«اصولگرایان در انتخابات سال 96 حتما نامزد جدی به جز روحانی برای کسب کرسی ریاست‌جمهوری معرفی می‌کنند.»

تاریخ برگزاری دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری 29 اردیبهشت‌سال 96 اعلام شد، اما آنچه در جریان اصولگرایی مشهود است انسجامی ‌در موضع‌گیری‌ها وجود ندارد‌؛ برخی حمایت مشروط از آقای روحانی را مطرح می‌کنند، برخی قطعی می‌گویند آقای روحانی رئیس‌جمهور دو‌دوره‌ای است و باید روی انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا تمرکز کرد، برخی نیز نه تنها گزینه حمایت از آقای روحانی را به کل منتفی می‌دانند بلکه می‌گویند احتمال‌تک دوره‌ای شدن او بسیار پررنگ است‌. اختلاف‌نظرها درباره تحرکات سیاسی آقای احمدی‌نژاد هم چنین وضعیتی دارد‌. در مجموع مواضعی که شخصیت‌ها و فعالان سیاسی اصولگرا اتخاذ می‌کنند کاملا مشهود است که تصمیم تشکیلاتی پشت دیدگاه آنها وجود ندارد، چرا؟
این تحلیل درست نیست. باید وضعیت کنونی را با بهار و اول تابستان ادوار گذشته انتخابات ریاست‌جمهوری مقایسه کرد و دید وضعیت آن سال‌ها چگونه بوده است. جبهه اصولگرا حزب و تشکیلات واحد نیست بلکه طیف است. الان جلسات متعددی به‌طور منظم تشکیل می‌شود. گروه‌های متعدد طیف اصولگرا همچون ایثارگران، موتلفه، رهپویان و حامیان سابق آقای احمدی‌نژاد به‌طور منظم نشست می‌گذارند، اما معتقدند فضای کشور را انتخاباتی کردن زود است. الان در مردادماه سال 95 قرار داریم و تا زمان انتخابات 8 ماه زمان باقی است بنابراین شکل‌گیری آنچه عرف جامعه و فضای انتخاباتی - یعنی متمرکز شدن بر چند شخصیت- تعریف می‌شود مربوط به نیمه‌دوم زمستان است. همه ادوار گذشته انتخابات ریاست‌جمهوری وضع به همین منوال بود. دوره قبل آقای جلیلی ساعات پایانی ثبت‌نام نامزدها وارد صحنه شد. ائتلاف آقایان حدادعادل، ولایتی و قالیباف آخر پاییز یا اوایل زمستان اعلام حضور کرد بنابراین بحث‌هایی که این روزها مطرح می‌شود نماد اجتماعی ندارد. بعد از بیان این مقدمه اگر سوال شود اصولگراها باید بالاخره نامزد اختصاصی در انتخابات ریاست‌جمهوری داشته باشند یا خیر؟ می‌گویم اصولگراها اگر خود را یک طیف می‌دانند، حتما به جمع‌بندی می‌رسند و نامزد معرفی می‌کنند. نامزد اصولگرایان در صحنه رقابت نیز حتما کسی غیر از آقای روحانی خواهد بود. همواره هم همین اتفاق افتاده است. آقای توکلی دوره دوم آقای خاتمی نامزد انتخابات شد و رای قابل ملاحظه‌ای هم آورد. پس از آنجا که مصلحت نیست اصولگراها داوطلبی نداشته باشند قطعا نامزد خواهند داشت. البته معتقدم کمی وضع با سابق فرق کرده است یعنی اینکه جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین یا سران گروه‌های دیگر دور هم بنشینند و تعیین تکلیف کنند باید به آنها منتقل شود که ممکن است این مکانیزم دیگر رای نیاورد. باید طرحی نو‌‌ در‌انداخت. باید طیف جوانی که طرفدار اصولگراها هستند و به لحاظ عددی هم کم نیستند حداقل برای شنیدن و جمع‌بندی نظرات‌شان وارد صحنه شوند. اگر آنها حرف‌شان شنیده شود به‌عنوان یک عنصر فعال مشارکت خواهند کرد. همچنین عناصر دیگری که ضرورتا سنتی نیستند مثل فضای مجازی در کسب نتیجه انتخابات ریاست‌جمهوری دخیلند. این بحث‌ها الان دارد انجام می‌شود. در کل انسجام اصولگراها از جناح رقیب بیشتر است. در انتخابات ریاست‌جمهوری نوعا ما خوب کار نمی‌کنیم چون آرای «نه» به یک نفر بیشتر تاثیر دارد تا رای «آری» به یک نفر دیگر.
