تمامی ‌جریان‌های سیاسی در حال تکاپو و آماده سازی جهت حضور و مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده هستند.

رضا حیدری ؛ هفته نامه مثلث : هنوز یک سال به پایان دولت روحانی باقی مانده است اما تمامی ‌جریان‌های سیاسی در حال تکاپو و آماده سازی جهت حضور و مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده هستند. اما آن چیزی که فضای انتخابات پیش رو را با پیچیدگی همراه کرده ، نحوه عملکرد دولت روحانی است. دولتی که تنها 7/50 درصد آرا را توانست به خود کسب کند با عملکردی نا‌امید‌کننده در عرصه اجتماع و اقتصاد از خود نشان داده است و در عرصه سیاست خارجی نیز تنها توانسته است قراردادی نیم‌بند را امضاء کند. به هر صورت عملکرد ضعیف این دولت در حوزه کارکردهای اجتماعی و ضعف مفرط آن تاثیر مستقیمی‌بر نحوه کنش سیاسی سایر جریان‌های سیاسی در سال آتی دارد. به بیان دیگر در همه رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری، دولت حاکم خود یکی از بازیگران اصلی بوده و تاثیر شگرفی بر رفتار سایر بازیگران سیاسی داشته است. اما گویی انتخابات پیش رو تفاوت محسوسی دارد چرا‌که عملکرد ضعیف دولت، اصولگریان را که بازنده دو انتخابات گذشته بوده است،مصر بر بازگشت کرده است و از سوی دیگر نحوه و رفتار سیاسی دولت اعتدال در عرصه سیاست داخلی این مجال را به بدنه اصلاحات داده که پس از فتنه 88 آنها نیز چراغ خاموش و یا حتی در قالب دولت سهامی ‌به سیاست‌ورزی بپردازند. پیروزی نسبی اصلاح‌طلبان در دور دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی این امید را بیشتر زنده کرده است. هر‌چه که هست، دولت روحانی خواسته یا ناخواسته با رفتارهای درست یا غلط خویش همه جریان‌های سیاسی را مصر بر مشارکت و به دست گیری قدرت مجریه کرده است.

اما وضعیت دو جریان سیاسی کشور-اصولگرایان و اصلاح‌طلبان - از توازن برخوردار نیست. جریان اصولگرایی پس از اتحاد صورت داده برای انتخابات مجلس شورای اسلامی با طعم تلخ شکست مواجه شد و مجبور به تقسیم بخش قابل توجهی از صندلی‌های سبز بهارستان با جریان رقیب شده است و از سوی دیگر جریان دوم خرداد سر‌مست از پیروزی به دست آمده خود را آماده می‌کند که در یک سطح بالاتر فعالیت‌های سیاسی خود را سامان دهد. البته اصولگرایان بعد از شکست ضمنی که در انتخابات مجلس شورای اسلامی مخصوصا در تهران خورده‌اند، نسبت به بازیابی نقاط ضعف خود پرداخته و درصدد هستند که حتی الامکان نقصان‌های موجود در رفتار سیاسی خود را اصلاح کنند. یکی از ایده‌هایی که این روزها از سوی برخی اصولگریان مطرح شده است، شکل دهی پارلمان اصولگرایی است. به بیان ساده‌تر، ایجاد مکان و تشکیلاتی جهت چانه زنی و اجماعی فراگیر؛ امری که سال‌هاست جریان اصلاحات از آن بهره می‌برد. اما در این بین این سوال مطرح می‌شود که دلیل طرح این ایده چه چیزی می‌تواند باشد؟ آیا طیف‌های سیاسی جریان اصولگرا نمی‌توانند با یکدیگر دیالوگ سیاسی ناظر به هدف برقرار کنند؟ یا اینکه این جریان نیازمند یک اتاق فکر برای کنش‌های کلان خود است؟ و سوالاتی از این دست.
برای پاسخ به این پرسش باید نحوه عمل و کنش سیاسی جریان اصولگرا را تحلیل کرد. در واقع در آسیب‌شناسی جریان اصولگرا در حوزه عمل؛ باید به دو سطح کنش رفتاری جمعی (در سطح نخبگان) و کنش رفتاری فردی (در سطح بازیگران) دقت کرد و این دو سطح را به صورت جداگانه تحلیل کرد.
