یکی از نکات مهمی که اصولگرایان همیشه در مورد آن با محمود احمدی‌نژاد اختلاف‌نظر داشته‌اند قرائت‌های خاص او از مسائل بنیادین و اساسی انقلاب اسلامی است

احسان رستگار// روزنامه‌نگار

«برخی گفتند این حرف تبلیغاتی بوده است اما شیطان استکبار ورزید و خودش را بالاتر دانست. در حال حاضر چه کسانی الان به خودشان اجازه می‌دهند که سر آدم‌ها را ببرند و فیلم بگیرند؟ کسانی که خودشان را بالاتر می‌دانند. آمریکا خودش را برتر می‌داند و اگر کسی نپذیرد با جنگ به او می‌فهمانند. هرکس نپذیرد مورد تهدید قرار می‌گیرد‌.
کسی می‌تواند بگوید که شیطان کاری را انجام می‌دهد که آمریکا انجام نمی‌دهد؟ الان ‌منطقه را ببینید. دو طرف درگیری اسلحه از کجا می‌خرند؟ هر دو از نظام سلطه اسلحه خریداری می‌کنند و اصلا خود نظام سلطه این برنامه را ریخته و بالا نشسته و می‌گوید دعوا نکنید! غیر از شیطان چه کسی می‌تواند این کار را آن‌قدر قشنگ انجام دهد؟»
جملات فوق، بخشی از حرف‌هایی است که محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق، ‌8مرداد ۹۵‌ در مشهد بیان کرد.
بسیاری با خواندن این سخنان، ‌متعجب شدند و گفتند:‌ «این دیگه خداییش واقعا باید رد صلاحیت بشه! چی می‌گه؟ این همه از ایران دارن مدافعین حرم میرن شهید می‌شن و جمهوری اسلامی که کمک تسلیحاتی می‌کنه، یعنی چی؟ یعنی جوونای شهید ما آمریکایی‌ان؟ یا ایران نیست که داره سلاح می‌ده به دشمنای داعش؟»
همه صحبت‌هایی از جنس جملات فوق،‌ منطقی هستند، اما سوال نگارنده این است؛ واقعا اگر احمدی‌نژاد، نگاهی انحرافی از این جهت نمی‌داشت، ذره‌ای از انحراف مکتبی و مدیریتی‌اش کاسته می‌شد؟
بزرگ‌ترین انحراف احمدی‌نژاد -که خیلی مهم‌تر از اظهارات اخیر او هست- سه مورد بود؛ اولی اینکه صریحا و در عمل می‌گفت قانون مصوب مجلس شورای اسلامی و نیز مورد تایید مجمع تشخیص مصلحت نظام را قبول ندارد، حال آنکه این قوانین، برای همه از جمله قوه‌مجریه و رئیس‌جمهور، لازم‌الاجرا هستند.
دوم اینکه خود را رئیس کشور، مفسر قانون اساسی و مالک مکتب انقلاب می‌دانست و در مقابل آنها که او را نمی‌پسندیدند ‌ضدانقلاب و میراث خوار می‌خواند و سوم اینکه احمدی‌نژاد،برخی اطرافیان و منصوبان مستقیمش را - که فسادهای بزرگی از جنس اختلاس را رقم زدند- حمایت می‌کرد و حتی وقتی مراجع قضایی، حکم جلب برخی از همین افراد مانند معاون اول او، محمدرضا رحیمی‌را صادر کرده بودند و خواستند که حکم را اجرا کنند و رحیمی‌را دستگیر، احمدی‌نژاد صریحا تهدید کرده بود که اگر رحیمی‌ و یا مشایی و یا هر یک از نزدیکان او دستگیر شوند، او استعفا می‌دهد و در مقام تسویه حساب، اقداماتی را انجام خواهد داد که به ضرر همه‌(!)‌ است و علنا اعلام داشت که «خط قرمز من، کابینه
است».
