او می‌گوید نگاه نخست اصولگرایان به انتخابات ریاست‌جمهوری آینده باید زیرساختی در بازتعریف و پالایش گفتمان جناح باشد

به نظر شما اصولگرایان بعد از انتخابات مجلس شورای اسلامی، در کدام عرصه رقابت باید فعال شوند و چه اهدافی را دنبال کنند؟
طبعا دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری در سال 96 باید مدنظر فعالیت سیاسی اصولگرایان قرار گیرد اما این ورود نیازمند فعالیت‌های مقدماتی است. یعنی باید آسیب‌شناسی جدی صورت گیرد و به نظر من قدری پالایش شود. در مقاطعی بعضی از ساختارهای سیاسی پاسخگوی نیازهای جامعه نیست، بنابراین ناگزیر به بازنگری هستیم. ابتدای انقلاب دو جریان سیاسی چپ و راست در عرصه‌های رقابت فعال بودند. اگر سابقه و پیشینه اصلاح‌طلبی و اصولگرایی را مطالعه کنیم، می‌بینیم نیروهای اوایل انقلاب که موسوم به چپ بودند و افکار سوسیالیستی ‌بارز داشتند چطور امروز داغ‌ترین حرف‌های اقتصاد لیبرالی و سرمایه‌داری را می‌ز‌نند و اصلاح‌طلب شدند. این نشانه تغییر و تبدل‌ها است، بنابراین این ساختار سیاسی باید اصلاح شود. وقتی اصولگرایان تحولخواه تحرک خود را آغاز کردند این اصلاح ساختار جا نیفتاد اما الان به نظر می‌رسد باتوجه به همه پارامترهای داخلی و خارجی این کار ضروری است چون عمدتا مسائل خارجی و بین‌المللی روی فعالیت‌های سیاسی داخل کشور سایه می‌اندازد. اصولگرایان باید اولا به سرعت اصول خودشان را از نظر تئوریک پالایش کنند، آن را دقیق و شفاف به جامعه بگویند و سپس یک ساختار سیاسی متناسب با آن ایجاد کنند. این ساختار سیاسی و تشکیلاتی باید دو مولفه داشته باشد؛ اول باید مبانی انقلاب اسلامی را مدنظر قرار دهد و ثانیا در پرداختن به مسائل روز از قدرت مانور و انعطاف برخوردار باشد. اگر یک ساختار سیاسی یا تئوری بتواند هم اصول خود را حفظ کند و هم قدرت مانور و انعطاف‌پذیری داشته باشد موفق است. در مقابلش اصلاح‌طلبان هم باید مبانی خود را شفاف و به مخاطبان خود منتقل کنند. الان وضع عرضه سیاسی کشور آشفته است. اتفاقی که در حوزه سیاسی افتاد‌ و بسیار هشداردهنده است این ‌که‌؛ سابقا دو جناح سیاسی در داخل نظام رقابت می‌کردند اما الان جریان اصلاح‌طلب هویت و سرنوشت خود را به‌طور جدی با موضع‌گیری‌های بین‌المللی گره می‌زند و این با اصل انقلاب اسلامی سازگار نیست. چون انقلاب اسلامی مدعی ارائه یک فکر نو در برابر روابط حاکم بر عرصه بین‌الملل است که عمدتا در اختیار نیروهای استکباری و ابرقدرت‌ها قرار دارد. هر دو جناح باید تلاش کنند این رویه اصلاح شود. مسائل بین‌المللی، منطقه‌ای، مسائل توسعه انقلاب اسلامی و آنچه معروف به نام تمدن اسلامی است باید در نظر باشد تا بتوان ‌تصویر کارآمدی از هر دو جناح ارائه داد. اصولگرایان به سهم خود و اصلاح‌طلبان به سهم خود در این حوزه باید کار سیاسی خود را شروع کنند. شاید کسی بگوید این کار به یک سال آینده نمی‌رسد اما باید زیرساخت‌ها و علائم و تابلوهای راهنمایی‌اش در همین انتخابات نصب شود. یک جریان اصیل و کارآمد سیاسی فقط نباید انتخابات پیش رو را مدنظر قرار دهد. متأسفانه این کاری است که جناح‌های سیاسی ما انجام دادند. یعنی همیشه