هفته نامه مثلث : «اصولگرایان اکنون در حساس‌ترین شرایط دوران خود به سر می‌برند»؛ این گزاره آن هم در سال آخر دولت حسن روحانی باتوجه به نتایج انتخابات مجلس دهم بسیار با‌اهمیت و قابل بررسی است.

هفته نامه مثلث : «اصولگرایان اکنون در حساس‌ترین شرایط دوران خود به سر می‌برند»؛ این گزاره آن هم در سال آخر دولت حسن روحانی باتوجه به نتایج انتخابات مجلس دهم بسیار با‌اهمیت و قابل بررسی است.
آنچه اکنون پیش روی اصولگرایان است چنین مختصاتی دارد:
1- ائتلاف اصولگرایان برای انتخابات مجلس دهم در تهران با شکست مواجه شد و حتی یک نفر هم نتوانست از تهران به پارلمان جدید راه یابد. اگرچه تعداد قابل‌شماری از اصولگرایان توانستند از سایر حوزه‌ها به مجلس راه یابند اما نکته مهم این است که چهره‌های زیادی از افراد شاخص اصولگرا به جهت نامزدی از حوزه تهران از راهیابی به مجلس بازمانده‌اند. به بیان روشن‌تر بسیاری از ژنرال‌های اصولگرا که می‌توانستند اهداف جناح را در سطح پارلمان پیش ببرند فعلا از سیاست‌ورزی در این سطح دور مانده‌اند.
2- در سطح قوه‌مجریه اگر چه چهره‌هایی مانند رحمانی‌فضلی و مصطفی پورمحمدی به‌عنوان وزیر در دولت حضور دارند اما واقعیت این است که بعد از انتخابات 24 خرداد 92 قوه‌مجریه در اختیار اصولگرایان نیست، اگر‌چه برخی افراد با سابقه اصولگرایی در جای جای دولت حضور داشته باشند.
3- از پس معادلات انتخابات مجلس خوشبختانه یک همراهی قابل‌توجهی در میان اصولگرایان به وجود آمد. به این معنا که برخلاف برخی گمانه‌ها تقریبا کسی از اعضای ائتلاف پیمان‌شکنی نکرد و ما شاهد لیست دوم آنچنانی نبودیم. یعنی پدیده‌ای همچون مجلس نهم تکرار نشد. معنی آنچه در انتخابات اسفند رخ داد، صرف نظر از نتیجه و البته برخی خطاهای راهبردی، پذیرش سخن نهایی گروه داوری و تصمیم‌گیرنده بود. این یک تجربه خوب برای اصولگرایان است.
از مجموع سه‌بند فوق می‌تواند گفت اصولگرایان شرایطی خاص همراه با بیم و امیدهای ویژه خود را دارند. در چنین وضعیتی حتما می‌بایست به فکر نسخه‌های تازه برای ادامه مسیر بود. صاحبان فکر و اندیشه در جناح اصولگرا تلاش کرده‌اند تا راه‌های تازه را مقابل تصمیم‌سازان و عملگرایان جناح قرار دهند. پیش‌تر از اینها امیر محبیان که از صاحبان فکر در میان اصولگرایان است در نوشته‌هایی خواستار ایجاد نهضت نواصولگرایی شده بود.
او بر این اندیشه بود که با وضعیت فعلی راه به جایی نمی‌توان برد و باید طرحی دیگر برای ادامه مسیر اندیشه شود. او با بهره‌گرفتن از نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری می‌گوید: «تحولات سریع اجتماعی - سیاسی شرایط را در کشور تغییر داده و روابط نیز به تبع آن در حال تغییر است، اما سازمان‌های سیاسی بزرگ که تحت عنوان جناح شناخته می‌شوند نتوانسته‌اند خود را با این تحولات تطبیق دهند. ادامه این روند منجر به حذف این سازمان‌های بزرگ سیاسی از معادلات می‌شود. انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر دال بر چرخش رای‌دهندگان از جناح‌ها به فردی بود که رنگ شفاف جناحی نداشت. آیا ادامه روند حذف جناح‌ها از معادلات مفید است؟
1.آری؛ زیرا ساختارهای کهنه و تحول نیافته جناح‌ها عملا موجب تفاوت رویکرد میان آنها و جریانات اجتماعی شده و در نتیجه این جناح‌ها به مثابه ‌ترمز عمل کرده و میان مردم و نظام شکاف ایجاد می‌کنند.