یعنی آرای سلبی موثرتر از آرای ایجابی عمل می‌کنند؟
یعنی آقای احمدی‌نژاد یا آقای هاشمی یا آقای خاتمی نه، پس به کس دیگری رای می‌دهیم این آرا موثرترند. چون مردم می‌بینند وعده‌هایی که دولت‌ها دادند یا نیازهایی که جامعه دارد تأمین نمی‌شود بنابراین رای خود را از یک جناح به نفع جناح دیگر عوض می‌کنند یا از یک شخص به شخص دیگر تغییر نظر می‌دهند. پس این عناصر در حال تغییر است. حتما فضای مجازی سهم و تاثیر زیادی خواهد داشت، همه هم دارند کار می‌کنند. این اصل را هم یادمان نرود که داستان حوزه سیاسی مربوط به یک سال یا دو سال نیست که بگوییم این دوره انتخابات ریاست‌جمهوری را به رقیب واگذار کنیم و روی حوزه دیگری متمرکز شویم تا فضا مساعد شود. ما همیشه باید حضور داشته باشیم و حرف خودمان را بزنیم. تلاش کنیم مردم به یک اندیشه و فکر و رویکرد رای‌دهند. شاید حالا در یک انتخاباتی به نظر و فکر و اندیشه ما رای ندهند، این دلیل نمی‌شود که کلا جا پایی در انتخابات نداشته باشیم و بریده بریده موضع بگیریم. بنابراین اصولگرایان باید نامزد در انتخابات ریاست‌جمهوری داشته باشند و این نامزد‌اختصاصی را به صحنه خواهند آورد. جسته و‌گریخته هم در رسانه‌ها آمده که یک سبد 30 نفری از شخصیت‌های اصولگرایی در مظان کاندیداتوری هم وجود دارد که به مرور غربال می‌شوند. در کل باید طرح نویی در‌انداخت و براساس شاخصه‌های جدید یک چهره نو و جوان‌تری را مطرح کرد.
شما که از طرح‌نو و چهره نو سخن می‌گویید، پس می‌توان از الان نامزد اصولگرایان را هم معرفی کرد؟
البته بیان اینکه کاندیدای نهایی اصولگرایان چه کسی است در حال حاضر ناپخته و زود است. آن چیزی که به آن یقین داریم این است که کاندیدای اصولگرایان برای انتخابات 96 فردی به جز آقای روحانی است.
همان‌طور که یاد شد اصولگرایان درباره سرنوشت آقای روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 دو دیدگاه را مطرح می‌کنند، عده‌ای از تک‌دوره‌ای شدن او سخن می‌گویند اما در مقابل کسانی همچون آقای مرتضی‌نبوی معتقدند چهار سال دیگر هم او سکان هدایت دستگاه اجرایی را در اختیار خواهد داشت، حتی آقای عطریانفر گفته اصولگرایان باخت را پذیرفتند و چهره جدی‌ای را وارد میدان رقابت با روحانی نمی‌کنند، نظر شما چیست‌؛ کدام دیدگاه را به واقعیت نزدیک‌تر می‌دانید؟
شعارهای سیاسی داده می‌شود. نه آقای نبوی نماینده تمام‌عیار اصولگراها‌ست و نه آقای عطریانفر در اردوگاه اصوگرایان تعریف می‌شود. به نظر من این دوره انسجام جناح اصولگرا بیشتر از جناح اصلاحات است. طیفی از اصلاح‌طلبان حالا صوری یا واقعی با آقای روحانی مساله دارند. شرط و شروط برای او می‌گذارند یا می‌خواهند امتیاز بگیرند. درست یا غلط آقای روحانی به حوزه اصلاح‌طلبی رفته، هرچند پیشینه او اصولگرایی است. اعضای حزب مشارکت یا سازمان مجاهدین انقلاب سابق هر کدام‌شان یک سر و صدایی دارند. کل داستان این است که تشکل‌ها، احزاب و گروه‌هایی که جمعیت کثیری از آنها در حوزه اجتماعی حمایت کنند اصلا نداریم و ‌رای‌های سلبی و موج‌های اجتماعی که در روزهای نزدیک به انتخابات پدید می‌آید نتیجه را به نفع یک نامزد رقم می‌زند بنابراین صحبت از آنکه اصولگراها باخت را پذیرفتند دیگر نظر و دیدگاه شخصی است. معتقدم مقدار زیادی از این مساله که چه کسی پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 می‌شود به عملکرد دولت در هفت الی هشت ماه باقیمانده برمی‌گردد چون مردم همواره در انتخابات ریاست‌جمهوری باتوجه به میزان رضایت از دولت موجود رای خود را به صندوق‌ها می‌اندازند.