انتخابات پیش رو که یا ریاست‌جمهوری یا مجلس است را مدنظر قرار می‌دهند، اگر پیروز شوند سرمست از این پیروزی کار دیگری صورت نمی‌دهند و اگر هم شکست بخورند مدتی در کما می‌روند و بعد روی ناکارآمدی جناح مقابل سرمایه‌گذاری می‌کنند. این در سه دهه گذشته به صورت سیستم الاکلنگی یعنی بالا و پایین تکرار شده است. فکر می‌کنم امروز واقعا نیاز به یک هسته فکری دقیق و‌برنامه ریز داریم که آرایش سیاسی کشور را اصلاح و طراحی کند و این را در اختیار هر دو جناح قرار دهد. افرادی که دلسوز انقلاب هستند در هر دو جناح حضور دارند. مدعی هستیم و این ادعا را هم ثابت می‌کنیم که در دنیا دشمن داریم. با تئوری‌های واحد جهانی، دهکده جهانی و این حرف‌های تکراری دهه‌های هفتاد و هشتاد نمی‌شود کشور را اداره کرد‌؛ واقعیات هم همین را نشان می‌دهد. همه تحولات منطقه‌ای مثل سوریه، عراق، عربستان، یمن، داعش، القاعده و خاورمیانه بزرگ را باید مدنظر داشت و یک تئوری کارآمد با شاخص‌های بین‌المللی و منطقه‌ای‌ ترسیم کرد. اما این کار با این روش که مستقیم سراغ انتخابات برویم انجام نمی‌شود؛ چون یا می‌بریم یا می‌بازیم. در هر دو صورت هم اتفاقی نمی‌افتد. شاید اشاره بسیار دقیق، فنی و کارشناسی هفته گذشته رهبری به مساله الگوی پیشرفت ایرانی-اسلامی به همین جهت است. انقلاب اسلامی پیروز و حکومت اسلامی تشکیل شده است اما هنوز نتوانسته‌ایم پایه‌های نظری و تئوریک دولت اسلامی را به خوبی محقق کنیم و بعد به جامعه و تمدن اسلامی برسیم. اینها هر مرحله‌اش متوقف به مرحله قبل است. ده‌ها بار دیگر در دولت‌ها برویم و الگوهای دیگران را استفاده کنیم، دوباره بر می‌گردیم به جای اول خودمان. از این قاعده کلی اصولگراها نیز مستثنی نیستند. اگر بزرگان اصولگرا بتوانند دور هم بنشینند و کار کارشناسی انجام دهند به نظرم می‌رسد باتوجه به اینکه مبانی‌شان منطبق بر فرهنگ عمومی است در درازمدت موفق‌تر نسبت به اصلاح‌طلبان خواهند بود که عمده مبانی نظری‌‌شان ‌را عاریه از فرهنگ و تمدن غرب می‌گیرند.
شما لزوم توجه به زیرساخت‌های رقابت سیاسی را قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری 96 مطرح کردید و گفتید اصولگراها و اصلاح‌طلبان باید بازتعریفی در گفتمان و مبانی خودشان داشته باشند و آن را شفاف به جامعه عرضه کنند، در حوزه روبنایی عرصه رقابت سیاسی‌پیش رو یعنی انتخابات ریاست‌جمهوری اصولگرایان باید چگونه ورود کنند؟
اصولگرایان باید در هر فعالیت سیاسی حضور داشته باشند، زمانی با یک نماینده شاخص اما گاهی نیز حضورشان باید سنگ بنای حرکت‌های‌جدی‌تر در آینده باشد. این را باید صاحب‌نظران درباره‌اش نظر دهند. معتقدم اگر شتابزدگی داشته باشیم همان داستان الاکلنگی تکرار می‌شود، حالا آقای روحانی با 4 سال یا آقای روحانی با 8 سال ریاست‌جمهوری فرقی نمی‌کند باید به جنبه‌های تئوریک گفتمانی توجه کرد چون من نه تئوری‌های اصلاح‌طلبی را در ایران موفق می‌دانم و نه آن کارهایی که اصولگرایان انجام می‌دهند. اگر اصولگرایان تشکیلات خود را منضبط کنند به میزانی که تولید فکر جدیدشان منطبق با فرهنگ عمو‌می باشد موفق خواهند بود. در تجربه جنگ تحمیلی و