2. خیر، زیرا حذف جناح‌ها از پیش‌بینی پذیری رفتارهای سیاسی گروه‌ها کاسته وفرصت را برای رشد جریانات فرصت‌طلب و ماجراجو فراهم می‌کند. هر چند هر دو نگرانی فوق اهمیت داشته و نمی‌توان آن را نادیده انگاشت ولی راه سومی‌ هم وجود دارد و آن ایجاد تحول در جناح‌های موجود به‌گونه‌ای است که هم ساختارها و رفتارها را متحول نمایند و هم پیش‌بینی‌پذیری را از رفتارهای سیاسی نستانند.
آن راه سوم، تحول در جناح‌های موجود به‌گونه‌ای است که انعطاف‌پذیری، مردم‌گرایی و نوگرایی به جای تصلب رفتاری و عقیدتی، شخص‌گرایی و تکرار تجربیات شکست‌خورده بنشیند. در نواصولگرایی و نو‌اصلاح‌طلبی به نظر می‌رسد که ضرورت تحول در هر دو جناح از سوی صاحب‌نظران احساس شده است ولی به دلایلی خاص کندی تغییرات در حال از میان بردن فرصت‌هاست. علائمی ‌از تلاش صاحب‌نظران اصلاحات برای اندیشیدن به این دغدغه مشاهده شده است؛ چنانچه در جریان اصولگرایی نیز شواهدی از تلاش برای بازسازی به چشم می‌خورد اما اکنون پرسش این است که اصولگرایی نیازمند بازسازی است یا نوسازی؟
آیا عدم توجه به ایجاد نهضت نواصولگرایی به پیدایش زمینه ظهور جریانات فرصت‌طلب و تند‌رو تحت عنوان ارزشمند اصولگرایی نخواهد انجامید؟ نگارنده به خوبی از ظرفیت ساختارها و روابط اصولگرایان مطلع است، ولی این ساختارها طی تحولات دو دهه اخیر شدیدا تغییر یافته و بازسازی باتوجه به شرایط متحول شده نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای زمانه باشد و تنها راه ممکن نوسازی اصولگرایان است و بس!» نسخه‌ای که محبیان پیچیده چند اصل را مد‌نظر دارد: «1- تغییر اختیاری و نه اجباری: تحول و تغییر باید هواداران جناح را درگیر خود کند نه آنکه بر آنها تحمیل شود. نیاز به تغییر و تحول در جناح در میان بخشی از نخبگان اصولگرا احساس شده است اما باید این احساس عمومیت‌یافته تا به حرکت بینجامد.
2- مسئول تغییرات مشخص شود.مسئولیت ایجاد تغییرات در جناح با کیست؟ نخبگان؛ احزاب یا جوامع روحانی اصولگرا؟
3- روش و مدل ایجاد تغییرات چیست؟ در میان دو مدل سنتی ایجاد تغییرات و مدل جدید ناج (nudge theory ) روشن است که روش‌های نرم برای
مدیریت تحولات در اندازه اجتماعات بسیار بزرگ خردمندانه‌تر و موثرتر است.
4- طرح کلان برای ایجاد تغییر چیست؟ آیا تغییرات باورها را هم در برمی‌گیرد؟ یا فقط تغییرات ساختاری است؟ یا صرفا بعضی از چهره‌ها را جابه جا خواهد کرد؟ یا مراجع فکری جناح تغییر خواهد کرد؟ روشن است که جناح اصولگرا همچون جناح اصلاح‌طلب محتاج دگرگونی است و نوگرایی و نوسازی به واقعیتی غیرقابل انکارتبدیل شده است. تلاش نگارنده آن است که بر ضرورت این دگرگونی تاکید نماید؛ ضرورتی که اگر نادیده گرفته شود به تغییر موازنه نیروها انجامیده وتعادل سیستم را برهم خواهد زد.»