اینکه احمدی‌نژاد از ۸۴ این گونه بوده یا از ۸۸ به بعد عوض شد، به باور نویسنده، هیچ اهمیتی در راستای صلاحیت نداشتن فعلی او ندارد (اگرچه،‌ نگارنده بر این باور است که احمدی‌نژاد اندک اندک به اقتضای جایگاه و موقعیتش، شرایط و زمان، خود واقعی‌اش را رو کرد و از همان ۸۴ و بلکه پیش از آن، همینی بود که امروز هست). کسی که خط قرمزش،‌ کابینه‌اش بود و قانونی را که نمی‌پسندید، قانون نمی‌دانست و اجرا نمی‌کرد، به خودی خود صلاحیت و شایستگی اداره کشور را از دست می‌دهد. حال اینکه به چه دلایلی و چرا، مجلس نهم که قصد داشت احمدی‌نژاد را استیضاح و رای عدم کفایتش را صادر کند، موفق به این مهم نشد، از حوصله این یادداشت خارج است، اما نکته اصلی این است که به هر حال، امروز دیگر احمدی‌نژاد دیگر رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران نیست که بتواند تهدید کند که اگر این گونه شود استعفا می‌دهم یا اگر آن گونه شود مدارکی علیه برخی از اشخاص خاص و عالی‌رتبگان رو می‌کنم
و قس علی هذا.
اما این جملات انحرافی می‌تواند توسط بعضی از کج‌فهمان موضوعیت پیدا کند و بگویند: «احمدی‌نژاد ضد‌آمریکایی‌تره یا روحانی؟‌ دیدی بازم توی مشهد چقدر علیه آمریکا صحبت کرد؟ گفتمان امام یعنی ضدآمریکا. خب پس با این حساب احمدی‌نژاد اگه قراره رد صلاحیت بشه، پس روحانی هم باید رد صلاحیت بشه چون رفته با آمریکا بسته!»
پاسخ این است که، اولا بخشی از گفتمان امام، تنها بخشی، استکبارستیزی است. آمریکا‌ستیزی به مثابه استکبارستیزی هم بخش مهمی‌از همان بخشی از گفتمان امام است، اما‌ در مورد آن بخش‌های‌محوری دیگر چطور‌؟ آیا احمدی‌نژاد ذره‌ای انطباق با آن وجوه گفتمانی اصیل امام و انقلاب و رهبری دارد؟ مثلا آن جمله امام درباره قانون‌مداری، آیا برازنده احمدی‌نژاد نیست؟ همان احمدی‌نژادی که صریحا اعلام می‌کرد که برخی از قوانین را مطابق با اختیاراتی که قانون اساسی به او داده می‌تواند قبول نداشته باشد.
آنجا که امام می‌فرمایند «مبدا همه خوشبختی‌ها و بدبختی‌های یک ملت،‌ فرهنگ است» و نیز رهبری می‌فرمایند «فرهنگ، از اقتصاد هم مهم‌تر است، از سیاست هم مهم‌تر است؛ فرهنگ از همه چیز مهم‌تر است» آیا احمدی‌نژاد، ذره‌ای دغدغه فرهنگی داشت؟ آیا جز این بود که در ساحت فرهنگ نیز او تنها دغدغه‌اش کسب رای مردم و جوانان بود؟ آیا جز این بود که او از ابتدا و حتی در چهار سال ابتدایی ریاست‌جمهوری‌اش، سخنانی عوام‌فریبانه مانند «یعنی مشکل ما موی جووناست؟» را به‌عنوان محورهای گفتمانی خود عرضه می‌کرد؟ این‌ها با کجای گفتمان امام، گفتمان انقلاب و گفتمان رهبری تناسب دارند؟
واقعیت امر این است که‌ احمدی‌نژاد امروز، یک هوگو چاوز است، یک فیدل کاسترو است، یک چه‌گوارا است، نه یک سرباز انقلاب اسلامی ایران، نه سرباز گفتمان انقلاب و امام خمینی‌(ره).

در انتها، سه سوال به ذهن می‌رسد
اولی این است که آن‌هایی که می‌گویند «مگه احمدی‌نژاد بدبخت چی کار کرده که باید رد صلاحیت بشه؟» بفرمایند که احمدی‌نژاد، باید دقیقا چه کار کند که شایستگی‌اش برای رد صلاحیت شدن، بر آنان محرز شود؟
و آخر اینکه احمدی‌نژاد، چه گلی به سر مملکت می‌خواسته بزند، که در همان هشت سال نزده؟ انقلاب را که نه تنها صادر نکرد، بلکه برای انقلاب و جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج، چالش هم ایجاد کرد؛ پس بهتر نیست برود مابقی کشورها را آباد کند و لااقل خود را به مابقی کشورها و ملل صادر و این گونه علاقه به قدرت خویش را سیراب نماید؟