فعالیت‌های موشکی و تحرک‌های نظامی چون منطبق بر فرهنگ و ابزار و امکانات و فناوری‌های داخلی است موفق شدیم و حرف‌مان را به میزانی که قدرت داریم در جامعه بین‌الملل می‌زنیم اما در اداره کل کشور چنین چیزی را نداریم. هم‌اکنون یک مدل اقتصادی که بگوییم این مختص به ایران است، وجود ندار‌د. هر کس ادعا دارد که چنین مدلی موجود است ارائه دهد تا ما هم یاد بگیریم. چون نداریم باید تولید شود و تا تولید نشود موفق نخواهیم بود. همین طوری با وارد ادوار مختلف انتخابات شدن و اسامی‌ را آوردن اتفاق مهمی‌ در سرنوشت کشور رخ نخواهد داد. اگر به سه دهه گذشته بر‌گردیم و دولت‌ها، کابینه‌ها و مجالس مختلف را نگاه کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که مقداری باید مبانی نظری و تئوریک خودمان را قوی‌تر کنیم و بعد بخواهیم به‌طور جدی آنها را در عمل محقق کنیم. اینکه بگوییم استکبارستیزی خوب و جز‌و ارکان انقلاب است اما همان مدل‌های استکبار را برای اداره کشور به کار بگیریم، این کار در واقع به معنای بازی در زمین آنها‌ست. به نظرم این دارد در حوزه سیاسی کشور اتفاق می‌افتد. کسانی در کشور فکر می‌کنند ما می‌توانیم با ابزارهای بین‌المللی به جنگ قدرت‌های بین‌المللی برویم؛ این ساده‌اندیشی و ساده‌کردن مساله است. این نباید در انتخابات و جاهای مختلف تکرار شود.
به لحاظ موردی دو دیدگاه درباره نگاه اصولگرایان به انتخابات ریاست‌جمهوری آینده مطرح است‌؛ یکی آنکه اصولگرایان اصلا صلاح نیست وارد این میدان رقابت شوند چون تجارب گذشته نشان داده که دوره ریاست‌جمهوری در ایران 8 ساله است و هر کس رئیس‌جمهور شود دو دوره 4 ساله در این جایگاه خواهد بود اما یک نگاه دیگر آن است که اصولگرایان باید بیایند و حتی اگر پیروز نشوند یک سنگ بنای گفتمان جدید را در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 بگذارند و در ضمن نقدهای خودشان را هم در حوزه‌های مختلف به نحوه نگاه دولت روحانی همچون استفاده از ابزارهای بین‌المللی برای مبارزه با قدرت‌های جهانی بیان کنند. به نظر شما کدام روش درست است؟
به نظرم می‌رسد که اصولگرایان باید در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 حضور پیدا کنند، حتی اگر در این رهگذر به یک داوطلب جدی رسیدیم طبق معمول حمایت کنیم و رای دهیم. یعنی این مساله که حتما ریاست‌جمهوری دو دوره‌ای می‌شود قطعی نیست.
یعنی شما صندلی آقای روحانی را لرزان می‌بینید؟
نه، آقای روحانی یا هر رئیس‌جمهور دیگری در کشور، این اصل شامل حالش می‌شود. چون احتمال آنکه هر رئیس‌جمهوری در ایران یک دوره‌ای بشود واقعا وجود دارد. البته اینکه آقای روحانی با این همه انتظاراتی که بعد از برجام ایجاد کرده است اگر نتواند تغییر جدی در معیشت طبقات پایین جامعه ایجاد کند کارش به مشکل می‌خورد. ‌‌اما موضوع من این نیست می‌گویم؛ حتی اگر ریاست‌جمهوری آقای روحانی نیز دو دوره‌ای شود باز اتفاقی نمی‌افتد. من فعالیت یک جناح سیاسی را می‌گویم؛ با اینکه حتما باید در ریاست‌جمهوری به شکل فعال کمیته‌ای باشد و به مساله روز بپردازد، حتی کاندیدا پیدا کند و برود و کار کند اما این چیزی را تغییر نمی‌دهد.