پارلمان اصولگرایی
حالا با چنین تصویری که از شرایط جدید به‌دست آورده‌ایم، باید به چگونگی ساماندهی کردن مجدد جناح بپردازیم. به بیان دیگر حالا که پذیرفته‌ایم نیاز به سامان جدید داریم باید چارت و نقشه عملیاتی آن را نیز پیدا کنیم. مرتضی نبوی که از بزرگان و ریش‌سفیدان اصولگرا به شمار می‌رود و ایده‌هایش مورد توجه اعضای جناح است طرحی تازه دارد. آنچه او به‌عنوان پیشنهاد مطرح کرده «پارلمان اصولگرایی» است.
او می‌گوید: «به نظر من، در مسیر ایجاد زمینه مشارکت این نسل جدید و جوان در فرمول‌های آینده اصولگرایان، در حال حاضر زمینه برای شکل‌گیری «پارلمان اصولگرایان» فراهم آمده است.
در واقع، به نظر من، صرف‌نظر از مسائل مربوط به انسجام تشکیلاتی اصولگرایان در مجلس دهم، یا مسائل مربوط به انتخابات آینده شورای شهر، یا مقتضیات مشارکت موثر در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده، آنچه مهم‌تر است، ایجاد تحول تشکیلاتی در میان اصولگرایان است.
ایجاد یک پارلمان اصولگرایی که در جریان آن، ما از یک فرآیند تصمیم‌سازی و ائتلاف شخصیت‌محوری، به سمت یک نظام تصمیم‌گیری متکی بر آرای برابر بر مبنای الگوهای مردم‌سالاری دینی پیش برویم، مساوی یک ارتقای بزرگ در سازمان جریان اصولگرا خواهد بود که برای چندین دهه آینده، برکات قابل ملاحظه‌ای برای کشور خواهد داشت؛ هر چند که نتایج کوتاه مدت آن را در عملکرد تشکیلاتی مناسب‌تر در مجلس دهم، حضور موثرتر در انتخابات آینده شوراها و اتخاذ یک رویکرد عاقلانه در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری خواهیم دید. من در یک دیدگاه تاریخی، شرایط جاری تشکیلاتی در اصولگرایان را که در «گذار» میان یک سیستم «شخصیت محوری» به یک نظام پارلمانی برابر به سر می‌برد، خیلی شبیه شرایط شکل‌گیری پارلمان اول مشروطه می‌بینم.
می‌دانیم که تجربه پارلمان اول مشروطه، یکی از موفق‌ترین تجربیات شکل‌گیری پارلمان، در طول تاریخ مشروطه ایران و حتی در طول تاریخ جمهوریت جهان است. در واقع پارلمان اول مشروطه، پارلمان «گذار» به سمت یک «سیستم پارلمانی برابر» بود، از قضا یکی از موفق‌ترین تلاش‌ها از آب درآمد که جا دارد ما به درس‌های تاریخی آن توجه داشته باشیم و سعی کنیم که از این تجربه تاریخی بومی‌ و اسلامی در این اقدام جدید خود استفاده کنیم.»
مرتضی نبوی که پیشنهادش این روزها مورد توجه محافل و شخصیت‌های اصولگرا قرار گرفته در تشریح آنچه در ذهن دارد ادامه داده است: «پیشنهاد مشخص این است که ائتلاف موفقی که در جریان انتخابات مجلس دهم، هدایت نیروهای متحد اصولگرایان را به دست داشت، با همراهی سایر افراد با‌تجربه‌ای که توانمندی بالایی در کار تشکیلاتی دارند، نقش هیأت موسسان برای شکل‌گیری چنین پارلمانی را بر‌عهده بگیرند، با این نگاه که چنین اقدامی، یک پیشرفت قابل‌ملاحظه و بلند‌مدت در ساز و کار تشکیلاتی اصولگرایان خواهد بود.