پس شما می‌گویید اصولگراها با نامزد جدی و حداکثری به رقابت با آقای روحانی می‌پردازند؟
حتما همین طور است.
این گزینه‌ای که اصولگرایان می‌خواهند از او در مقابل آقای روحانی حمایت کنند چقدر قدرت رای‌آوری دارد؟ آیا فقط می‌آید که نقدها و انتقادات جریان اصولگرا به نحوه اداره دولت یازدهم را بیان کند یا آنکه هدفش کسب کرسی ریاست‌جمهوری است؟
بله حتما می‌آید که انتخابات را ببرد. درباره این مساله نباید ‌تردید کرد. کسی ‌برای شوخی وارد صحنه انتخابات ریاست‌جمهوری نمی‌شود.
اما این دیدگاه هم در جریان اصولگرا وجود دارد که نامزدی بیاید و نقدها و حرف‌های اصولگرایان را در مناظرات یا فرصت تبلیغات تلویزیونی بیان کند تا بستری برای ریاست‌جمهوری سال 1400 شود، پس شما به کارگیری چنین دیدگاه انتخاباتی را در جریان اصولگرا کلا منتفی می‌دانید؟
کسی که ظرفیت داشته باشد اگر هدفش را حداکثری قرار دهد خب به کف هدف خود که همانا بیان نقدها به نحوه اداره دولت و انتقال آن به جامعه است هم می‌رسد.
اصلاح‌طلبان هم سال 88 چون تصور می‌کردند درباره نحوه اداره دولت نقد به آقای احمدی‌نژاد فراوان است، به این فکر افتادند که رئیس‌جمهور مستقر را تک‌دوره‌ای کنند. جهت نیل به مقصودشان نیز نامزد حداکثری به میدان آوردند اما نهایتا آقای احمدی‌نژاد با 24 میلیون رای در مقابل ‌5/13میلیون رای نامزد اصلاح‌طلبان در جایگاه ریاست‌جمهوری باقی ماند. آیا اصولگراها این تجربه را ملاک قرار می‌دهند که عاقبت رقابت با رئیس‌جمهور مستقر شکست است یا معتقدند شرایط و اوضاع با سال 88 فرق می‌کند و برای پیروزی شانس زیادی دارند؟
آقای احمدی‌نژاد در پایان دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش کارنامه قابل‌قبولی نزد توده‌های مردم داشت. شخص خودش هم یک کاریزمای خاصی داشت. آقای احمدی‌نژاد را نباید در ‌دوسال پایانی دولت دهم ارزیابی کرد که واقعا همه چیز را رها کرد و از خودش یک کارنامه منفی به جای گذاشت. کارهایی که در دولت نهم شد کاملا روشن بود. آقای موسوی سال 88 برای رقابت حداکثری با آقای احمدی‌نژاد نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شد و با فاصله‌11 میلیون رای شکست خورد. همان‌طور که گفتم علت آن شکست، کارنامه مقبول احمدی‌نژاد در پایان دولت نهم نزد توده‌های مردم بود اما به نظرم تلقی مردم به ویژه اقشار ضعیف و آسیب‌پذیر از دولت فعلی چنین نیست. ثانیا شخصیت کاریزماتیک آقای احمدی‌نژاد در آقای روحانی وجود ندارد. در مجموع معتقدم کسی که نامزد اصولگراها در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌شود هدفش را حداکثری قرار می‌دهد چون در همین قالب اهداف حداقلی نیز حاصل می‌شود.
اصولگراها‌براساس‌چه مکانیزمی‌ می‌خواهند وارد انتخابات ریاست‌جمهوری ‌96 بشوند، آیا همانند سال 92 ائتلاف شخصیت‌ها صورت می‌گیرد؟
همین بحث‌ها در جریان اصولگرا موضوع جلسات است. کسی الان پاسخ روشنی برای این نوع سوالات ندارد.