یعنی باید سنگ بنای حرکت زیرساختی گفتمانی در انتخابات ریاست‌جمهوری گذاشته شود؟
کاملا درست است، بنابراین اگر از من سوال شود اصولگرایان باید از چه نامزدی حمایت کنند، می‌گویم از کسی که چنین ظرفیتی را داشته باشد. کسی که بتواند ما را اول در صحنه منطقه‌ای و بعد در صحنه جهانی دقیق راهبری کند. این سازوکار خاص دارد و باید به اصولی متکی شد. خلاصه آنکه نمی‌گویم فقط باید روی یک داوطلب متمرکز شد و از او در انتخابات ریاست‌جمهوری حمایت کرد بلکه یک متر آن طرف‌تر را هم باید ببینیم. این طور هم نباید باشد که بگوییم سکوت و صحنه را رها می‌کنیم و دنبال یک کار تئوریک برویم. هر دو مورد باید باشد، هم کار تئوریک و هم حضور فعال در صحنه.
به نظر شما بازگشت به آقای احمدی‌نژاد می‌تواند این اهدافی را که از آنها نام‌بردید محقق کند، چون او هم هم می‌خواست جهان را تغییر دهد؟
درست است، برخی ایده‌های کلی آقای احمدی‌نژاد قابل دفاع است اما او هرگز به سازوکار لازم برای تحقق آن ایده‌ها نپرداخت. شخصی و حتی گروهی و به شکل خیلی محدود متکی به یک، دو یا سه نفر نمی‌توان این کار را انجام داد. باید طبقات اجتماعی را تعریف و همراه کرد و به آنهایی که تاثیر دارند اهمیت بیشتری داد، وگرنه در پرکاری و ایده‌پردازی آقای احمدی‌نژاد فکر نمی‌کنم همتایی وجود داشته باشد اما اشکال این بود که حرف‌هایی را که می‌زد چگونه می‌خواست عمل کند‌؟ با این فرمایش که ‌«من می‌گویم پس باید اجرا شود‌» که نمی‌شود. باید یک نظام فکری دقیق طراحی شود، به هر میزان که بتوانیم آن نظام فکری را در عمل محقق کنیم و جلو ‌بر‌رویم.
اینکه بعضی می‌گویند اصولگرایان برای کسب قدرت حتما به‌احمدی‌نژاد بر‌می‌گردند را رد می‌کنید چون یک نگاه این است که بیاییم یک دوره احمدی‌نژاد را حمایت کنیم رئیس‌جمهور شود اما دوره بعد کار را از‌ او بگیریم؟
این ساده‌کردن صحنه است. زمانی که احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شود آن وقت برای آثار اجتماعی و پیامدهای ریاست او ‌می‌‌‌توان کاری کرد. اینکه می‌گویم یک آسیب‌شناسی کنیم این است که بپرسیم چطور شد احمدی‌نژاد و تفکرش کنار رفت و آقای روحانی آمد. اینکه آقای روحانی آمد اصلاح‌طلبان یک کار تئوریک سنگین کردند. اگر کسی به این سوال جواب مثبت بدهد خیلی نگاه ساده‌‌انگارانه است یا جابه‌جایی لیست‌هایی که در تهران رخ داد این‌جابه جایی لیست‌ها را اگر کسی به حساب خودش بگذارد خیلی ساده‌لوحانه است.
جابه‌جایی در لیست‌های انتخابات مجلس شورای اسلامی منظورتان است؟
بله، اینکه بگویم من یا ما اقدام کردیم. این طور نبود. جریانات اجتماعی چون با یک ناکارآمدی و عدم اقناع مواجه شوند رای‌شان از این جناح به آن جناح تغییر می‌کند، در این میان عده‌ای سوءاستفاده می‌کنند. اینها جریانات اصیل انقلاب نیستند.
اصولگرایان برای انتخابات ریاست‌جمهوری باید دنبال صالح مقبول باشند یا نامزد اصلح؟
به نظر من وقتی می‌خواهیم از دور نگاه کنیم، حتما باید سراغ اصلح برویم اما وقتی به نزدیک انتخابات می‌رسیدیم، به هر حال نامزد اصلح باید رای بیاورد. به عبارت دیگر اگر با همه مبانی تئوریک رسیدیم به اینکه یک نامزدی اصلح است باید برایش تلاش کنیم و رای جمع کنیم، اگر رای جمع نشد، نباید صحنه را خالی بگذاریم و بگوییم الا و لابد ما مکلف به حمایت اصلح هستیم چون شاید‌ افراد دیگری باشند که استانداردها و شاخص‌های لازم را داشته باشند و از مقبولیت مردمی ‌هم برخودار باشند. به آنها می‌گوییم صالح مقبول. در آن مقطع باید دنبال صالح مقبول برویم. در مجموع اول باید با اصلح شروع کنیم چون اگر این کار را نکنیم خلاف اصل است، پس باید سراغ اصلح برویم چون مصداق شایسته‌سالاری است.