به نظر می‌رسد، پیشکسوت‌های اصولگرا باید زمینه را برای این انتقال نسلی فراهم کنند.البته به دلیل تجربه‌ای که ما پس از انقلاب به دست آوردیم، من این ضمیمه را به تجربه پارلمان اول مشروطه اضافه می‌کنم که پیشکسوتان اصولگرا علاوه بر وظیفه پیش‌گفته، تکلیف دیگری نیز دارند. آنها باید علاوه بر آنکه زمینه را برای انتخاب مسیر در قالب پارلمان اصولگرایان فراهم می‌کنند، گروه‌های فکری و مطالعاتی و مشورتی مختلفی را سازماندهی کنند تا بتوانند تصمیماتی را که نهایتا در پارلمان اصولگرایان اتخاذ می‌شود، پشتیبانی فکری نمایند.
در واقع، در کنار شکل‌گیری پارلمان اصولگرایان که مرجع نهایی تصمیم‌گیری در میان اصولگرایان خواهد بود، باید گروه‌های متعدد مطالعات راهبردی با یک سازمان‌دهی متحد، به‌ویژه با حضور نخبگان و پژوهشگران جوان اصولگرا شکل بگیرند و هم به استمرار کادر‌سازی اصولگرایان در طول زمان کمک برسانند و هم موجب قوی‌تر شدن عملکرد پارلمان اصولگرایان شوند.»
مرتضی نبوی هدفش را از تشکیل چنین پارلمانی اینگونه توضیح می‌دهد: « یکی از نتایج یک چنین ساز‌و‌کاری فراتر رفتن عملکرد اصولگرایان، از یک قالب انتخاباتی است. بدین ترتیب، اصولگرایان در قالب یک تشکیلات سیاسی واقعی یک روند مستمر تاثیرگذاری به روندهای سیاسی آینده کشور را رقم خواهند زد و اهمیت این، از اهمیت پیروزی در انتخابات بسیار بیشتر است.
اگر اصولگرایان بتوانند از طریق پارلمان اصولگرایی در کنار مراکز مطالعات راهبردی اصولگرا که محل تجمع و هم‌افزایی گروه‌های نخبه پیشکسوت و جوان است، به‌طور مستمر در فضای سیاسی کشور حضور داشته باشند، یک سیاست پاسخگوی فعال و مستمر را رقم خواهند زد که در نتیجه، اعتماد بیشتر مردم را به‌دنبال خواهد داشت و این خود به خود موفقیت‌های انتخاباتی را نیز موجب خواهد شد. اصولگرایان باید ضمن آنکه به لحاظ تشکیلاتی خود را گسترده‌تر و توانمندتر می‌کنند، از طریق این گروه‌های مطالعاتی و مشورتی و اتاق‌های فکر، تحولات عظیم اجتماعی و گفتمان‌سازی و راهبرد را تدوین نمایند.»

تشکیلات یک پارلمان
آنچه مرتضی نبوی می‌گوید تقریبا این است که همان تشکیلات مورد استفاده در انتخابات سال گذشته باز به صورت تشکیلاتی کار خود را آغاز کند. این تشکیلات البته حتما یک نقطه ضعف بزرگ داشت. آنها بخشی از ظرفیت اصولگرایی را به دلیل برخی اختلاف‌نظرها کنار گذاشته بودند.
بی پرده بگوییم چشم‌پوشی کردن از ظرفیت علی لاریجانی و حامیان او حتما ضعف بزرگ آن ائتلاف بود. ظرفیتی که جناح مقابل از آن بهره کامل را برد. نکته اما این است که جریان اصولگرایی این نقیصه را در انتخابات هیات‌رئیسه اصلاح کرد و با حمایت از این ظرفیت اصولگرایی اجازه نداد تا جناح رقیب به پیروزی در انتخابات هیات‌رئیسه فکر کند.
با تکیه بر این مساله حالا باید به این فکر کرد که می‌توان همان ساز‌و‌کار انتخابات اسفند‌ماه را برای تشکیل این پارلمان اصولگرایی به کار برد. همان شخصیت‌ها را بار دیگر همنشین یکدیگر کنیم و از چپ تا راست جناح را به این پارلمان راه دهیم. اکنون نه زمان ناب‌گرایی است و نه زمان رسیدن به مسائل میان‌جناحی.
حالا باید جناح را سامانی تازه بخشید؛ این مساله البته نباید محدود در زمان و منحصر به انتخابات سال آینده باشد. این پارلمان وظایف مهمتری دارد.