در واقع در آسیب‌شناسی اقدامات عملی جریان اصولگرا در حوزه رفتار جمعی می‌توان به چند نقصان کلی، اما بسیار مهم و حائز اهمیت مواجهه خواهیم شد که مهمترین آن تنوع و تکثر بسیار زیاد مراجع فکری، اجرایی و ستادی است و می‌تواند ایده ایجاد پارلمان سیاسی تلاشی در جهت برطرف کردن همین نقصان در ساختاری تصمیم‌گیری جریان اصولگریان باشد.
در واقع به دلیل تکثر مراجع فکری و تصمیم‌گیر در این جریان فرآیند اقناع در میان اصولگرایان بسیار طولانی‌تر از جریان رقیب است و کنش سیاسی به صورت کلان و واحد با چالش‌های فراوان‌تری نسبت به رقیب صورت می‌گیرد و بدیهی است که این امر اصولگریان را در شرایط حساس و پرالتهاب سیاست دچار ایست می‌کند. در واقع فرآیند «اقناع» و بعد «اجماع» روی شخص خاص در دوران ریاست‌جمهوری- و یا هم‌نظری روی لیستی واحد در فرآیند انتخابات شورای مجلس اسلامی؛ به دلیل آنچه که می‌توان آن را «تورم ساختارهای تصمیم‌گیر» نامید با کندی و همراه با چانه زنی فراوان است و از آنجایی که در فرآیند اقناع باید بیشترین رضایت‌مندی صورت بگیرد؛ از این‌رو هرگز نمی‌توان به یک گزینه مطلوب حداکثری برای نخبگان و بدنه کنش‌گر دست پیدا کرد. از این رو جریان اصولگرا باید نسبت خود را با این تورم‌های ساختاری تصمیم‌گیر روشن کرده و خود را در حوزه تصمیم‌گیری و تصمیم سازی چابک‌تر کند.
تنوع و تکثر مراجع فکری تصمیم‌گیر در جریان اصولگرا، یکی از ریشه‌های اساسی و ضعف در حوزه عمل است چرا‌که تکثر در کاندیداها و لیست‌ها، کنش‌های فردی نخبگان، روش‌های گوناگونی رفتاری و تبلیغاتی، عدم وحدت رویه و ادبیات مشترک و حضور بازیگران مستقل و... را متاثر از خود کرده است.
به بیان دیگر و باتوجه به تکثر و تنوع مراجع فکری در این جریان در هر دوره شاهد آن هستیم که بخشی از نیروهای سیاسی به صورت تکلیف‌مدارانه وارد عرصه انتخابات می‌شوند و همین امر معادلات بازی را به ضرر این جریان رقم می‌زند که مشهود‌ترین این اقدامات حضور سه شخصیت اصولگرا در مناظرات انتخابات ریاست‌جمهوری دور یازدهم بود که در نهایت هیچ سازوکار معین و مشخصی برای انصراف هریک از آنان به نفع کل جریان تعریف نشد. این امر در حالی بود که در جریان رقیب تلاش‌های ‌بی‌وقفه‌ای صورت داد که عارف به نفع روحانی کنار رفته و یک کاندیدا به‌عنوان نیروی شاخص این جریان به فعالیت ادامه دهد که در نهایت نیز هرچند با رای شکننده، اما پس از هشت سال توانستند سکان قوه مجریه را مجددا به‌دست گیرند. نکته قابل توجه در بررسی نحوه کنش سیاسی این دوجریان، که در حوزه رفتارهای سیاسی خرد قابل تحلیل است به عقلانیت صورت‌گرفته در رفتار سیاسی آنها بازمی‌گردد. در واقع جریان دوم خرداد در هر دو انتخابات گذشته، قائل و تسلیم به عقلانیت و خرد جمعی حاکم بر سازوکار انتخاباتی خود شد و در این بین حتی یک کاندید مطرح (محمد‌رضا عارف) به نفع دیگری کناره گیری کرد. (البته کناره‌گیری عارف از انتخابات ریاست‌جمهوری هم نشان از سبک بودن سازوکار تصمیم‌گیری جریان دوم اصلاحات بود و هم نشان‌دهنده عقلانیت مصلحت‌گرای سیاسی). این رفتار نشات‌گرفته از خرد جمعی جریان دوم‌خرداد به وضوح در انتخابات مجلس و به‌خصوص نحوه رای‌های لیستی در تهران قابل مشاهده بود؛ آنجایی که تکلیف سیاسی در پای منفعت و عقلانیت سیاسی ذبح شد.