اصولگرایان باید حتما یک نامزد در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 داشته باشند؟
نه ضرورتا. باید فضای انتخاباتی بعد از فروردین 96 را مطالعه کرد. گاهی تکثر در افراد جواب می‌دهد. گاهی انحصار در یک فرد جواب می‌دهد. من الان نمی‌توانم یک گزینه را به گزینه دیگر‌ ترجیح دهم.
جامعه آقای جلیلی را می‌پذیرد‌ چون همان گفتمانی را که شما می‌گویید دنبال می‌کند؟
نمی‌دانم چه گفتمانی را دنبال می‌کند. از او کار نظری یا تئوریک ندیدم.
‌به نظر شما مردم برجام را نگاه می‌کنند؟
خیر، به خاطر اینکه مردم ‌آنچه آقای جلیلی ‌می‌گوید را هنوز در عرصه اجرایی ندیده‌اند شاید نیاز باشد که کمی زمان بگذرد و مردم بیشتر با ایشان آشنا شوند. مردم می‌گویند چرا اصولگرایان در انتخابات ریاست‌جمهوری 92 با چند کاندیدا آمدند. باید برای این سوال پاسخی داشت. اگر همه بگوییم برحقیم، جوابی است که مردم نمی‌پذیرند و جواب هم نمی‌دهد. باید مقداری ‌ترمیم شود تا اعتماد عمومی به یک گفتمان جلب شود. هر کسی در آن گفتمان قوی‌تر بود او می‌تواند مورد نظر باشد.
آقای قالیباف می‌تواند گزینه اصولگرایان در انتخابات ریاست‌جمهوری 96 باشد؟
آقای قالیباف همیشه از یک ظرفیتی برخوردار است. در دوره‌های گذشته دیدیم آقای قالیباف همیشه یک ظرفیتی از اصولگراها را به خودش اختصاص داده اما برای اولین بار می‌گویم آقای قالیباف همیشه نزدیک روز انتخابات ریاست‌جمهوری قصدش این بوده که برود آرای خاکستری را جمع کند و همین آفت کارش شده است.
برای همین با وجودی که در نظرسنجی‌ها رتبه اول بود اما‌ یکباره نزول می‌کرد؟
بله، همیشه این طور بود. دو دوره‌ای که او رسما نامزد ریاست‌جمهوری شد یعنی سال‌های 84 و 92 به جای آنکه روی استوانه‌هایی که خودش در آن رشد کرده و پایه‌های که قبول دارد و هم قبولش دارند به‌عنوان یک مدیر جهادی کار و آنها را تقویت کند، تلقی‌ام این است که به سراغ آرای خاکستری رفت و بعد باعث شد اصولگراها به او پشت کنند که این باعث شکستش شد. آقای قالیباف یک ظرفیت برای جناح اصولگرا‌ست چون خیلی از کارهایش در مدیریت شهر تهران نسبت به بعضی از وزارتخانه‌ها حقیقتا مصداق اصولگرایی، مدیریت جهادی و کارآمدی است.
یعنی باید یک چهره اصولگرای دسته اول مثل آقای زاکانی یا فتاح مورد حمایت اصولگرایان در انتخابات ریاست‌جمهوری قرار بگیرد؟
خیر، واقعا اسم کسی را نمی‌برم‌. اگر توانستیم در یک سال آینده یک گفتمان را به متوسط افکار عمومی منتقل کنیم، هر کس این فکر را منتقل کرد، مردم به او اقبال می‌کنند. اگر نتوانستیم باید سنگ نشانه‌هایی برای دوره‌های بعد بگذاریم. شاید آقای احمدی‌نژاد منهای پیشینه‌اش با یک غوغاسالاری و برانگیختن احساسات عمومی، رای مردم را بگیرد مثل موجی که آخرین روزهای انتخابات هفتم اسفند برای مجلس شورای اسلامی اتفاق افتاد اما بعد اگر جواب نداد و کارآمد نبود، خود این رای‌دهندگان متوجه می‌شوند این طور رای‌دادن مشکلی را حل نمی‌کند.