سال 92 یک ائتلاف سه نفره میان آقایان قالیباف، ولایت و حدادعادل صورت گرفت و تشکل‌های اصولگرا به ناچار حول آن جمع شدند. تجربه دیگر مربوط به سال 84 است که تشکل‌ها در قالب شورای هماهنگی نیروهای انقلاب با هم ائتلاف کردند، هر دو ائتلاف از یک مکانیزم تبعیت می‌کردند که شخصیت‌های سیاسی فعالیت انتخاباتی کنند، در نهایت هر کدام مقبول‌تر بود بماند و بقیه از صحنه خارج شوند که در هیچ دوره‌ای تئوری یادشده در مقام عمل مطابق برنامه به اجرا در‌نیامد، آیا دوباره همین تئوری ملاک حرکت اصولگرایان قرار می‌گیرد؟
برای این دوره مدل‌های مختلفی پیشنهاد می‌شود. نخست آنکه یک نفر از طرف جناح اصولگرا نامزد انتخابات شود و تیمش را هم همراه خودش معرفی کند، یعنی معاون اول و ترکیب هیأت وزیران را به‌طور مشخص بگوید چه کسانی هستند. تئوری دیگر آن است که چند نامزد به صحنه بیایند و فعالیت کنند، در نهایت آن کسی که مقبول‌تر بود بماند و بقیه کنار بروند اجرای این تئوری همان‌طور که گفته شد نه در سال 84 و نه در سال 92 موفق نبود حتی می‌توان گفت سال 92 مصیبت شد. مدل سومی‌ هم مطرح می‌شود که یک شخصیت روی صحنه و شخصیت دیگر پشت‌صحنه باشد. مدل چهارم می‌گوید کسی بیاید که پیشینه مشارکت در دولت‌ها، هیات‌رئیسه‌های مجلس یا سطح اول دستگاه قضایی را نداشته باشد یعنی مردم که شاید به برخی مسئولان مقداری ‌بی‌اعتماد شدند با این روش این ذهنیت دیگر در آنها نخواهد بود، در قبال چنین پیشنهادی بحث می‌شود که آیا چنین چهره‌ای را می‌توان به صحنه رقابت آورد. مدل پنجم آن است که نامزد اصولگرایان گفتمانی طرح ‌کند تا کمی جدی‌تر تعهدات و قول‌هایی که دولت‌ها می‌دهند به چالش کشیده شود بنابراین همه مدل‌های یادشده امروز موضوع بحث است، اما به نظر من به دو دلیل نباید به آنها پرداخت؛ اولا طبق فرمایشات رهبر‌معظم‌انقلاب ورود به موضوع انتخابات مقداری زود است چون بحث‌های زودهنگام به جای سیاست‌ورزی به بازی سیاسی تبدیل می‌شود. نخست پشت صحنه بحث‌ها باید انجام شود، بعد مباحث اوایل زمستان جدی‌تر و بعد از نوروز 96 مدل کار متعین شود. این نگاه‌ کاملا معقول است و فضای مملکت نیز چنین روشی را می‌طلبد. الان کشور هزار مشکل و مساله دارد. عده‌ای تلاش می‌کنند بحث‌ها و ذهن‌ها را به سمت موضوع انتخابات سوق دهند. این تلاش آنها کمی مشکوک است چون دغدغه اجتماعی و مردم ما حقیقتا انتخابات ریاست‌جمهور نیست. ما به هر حال جاهای مختلفی می‌رویم اما اقبال به صحبت‌های سیاسی خیلی کم است. به نظرم در شرایط حاضر و این مقطع زمانی نمی‌شود و نباید به بحث‌های سیاسی دامن زد چون موضوعات دیگری در کشور وجود دارد که اولویت نخست است. در صحبت‌های اخیر رهبری معظم و آقای روحانی کاملا مشهود بود که هر دو بزرگوار مسائل اساسی را طرح می‌کنند. باید به مباحث مبارزه با فساد، ایجاد اشتغال، نحوه مواجهه با فضای مجازی و اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی پرداخت چون مملکت مشکل دارد.
بالاخره تصمیم‌گیری درباره مدل انتخاباتی چه زمانی انجام می‌شود؟ اگر شخصیت‌های اصولگرا بیایند و بعد تشکل‌ها حول آنها جمع شوند فکر می‌کنید خروجی مناسب خواهد داشت؟
حتما این مطلوب نیست.