در واقع عمده تفاوت رفتار سیاسی این دوجریان را باید در نحوه کنشگری نشات گرفته از عقلانیت حاکم بر رفتار آنها جست‌وجو کرد. اصلاح‌طلبان با هدف به دست‌گیری قدرت سیاسی، تمامی‌ راه‌های ممکن برای آن را‌ ترسیم می‌کنند و این در حالی است که اساسا عقلانیت حاکم بر رفتار سیاسی جریان اصولگرا نه در منفعت سیاسی بلکه پای در دامان سنت و آن چیزی است که امروز آن را تکلیف سیاسی می‌خوانند.
در واقع در دوگانه مصلحت سیاسی و یا تکلیف سیاسی، بسیاری از معادلات شکل دیگری به خود می‌گیرند. به بیان ساده‌تر، از آنجایی که نیروی اصولگرا عمل به تکلیف سیاسی را بر خود واجب می‌داند؛ این امر امکان تکروی و حضور بدون اتکا به جریان یا تشکیلات سیاسی را به‌شدت بالا می‌برد و مصلحت و عقلانیت سیاسی به حاشیه برده می‌شوند. البته این امر لزوما محکوم نیست. اما در کلان قضیه مثبت تلقی نمی‌شود چرا که سیاست، عرصه کنش‌ها و مشارکت‌های جمعی به منظور به دست آوردن بیشترین سود ممکن در بازی قدرت است.
از این رو جریان اصولگرا علاوه بر آنکه در حوزه ساخت و یا ساختاری سیاسی- تشکیلاتی خود دچار چالش است که ما آن را تورم ساختارهای تصمیم‌گیر نامیدیم، در حوزه کنش و اغنای فردی نیروهای کنشگر نیز دچار چالش‌های جدی است. از این رو ابتدا انتظار می‌رود که این جریان سیاسی در گام اول بتواند نیروهای سیاسی نخبه خود را بیشتر به سمت مصلحت سیاسی سوق داده و آنها را از زمین تکلیف‌های سیاسی بیرون آورد و پس از آن نسبت به شیوه‌های ساختاری رویه اصلاح را در پیش بگیرد.
نکته ظریف اما مهم دیگر که باید در این بین به آن دقت کرد این است که اساسا نحوه کنش نیروهای کنشگر میدانی جریان اصولگرا نیز دارای پیچیدگی بالایی است. در واقع کنش فردی نیروهای اصولگرا (نیروی‌های صف)، علاوه بر اینکه متاثر از فضای جامعه و مقتضیات زمانه اعم از علمیت، تخصص، تعهد و... است مضاف بر آن با یک مولفه بسیار عمیق دینی به نام «حجت شرعی و یا تکلیف دینی» نیز همراه است و بازیگران سیاسی و میدانی جریان اصولگرا علاوه بر اینکه در حوزه نظری باید اغنا شوند بلکه در حوزه شرعیات نیز باید برای خود حجت و سندی متقن داشته باشند که رفتار آنها را موجه نشان دهند؛ حجتی که عمدتا بدون نگاه به یک سیاست ورزی عقلانی و درست پایه ریزی می‌شود و به جای آنکه «عمل به تکلیف معطوف به نتیجه» را خروجی دهد، «تکلیف‌مداری صرف» که نه منجر به ادای تکلیف می‌شود و نه نتیجه را بروز می‌دهد، این امر از آنجا دارای اهمیت است که کنش جمعی و کلان نخبگان جریان اصولگرا را با چالش جدی مواجه می‌سازد. به بیان ساده‌تر هرچقدر که نخبگان اصولگرا در ساختار خود تغییرات دهند و آن را ساده سازی کرده و به سمت اغنا و اجماع پیش بروند تا زمانی که نتوانند بدنه رای دهنده خود را نیز با ساختار جدید خود همراه کنند با مشکل رو به‌رو هستند. از این رو تغییر فضای گفتمانی حاکم بر اندیشه سیاسی نیروهای اصولگرا-اعم ازنخبگان و بازیگران- باید از تکلیف‌مداری صرف به عمل به تکلیف معطوف به نتیجه تغییر پیدا کند.
خلاصه مطلب آنکه اصولگریان در انتخابات پیش‌رو نیازمند اصلاحات جدی در حوزه کنش‌سیاسی خود، هم در سطح کلان و هم در سطح خرد هستند. از یک‌سو با تورم ساختارهای تصمیم‌گیر مواجهند و از سوی دیگر مولفه‌های تصمیم‌گیری نیروهای میدانی‌اش برای تصمیم و اقدام سیاسی زیاد است. از این رو ایده پارلمان اصولگریان می‌تواند همان روشی باشد که ساختارهای در‌هم تنیده اصولگریان را سبک کند و آنها را برای انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو در موقعیت بهتری قرار دهد.