اقدامی استراتژیک با دستهایی بسته بود نه ریاکاری دوسویه

چرا با تحلیل بابک مینا محکم می توان مخالفت کرد؟
۱) او می گوید در این انتخابات اصلاح طلبان «ریاکاری » کردند. زیرا از یک طرف به جامعه مدنی می گویند ما به دموکراسی و حقوق بشر پای بندیم و از طرفی دیگر برای ورود به قدرت رسمی ( خبرگان ) تن به هر ذلتی می دهند و به لیستی رای می دهند که در آن ناقضین حقوق بشر قرار دارد. در پایان نتیجه می گیرد این «بد عهدی» اصلاح طلبان نه به آنان در حکومت و نه در جامعه مدنی سود می رساند بلکه کار حکومت موجود را بار می کند و نیروهای دموکراسی خواه را سرگردان.
۲) درست در برابر ارزیابی فوق می توان گفت اصلاح طلبان در این انتخابات با اقدامی سنجیده ، جمعی و استراتژیک و در عین حال با دست های بسته توانستند تا حدودی بخشی از مهندسی خطرناک تندروان را خنثی کنند و از این نظر هم به جامعه مدنی و هم به روند اصلاح جویی و توسعه کشور کمک کردند.
۳) چرا اصلاح طلبان گل کاشتند؟ چون بخش قدرت مند قدرت در این دوره حساس جانشینی می خواست : یکم مجلس خبرگانی صد در صد در مشت داشته باشد و هاشمی را با رای مردم از ورود به خبرگان محروم کند تا در روز مبادا درد سر ساز نباشد. دوم مجلسی با اکثریت « آفندی» به ریاست حداد تشکیل دهد. ولی خوشبختانه اصلاح طلبان با راهبرد استراتژیک خود ( و در شرایط حذف حداکثری ) تا حدودی هر سه هدف را خنثی کردند. به طوری که الان در خبرگان سی نفر هستند که به جنتی رای ندادند و مردم هاشمی را با بیشترین رای در تاریخ جمهوری اسلامی به خبرگان فرستادند و الان او رئیس نمادی خبرگان است و مردم به عکس مجلس دهمی درست کردند که اکثریت آن غیر تند رو هستند. ما اگر به این کار سیاسی مردم و اصلاح طلبان شاهکار نمی گوییم اقلا این اقدام استراتژیک را نباید «ریاکاری » سیاسی نامید.
۴) مگر واژه قحطی است چرا خست به خرج می دهیم. چرا نگوییم در حالی که خاورمیانه در آتش می سوخت و درحالیکه تند روها در ایران در موضوع جانشینی از هیچ مهندسی ای فروگذار نمی کردند، ایرانیان و اصلاح طلبان« خردورزی سیاسی» کردند و با دست بسته به نرمالیزاسیون ایران کمک کردند و دل تندروان را شکستند.
۵) این ارزیابی تیز بابک مینا به روش بررسی « نا رسا و عقیم» او هم برمی گردد. در این روش محقق می آید یک مفهوم فلسفه سیاسی را می گیرد( در اینجا بابک مینا سیاست مدرن را در «عهد» متقابل صورت بندی می کند) و بدون اینکه مشخصات جامعه سیاسی ایران را در نظر بگیرد با تکیه به این مفهوم رای به «بد عهدی و ریاکاری » اصلاح طلبان می دهد.
۶) درصورتیکه با نگرش تحلیلی و تجربی این نحوه تحلیل اصلا ارزش معرفتی و راهگشایی ندارد. زیرا اگر این نحوه تحلیل مسموع تلقی شود هرکسی قادر است دست بکند و از سفره پر برکت فلسفه سیاسی مفهوم مورد نظر خود را بردارد و به سوی رقیب پرتاب کند. به عنوان نمونه یک نویسنده دیگر پیدا می شود و برخلاف بابک مینا می گوید سیاست مدرن یعنی « اعمال قدرت به بهانه قانون و مقاومت در برابر آن به نام حقیقت قانون». یعنی همین کاری که حکومت و مردم ایران در انتخابات مجلس دهم کردند. یا یک نویسنده پراگماتیست دیگری پیدا می شود و می گوید سیاست مدرن یعنی« رقابت و بازی جدی و نانوشته بالایی ها با پایینی ها». و بعد نتیجه بگیرد که در این بازی تندروها باختند و میانه روها( و از آن جمله اصلاح طلبان) بردند.
۷) به بیان دیگر این درست نیست که ما سر سفره پر برکت فلسفه سیاسی بنشینیم و دست بکنیم یک مفهوم (مثل سیاست مدرن یعنی بد عهدی) را بگیریم (و بدون ورز تجربی و بدون اینکه مشخصات جامعه سیاسی ایران را در خاورمیانه روشن کنیم که در چه شرایطی است ) و از دور صادق ترین نیروی فعال سیاست ایران را با برچسب ریاکاری نوازش کنیم. این شیوه بررسی همان شیوه بی در و پیکر چپ شلخته انتقادی در کشور خودمان است. و با این روش هر چیزی را که می خواهند به نام « انتقاد» هوا می کنند.
۸) خلاصه: اقدام اصلاح طلبان در جریان انتخابات مجلس دهم اقدامی خردمندانه، استراتژیک (و در شرایط با دست های بسته بود) که نتایج قابل دفاع تجربی داشت نه اقدامی« ریاکارانه».
#اتحاد_ملت