگر سو اعلام می‌کند که اگر تحریم‌ها برطرف نشوند، مشکلات نیز با همان شدت،‌ به قوت خود باقی خواهد بود. عجیب اینجاست که بعضا فاصله زمانی این اظهارات متناقض، از یک ماه تجاوز نمی‌کند و بعضا در تمامی‌ موارد، شخص موضع گیرنده، رئیس‌جمهور است. در چنین وضعیتی، طبیعی است که مردم حس خود را شاقول قضاوت قرار دهند و نه آمار و ارقام اعلام شده ار سوی دولت را.

عرصه رسانه:
تنها عرصه‌ای که در آن می‌توان به دولت حق داد که از سر بهانه‌جویی و فرافکنی انتقاد نمی‌کند، عرصه مواجهه رسانه ملی با تصمیمات و مواضع دولت است. این کاملا ملموس است که رویکرد صدا‌و‌سیما نسبت به دولت یازدهم از همان ابتدا و به‌طور محسوس‌تر از سال ۹۳، شبیه رویکرد صدا‌و‌سیما در دو سال پایانی احمدی دولت احمدی‌نژاد است. این رویکرد از اواخر مدیریت ضرغامی‌ که مقارن با روی کار آمدن دولت یازدهم بود، آغاز شد و به نظر می‌رسد که وی از تجربه تلخ همراهی ‌بی‌چون و چرا با دولت احمدی‌نژاد و خودسانسوری جز در دو سال آخر، به این نتیجه رسیده بود که بهتر است از همان ابتدا صدا‌و‌‌سیما از ایجاد فضای نقد حتی در مورد دولت، ابایی نداشته باشد. این‌گونه در مواقع همراهی، این همراهی محسوس‌تر می‌شد و ایضا صدا‌و‌سیما به رسالت واقعی‌اش که همانا آینه تمام‌نمای مطالبات مردم و نیز انعکاس عملکرد مسئولان هست، نزدیک‌تر می‌شد. با شروع مدیریت سرافراز، این رویکرد ادامه یافت و تا حدی تقویت شد، تا بدانجا که هفته‌ای نیست که نقدی جدی و ‌بی‌تعارف از دولت در شبکه‌های مختلف صدا‌و‌سیما مطرح نشود.
از این رو دولت بر آن شده که تمامی ‌رسانه‌های ممکن جز صدا‌و‌سیما را در حمایت از خود بسیج کند؛ از روزنامه‌های مختلف گرفته تا هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌های اصلاح‌طلب را. این رویکرد دولت قابل سرزنش نیست و عکس‌العملی کاملا طبیعی است.
الغرض؛ اگر دولت تمام رسانه‌های غیر از صدا‌و‌سیما را به نفع خود بسیج می‌کرد (که قادر به این کار نیست و در حالت فعلی هم لااقل نیمی ‌از رسانه‌های مکتوب و مجازی، صریحا دولت را نقد می‌کنند)، باز هم نمی‌توانست به قدر دولت نهم و حتی دو سال ابتدایی دولت دهم، از مواهب حمایت رسانه ملی برخوردار شود و بخشی از عکس‌العمل‌های بعضا پرخاشگرایانه دولت را نیز نمی‌توان فارغ از این تحلیل کرد، اما با این حال این پرخاش‌ها قابل دفاع نیستند ولی قابل درکند.