اما این اتفاق در حال وقوع است. هر شخصیت سیاسی برنامه‌ریزی خاص خود را دارد؛ برخی حتی سفرهای استانی را کلید زدند و موضع می‌گیرند و جلسات سخنرانی و دیدارهای‌ خود را طبق روال تنظیم‌شده‌ای دنبال می‌کنند، وقتی این نشانه‌ها را می‌بینید به نظر نمی‌آید که دارد برای تصمیم‌گیری دیر می‌شود؟
خیر این طور نیست. فکر می‌کنم یک اتفاقی خواهد افتاد و آن موجی که حول و اطراف افراد شکل می‌گیرد این جوری نخواهد بود. یعنی یک مقداری موضوع جدی‌تر می‌شود به این معنا که اصولگراها در 92 حداقل این هشدار را گرفتند که اختلاف‌شان باعث شد آقای روحانی رئیس‌جمهور شود. آقای روحانی وقتی شروع کرد خیلی امیدوار نبود اما اختلافی که میان نامزدهای اصولگرا شد و مناظراتی که اتفاق افتاد و نکات منفی که اصولگراها ‌علیه هم گفتند باعث شد مردم این اقبال را به آقای روحانی نشان دهند. فکر می‌کنم در انتخابات این دوره بحث‌ها روی ولنگاری‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جدی‌تر شود. اگر رسانه ملی بتواند خوب مناظراتی را ساماندهی کند آن وقت رای واقعی‌تر می‌شود.
اینکه شما می‌گویید مباحث انتخاباتی جدی‌تر می‌شود که آثارش بروز و ظهور پیدا می‌کند؟
از اوایل زمستان باید کم کم این آثار نمایان شود. اگر به فرض اصولگراها به این نتیجه برسند که نامزد مورد حمایت آنها باید با تیمش بیاید یا به فرض مصمم شدند افراد شناخته شده را به کار نگیرند یا بگیرند، ارزیابی و صحبت درباره موضوعات انتخاباتی راحت‌تر می‌شود. در کل پنج ماه فعالیت انتخاباتی برای ریاست‌جمهوری داشتن در کشور ما خیلی خوب است.
صحبت داشتن یک لیست 30 نفره از شخصیت‌های اصولگرا که ظرفیت نامزد شدن برای انتخابات ریاست‌جمهوری را دارند خیلی اغراق نیست؟
بله. آقای باهنر این را گفت، چون او روحیه بسیار خوب و مثبتی دارد و واقعا قابل اعتنا در حوزه سیاسی است ولی واقعا ما 30 نفر که اقبال عمومی هم به آنها تعلق می‌گیرد و می‌توانند رئیس‌جمهور شوند نداریم چون سیستمی ‌نداشتیم که آدم‌ها را بپرورانیم مثلا معاون اول‌های دولت‌های گذشته یا وزرای موفق سابق به تعداد 30 نفر نداریم.
مرجع تصمیم‌گیری درباره نحوه ورود انتخاباتی اصولگراها به میدان رقابت سال 96 کجاست؟ آیا شورای ائتلاف اصولگرایان که برای انتخابات مجلس تشکیل شد در همین رابطه تصمیم‌گیری می‌کند یا آنکه دوباره قرار است مرجعیت جدیدی تعریف شود؟
عده‌ای می‌خواهند همان شورا را برقرار، اضافه یا کم کنند اما اعتراضات جدی است. حالا به کجا ‌می‌کشد؟ نمی‌دانم چون متأسفانه در ‌سه ‌هفته اخیر بعد از ماه رمضان نتوانستم در جلسات شرکت کنم بنابراین مطلع نیستم اما می‌دانم به‌طور جدی بحث شد که اگر همان شورای 22 نفره دوباره تصمیم بگیرد، آیا تصمیمش با اقبال عمومی به ویژه جوانان اصولگرا مواجه می‌شود؟ یا آنکه اساسا اشخاص دیگری جمع شوند یا یک مکانیزم دیگری باشد اینها جدی بعد از عید در مجامع مختلف مورد بحث بود.
پس هنوز تصمیم‌گیری شورای ائتلاف 22‌نفره درباره انتخابات ریاست‌جمهوری قطعی نیست؟
خیر. از آن طرف بگویم. بحث‌های متعددی حداقل وجود داشت و من نیز مشارکت داشتم؛ این هشدار داده شد اگر مثل سابق بخواهند معین کنند و چهره‌های جدید و نیروهای جوان را مشارکت ندهند شاید یک کاری بالاخره انجام شود اما رای نخواهند آورد.